شاخ دندانه محال بزن بیخ بتخانه خیال بکن در ره حق بلای هستی روب هر چه جز هستی خدای بروب شاعر در این ابیات دینی و اخلاقی و عرفانی بیان می دارد: (( لا حول و لا قوه الاّ با لله العلی العظیم)) نیست نیرو و قوتی مگر خدای تعالی […]

۹-۲-۴ ذکر هدایت قرآن:سنائی در این ابیات بیان می دارد : عاشقان و خواستاران حقیقت ، راهیان و رهروانی پنداشته شده اند که قرآن رهبر و راهنمای آنان است ، با چشم زدی بر این باور عارفانه که راهیان راه حقیقت را از رهبر و راهنما گریز و گریزی نیست […]

تن ابرص از او چو سایه فرش چشم اکمه ازو چو پایه عرش سنائی می گوید : ای خواجه پر حرف و یاوه پرداز ! دیدی که نوردرون داشتن برای تو بهتر از سخن بیهوده پرداختن است. دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است. دیدی ای خواجه سخن […]

نه اندر قعر بحر او را نهنگی جان ستان بینیاگر در باغ عشق آیی همه فراش دل یابیوگر در راه دین آیی همه نقّاش جان بینیسنائی ، می خواهد بگوید : سلوک در راه حق پایان ناپذیر است و هزاران هزار سال که طی شود ، باز در آغازِ راه […]

۲-۲-۴ فی الحفظ و المراقبه((مسرع اوّل اشاره به مسموم کردن حضرت رسول است که یهودیی بزغاله ای را به زهر آلوده کرد و به حضور آورد و آن حضرت لقمه ای از آن بخورد و لیکن یاران را از خوردن آن باز داشت )) و مصرع دوم اشاره به ماجرایی […]

پس تو در چاه طبیعت چند باشی با وسن؟چرخ گردان این رسن را می رساند تا به چاهگر همی صحرات باید، چنگ در زن در رسنسنائی در این ابیان اخلاقی و دینی بیان می دارد : اگر واقعیت دین آشکار شود ، دیگر اثری از کفر باقی نمی ماند . […]

او تواند کرد جان بی عرض را جوهریچشم ازین جوهر همی برداشت نتوان، از بهاکانکه بی چشم است بفروشد به یک جو جوهری۱۵-۱-۴ بمیر ای حکیم !در این ابیات که جنبه آموزشی و روان شناسانه و اخلاقی دارد و می گوید : بمیر قبل از اینکه بمیری ! زیرا این […]

بمیرید از چنین جانی کزو کفر و هوا خیزدازیرا درچنان جانها فرو ناید مسلمانیسنائی در این بیت با شکایت و تندخویی می گوید : چهرۀ انسانی را پرده ای و نقابی برای نَفس شیطانی قرار مدهید .مسازید از برای نام و داد و کام، چون غولان،جمال نقش آدم را نقاب […]

ز بهر چشم بد بینان تو و جای تن آسانیدر ساختمان پیراهن ، دامن پای ندارد و گریبان سرندارد سنائی با توّجه به این نکته می گوید : اگر در راهِ دین به مانندِ دامن بی پای باش، هراس مدار ، زیرا که در شاهراهِ عشق به مانندِ گریبان بی […]

تا چنان چون هفت اختر نُه فلک را بسپریسنائی با آوردن داستان محمود غزنوی و غلامش ایاز به این نکته اخلاقی اشاره دارد هر کجا سخن از زیبایی و عشق باشد این عاشقانند که مطرح اند . نه شاعری مانندِ عنصری که با الفاظ سر و کار دارد . و […]