مقاله رایگان با موضوع ادبیات داستانی، قصه های عامیانه، داستان کوتاه، شگفت انگیز

دسامبر 22, 2018 0 By yazoa
پایان نامه  

توصیف و عناصر زیبایی شناختی در آن جایی ندارد. کل قصه بر پایۀ کنش های شخصیت ها و حوادث می چرخد. «شخصیت ها ساختگی اند و در دنیایی ساختگی وجود دارند، اما امور گوناگونی را تجربه می کنند که همگی کاملاً انسانی بوده و در کودکان و نیز در بزرگسالان واکنشی مبتنی بر همدلی برمی انگیزند». (همان 31-27).

2-8-9- قصه و اسطوره
با شکل گیری مکاتب اسطوره شناسی، تعبیرها و نظریاتی براساس اصول عقاید این مکاتب دربارۀ جلوه های گوناگون هنر و ادب ارائه شد. فولکلور و قصه ها هم از این نگرش بی نصیب نماندند، زیرا آن ها نیز مانند اساطیر به روزگاران بسیار کهن تعلق داشتند. به این ترتیب، اسطوره شناسان پایۀ باورهای ابتدایی اساطیری را در قصه های عامیانه و به خصوص قصۀ پریان یافتند. ادوین سیدنی هارتلند توجه خویش را به اسطورۀ «پرسئوس» معطوف ساخت. وی در کتابی سه جلدی با نام افسانۀ پرسئوس (تألیف 1894-1896) با تقسیم این اسطوره به بخش ها و عناصر سازنده اش- از جمله تولد خارق العاده، نماد زندگی، جادوگر و چشم شورش و همچنین با دنبال کردن حضور و ظهور این عناصر در مجموعه های جهانی قصه های پریان و ساگاها، توانست شالودۀ اندیشه های ابتدایی را که در اسطورۀ ادبی نهفته بود نشان دهد.
پراپ ضمن ارائۀ تعریفی از اسطوره که به زعم او داستانی است دربارۀ خدایان یا موجودات الوهی که مردم به حقیقی بودن آن داستان اعتقاد دارند تفاوت میان اسطوره و قصۀ پریان را به لحاظ تفاوت نقش اجتماعی آن ها می داند نه از جهت صورت.
در کتاب ریشه های تاریخی قصه های پریان آمده است: «اسطوره را از لحاظ صورت نمی توان از قصۀ پریان متمایز دانست. قصه های پریان و اسطوره گاهی چنان در هم تداخل پیدا می کنند که در مردم شناسی و در فولکلور شناسی گاه اسطوره را قصۀ پریان می نامند… اسطوره ها اغلب کلید فهم قصۀ پریان را به دست می دهند». (همان 33-31)

2-8-10- اصطلاحات
صادق هدایت، که سهم وی در تاریخ فولکلور ایران بر کسی پوشیده نیست، در کتاب نیرنگستان بخشی با نام «افسانه های عامیانه» دارد. وی در این بخش به موضوعاتی پرداخته که برخی از مظاهر طبیعت هستند، مثل قوس و قزح، شهاب، خسوف و کسوف و … و برخی دیگر شخصیت ها یا مکان هایی هستند که جنبۀ افسانه ای دارند، مثل سیمرغ، کوه قاف، یأجوج و مأجوج، گاو زمین، دوال پا و … وی تعبیرات عوام را دربارۀ معنا و چگونگی پیدایش و کیفیت هر کدام از این «افسانه ها» و خرافات شایع دربارۀ آن ها را در قالب قصه ای نقل کرده است و چنین به نظر می رسد که وی میان افسانه و قصۀ عامیانه تفکیکی قائل شده است. ولی در کتاب اوسانه ذیل «متل های فارسی» چنین آورده است: «متل های ایرانی یکی از گرانبهاترین و زنده ترین نمونۀ نثر فارسی است که از حیث موضوع، تازگی و تنوع در خور معرفی به دنیا می باشد و قادر است با بهترین آثار ادبی برابری کند ولی متأسفانه تاکنون به استثنای مجموعۀ لوریمر که قصه های عامیانۀ کرمانی و بختیاری را به انگلیسی ترجمه نموده، متن صحیح و قابل توجه فارسی آن ها در دست نیست … این قصه ها مملو از ایما و اشاراتی است که تأثیر خود را در روحیۀ هر کس می گذارد در صورتی که علم و عقل انسان را از دنیای ظاهری پیوسته دور می کند. این افسانه ها با قدرت مرموزی انسان را با همۀ آفرینش بستگی می دهد و مربوط می سازد. از این لحاظ، متل های عامیانه به خصوص برای بچه ها مناسب است…»
چنان که ملاحظه می شود، هدایت قصه و افسانه و متل را مترادف یکدیگر و به یک معنا به کار برده است و جالب است که ذیل همین عنوان، یعنی متل ها، قصۀ «عروسک سنگ صبور» را هم تعریف می کند. بقیۀ این متل ها عبارتند از: «آقاموشه»، «شنگول و منگول» و «لچک کوچولوی قرمز». محمدجعفر محجوب در مقالۀ «افسانه، قدیمی ترین میراث فرهنگی بشر» از این ژانر بیشتر با نام افسانه یاد کرده است، ولی در همین مقاله آن را قصه و داستان نیز نامیده است. وی در جایی دیگر می نویسد: «باید عرض کنم که واژۀ قصه در برابر اصطلاح فرانسوی merreilleux contes به معنی قصه های شگفت انگیز و ترکیب انگلیسی fairy tale اختیار شده است. پیش از این بعضی مترجمان آن را قصه های جن و پری نامیده اند»
. محجوب قصه را نه در پریان گذاشته است، بدون آن که صفات مندرج در معادل های فرنگی را در ترجمۀ خویش لحاظ کند. به این ترتیب قصه معنایی بسیار عام می یابد و معلوم نیست برای مشخص کردن انواع آن، مثلاً همان قصه های پریان، از چه اصطلاح یا واژه ای می توان استفاده کرد.
جمال میرصادقی در سرآغاز چاپ چهارم کتاب عناصر داستان می گوید: «من اصطلاح قصه15 را بر هر آنچه در ادبیات قدیم داشته ایم و از آن ها به عنوان افسانه، حکایت، سرگذشت و … یاد می شده اطلاق کرده ام، و آنچه را که بعد از مشروطیت به ادبیات داستانی ما راه یافته و در واقع سوغات فرنگ است تحت عنوان داستان های کوتاه یا نوول، داستان بلند یا رمان کوتاه و رمان آورده ام و از مجموع آن ها به عنوان ادبیات داستانی16 یا تنها با عنوان داستان17 یاد کرده ام. بنابراین وقتی از داستان صحبت می کنم کل ادبیات داستانی یعنی قصه، داستان کوتاه، رمان و انواع وابسته به آنها را چه پیش از مشروطیت و چه بعد از آن در نظر داشته ام و وقتی از قصه صحبت می کنم انواع آن یعنی حکایت، حکایت اخلاقی، افسانه،18 تمثیلی و اسطوره19 و … مورد نظرم است».20
وی تفاوت میان حکایت و حکایت اخلاقی را مشخص نکرده و برای حکایت معادلی از زبان های اروپایی نیاورده است. با تقسیم بندی او، که فقط عنصر زمان و تاریخ را در بر دارد، حوزۀ معن
ایی قصه گستردگی بسیار می یابد.
رضا براهنی تعبیر دیگری دارد: «تمام داستان های دوران قبل از مشروطیت در ایران و دوران قبل از قرن هجدهم در اروپا (به استثنای داستان های رابله و سروانتس) را «حکایت» بنامیم، به دلیل تفننی بودنشان و به دلیل این که رفتاری هنرمندان با مصالح اولیۀ داستان، که عبارت از حوادث، اعمال و افکار قهرمان ها و موقعیت آن ها باشد، نشده است و بی دلیل آن که اگر حتی زندگی به شکلی از اشکال در صورت داستان تقلید شده باشد، الگویی که از بینش عمیق قصه نویس سرچشمه می گیرد بر آن حاکم نیست»
براهنی در این اثر آنچه را که سایر منتقدان، داستان یا داستان کوتاه نامیده اند، قصه و قصه ها را حکایت می نامد.
یکی از محققان دیگر این حوزه دریابندری است. وی در کتاب افسانۀ اسطوره سعی در اثبات این نکته دارد که معادل دقیق myth در زبان فارسی افسانه است نه اسطوره. به همین منظور، دلایل و شواهد ادبی و زبانی و تاریخی بسیاری در تأیید نظریۀ خویش فراهم آورده است. با این حال، معنایی وسیع تر هم برای افسانه قائل است: «درست است که کلمۀ افسانه را در بعضی موارد می توان به ازای legend به کار برد و حتی گاهی ناگزیر باید به کار برد، ولی این ها آن مواردی هستند که legend و myth به هم نزدیک یا با هم مترادف شوند نه مواردی که تفاوت آنها آشکار است… در سال های اخیر گاهی افسانه را به ازای tale انگلیسی یا conte فرانسه یا fable که در هر دو زبان مشترک است به کار می برند و این تصور پیش آمده که معنای کلمۀ افسانه در زبان ما محدود به همین موضوع بحث ما نیست. آنچه مسلم است این است که معنای افسانه بسیار وسیع تر از این هاست. اگر کسی از افسانه های برادران گریم یا افسانه های هانس کریستین آندرسن سخن بگوید شاید اساساً اشکالی هم نداشته باشد…» (دریابندری، 1379، 215). چنین به نظر می رسد که دریابندری، با وجود پافشاری اش در افسانه نامیدن اسطوره، با این که قصه های عامیانه را هم افسانه خطاب کنیم مخالفتی ندارد.
روشن رحمانی در کتاب تاریخ نشر و پژوهش افسانه های مردم فارسی زبان ایران، تاجیکستان و افغانستان، به تفصیل دربارۀ نام ها و اصطلاحات مختلفی که در ولایات و روستاهای این سه کشور برای اشاره به قصه های عامیانه به کار می رود سخن گفته و نظرات فولکلور شناسان ایرانی را دربارۀ کاربرد واژه ها و اصطلاحات مربوط بررسی کرده است (رحمانی، 1380، 30-38). وی با ارائۀ شواهد و دلایل لغوی و تاریخی معتقد است که واژه افسانه را باید برای قصه های پریان یا قصه های شگفت انگیز به کار برد. دلایل او به اختصار عبارتند از: افسانه اصلاً کلمه ای فارسی است (با ذکر ریشه و اشتقاق های مختلف آن)، به عنوان یک اصطلاح علمی هم در میان ادبای گذشته و هم میان مردم عادی معمول بوده و هست، اصطلاحات دیگر برای همۀ انواع نثر شفاهی به کار می روند ولی افسانه فقط برای آن نوع ادبیات شفاهی که واقعاً به افسانه تعلق دارد استفاده می شود، مثلاً به قصه یا لطیفه افسانه نمی گویند .
طبیعی است که در نقد این دلایل هم می توان مطالبی گفت، مثلاً این که ادبای گذشته فقط از افسانه در متون خویش استفاده نمی کرده اند و مترادف های دیگر هم به همان میزان کاربرد داشته است، یا این که در میان مردم معمولی هم در همه جا افسانه به کار نمی رود و چنان که خود وی اشاره کرده اصطلاحات دیگری نیز رواج دارند. رحمانی تعریفی بسیار تفصیلی و طولانی نیز از افسانه دارد که همین پرگویی از اعتبار و ارزش علمی آن می کاهد. تعریف وی از افسانه چنین است: «نقل ها و قصه های اجتماعی، معیشتی، هجوی، عشقی، عبرت انگیز و پندآموز که دربارۀ نسل های گوناگون، حیوانات و مخلوقات خیالی، دیو، پری، اژدها، و نیز سحر و جادو و دیگر واقعیات و حوادث سرگذشت که با خیالات دل انگیز و پرهیجان به شنونده و خواننده ذوق و شوق بخشند و آرزوها و آرمان های مردم را انعکاس دهند و نیکی هایی چون رحم و شفقت و شادی و سرور و بدی هایی چون نفرت و عداوت را بیدار کنند، افسانه نامیده می شوند». تقسیم بندی وی از انواع افسانه ها از نخستین جملات تعریف ملاحظه می شود. برای درک تمایزی که او میان قصه و افسانه قائل است تعریف او از قصه را هم می خوانیم: «نقل های بدیعی دینی شفاهی و کتبی که در طول تاریخ از جانب قصه خوانان و قصه گویان همچون اثری پندآموز بیان گردیده و در زندگی مردم گسترش یافته قصه نامیده می شود»
وی معتقد است قصه اصلاً منشأ دینی دارد و در آن ایده های تبلیغات مذهبی انعکاس یافته است.
رحمانی برای قصه های پریان از اصطلاح افسانه های سحرآمیز استفاده می کند چون معتقد است اصطلاح پریان (پری وار) ترجمۀ تحت اللفظی از ادبیات اروپایی است و مناسب هم نیست، کما این که خود اروپاییان هم بر این اصطلاح انتقاد کرده اند.
دریابندری در مقابل اسطوره کلمۀ افسانه را پیشنهاد می کند و شواهد و تعبیرهایش همه در راستای تأیید این مطلب است. پس افسانۀ دریابندری به معنای قصه های مورد بحث ما نیست، هرچند که در جایی می گوید معانی افسانه منحصر به اسطوره نیست. وی در کتاب افسانۀ اسطوره نظریۀ مالینوفسکی21 را دربارۀ افسانه بازگو می کند که برای بحث ما خالی از فایده نیست: «افسانه نقل داستان یا شرح و تفسیر است که در جامعۀ بدوی در پی اجرای آیین ها و دربارۀ آن ها ساخته و پرداخته می شود. افسونگری یکی از کارهای رایج جامعۀ بدوی است و افسانه های مربوط به افسونگری داستان های گزافه آمیزی هستند دربارۀ گذشتۀ دوری که گویا افسونگران به هر کاری توانا بوده اند و افسون راه چارۀ عادی و ع
ملی مسائل زندگی بوده است. امروز دیگر آن چاره ها چندان کارگر نیستند. امروز مردمان عادی برجا مانده اند و افسانه های حسرت باری دربارۀ نیاکان زمان باستان و هنرنمایی آن ها در افسونگری که سینه به سینه نقل می شوند» بسیاری از اجزای این نظریه، نمایش دهندۀ دقیق ویژگی های افسانه های پریان است.
اولریش مارزلف، با آن که نام کتابش طبقه بندی قصه های ایرانی است، دربارۀ اصطلاح قصه و افسانه چنین نظر داده است: «در زبان فارسی اصولاً دو اصطلاح خاص فنی برای قصه وجود دارد. یکی از آن ها کلمۀ قصه است که در اصل هم حکایات تاریخی و هم داستان های خیلی را در بر می گرفته است، اما در ادوار جدید این کلمه بیشتر اصطلاحی شده است برای نوع ادبی داستان کوتاه. اصطلاح مناسب تر و دقیق تر دیگری هست به صورت افسانه (مقایسه شود با افسان، فسان، فسانه، همه تقریباً در معنای erzaehlung,fable,marchen چون در این جا عنصر