پایان نامه رایگان با موضوع درون مایه، ادبیات عامیانه، زبان و فرهنگ، خانواده ها

دسامبر 22, 2018 0 By yazoa
پایان نامه  

نبوم دامون بنالم
مو که گیلک نبوم بیجار بکارم
مو گالش وچه کم بهار شونم کو
گرمه گیلون بیسَم از خاطر تو
نیز:
تو می یاری ، تو می یاری ، تو می یار
اگر یار منی بیا دم حیصار
به خدا ، به والله ، تر ندارم کار
مو شودرم یلاق خدا نگه دار
نیز :
چی روزی مو بشوم یلاق روانه
می شب منزل ببو بلوردکانه
چارواداران نیشن زانو به زانو
هما خوشی دونن مره بیگانه
به خوبی در این گونه ترانه مقصود گوینده را می شود بیرون کشید . می توان به وضوح دید که کاربرد ادبیات عامیانه و ترانه ای این چنینی آن بخش از ادبیات یک قوم یا ملت است که روایت گفتاری رسالت نگهبانی اش را بر عهده می گیرد و کاربرد عمومی ماندگارش می کند . از نحوه جمله بندی این گونه ادبیات می توان پی برد که مقصود گوینده چه بوده است :
« تو می یاری » آن هم به تکرار در سه بار ، این تکرار به موسیقایی برگزار کردن و به تأکید بیان نمودن ، گویی گوینده می خواهد سوگندان گران بخورد که غیر از یار به کس دیگری میل و علاقه ای ندارد و تنها به او دل بسته است . اما دختر به این عشق به دیده ی شک می نگرد و به خواسته ی پسر توجهی ندارد . لذا به تکرار می گوید : « تو می یاری ، … » نه تنها به یار بودن او اشاره می کند ، بلکه به لحنی تهدیدی هم بیان می دارد که من به تو دل بسته ام ، تو هم باید به من دل ببندی ، هیچ کس غیر من لیاقت رسیدن به تو ندارد ، یا هیچ کس حق ازدواج با تو را ( !؟ ) در مصرع دوم از یار می خواهد ، از شک بیرون بیاید ، جمله ی شرطی به کار می گیرد ، همانگونه که من به تو دل بسته ام تو هم اگر به عشق من گرفتاری و مرا یار خود می دانی ، از خلوت بیرون بیا ، تا با هم دیداری داشته باشیم . تا اینجا شعر بیانگر جلگه ای بودن مکان دیدار و گفت و گو است . در بیت دوم با سوگند ، آن هم به تکرار ، « به خدا ، به والله » که قصد اذیت و آزار ندارد و دلیل این دیدار هم این بوده است که پسر قصد رفتن به ییلاق دارد تا بتواند در آنجا به دامداری بپردازد و مدتی بین این دو یار فاصله خواهد افتاد و برای خداحافظی قصد دیدار دارد . این بیت بیانگر رفتن و سفر پسر به کوه دارد . این گونه اشعار را اشعار « کوه – گیلانی » گویند .
چنانکه ملاحظه فرمودید ، در قلمرو زبان و فرهنگ اتاقور با ادب شفاهی و درون مایه های عاشقانه و غنایی مواجهیم . درون مایه این ترانه هم ذکر کردیم ، عاشقانه و از سردلدادگی و دلبردگی بوده است .

4-11. دعا و خواهش
در برخی از ترانه های گالشی ، دعا و خواهش جایی برجسته دارد . این از پاکی و نیک خواهی روستائیان نشانی دارد . به این ترانه نشاکاری که از ترانه های کار به شمار می رود ، بن مایه های عاشقانه هم در آن به وضوح دیده می شود ، با این وجود عاشق می خواهد که یارش در حال نشاکاری است و از آفتاب و گرما آسیب می بیند و در برابر آن کم می آورد ، تقاضا می کند که ابر آسمان بارانی ببارد تا یارش در برابر آن ناتوان نشود . بخوانیم :
بهار بومه می یاره در بیجاره
پشت آفتاو خوره دیل بی قراره
بشو ابرا بگو بارون بواره
می یار جون طاقت گرمی نداره
نمونه های دیگر :
بکار ورزای تی شوش گول اناره
هیزاران حیف تی صاحیب یار نداره
دعا بکون تی صاحیب یار بگیره
تی جفته شاخونه طلا بگیره
نیز :
سر کوه بلند مو گول فروشم
صدای مادرم آیه به گوشم
الهی مادرم صد ساله باشی
کنیز حضرت معصومه باشی
نیز :
سر کوهان بشوم بولبول بگیرم
می پایه تیف بزم ترسم بمیرم
بشوم پیش حکیم مرهم هگیرم
اگر مرهم نبون تی ور بمیرم

4-12. نفرین
به نمونه ای از این دست ترانه توجه بفرمایید :
سر سنگ نیشته به لب روخونه
دمادم می زنه تی زولف شونه
الهی بشکنه تی دسته شونه
سرگردون بگودی زن جوانی
ترانه ی زیر را با تصویری زیبا آغاز می شود . چندی از ترانه های گیلکی با همین تصویر آغاز می شود « سیا ابرا » . اما در پی آن با گله و شکایت ادامه پیدا می کند . رقیب را نامرد خطاب می کند . در ادامه شاعر می کوشد از پیری خود سخن ساز کند و از یارش می خواهد که به پیری نرسد چون نفرین عاشق را به دنبال دارد و آن « سه ماه بیمار شدن و نه ماه زمینگیر شدن » یعنی تمام سال در بیماری و زمینگیری روزگار سپری کند .ببینیم :
سیا ابرا بگیت داغ هوا ره
کمین نامرد ببورد می دیل بخوا ره
الا دیل خواه مو پیرم تو نبی پیر
سه ماه ناخوش ببی نه ماه زمینگیر
نفرین ، آن هم نفرین های سخت ، از ممیزه های شعر گیلکی است . در بسیاری از اشعار نفرین جای خود دارد . آن چه به مراد است ، دعا به همراه دارد . آن چه به طبع مردم سازگار نیست ، نفرین به دنبال دارد .
مار ماری مرا وارش بگیته
چهار دور مرا گالش بگیته
الهی بمیره پسر گالش
مره رسوا بئوده بر سر بالش
در ترانه ای که می آید این نفرین به وضوح مشاهده می شود و دلیل آن هم معلوم است :
انار ترش و شیرین لب خطایی
اگر می یارکی هر شب بیایی
بشی شهران به شهران زن ببوردی
سیا داماد ببی دِ برنگردی
دلیل آن هم معلوم است ، طرف به عشق دختر توجهی نکرده و حاضر شده شهر به شهر بگردد و با بیگانه دمخور شود و ازدواج کند، ولی به عشق این دختر وقعی ننهد.
به ترانه زیر که تکرار لفظ و کلمه که پرکاربردترین ویژگی سبکی ترانه های عامیانه است ، توجه کنیم :
بهارون و بهارون و بهارون
زرد تی تی بگود م
رز کنارون
الهی بمیرین ای دامداران
می جفته تک بگودین در بهارون
بین اجزای ترانه ارتباطی نمی توان برقرار کرد ، گویا شاعر فقط به جدایی از معشوق نظر داشته و چاره جز نفرین کردن نداشته است .
به این شعر که می توان بین اجزای شعر ارتباط برقرار کرد ، توجه کنیم :
سیا شون و سیاشون و سیاشون
سیا درده ی بنی بر دیل اوشون
هر کس مره بگود از می یار پریشان
عیزرائیل ببی مهمون اوشون

4-13. خدمت سربازی
یکی دیگر از مضامین شعر محلی ، به خدمت رفتن فرزند و یا برادر است . دغدغه های مادر و خواهری در همین اشعار بروز می کند . سختی ایام دوری فرزند ، هنوز هم در میان مادران سرزمین مادری ما به چشم می آید . لحظه ای دوری از فرزند را برنمی تابند و حتی زبان به گلایه از روزگار و بخت و اقبال می کنند که چرا فرزند را به سربازی برده اند . به همین دلیل در گذشته بیشتر خانواده ها فرزندانشان را از سربازی برحذر می داشتند و سرباز فراری به حساب می آمدند . ببینیم :
عجب حکمی امی دولت بگوته
تموم پسرون مشمول بگوته
هر ته بلند بالا قبول بگوته
هر ته کور و کچل را رد بگوته
نمونه های دیگر :
1. براره گول براره گول براره
من و تو بخوردیم یک شیر ماره
ماری ماری شیره بر من حلال کن
سربازی شودرم مرا دعا کن
2. قشنگ لاکوی تی کمر آز و نازه
هف رنگ چاشو تی کمر وافرازه ( چاشو : چادر شب // وافرازه : برازنده است)
اگر چاشو خنی مو تر هگیرم
بده ایجبار بشوم تره بگیرم ( اجباری : در قدیم به سربازی می گفتند . )
3. کلاه مشهدی مو دوخته دارم
می یار ایجبار بوشه مو غوصه دارم
می یار ایجبار بشو چند سال بمونی
مره با خود ببر تنها نمونی
در گذشته جونان زودتر ازدواج می کردند و تشکیل خانواده می دادند . به هنگام سربازی به اجبار ، اعزام می شدند . دوری از یار و نامزد و خانواده بسیار دوران سختی به شمار می رفته . مخصوصاً کسانی که به خدمت اعزام می شدند تا پایان دوره ی سربازی به خانه بر نمی گشتند و حتی از احوال خانواده با خبر نبودند . پور رضا که بسیاری از ترانه های محلی را جمع آوری کرده بود ، در یکی از ترانه ها با عنوان « بنویس کاغذ نویس ، بنویس » از این لحظات خونبار دوری از یار و دیار را به تصویر کشیده و خوانده است .

4-14. دوبیتی یا ترانه محلی ، مقبول ترین قالب شعری عامیانه
شاعران و سرایندگان دوبیتی های عامیانه ، اغلب مردمی ساده دل ، دامدار ، و یا کشاورز بوده اند .
درونمایه دوبیتی ، غم و شادی ، هجران و وصل ، عشق و ایمان ، وفا و بی وفایی است . مثل ِ وفا و بیوفایی :
وفایی بی وفایی کرده پیرم
بشـوم یار وفاداری بگیرم
اگر یار وفاداری نیاتم
بشوم پیش وفاداران بمیرم
یا در متلک گویی :
نکون غمزه تو با غمزه همانی
نکون غمزه تو می یاره نمونی
نه قد داری نه قامت نه جوانی
نه مثل یار من شیرین زبانی
یا در شکوه :
گل ریحون بکاشتم بر سر سنگ
سر راهان بنیشتم با دل تنگ
همه گونن چره دلتنگی دلتنگ
چره دلتنگ نبوم یار هدم چنگ

4-15. صنایع شعری دوبیتی
دوبیتی ، شعر بی تکلبف و تصنّع ، تزیین و آرایه بندی ، به تمام معنی فی البداهه بوده است .ببینیم :