منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نظریه اخلاقی، سلامت جسمانی

دسامبر 22, 2018 0 By yazoa
پایان نامه  

در شخصیت او جای میگیرد و بدین روش، فضائل به وجود میآیند.637
از طرفی نظریه قانون طبیعی، وظیفهگرایانه نیز نیست؛ چرا که تئوریهای وظیفهگرایانه عقل عملی یا اراده را منبع خودساختهی اخلاق تلقّی میکنند و طرفداران این دیدگاه بسان کانت در پی آن هستند تا هنجارهای اخلاقی را از خودِ آزادی و شرایط ضروریِ آن استخراج کنند. بر اساس چنین دیدگاهی، کمال امیال طبیعیِ انسان جایگاهی در معرفی یک اراده اخلاقی خوب ندارند، حال آنکه این امر در نظریه قانون طبیعی قابل پذیرش نیست. نوع دیگر از تئوریهای وظیفهگرایانه هم هستند که اخلاق را مبتنی بر اراده آزاد خداوند دانسته و باز برای امیال و خواستههای طبیعیِ انسان جایگاهی قائل نیستند. برای طرفداران این دیدگاه، خوبی از طریق قانون مستبدانهی خداوند تعیین میشود نه از طریق عقل ربّانی که انسان را به سوی کمال و شکوفایی راهنمایی میکند. در مقابل این تئوریهای وظیفهگرایانه، جان فینیس در راستای ارائه نظریه قانون طبیعی معتقد است:
«حقایق اخلاقی، انتخابهای آزاد را به سوی رفتارهایی هدایت میکنند که ارضاء امیال و استعدادهای طبیعی انسان را در پی دارد.» 638
این بیان نشان میدهد که امیال و استعدادهای طبیعی عنصر کلیدی در نظریه اخلاقیِ فینیس بوده و از این جهت، این نظریه از رهیافتهای وظیفهگرایانه متمایز است. فینیس در راستای مسیری که برای مبتنی ساختن اخلاق بر ظرفیتها و استعدادهای طبیعیِ انسان ترسیم نموده، گامهایی را در جهت دست یافتن به منظور خود بیان میدارد.
3ـ 2: چند گام مقدّماتی در تبیین اخلاقِ مبتنی بر طبیعت
1. در گام اوّل، فینیس بسان آکوئیناس طرحوارهای را که خداوند بر اساس مشیت خود در ساختار وجودی انسان قرار داده است را پذیرفته639و اصول عقل عملی را قانونهای طبیعی نشأت گرفته از طبیعت انسان میداند. او بدین جهت اصول عملی را قانونهای طبیعی میداند که مبتنی بر واقعیتهایی هستند که از ابتدا در وجود انسان قرار داده شدهاند.
2. گام دوّم فعالیت خودِ انسان و مشارکت او در بکارگرفتن طرح از پیش تعیین شده است. وقتی انسان عمل میکند، صرفاً بر اساس برنامهای از پیش تعیین شده عمل نمیکند بلکه بر اعمال خود مسلّط است و در برنامه از پیش تعیین شده مشارکت میکند. معقولیت اصول عملی، به جهت مشارکت انسان در این اصول، با خدایی است که خالق طبیعت وجودیِ او بوده و رفتن به سوی کمال را برایش ممکن ساخته است. بر مبنای این مشارکت، نظریه قانون طبیعی مدعی است که میتواند شرایط و اصول عقلانیّت عملیِ درست را تبیین کند640، رفتارهای شایسته بین انسانها و رفتارهای فردی را بازشناسی کند641 و بازتابهای عملیِ انسان در طبیعت را به او گوشزد کند. این نظریه به هیچ وجه مدعی نیست که انسان بدون متعهّد شدن و بدون داشتن آگاهی نسبت به حدود کلّیِ ظرفیتها، و فرصتها و سیرت و طبیعت خود، لزوماً به سوی اخلاق رهنمون خواهد شد. در واقع برای اینکه انسان معقولانه و خوب عمل کند، نوعی رابطه دوطرفه هرچند نامتوازن بین طرح توصیفِ ظرفیتهای وجودیِ انسان و طرح ارزشداوری در رابطه با رفتارهای انسان وجود دارد. البته ارزشداوریها به هیچ وجه از واقعیتها استنتاج نمیشوند، امّا کسی که به حقایق محدود وجود انسان آگاه باشد، به خوبی میتواند ظرفیتهای عملی و خیرهای بنیادین وجود انسان را فهم کند و در راستای آنها حرکت کند. بدون ارزشداوریها، شخص نمیتواند تعیین کند که کدام یک از واقعیتهای نهاده شده در وجود انسان، واقعاً راهگشا و معنادار است. 642
البته در این مسیر، الزاماتی روششناختی در رابطه با عقلانیّت عملی (که خودش از جمله صورتهای بنیادین در رشد و شکوفایی انسان است) نیز وجود دارد که معیاری را برای تشخیص بین اعمال معقول و اخلاقاً درست از نامعقول و اخلاقاً نادرست، مهیّا میسازد. انسان قادر خواهد بود تا بر این اساس، یکسری استانداردهای اخلاقیِ کلّی را دستهبندی کند. 643
در صورتی که بخواهیم دو گام مذکور را به بیانی مختصر بیان کنیم، میتوان اینگونه گفت که در نگرش جانفینیس، تعدادی اصول عملی بنیادین ناظر به ظرفیتهای طبیعیِ موجود در طبیعت انسان، وجود دارد که بیانگر صورتهای بنیادینِ رشد و شکوفایی انسان هستند. این اصول همواره در رابطه با فردی معنا خواهند یافت که در باب اینکه چه باید انجام دهد تامّل کند. 644
3. در گام سوّم، فینیس شرایطی را برای استفاده صحیح از عقلانیّت عملی که عنصر کلیدی در فرآیند مشارکت است، بیان میدارد. فینیس برای برخورداری انسان از این عقلانیت عملی شرایطی ذکر میکند که در واقع شرط معقولیت عمل اخلاقی محسوب میشوند. برخی از این شرایط از این قرارند؛ 1. انسان از یک برنامه زندگی منسجم و یکپارچه تحت نظر فرآیند عقلانی برخوردار باشد. به عنوان مثال، ملتزم شدن به مصرف دارو برای سلامتی، هزینه کردن برای کسب دانش، و ازدواج کردن برای معاشرت اجتماعی و صمیمیت، همگی نیازمند هدایت و کنترل امیال، هدایت طبیعت، و اصلاح عادتهای انسان در یک فرآیند یکپارچه است.6452. هیچ یک از ارزشهای بنیادین، نباید بیدلیل و خودسرانه مورد بیتوجّهی قرار گیرند و یا در رابطه با آنها زیادهروی شود.646 3. بیدلیل و خودسرانه نباید فردی از انسان را بر دیگری ترجیح داد؛ چرا که تمام انسانها از این علایق و امیال بنیادین برخوردارند. خیرات پایه برای تمام آنها خیر است و در شکوفایی آنها تأثیرگذار است. لذا، بیطرفی نسبت به انسانهایی که در این خیرهای پایه سهیم هستند، باید رعایت شود. در واقع، در برخی
موارد، بخشی از شکوفایی من، در گرو شکوفایی دیگری است.647مثلاً فرد در فرآیند شکوفایی، در صورتی که نیاز باشد باید خود را به هدف سلامتیِ دیگری و نجات آن، به دریا بیندازد. این شرط، مخالف خودپسندی و ریاکاری است. 4. انسان ضمن اینکه بین فعالیتهای مختلف گزینش میکند، همواره حالتی متعادل بین تعصّب و لاقیدی داشته باشد.6485. انسان باید به پیامدهای کار خود توجّه داشته باشد و بر این اساس، برخی افعال را بر برخی دیگر ترجیح دهد.649 همانگونه که برای درمان یک درد، از بین بردنِ درد بر تسکین دادن ِصرف ترجیح دارد، در صورتی که انسان بین یک خیر یا بیشتر از آن واقع شد، باید خیر بیشتر را ترجیح دهد و بر اساس آن عمل کند.650 6. انسان باید بر طبق وجدان خود عمل کند.651
محصول جمع این شرایط، در نظر فینیس تحقق اخلاقیات خواهد بود و اینکه برخی افراد جوهر اخلاق را تنها در کاهش رنج، یا تنها در توازن اجتماعی و مواردی از این قبیل خلاصه کردهاند به جهت این بوده که به تمام این شرایط توجّه نداشتهاند.652
3ـ 3: فرآیند تحقق کمال اخلاقی و فعلیت یافتن قابلیّتهای انسان
بر اساس سه گام مذکور و با توجّه به مبانی که پیشتر از آن سخن گفته شد، فینیس با پذیرش اینکه انسان از طرحواره پیشینی برخوردار است و از ظرفیتها و استعدادهایی برخوردار است که باید، تحت هدایت‌های عقلانی و اقتضائات عقلانیت آنها را شکوفا کند، اساس نظريه خود را بر تعدادى از خيرهاى ذاتى مبتنی ساخته که به گفته او هر یک از آنها ناظر به یکی از ابعاد وجودیِ انسان بوده و ظرفیتهای گشوده شده در مقابل انسان را هدایت میکنند.653 او بر اساس این خیرهای اصیل، فرآیندی را برای تحقق ظرفیتها و شکوفا شدن انسان ترسیم میکند. ابتدای این فرآیند در گرایشهای درونیِ انسان ریشه دارد و انتهای آن در فعلیت یافتنِ این گرایشها در قالب خیرات پایه تحقق خواهد یافت. به تناسبِ متنوع بودن گرایشهای درونی، خیرات پایه نیز که جنبههای مختلفِ کمال انسان هستند متنوع خواهند بود. به عنوان نمونه «معرفت» که ریشه در گرایش و میل به دانستن و فرار کردن از جهالت دارد، به عنوان یک خیر پایه در نظر فینیس تلقّی میشود. این خیر پایه، در واقع نمودی از فعّالیت انسان برای دانستن و قضاوت کردن به صورت درست است و متّخذ از حس کنجکاویِ نهاده شده در طبیعت انسان است. حس کنجکاوی، در درون هر انسانی هست و انسان همواره در پی آن است تا چیزی را درباره دیگران، محیط، خود و… بداند. از آنجا که این دانستن، با صرف نظر از محدودیتهای آن، موجب تحوّل انسان میشود و تحوّلی را در او ایجاد میکند، خیر است.654 بر اساس خیر بودنِ معرفت، میتوان اصل عملی حاصل از آن را به صورتهای مختلفی چون «معرفت داشتن، خوب است»، «مطّلع بودن و دقیق بودن، خوب است»، «باید از نادانی و جهالت پرهیز کرد»، بیان کرد. این اصول، میتوانند هدایت کننده مسیر عمل انسانها باشند، علاوه بر اینکه میتوانند مقدماتی برای استنباط دیگر راهکارها نیز واقع شوند.655 این اصول عملی، را میتوان از طریق تامّل در نفس، جهان و کردارهای دیگران بدست آورد.656
مثال مذکور که در رابطه با «معرفت» بیان کردیم، تنها ناظر به یکی از امیال و علایق درونی انسان یعنی حس کنجکاوی بود که معرفت به عنوان خیر پایه بر اساس آن تعریف شد. استعدادها و گرایشهای دیگری نیز در درون انسان وجود دارد که برای دست یافتن به آنها، باید خصوصیات انسانشناختی و روانشناختی انسان را مورد بررسی قرار دهیم. مطالعات انسانشناختی کمکی به ما برای یافتن پاسخ سوالهایمان خواهد بود تا قابلیتها و تمایلاتی که در جهت انجام فعالیتهای ارزشی در وجود انسان نهاده شده، و ارتباط آنها با افق پیش رویِ انسان را کشف کنیم. البته بدیهی است که احصاء نمودن گرایشهای بنیادینِ انسان بسیار مشکل است؛ چون از جهتی ممکن است باعث فروکاستن چند گرایش و میل در انسان به یک میل، و در نتیجه موجب فروکاستن چند خیر پایه به یک خیر پایه شود، و از طرفی ممکن است امیال حیوانی از دیگر امیال متمایز نشوند.657
طرفداران نظریه قانون طبیعی، با تمرکز بر گرایشهای بنیادینِ موجود در طبیعت انسان، هر یک لیستی از خیرات پایه را ارائه دادهاند. فینیس لیست خیرات پایه را که آکوئیناس ارائه داده، بهتر از آنچه پیشتر ارسطو ارائه داده بود دانسته658 و در عین حال، خود در آثار مختلف خود، لیستهای متنوعی از خیرات پایه را بیان نموده است. به نظر میرسد بیانات متنوع فینیس در رابطه با خیرات پایه را، میتوان در هفت مورد جمع نمود که داراى وجودى بديهىاند659:
1.حیات: اولین خیر پایه، ناظر به حس صیانت نفس در انسان، ارزش «حیات» است. منظور از حیات، سلامت جسمانی و آزادی از درد را نیز شامل میشود. با این مقوله، در واقع فينيس، شوق انسان به صيانت نفس و نيز تمايل به حفظ حیات خود در برابر همه موانع زندگى و يا سلامتى و ایمن بودن از امراض و آسیبها را تحت یک مقوله به عنوان خیرات پایه ذکر نموده است.660
«مراد از اینکه گفته میشود حیات انسان، یک ارزش بنیادین است این است که حیات انسان، موجودیت انسانیِ اوست و با از بین رفتن آن نه تنها تمام ظرفیتهای بنیادین انسان از بین خواهد رفت بلکه واقعیت و موجودیت انسان از بین خواهد رفت.»661
2. معرفت: مراد فینیس از معرفت، هرگونه كمال علمى است كه به خودى خود مطلوب است نه اين كه به دليل ابزارى بودنش در راه دستيابى به امر ديگرى مطلوب باشد.662 وى ميل به پرسش و كنجكاوى و حقيقتجويى در انسان را نشانه وجود اين خير دانسته و معتقد است انسان همواره ه
م به اقتضاء حیوان بودن دنبال حیات نفس است و هم موجودی عقلانی است، و از این جهت، میتواند با بکاربستن حس کنجکاویِ نهاده شده در درون خود، جهان طبیعی را در راستای دست یافتن به اهداف خود تغییر دهد. از این رو، درک و فهم حقایق در جهت شکوفندگی، به خودیِ خود از مقولات بنیادین و خیرات پایه است که البته درجات متفاوت دارد.
3. فعالیت: سومین مولّفه در جهت شکوفایی انسان و در نتیجه سعادت و بهروزیِ او، «فعالیّت» 663 است. هر يك از ما انسانها مىتوانيم با اهميت هرچه بيشتر، بخش عمده فعّالیت خود را در اعمالى ببينيم كه فراتر از انجام آنها، هدفى وجود ندارد [و صرفاً برای سرگرمی است]. آنها به خودى خود مطلوب و لذتبخشاند. اين اعمال که نقش عمدهای در شکوفایی انسان دارند، ممكن است در خلوت يا جلوت صورت گيرد؛ ذهنى يا بدنى باشند؛ آسان يا دشوار باشد؛ با تشريفات زياد و يا به طور عادى انجام شوند.664
4. تجربه زیبایی و هنری: مراد فينيس از زيبايى، مفهومى عام است كه زيبايىهاى ظاهرىِ طبيعى و غيرطبيعى و نيز