منبع مقاله با موضوع مرزبان نامه، تغییر رفتار، واقع بینی، آیات قرآن

دسامبر 22, 2018 0 By yazoa
پایان نامه  

زمرّدین مهره ای برده باشد و در قفای او پنهان کرده، آن را بیرون گیرم که ذخیره تمام است . مار با خود گفت: مرا یقین شد که مرگ در قفاست، گریختن سود ندارد اگر به قصد استخراج مهره سوی من می آید، چنان که زخمی توان انداخت، اولی تر که من مهره ی تسلیم باز نچینم تا کار خویش برانم.مارفسای دست فرا آورد تا مار برگیرد. زخمی کارگر بر دست او زد و بر جای هلاک کرد. این فسانه بهر آن گفتم که مرد دوراندیش نباید که در پس و پیش کارها بنگرد که وقت تدارک کارش فوت گردد». (همان:341)
4-2-4. دانایی و دانش
در مرزبان نامه وراوینی،چند جا به فضیلت علم و معرفت و دانش اشاره شده است.در باب هشتم، نویسنده از زبان خرس، خطاب به شیر با آوردن حکمتی و نیز با نقل احادیث و آیات قرآن، دانایی را سبب واقع بینی، دور اندیشی و دیگر اندیشی می داند و تلویحا معتقد است چون دانشمندان بیشتر از همه خدا را می شناسند از همه خداترس تر و پرهیزکار تر هستند.
« … خرس گفت: ای ملک گفته اند: دانا به چشم نادان حقیرتر از آن باشد که نادان به چشم دانا. این شتر معرفتی ندارد که بدان تورا شناسد و آن شناسایی همیشه هیبت و حشمت تورا برابر خاطر او دارد و جرأت و چیرگی بر أفعال نکوهیده، اورا باز دارد و آنچه داناترین از خود خبر دهد،اشارت است به همین معنی: یعنی چون مرا مقام قهر الهی معلوم باشد که تا کجاست، از وقوع آثار آن ترسناک تر از شما باشم که در مطالعه ی آن در حجاب جهالت باشید.» ( وراوینی؛192:1388)
4-2-5. دور اندیشی
در باب ششم مرزبان نامه،در قالب حکایتی کوتاه از زبان حیوانات، به این فضیلت اشاره شده، و سرانجام زغنی که به خاطر نداشتن دوراندیشی گرفتار ندامت گشته است، به تصویر کشیده شده است.
« … زیرکی گفت: آورده اند که زغنی بود، چند روز بگذشت تا از مور و ملخ و حشرات که طعمه ی او بود، هیچ نیافت که بدان سدّ جوعی کردی و لوعت نایره گرسنگی را تسکین دادی. یک روز به طلب روزی برخاست و کنار جویباری چون متصیدی مترصد بنشست تا از شبکه ارزاق شکار در افکند. ناگاه ماهی ای از کنار او بگذشت، زغن بجست و اورا بگرفت،خواست که فرو برد. ماهی گفت: گنجشک خود چیست که چربیش چه باشد؟ و کبک خود چیست تا خونش چه باشد؟ تورا از خوردن من چه سیری بود؟ لیکن اگر مرا به جان امان دهی هر روزه ده ماهی از برف دی سپیدتر و پاکیزه تر بر همین جایگاه و همین ممّر بگذرانم تا یکایک گیری و به مراد دل به کار بری و اگر واثق نمیشوی و به قول مجرد، مرا مصدق نمیدادی، مرا سوگند مغلظ ده که آنچه گفتم در عمل آرم.زغن گفت بگو به خدا.منقار از هم باز رفتن و ماهی چون لقمه ی تنگ روزیان در آب افتادن یکی بودی.
این فسانه از بهر آن گفتم، تا اول و آخر این کار نیک بنگری و خاتمت با فاتحت برابر کنی و بدانی که خوض پیوستن اولی تر، یا عنان عزم باز کشیدن، تا نه تعجیلی رود که در ورطه ندامت افکند و نه توقفی که از ادراک فرصت باز دارد.(وراوینی؛256:1388)
4-2-6. غیرت
در حکایت موش و مار،در باب چهارم مرزبان نامه، به این فضیلت اشاره شده است، در این حکایت ماری به زور، خانه موشی را،در غیاب اش تصرف کرده است. موش با تماشای این صحنه از سر ناتوانی به مادرش پناه برده تا از آن استرشاد کند. مادر آن را از درگیری با مار و خطرش بر حذر می دارد و میگوید از آنجا دور شو و در جایی دیگر منزل گزین.موش که به راحتی از دست دادن خانه اش را مغایر با حمیّت می داند با نپذیرفتن پیشنهاد مادر، می گوید: غیرت نمی گذارد که من در مقابل نامردان کوتاه بیایم و تصمیم می گیرد تا حد امکان و توان و با کمک عقل و درایت، از خود دفاع کند و خانه اش را پس بگیرد و سرانجام با تدبیری که می اندیشد مار را از بین می برد و به حاصل غیرت خویش می رسد.
« … موشی به دلی خسته و پشت طاقت از بار غبن شکسته به پیش مادر آمد و از وقوع واقعه ی دستبرد مار بر خانه و اسباب او حکایت کرد و از مادر در استرشاد طریق دفع از تغلب او مبالغت ها نمود. مادر گفت: برو مسکنی دیگر گیر و با مسکنت خویش بساز که تورا زور بازوی مار نباشد و کمان کین او نتوانی کشید و اگرچه از موطن خویش دور شدن و از مرکز استقرار، به اضطراب ها مهاجرت کردن و تمتع دیگران از ساخته و پرداخته ی خود دیدن، مجاهده ای عظیم باشد و مکایدتی الیم، اما مرد آن است که چون ضروری پیش آید، محمل عزم بر غوارب اغتراب بندد و چون قمر عرضه ی مشارق و مغارب بپیماید تا آنگاه که مقرّی و آرامگاهی دیگر مهیّا کند و حق تلافی آنچه تلف شده باشد، از گردش به توافی رساند.
موش گفت: این فضل اگرچه مشبّع گفتی اما مرا سیری نمی کند، چه حمیّت نفس و ابیّت طبع رخصت آن نمی دهد که با هر ناسازی در سازد.که مردان مرد از مکافات جور جابران و قصد قاصدان تا ممکن شود، دست باز نگیرد و تا یک تیر در جعبه امکان دارند از منازلت و مطاولت خصم عنان نپیچد و سلاح هنر در پای کَسَل نریزند.مادر گفت: اگر تو مقاومت این خصم بر مظاهرت موشان و معاونت ایشان نخواهی کرد زود بود که هلاک شوی و هرگز به ادراک مقصود نرسی، چه از شعاع آفتاب که در روزن افتد، بر بام آسمان نتوان شد و به دامی که از لعاب عنکبوت گرد زوایای خانه تنیده باشد، نسر طلایر نتوان گرفت و تورا این کار برناید.
موش گفت: به چشم استحقار به من نظر مکن و من این مار را به دست باغبان خواهم گرفت که به شعبده ی حیل اورا بر کشتن مار تحریض کنم و عاقبت چنین گشت و مار را هلاک نمود.» (وراوینی؛427:1388)
4-2-7. کار وتلاش
کار قوای جسمی و روحی انسان را در جهت تامین نیازهای زندگی به فعالیت وا می دارد و شکوفا می نماید.به ه
مین دلیل کار اساس زندگی و بیکاری آفت آن است.نویسنده مرزبان نامه در باب هشتم در حکایت شتر و شیر با استناد به دو حکمت، کار را به عنوان عملی ارزشمند می ستاید و سخت کوشی را یکی از شرایط آسایش زندگی و طرب و شادی آن می داند.در حکایت مزبور، شتر خطاب به خرس مکّار که آن را به جنگ با شیر و جدایی از عادت ستوده اش، یعنی خارکنی و خاربری که همان رنج و تلاش در راه تامین زندگی است، کار را عامل راحت و فراغت حیات توصیف می کند.
« … (شتر) گفت: چون ذات البین بندگی و خداوندی این صورت گرفت آن به که پیش از خرده حرکتی که در میان آید و به جان غرامت باید کشید، با سر حرفه ی اول روم و این لقمه ی چرب بگذارم و به همان آرد مجّرد که از اُجرت عمل راتب هر روزه من بود قانع شوم.و آنچه به مزد چهار حمّال اخفاف بستانم، وجهه کفاف سازم.
و ای برادر، آن هنگام که من در آرامگاه کنام، با برادران صحبت هم خور و هم خواب بودم، روز خار می کندم و شب بار می بردم و به الحان خارکنی از حدای حادیان ، وقت خویش خوش داشتم و پهلو بر بستر امن و آسایش می نهادم و پای در دامن گلیم که با اندازه خویش بود می کشیدم و خوش میخوردم و در مرابض طرب می چریدم و بر مضاجع فراغت می غلتیدم، نه اندیشه بدی مواکل، نه هراس ددی موکّل.»(همان:594)
برخی از رذایل اخلاقی در مرزبان نامه :

4-2-8. بد گمانی
بدگمانی یا سوء ظن این است که انسان درباره ی هم نوع خود بدون دلیل، فکری فاسد به ذهن و دل خود راه دهد،مثلا گمان کند کسی کار خلافی کرده و یا بدخواه اوست.در حالی که چنین نباشد. این رذیلت معمولا از ضعف نفس نشأت می گیرد زیرا آدم ضعیف النفس هر پندار و خیالی که در باطنش نقش ببندد باور می کند و آن را دنبال می کند. بد گمانی فرد را از اعتماد به دیگران و ارتباط با آنها محروم می سازد و غالبا منزوی و بریده از جمع می باشد.
در مرزبان نامه، در حکایت شیر و شتر،یکی از ترفندهای خرس برای ایجاد جدایی بین آنها، و نیز گرفتار ساختن شتر در خشم شیر،استفاده از حربه بدگمانی است.در این حکایت خرس با بدگویی کردن از شیر در نزد شتر و بالعکس تلاش می کند نقشه ی خود را عملی سازد ولی به واسطه کیاست زاغ و موش، شیر متوجه می شود و به بدگمانی خود ، ترتیب اثر نمی دهد ، نهایتا خرس را مجازات نمی نماید.در این جا گزیده ای از حکایت مزبور را که اشاره به موضوع دارد می آوریم:
«… پس روزی خرس اشتر را گفت: ای برادر،مرا با تو رازی است که مضّرت و منفعت آن به نفس عزیز تو تعلّق دارد و ثمره ی خیر و شرّ آن جزء خاصّه ی ذلّت شریف تو باز نخواهد داد… اشتر گفت: بگو که بدین احتیاط محتاج نه ای و اگر اعتماد نداری، آن را به عقود سوگندهای عظیم، بند باید کردن و مهر مواثیق عمود بر آن نهادن… خرس گفت: شک نیست که شیر به شکار دین و تحنّف و قناعت و تعفّف که ملابس آن است بر همه ی ملوک سباع، فضیلت شایع دارد و عنان دواعی لذّات و شهوات، با دست گرفته است و بر مهوات آرزوهای نفسانی پای نهاده و مجموع طبیعت را به زواجر شریعت بند کرده و اما گفته اند: اخلاق مردم به گردش روزگار بگردد.پس چنانچه تو از سر گوشت خواری که مبدا آفرینش بدان تربّی یافته است و به جای شیر از پستان دایه فطرت، خون حیوانات مکید و ناف وجود او بر آن بریده، خوی باز کرد و آن عادت بجای گذاشت، شاید که روزگاری دیگر آمد و همان عادت را اعادت کند و با خوی اول شود، و نیز تندی و گردن کشی از سیم پادشاهان، وتلّون طبع از ذاتیات اوصاف ایشان است،تواند بود که او را با تو در این عبارت نگذارند.و مرا به مشارکت تو التحاق ضمیر توقع باید کرد، پس می یابد که در همه حال گوش به حرکات و خطرات خویش داری و از ثمرات وزلّات محترز باشی و از مساخط و مراضی او بیدار دل و هوشیار، مبادا که ناگاه به اندک مایه سببی که فراز آید، از قرار حال بگردد.اشتر از غایت سادگی و سلیم قلبی که بود، قلب عمل او بر کار گرفت و بدان سخن ملتفت شد و محل قبول داد.» ( همان:389)

چنانچه که از محتوای عبارت مزبور برمی آید خرس برای گرفتار ساختن شتر به خشم شیر،و رسیدن به آرزوی حسادت آمیز خود تلاش کرده تا از راه دوستی دروغین و مهرورزی های غیر واقعی شتر را بدگمان نماید که البته موفق هم شد.همچنین خرس در ادامه ی نکات مزبور، با آوردن دو حکایت دیگر، آنقدر در گوش شتر می خواند و خطر شیر را گوش زد می کند، تا اینکه شتر وادار به تغییر رفتار در قبال شیر می گردد.
4-2-9. خواری و ذلّت
زبونی و ذلت از صفات زشت و نیز از رذایل اخلاقی و انسانی است.در باب ششم مرزبان نامه، در حکایت بچه زاغ با زاغ،تلویحا از انسان های خوار و ضعیف از کسانی یاد شده که در نزد دوست و دشمن قدر و مقداری ندارند و پیوسته بازیچه ی اراده و خواست دیگران هستند تا به هر شکلی بخواهند در جهت رسیدن به اهداف خویش از آنان سوء استفاده نمایند.
«زاغی را درختری بود پاکیزه خلقت که در جلوه گاه جمال خویش طاووس را خیره کردی،و در پرده ی تعزّز و آشیانه تعذّر، مِهر نگین عذرتش نقش داشتی مرغان هر چمنی بلبل صفت نوای او زدندی،و بلبل وار در چمانه به شادی جمال او خوردندی بومی را مگر سودای آن برخاست که آن تلق خوبان را جفت خویش گرداند، دلالّه ای به مادرش فرستاد و او را خواستاری کرد.زاغ دختر را پیش خواند و گفت: ای فرزند، اشراف از اطراف به ما روی نهاده اند و به خطبت و رغبت تو تنازع و تزاحم میرود، لیکن میخواهم که تورا به شوهری دهم، چنان که فرمان پذیر و زیر دست تو بود و پای از گلیم خویش زیادت نکشد، امروز بومی به استدعا، کسی فرستاده است اگر به رضای تو مقرون می اف
تد، از همه او لایق تر، چه به هر ناکامی که از تو ببیند تن در دهد هم به خدمت و مراعات تو ملجأ تواند بود و به حکم و فرمان تو ملجم، چون فاخته به طوق معنبر ننازد و چون هدهد به تاج مرصّع سر نفرازد و چون کبوتر دعوی علوّ نسب نکند و چون همای، عالمیان را به فرّ سایه ی خویش محتاج نداند. اگر با او بسازی شکر گوید ، و اگرش بسوزی، برگ شکایت ندارد. زاغ بچه گفت: ای مادر نیکو گفتی و در این سخن آسودگی و فراخ خاطر من می طلبی، زیرا شوهری که من اورا زدن و راندن توانم، درمیان مرغان چه مقدار دارد و چون شوهر چنین باشد مرا در میان طوایف و مردمان و اقران چه سربلندی باشد؟ من از بهر رغادت عیش خویش و غادت شوهر چگونه روا دارم که خود در حکم او باشم.(وراوینی؛294:1388)

4-2-10. خیانت
خیانت یا پیمان شکنی یکی از زشت ترین صفات اخلاقی است و آن این است که فرد خلاف آنچه از او