پایان نامه ارشد رایگان درمورد تخت جمشید، دریای سرخ، آسیای مرکزی، دریای خزر

دسامبر 22, 2018 0 By yazoa
پایان نامه  

رسیم . برخی از تاریخ نویسان داریوش را غاصب و درغگو معرفی کرده اند و بعضی دیگر ، وی را بازگرداننده تخت شاهی به خاندان هخامنشی می دانند وی از تراکیا تا سند و از قفقاز تا اقیانوس هند را ، صرف نظر از اختلافات نژادی ، اخلاقی و معتقدات به زیر فرمان گرفت و قانون وضع کرد . دانشمندانی که متون متعددی از داریوش ، همه جا در بیستون ، تخت جمشید ، شوش ، نقش رستم را مورد دقت قرار داده اند ، تشابهاتی میان این متون و فرامین او و قوانین حمورابی یافته اند . پارسیان زبان خود را نه پارسی که آریایی می گفتند و ما امروز زبان آنان را پارسی باستان می نامیم . آریایی نامیده شدن زبان پارسیان در کتیبه داریوش در بیستون تایید می شود ، در جایی که گفته است بنا بر دستور وی مضمون کتیبه به زبان آریایی برای کشورهای تابع فرستاده شده است . در روایت عیلامی کتیبه بیستون آمده است که « اهورا مزدا خدای آریاییان » است .38
بعد از داریوش و خشایارشا ، امپراتوری هخامنشی رو به اضمحلال رفت و بومیان در آریاییان مستحیل شدند و زبان آنها اندک اندک فراموش شد . در قرن چهارم پیش از میلاد ، سردار جوانی به نام اسکندر زمام مقدونیه را به دست گرفت و بر یونان مسلط شد و سپس بر امپراتوری تضعیف شده هخامنشی تاخت و آن را از میان برد .
درباره دین هخامنشیان باید اظهار داشت که مطابق گفته هرودوت ، پارسیان معبد و قربانگاه و تندیس های پرستشی نداشتند . با وجود این ، پارسیان سه معبد یکی در پاسارگاد ، دیگری در نقش رستم و سومی در شوش که بنا بر امر پادشاهان هخامنشی ساخته شده بود ، داشتند هر یک از آنها ، به شکل برجی مکعب برپا شده و مغ آتش مقدس را نگهبانی می کرد . با وجود این ، پارسیان پیکره های ایزدان خود را می ساختند . اردشیر دوم تندیس ناهید را در شوش ، همدان و بابل و دیگر مراکز شاهنشاهی خود نصب کرد . همه نقوش برجسته بر فراز مقبره های شاهان هخامنشی ، شاه را در حالی که برابر قربانگاهی که در آن آتش مقدس شعله ور است نشان می دهد .
حفاظت از مردان و محصولات و تجهیزات از طریق قلعه ها یا دژهای نظامی و راهبانانی که قبلاً به آن ها اشاره کردیم تامین می شد . بنابراین تعجب آور نیست که پیام های سلطنتی می توانستند در کم ترین زمان انتقال یابند .
جاده های دیگری که وجودشان برای ما روشن شده است ، یکی جاده تخت جمشید به اکباتان [ همدان ] و ماد است که بخشی از آن که از برش تخته سنگی در نزدیکی پاسارگاد عبور می کرده کشف شده است ؛ دیگری جاده قدیمی تری بین النهرین تا ماد است که متصل بوده به جاده بلخ به هند و از آسیای مرکزی تا شرق آسیاب عبور می کرده و به نام « جاده ابریشم » معروف شده است . در متون تخت جمشید آمده است که مسافران از شوش یا تخت جمشید به ماد ، مصر ، بلخ ، کرمان ، آریا ، سگارتیه ، بابل ، مکه ( در ساحل شمالی خلیج فارس ؟ ) ، رخج و هیندوش ( جنوب پاکستان ) و برعکس مسافرت می کرده اند .
جاده هایی که از بیابان ها عبور می کردند ، به سختی قابل ساختن بودند ، اما راه های کاروان رو ، یعنی راه های آسیای صغیر و ایران ، در شرایط خوبی قرار داشتند . این راه ها گرچه ناهموار بودند و سنگفرش یا آجرفرش نشده بودند ، آریستوفانس گزارش می دهد که حتی کالسکه ها به راحتی در آن ها حرکت می کردند . این راه ها همچنین برای مقاصد نظامی نظیر انتقال سریع سربازان ، ارابه های نظامی ، تجهیزات ، مواد و بار و بنه ، و نیز مقاصد اجتماعی و مدنی مانند مسافرت انسان ها و ارسال حیوانات و کالاها و خبررسانی مناسب بودند .39
اخیراً کشف شده است که داریوش در عین حال علاقه داشته عیلام را توسعه دهد و به یک « استان دریایی » تبدیل کند ، بدین ترتیب شوش سرانجام به دریا متصل می شد و با اسکان مهاجرنشین ها ( یا تعبیدی های ) یونانی و کاریایی با تجربه در دریانوردی در جنوب بابل و عیلام ، قدرت نیروی دریایی ایران در خلیج فارس تامین می شد . 40
در سال اول سلطنت داریوش قبایل سکایی از دولت پارسی جدا شده ، تحت رهبری اسکونخه ، پادشاه ماساگت ها ، در اتحادیه ی جنگی عظیمی موتلف گشتند ، قوای متفرق قبایل دشتهای آسیای مرکزی همیشه و در هر زمانی ، که دور هم جمع می شدند ، واحد قدرتی با قوه ی گسترش شدید ، ولی عمر کوتاه و موقت تشکیل می دادند . این تورم مراکز دینامیک استپ ها دست به دست تغییرات اقلیمی سپرده ، مهاجرت هایی ایجاد می کردند ، که به صورت امواج متوالی سیل آسا در مناطق و مراکز فرهنگی مجاور سرازیر می شدند . ایران شرقی درست از ازمنه ی کهنه ی دور دروازه ای برای عبور این جنگیان وحشی بود . میان ایران شرقی و فضای دشت های ترکستان غربی رابطه ی زمینی بلامانعی برقرار است . اراضی سبز و خرم سواحل جنوب شرقی دریای خزر و حوزه ی آمودریا همیشه متعلق به قدرت مرکزی بوده اند و هم در معرض تهاجمات بلامانع استپ ها قرار داشتند . از قدیم ترین ادوار افسانه ای تصرف این ناحیه به دست اقوام ایرانی تا سلطنت مادها و از آن زمان تا به امروز مخاطرات این منطقه پیوسته همین بوده ، کوروش بزرگ با حل یک قسمتی از مساله ی سرحدی شمال شرقی موفق به دفع کلی مخاطره ی آنجا نشد و در جنگ های شدید همانجا جان سپرد .
داریوش مصمم بود ، با به کار بردن تمام قوای موجود خود بالاخره این مشکل را حل کند . حریف سرسخت او در این معرکه ماساگت ها بودند ، که دائماً پرثوه (خراسان) را تهدید می کردند .
اکنون داریوش چنین می پنداشت ، که هر چه سریعتر بدون دودلی و تردید بایست ، غایله ی ماساگت ها را تمام کند و دشمن را در سرزمین خود او مورد حمله قرار د
هد . به خصوص حادثه ی کشته شدن کورش بزرگ این فکر را در او تقویت می کرد . خود مادها در دوره ی مادی با هجوم شدید سکاها به خراسان سروکار داشته اند . تسلط 27 ساله ی سکاها در ایران غربی نشان می دهد ، که در این حریفان ایران چه خطری خفته ؛ در اینجا دیگر نگه داری خط استحکاماتی دشت های جنوبی ترکستان از ساحل دریای خزر و حدود گرگان تا دامنه ی کوه های خراسان میسر نبود ، بلکه برای تامین حدود مملکت و استقرار نظم در برابر مهاجمین بایست ، خط دیگری را جلوتر از این خط در خاک دشمن به وجود آورد .
پس شاهنشاه در بهار سال 517 قوای زیادی در پرثوه (خراسان) مجتمع ساخت و خود نیز بدانجا رفت ، تا شخصاً فرماندهی جنگی ، که بر ضد سکاها آغاز می شد ، در دست بگیرد . داریوش بدون اتلاف وقت با تمام قدرت سپاهی خود به ماساگت ها هجوم آورد و مهلت نداد ، تا سه دسته ی متحد سکایی به هم ملحق شوند . دشمن غافلگیر شده با جسارت و تهور فوق العاده ای ، که در این میدان بروز داد ، بالاخره منکوب قدرت پادشاه شد . شکست ماساگت ها شکست تام سختی بود . سرکرده ی آنها اسکونخه اسیر گردید . سپاه او به کلی منهدم شد و سرزمین او به دست فاتح بزرگ افتاد . پس از این فتح داریوش با سواران سبک اسلحه ی خود به سرداران دیگر دشمن هجوم آورد . در یک حمله ی طوفانی دشمن را متواری ساخت . سردار آنها کشته شد در این فتوحات قاطع ، که دشمن بیش از 50 هزار کشته و 6 هزار اسیر داده بود ارقامی ، که سختی و شدت این نبردها را به ما نشان می دهد سومین حریف سکایی ، یعنی پادشاه سکاهای شرقی ، صلاح خود را در تسلیم دید و در اتحادیه ی دولتی قدیم فرمانبرداری خود را اعلام کرد .
داریوش در شمال شرق کشور مشغول بود ، که او را خبر دادند ، که در غیبت شاه در خوزستان طغیان جدیدی به پا شده ، ظاهراً خوزی ها از اینکه سرزمین آنها در تشکیلات جدید از سرزمین پارس جدا و امتیازات پارس برای آن ملحوظ نشده ، رنجیده بودند . اکنون که پادشاه دور از پارس در گوشه ی نامعلومی از دنیا با اقدامات طولانی و مخاطره آمیز سرگرم است ، موقع طغیان های جدید فرا رسیده .
اما داریوش صریحاً می دانست ، که زمان آشوب های بزرگ سرآمده و شورش محلی خوزی ها به هیچ وجه مناطق دیگر را آلوده نخواهد کرد . با علم به این امر یکی از همراهان و جنگجویان قدیم خود گوبرووه را به خوزستان فرستاد . گوبرووه در راس قوای اعزامی حرکت کرد و در اولین برخورد دشمن را از پا درآورد . سرکرده ی آنها اسیر شد و گوبرووه او را نزد داریوش فرستاد و شاه ، یاغی را به دار آویخت .
داریوش مصمم شد ، بدون فوت وقت کانالی بین نیل و دریای سرخ حفر کند . علت اصلی فرستادن اسکولاکس نیز همین بود .41
آرواندس ساتراپی ، که کمبوجیه برای مصر تعیین کرده بود ، لیاقت نظامی بسیاری داشت و آشوبی ، که پس از قتل گوماته برپا شده بود ، فرو نشانده بود . در جنگ های فاتحانه ای نوبی های جنوب و لیبوهای مغرب را به زانو در آورده بود و مناطقی ، که کمبوجیه نتوانسته بود ، به دست بیاورد ، مسخر کرده بود . اما آرواندس با رفتار سخت خشن و خودپسندی خود منفور مصری ها بود . تنها حسی ، که وی در میان مصری ها ایجاد کرده بود ، وحشت بود . آرواندس به هیچ وجه تیپ مردان بزرگی ، که داریوش در دولت خود می خواست ، نداشت . مردانی مثل گوبرووه ، ویدرنه ، ویتانه . سردارانی ، که در رتبه ی اول برای دولت ، ملت و شهریار خود خدمت می کردند و در عظمت طرح و عمل و علم به وظایف و حقوق شخصی ، آنچه داریوش می کرد ، برای آنها سنت بود .
از این حیث آرواندس حقیقتاً به کمبوجیه شباهت داشت .
در اواخر سال 521 رئیس روحانیون مصر پس از آنکه شورش مصر سرکوب شد ، به دربار ایران آمد ، تا از پادشاه برای مصریان عفو عمومی طلب کند . چرا که تصور نمی کرد ، آرواندس با این خواهش او روی موافق نشان بدهد . داریوش از همان زمان توقف سه ساله ی خود در دوره ی کمبوجیه نظر خاصی نسبت به این منطقه داشت و از لحاظ سیاسی و اقتصادی اهمیت زیادی برای آن قایل بود .
داریوش در این زمینه امکاناتی می دید ، تا مانند کورش بزرگ به دست کاهنان و روحانیون بر ولایات دوردست مصر مسلط تر باشد و سیاست خشک و غلط آرواندس را تصحیح و ترمیم و در صورت لزوم از آن جلوگیری کند .42
جانب داری کاهن مصری از این نظر اهمیت داشت ، که مصر نیز مانند بابل سلطنت قدیمی خود را حفظ کرده بود و در نتیجه ی وصلت تخت و تاج مصر با سلطنت پارسی اتحادی داشت . نگهبانان سلطنت مصر و کسانی که با تقدیس مذهبی تاج و تخت را حفاظت می کردند ، کاهنان و روحانیون مصری بودند . داریوش نیز به همین دلیل این ابزار سیاسی را برای دولت خود لازم می شمرد . در سال های اول سلطنت در نتیجه ی جنگ های متمادی و وظایف لازم تر دیگر در داخله ی مملکت و حضور در میدان های شرقی امکان آن حاصل نشده بود – تا در مصر – چنانکه در بابل انجام یافته بود – طبق مراسم دیرین و کهن آن سرزمین تشریفات تاجگذاری برقرار شود .
تشریفات تاجگذاری را اوزاهورسنت اجرا می کرد و پادشاه متبوع خود را در جزییات امور مذهبی ، قضایی و تاریخی این سرزمین کهن وارد می ساخت . داریوش از راهنمایی های این سیاستمدار عاقلی ، که در لباس روحانیت نکات مادی و معنوی ملت خود را به وی می آموخت ، قدردانی می نمود و همه چیز را با دقت فرا می گرفت .
از جمله اوزاهورسنت فکر حفر ترعه ی میان نیل و دریای سرخ را ، که فرعون مصری نخو آغاز کرده بود و به آخر نرسانیده بود ، در شاه تقویت کرد و مقصود و نتیجه ی اداره ی مرکزی مملکتی « کاخ سفید» ممفیس را به پادشاه روشن نمود .
داریوش با
همت و کوشش وی حقوق مدنی مصر را تجدید کرد و سطح اقتصادی دره ی نیل را بالا برد . برای نفوذ در قلب ملت مغلوب ، الحق داریوش بهتر از این راهی نداشت . مصریان او را در تاریخ خود به نام آخرین قانونگذار بزرگ خویش شناختند . روابط و مناسبات مصری با تشکیلات پارسی تطبیق داده شد داریوش ، که به خصوص اصول حکومت خود را در میان ملل مغلوب حفظ می کرد ، مایل بود محصول این سرزمین کهنه ی پر خصب و نعمت را بیش از پیش بالا ببرد . پس برداشت جو و گندم و پرورش اغنام تحت نظارت دولت پارسی درآمد . استخراج فلزات قیمتی شروع شد و انحصارات به خصوصی ایجاد گردید . از جمله انحصار پردرآمد شیلات دریاچه ی مریس بود ، که وجوه آن مستقیماً به خزانه ی پادشاهی واریز می شد .
داریوش به مجرد شنیدن این خبر ، که فرعون مصری نخو در حفر کانال چنین قصدی داشته ، اهمیت بزرگ موضوع را دریافت . تمام مال التجاره هایی