پایان نامه ارشد رایگان درمورد کاپادوکیه، تخت جمشید، تناسب اندام، آسیای کوچک

دسامبر 22, 2018 0 By yazoa
پایان نامه  

می شود تا با اندام غیر معمول و قدی تا حدود 6 متر بلند قدترین چارپای روی زمین قلمداد شود . گردن بلند زرافه ، که حاصل کشیدگی مهره های گردن اوست ، در انتها به سری نسبتاً کوچک ختم می شود . زرافه گوشه های کوچک و پوزه ای باریک و کشیده دارد . برحسب نژاد 2 تا 5 شاخ کوچک پوشیده از مو بر روی سر هر دو جنس نر و ماده دیده می شود . بر روی گردن زرافه یالی کوتاه و افراشته وجود دارد که به برجستگی شانه چارپا ختم می شود .
بر اساس طرح های روی بدن چارپا تاکنون نژادهای گوناگونی از آن شناسایی شده است که زرافه ساکن صحراهای نوبه به نام زرافه نوبیایی یکی از آنهاست .
گرولد والزر در تعیین گونه چارپای آخرین هیئت نمای پلکان آپادانا چنین می گوید : « جانوری که در صف آخر این گروه می بینیم با توجه به همه مشخصاتش می بایست به خانواده زرافه تعلق داشته باشد . البته این نقش نه با زرافه های باغ وحش های امروز مطابق است و نه با زرافه آفریقایی و اکاپی ، ولی در این مورد احتمال یک طرح اشتباهی به وسیله نقش پرداز بسیار بوده است .»
اما در اینجا نیز چارپا با مقیاس کوچکتر از واقعیت و فقط قدری بزرگتر از انسان نشان داده شده است .
برخی چنین احتمال داده اند که چارپای نمایش داده شده گونه ای از خانواده زرافه است که امروزه منقرض شده است ، اما باید توجه کرد که مدارک کافی و مستند تاریخی و جانورشناختی در این زمینه وجود ندارد .
اکاپی حیوانی نبوده است که بتواند مسافت چند هزار کیلومتری آفریقا تا تخت جمشید را بپیماید . بنابراین ، به احتمال قوی این چارپا از طریق دریا و با کشتی به تخت جمشید آورده شده است .
ب – شناسایی نهایی :
به احتمال زیاد منظور از چارپا همراه هیئت نوبه ای زرافه بوده است ؛ حیوانی که همیشه بخشی از پیشکش مردمان سودان به حاکمان مصری را تشکیل می داده است . اکاپی دانستن این چارپا مشکلات فراوانی ایجاد می کند ، از جمله اسب سان بودن آن ، وجود گردن با شیب کم و پشت مسطح تر ، گوش های بسیار بزرگ تر ، نداشتن یال بر روی گردن و دم کوتاه ، افزون بر آن ناشناس ماندن اکاپی برای جانورشناسان تا حدود 1900 م ، بی سابقه بودن نمایش آن به عنوان پیشکش اهالی نوبه برای فراعنه ، محیط زیست بسیار متفاوت و فاصله جغرافیایی فراوان موطن اکاپی با نوبه و ظرافت و آسیب پذیر بودن چارپا هنگام انتقال در مسافت های طولانی از جمله عوامل تاریخی و زیستی است که نمایش آن را در تخت جمشید بسیار بعید می سازد .
منظور طراح و حجاری هخامنشی از چارپای همراه با هیئت نوبیایی چیزی جز زرافه گردن دراز نوبیایی نبوده است . اگرچه فضای بسیار محدود حجاری ، اندام نامعمول چارپا از لحاظ تناسب اندام ها ، به ویژه بدن شیب دار و گردن بلند آن و معیارهای جا افتاده طراحی و حجاری هخامنشی موجب شده که نتیجه رضایت بخش از کار در نیاید ، از جمله طول چارپا بر کف حجاری که نسبت به بلندی چارپا با تناسبی نزدیک به دیگر حیوانات اجرا و باعث کشیده تر و کوتاه تر شدن چارپا نسبت به نمونه واقعی شده است . مورد عمده دیگر نمایش سبک کار کاملاً متفاوت و کوتاهی بیش از حد و کاملاً غیر معمول پاها نسبت به دستهاست ، که باید آن را ضعیف ترین بخش کار طراح به حساب آورد . تناقضی که در طراحی چارپا با آن روبه رو هستیم از یک سو نمایش جزئیاتی است که بیانگر آشنایی دقیق با چارپاست ، از جمله تعداد و اندازه شاخ ها ، یال و شکل و حالت دم و از سوی دیگر حالت و تناسب اندام ها به ویژه وضعیت پاها که اگرچه به تنهایی ممکن است حاصل ناآشنایی با چارپا باشد ، به اعتقاد ما حاصل فضای محدود ، سبک طراح و ناآشنایی با طراحی چارپای غیرمعمولی چون زرافه (نه ناآشنایی با خود چارپا است .)227
5-3-2 انواع اسب های تخت جمشید :
هشت گروه از هیئت های منقوش بر پلکان شرقی آپادانا ، به شاه بزرگ اسب هدیه می کنند .
1- ارمنیان ( هیئت سوم ) و کاپادوکیه ای ها (گروه نهم) باره های نیرومند و خوش اندامی می آورند که بلندیشان تا شانه ، 120 تا 130 سانتیمتر می رسد . همین نوع را در نقش صفوف میهمانان بر پلکان آپادانا مجسم کرده اند و احتمالاً مقصودشان نمایش ستوران طویله شاهی بوده است . موی سر این اسپان را به صورت تاجی بسته اند و یالشان را در قسمت بالای گردن ، کوتاه کرده اند و چنانکه رشته های یال به مانند دندانه های شانه ، راست ایستاده است . این اسپان را میتوان از نژاد مادی –آسیای کوچک دانست .
2- اسب سکاها (گروه یازدهم) در برابر نوعی که توصیف کردیم ، کوتاه تر پر عضله تر و نیرومندتر می نماید . موی سر و دم آن گره خورده است و یالش روی گردن میاویزد . می توان با نژاد معروف تورانی مطابقش دانست .
3- هیئت های ساگارتی ( شانزدهم ) و اسکودرائی (نوزدهم) یک نوع اسب می آورند که از اسپ سکاها کمی سبکتر و کشیده اندام تر می باشد . به مانند اسپان مادی آراسته اند .
4- سغدیان (هفدهمین هیئت ) یک نوع نریان کوتاه اندام زمخت میآورند . این به یک نژاد کوهستانی پرتاب تعلق دارد که یالش را بلند و دمش را گره نخورده می گذاشتند .
5- چنان می نماید که اسپان گردونه های متعلق به سوریه ای ها و لیبی ها ( بیست و دومین گروه) از انواعی که تاکنون برشمردیم ، بسیار کوچک اندام تر و دست و پا ظریف تر باشند .
هرتسفلد در نقوش برجسته ، سه نژاد را متمایز می کند : نوع آسیای کوچک خاوری – مادی (بهمراه نمایندگان ماد و کاپادوکیه) ، ترکستان و ( بهمراه سکاها ، سغدیان و داهه ها ) و تخمه عربی ( بهمراه سوریه ای ها و پوتایاها)228
اسب را موجودی آریایی شناخته و به دلیل نقشی ک
ه در جنگ و صلح نزد آریائیان ایفا می نمود در زمره جانوران مقدس ایرانیان (اوستا) و هندوان آمده است . همراه با کاسی ها آن ایرانیانی که موفق به فتح بین النهرین شدند اسب را به آن سرزمین که تا فروپاشی ساسانیان کمابیش بخشی از امپراتوری ایران بود وارد شد . کشف استخوان های اسب در مکان های سکونت انسان پیش از تاریخ در ایران و نقش اسب در موارد ماهرانه بر بدنه غارها و سفال ها از الفت بین انسان ایرانی و اسب لااقل از دوره نوسنگی خبر می دهد . جلگه مرودشت فارس و بخش های جنوبی استان آذربایجان یا ماد باستان همچنین دشت های وسیع خراسان و کوهپایه ای زاگرس همگی دارای ویژگی های مناسب برای پرورش اسب بوده است .229

شماره گروه
یونگه در 1941
هرتسفلد در 1948
اشمیت در 1953
بارنت در 1957
والزر
یکمین
مادی
مادی
مادی
مادی
مادی
دومین
ایلامی
ایلامی
ایلامی
ایلامی
ایلامی
سومین
ارمنی
ارمنی های دسته اول
ارمنی
ارمنی
ارمنی
چهارمین
هراتی
رخجی
هراتی ؟
هراتی
هراتی یا رخجی
پنجمین
بابلی
بابلی
بابلی
بابلی
بابلی
ششمین
سوریه ای
سوریه ای
سوریه ای
لودیه ای
سوریه ای
هفتمین
رخجی
هراتی
رخجی ؟
رخجی
رخجی یا هراتی
هشتمین
کلیکیه ای
کلیکیه ای
کلیکیه ای ؟
سغدی
کلیکیه ای
نهمین
کاپادوکیه ای
کاپادوکیه ای
کاپادوکیه ای ؟
کاپادوکیه ای
کاپادوکیه ای
دهمین
مصری
مصری
مصری
مصری
مصری
یازدهمین
سکائی
سکائی اروپائی
سکائی تیزخود
سکائی تیزخود
سکائی
دوازدهمین
ایونیه ای
لودی
ایونیه ای ؟
ایونیه ای
ایونیه ای ؟
سیزدهمین
پارثوی
پارثوی
پارثوی ؟
پارثوی
پارثوی
چهاردهمین
گنداره ای
گنداره ای
گنداره ای ؟
گنداره ای
گنداره ای
پانزدهمین
بلخی
بلخی
بلخی ؟
بلخی
بلخی
شانزدهمین
اسه گرته ای
ارمنی های دسته دوم
اسه گرته ای ؟
اسه گرته ای
اسه گرته ای
هفدهمین
سغدی
سغدی
سغدی ؟
خوارزمی
سغدی
هجدهمین
هندو
هندو
هندو
هندو
هندو
نوزدهمین
اسکودرائی – تراکیه ای
داهی
اسکودرائی ؟
اسکودرائی
اسکودرائی- تراکیه ای
بیستمین
عرب
عرب
عرب ؟
عرب
عرب
بیست و یکمین
لودیه ای
اکئوفچیه ای
زرنگی ؟
زرنگی
قبیله ای مادی
بیست و دومین
لیبی یه ای
یوتیائی – عمانی
لیبی یه ای
لیبی یه ای
لیبی یه ای
بیست و سومین
حبشه ای
حبشه ای
حبشه ای
حبشه ای
حبشه ای

آمار پیشکش های هدیه پردازان :230
شماره گروه
قوم
تعداد نفرات
جانور
جامه
ظروف
جنگ افزارها

زیور

متفرقه
یکمین
مادی
9

جبه ، قبا ، شلوار
آبخوری ، دو جام
1 تیغ
4 طوق

دومین
ایلامی
6
ماده شیر با دو توله

2 خنجر ، 2 کمان

سومین
ارمنی
3
اسپ

تنگ

چهارمین
هراتی یا رخجی
4
شتر دو کوهانه

دو کاسه

پوست جانور
پنجمین
بابلی
6
گاومیش

چهار پیاله

بافته تزئینی
ششمین
سوریه ای
6
یک جفت اسب با گردونه

یک جفت آبخوری و دو پیاله

دو طوق

هفتمین
رخجی یا هراتی
4
شتر دو کوهانه

دو پیاله

پوست جانور
هشتمین
کلیکیه ای
7
دو قوچ

چهار پیاله

دو خیک و یک طاقه پارچه
نهمین
کاپادوکیه ای
5
اسب
جبه ، قبا ، شلوار

دهمین
مصری
6
گاو نر

بافته تزئینی
یازدهمین
سکائی
6
اسپ
جبه ، قبا ، شلوار

دو طوق

دوازدهمین
لودیه ای ؟
8

دو پیراهن و دو عبا
دو جامه و چهار پیاله

چهار کلاف پشمی
سیزدهمین
پارثوی
4
شتر دو کوهانه

دو جام و دو پیاله

چهاردهمین
گندارها ی
6
گاومیش

پنج نیزه ] یک سپر

پانزدهمین
باختری (بلخی)
4
شتر دو کوهانه

دو جامه و دو پیاله

شانزدهمین
اسه گرته ای
5
اسپ

هفدهمین
سغدی
5
اسپ

یک تیغ ، دو تبرزین
دو طوق

هجدهمین
هندو
5
خر

دو تبرزین

چهار کیسه پر از جنسی نامعین
نوزدهمین
اسکودرائی
4
اسپ

چهار نیزه و دو سپر

بیستمین
عرب
3
شتر یک کوهانه

بیست و یکمین
قومی مادی
4
گاو نر

یک سپر و یک نیزه

بیست و دومین
لبی یه ای
3
بز و گردونه دو اسبی

یک نیزه

بیست و سومین
حبشی
3
زرافه

ظرف سردار

عاج فیل

بخش چهارم
5-4 تاثیر نمادهای سمبولیک هر قوم در نقش آن نمایندگان :
از کارنامه ی ساختمانی آپادانای شوش برمی آید که در ایجاد این هنر ترکیبی سازماندهی والایی به کار رفته است . هنر درباری هخامنشی ، هنری ترکیبی است که تمام ملیت های شاهنشاهی به سهم خود در آن نقشی ایفا کرده اند . مثلاً صفه ها ، برگرفته از هنر اورارتویی ، آجرهای مینایی برگرفته از هنر عیلامی ، نقوش برجسته برگرفته از هنر آشوری ، برخی سردرها از هنر مصر
ی و شکل ساقه ستون ها از هنر لیدی (ایونی ) گرفته شده اند . پارس ها زمانی که در اطراف ارومیه زندگی می کردند ، تجربه صفه سازی را از اورارتوها آموختند . صفه های تخت سلیمان ، برد نشانده ، پاسارگاد ، شوش و تخت جمشید نمایانگر نفوذ هنر اوراتویی است . در حالی که دقت ، استحکام و وسعت این صفه ها ، تفاوت فاحشی با نمونه های اورارتویی دارد . آجرهای مینایی هخامنشی نیز از کیفیت و ظرافت بیشتری نسبت به قبل از خود برخوردارند . ستون های شیاردار هخامنشی نیز تنها تشابه ظاهری با هم نوع لیدیایی خود دارند . برخلاف ستون های ایونی ، شیار ستون های ایرانی (خیاره ها) کاملاً به هم فشرده است و این ازدحام شیارها ، ارتفاع ستون ها را نمایان تر می کند . رعنایی ستون های تخت جمشید و ایجاد حداکثر فاصله بین دو ستون در تمام دنیای باستان کاملاً ناشناخته بود . تناسب بین ارتفاع بیست متری ستون ها با باریکی و ظرافت آنها و تلاش در ایجاد بیشترین فاصله بین ستون ها ( به کارگیری کمتر ستون ها در نگهداری سقف) موضوعاتی است که تنها ، هخامنشیان به آن دست یافتند . وجود بخش های تزیینی چون پایه ستون به شکل گل نیلوفر برگردان ، تزیینات بالای ستون و در نهایت سرستون های دو وجهی ( دو گاو پشت به هم – دو شیر پشت به هم – دو شیر دال پشت به هم و دو گاو – مرد پشت به هم ) – که هیچ یک در هنر ایونی وجود نداشتند – به این ستون ها ، سیمایی دیگرگونه و کاملاً ایرانی بخشیده است . نقش برجسته های تخت جمشید ، نفوذ هنر آشوری از طریق بابل را نشان می دهد . از آن روی که نقوش برجسته ، بیشترین و در عین حال سالمترین بخش از هنر هخامنشی را جلوه گر می سازد ، ما به بررسی جزیی تر آنها خواهیم