مقایسه حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس کودکان ۱۰ و۱۱ساله موسیقی آموخته و …

آوازهای کودکان را می توان به چند دسته تقسیم کرد: ۱- آوازهای درجه اول که روی هجاهای کوتاه بنا گذاشته می شود. ۲- آوازهای شکلک دار که در جهت گسترش حس موسیقی و انتقال آن به بدن به کار گرفته می شوند. ۳- آوازهایی که براساس پنج نت دو- ر- می – فا- سل استوار شده اند،این آوازها تأثیر فوق العاده زیاد در شناخت موسیقی و صداها دارند. ۴- آوازهایی که حس غریزی ریتم را در کودک آموزش می دهند،مثل “اتل متل توتوله” که در واقع حس ضرب را با زدن دست ها به روی پا و زمان در موسیقی را با طی کردن پاهای مختلف دوباره بازگشتش به نقطه اول و میزان بندی را با داشتن هر مکث در انتهای هر جمله مشخص می سازد. ۵- آوازهایی که فواصل مختلف را آموزش می دهند و باعث برانگیختن حس دقت فوق العاده در کودکان می شوند مانند آهنگ های فولکوریک که تمام فواصل مطبوع موسیقی را به کودک آموزش می دهند(پورمندان،۱۳۸۱).
– هارمونی: سومین عامل موسیقی کودک هارمونی می باشد. اساساً حس هماهنگی در کار گروهی با کودک که کاری است تربیتی و هدفی جز اجتماعی ساختن کودک و هماهنگی با جامعه نمی تواند داشته باشد،با علم هارمونی که اساس آن بر هماهنگی بین اصوات مختلف است پیوند می خورد. هارمونی عاملی است صد در صد ذهنی زیرا در مقایسه با ریتم که عاملی فیزیکی است و یا ملودی که عاملی کاملاً حسی است هارمونی عاملی است که به هوش و نحوه کارکرد و تربیت آن بستگی دارد. در علم هارمونی به صدا در آمدن همزمان چند نت با یکدیگر و نحوه پیوستن و حرکت این مجموعه از صداها مورد نظر است که اصطلاحاً مجموعه صداها را آکورد می گویند،بنابراین نحوه بکارگیری آکوردها مختلف برای یک ملودی و شیوه پیوستن هر آکورد به آکورد بعدی موضوع مورد بحث علم هارمونی است. در نهایت موسیقی کودک به مهمترین نکته هارمونی یعنی تمایز و تشخیص صداهای مختلف به صورت همزمان و نت های آکورد نظر دارد. از آنجا که یک آکورد توالی سه صدا با فواصل سوم می باشد با به کارگیری تکنیک های مختلف تلاش در شناسایی هر کدام از این نت ها دارد،این اصل از آنجا ناشی می شود که اصولاً برای تمامی انسان ها از نظر روان شناسی توالی ۳ صدا(نت)است که معنای ذهنی دارد(پورمندان،۱۳۸۱).
در حقیقت از طریق ایجاد اصوات گوناگون در ذهن کودک تصورات مختلفی می توان آفرید و از او برگردان آن را به حرکات بدنی انتظار داشت،این بحث که در موسیقی به حرکات هماهنگ بدنی موسوم شده،تمامی روان و جسم و احساسات کودک را در برمی گیرد و عاملی خواهد بود برای اظهارات درونی او(پورمندان،۱۳۸۱).
۲-۲۳-۹ .نقش آموزش موسیقی
از نظر آموزش مهمترین نقش موسیقی پرورش به مثابه ابزار شناخت،در کودکان است و همچون دریچه ای است که او را با جهان خارج پیوند می دهد و امکان شناخت را برای او فراهم
می آورد. ترکیب اطلاعاتی که کودک از راه حواس مختلف در می یابد شناخت او را عمیق تر و پر بارتر می سازد بدیهی است وقتی کودک می بیند،می شوند و لمس می کند بهتر می شناسد . نقش پرورش حواس در سنین کودکی از اهمیت بیشتری برخودار است زیرا اولاً کودکان در مرحله ای هستند که مشاهده و تجربه مستقیم تأثیر فراوانی در شناخت آنان دارد ثانیاً این دوران بهترین سالهای برای پرورش حواس آنهاست. اهمیت صدا و حس شنوایی در رشد کودک مشخص است،شنوایی به نسبت بینایی و سایر حواس،میدان وسیع تری برای شناخت محرکهای مربوط به خود دارد،یعنی محرک های دورتر را نیز می تواند دریافت کند،به علاوه شنوایی با گویایی و تکلم ارتباط مستقیم دارد کودکی که نمی شنود،نمی تواند سخن بگوید. از طرفی نقش زبان در تفکر کودک بر کسی پوشیده نیست از طرف دیگر در فرایند یادگیری که انگیزه نقش بسیار مهمی در آن دارد موسیقی به علت بار عاطفی مثبت برای کودک خود انگیزه مناسبی به شمار می آید(قاسم زاده،۱۳۷۸).
نقش آموزش موسیقی را در فعالیت های مختلف کودکان به ویژه در مهدکودک ها به تجربه می توان دریافت و بیشتر مربیان با این تجربه ها آشنایی دارند. آموزش مفاهیم،واحدهای کار،اعداد،رنگ ها،شناخت محیط طبیعی و اجتماعی اگر با شعر و موسیقی همراه باشد،یادگیری کودک سریعتر،عمیق تر و پایدارتر خواهد بود. در مورد کودکان دبستانی به ویژه در سالهای آغازین دبستان،همراه کردن آموزش ها با شعر و موسیقی در یادگیری بهتر آن ها بسیار موثر است،تجربه نشان داده است که در سال اول دبستان برای آموزش خواندن به کودکان که فعالیتی بسیار اساسی است اگر از موسیقی استفاده شود تأثیر بسیاری بر جای خواهد گذاشت. بخش کردن کلمات،صداکشی و تشخیص صداها اگر با ریتم همراه باشد،هم انگیزه مناسبی برای یادگیری ایجاد می شود و هم اینکه کودکان بهتر یاد می گیرند. نقش آموزشی موسیقی علاوه بر اینکه نوعی انگیزه است،به عنوان نوعی سیستم نشانه ای نیز عمل می کند وجود این سیستم در یادگیری تأثیر فراوان دارد. موسیقی در آموزش های مختلف به کودک کمک می کند تا در یادگیری به یاد سپردن و به خاطر آوردن مطالب از آن به عنوان نشانه و جایگزین استفاده کند. از سوی دیگر موسیقی کودکان به علت همراهی اش با شعر و ترانه در رشد کلامی آنها و به علت حرکت درونی اش،در رشد جسمی و هماهنگی حرکات جایگاهی ویژه دارد(قاسم زاده،۱۳۷۸).
گوش دادن به موسیقی بدون تردید بایستی از برنامه های ضروری آموزشی قرار گیرد چون باعث می شود که همبستگی اصوات در کودکان افزایش یافته و هم تمرکز و دقت شنوایی آنها بالا
می رود و اگر گوش دادن به موسیقی همراه با نقاشی باشد باعث رشد و تقویت و تحریک

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

قوه تخیل آنها خواهد شد(عشایری،۱۳۷۳).
۲-۲۳-۱۰٫ اثر آموزش موسیقی بر رشد شناختی
یافته ها بیانگر آن هستند که آموزش موسیقی و به طور کلی یادگیری نواختن یک ساز فواید زیادی بر روی رشد شناختی دارد و باعث تسهیل وضعیت یادگیری برای آموزش های بعدی خواهد شد.
الف: یادگیری مهارت خواندن به وسیله آموزشهای دروس موسیقی که در قبل اتفاق افتاده تسهیل خواهد شد. برای فهم آنکه چطور آموزش موسیقی می تواند برای آموزش خواندن مفید واقع شود. احتیاج است که مروری بر مراحل یادگیری خواندن که معمولاً در کودکان اتفاق می افتد داشته باشیم:
۱- بازشناسی دیداری حروف. ۲- آموزش مطابقت بین “نماد دیداری حروف” [۱۰۷]و “صدای لفظی”[۱۰۸] آنها ۳- نائل شدن به مهارت بازشناسی دیداری حروف بدون استفاده از مراحل ابتدایی. آنچه که اینجا مورد نظر است مرحله دوم است زیرا کسی که آموزش موسیقی می بیند با گوش کردن به تغییرات بین دانگها[۱۰۹] به مهارتی دست می یابد که یادگیری مرحله دوم را تسهیل می کند(واینبرگر،۱۹۹۹).
ب– خلاقیت نیز مهارت دیگری در کودکان است که به وسیله آموزش موسیقی تسهیل
می شود وقتی کودک از واحدهای ساختاری مبانی موسیقی آگاهی داشته باشد تشویق می گردد که با تمرین هایی آنها را به نوعی در کنار هم ترکیب کرده و قطعاتی را بسازد(عشایری،۱۳۷۳).
ج اثر مثبت دیگر موسیقی بر روی ریاضی و درک فضایی است چرا که ساختار موسیقی یک ساختار ریاضی است و این باعث تسهیل یادگیری ریاضی می شود،مثلاً در ریتم و ضرب که حاوی نسبت های  یا سه ضربی و هارمونی(وقفه های خاص بین نت های هم آهنگ است) (عشایری،۱۳۷۳).
د اثر تسهیل کننده دیگر موسیقی بر روی علوم است که شامل نقش های ساختاری و سازمان یافته موسیقی و علوم است.
 آموزش موسیقی سبب افزایش هوش می گردد. به وسیله پازلهایی که به کودکان ۴-۳ ساله داده شد تا توانایی استدلال فضایی آنها اندازه گیری شود مشخص شد که درک فضائی ایشان در دوره ای که آموزش موسیقی می دیدند افزایش یافته و می توان از این موضوع به عنوان نشانه ای برای اثر آموزش موسیقی بر روی رشد هوشی یاد کرد(رگیز،۲۰۰۰).
۲-۲۳-۱۱ .موسیقی و مغز انسان
موسیقی دارای واحدهای ساختاری چون،ریتم،ملودی،هارمونی و طنین است که به وسیله قسمت های مخصوص و مختلف مغز پردازش می شوند. قبلاً تصور می شد که زبان فقط از چنین خواصی برخوردار است اما برخلاف زبان که اساسا به وسیله یک قسمت مغز پردازش می شود موسیقی هر دو طرف مغز را درگیر کرده و مغز بشر نشان داده است که قسمت های خاص و وسیعی درگیر کار موسیقی هستند.
مطالعات نشان می دهد که تجربه،کارکردهای مغز را چه در کودک،نوجوان و بزرگسال تغییر می دهد و بیشتر از آن ارتباطات بین سلولی در مغز و عملکردهای آن سلولها به وسیله آنچه که ما حس کنیم،تفکر کنیم و یا انجام دهیم تغییر می کند و تجربیات عملی،کارکرد مغز را تغییر می دهد،همچنین قوت ارتباط بین سلولی در مغز نیز قابل تغییر یافتن است و فعالیت در سیناپس ها می تواند آنها را تقویت کرده و عدم فعالیت به ضعف آنها بیانجامد و هر چه این ارتباطات قوی تر باشند فعالیت های شناختی و عملکردی های حرکتی بهتر صورت می گیرند. پس فعالیت مغزی عملاً می تواند سیناپس های جدیدی تولید کند. حال اگر این سوال پیش آید که آموزش موسیقی به کودک چگونه می تواند بر روی سیناپس ها تأثیر بگذارد باید ابتدا اجزاء ترکیبی ذهن انسان را در نظر بگیریم:
۱- احساس و ادراک(شنوایی،دیداری،لمسی،حرکتی)۲- شناخت(سمبلها،زبان،خواندن)۳- طراحی حرکات(سازماندهی فعالیت های متوالی یک ماهیچه)۴- حرکت(هماهنگی بین ماهیچه های بزرگ و کوچک) ۵- بازخورد و ارزشیابی(شنیدن نتی که به طرز صحیح نواخته می شود).
۶- انگیزشی(تصمیم گیری برای مطالعه سخت)۷- یادگیری(کسب آگاهی جدیدی یا مهارت حرکتی جدید). ۸- حافظه(حافظه دراز مدت اطلاعات یا مهارتهای جدید را در خود ذخیره می کند)(میر بها،۱۳۸۲؛ نقل از راشر[۱۱۰] و زوپان[۱۱۱]،۲۰۰۰).
حال در جواب به این سوال که کدامیک از اجزاء بالا در آموزش موسیقی مورد استفاده قرار می گیرد بایستی اظهار کرد که همه اجزاء بالا. از خواندن یک قطعه موسیقی و نواختن نت های آن و اجرای آن و گرفتن پسخوراند موسیقی همه اجزاء بالا را به طور مستمری درگیر می کند. زمانیکه فرد موسیقی را اجرا می کند ذهن او استفاده بیشتری می برد چون ارتباطات بین سلولی قویتری را تسهیل می کند و کارکرد مغز را رشد می دهد و به طور کلی همین سبب افزایش خلاقیت شده و این اثر را به موقعیت های غیر موسیقیایی نیز انتقال می دهد.
بعضی از پژوهشها بیانگر آن هستند که موسیقی به وسیله سمت راست نیمکره مغز پردازش می شود و بعضی از پژوهش های دیگر نشانگر آنند که سمت چپ نیز در این امر دخیل و مهم می باشد. گوش کردن به موسیقی و ارزیابی آن فرایند کاملی است که احساس،یادگیری و حافظه را درگیر می کند و این گویای آن است که چندین منطقه از مغز در تجربیات موسیقیایی مهم هستند(میربها،۱۳۸۲؛ نقل از بیلهارتز[۱۱۲]و همکاران،۲۰۰۰).
گوش امواج
صوتی را به وسیله لرزش قسمت های خاص در گوش داخلی و میانی به حرکت تبدیل می کند این حرکت به تحریکات الکتریکی تبدیل شده و به هشتمین عصب جمجمه ای در مغز می رود. اطلاعات شنیداری از گوش ابتدا به ساقه مغز و از آنجا که به تالاموس و سپس به کرتکس شنوایی در دو طرف مغز(لب گیجگاهی)می رود و دستگاههای ثبت امواج مغزی[۱۱۳] نشان می دهند که هر دو نیمکره چپ و راست مغز نسبت به موسیقی حساس و تأثیر پذیر هستند(میربها،۱۳۸۲؛ نقل از بیلهارتز همکاران،۲۰۰۰).
سمت چپ مغز سمت استدلال است آن قسمت از مغز است که ما را قادر به راه رفتن و تکلم می کند. سمت چپ نیمکره مغز،سمت خلاقیت است،مطالعات در این زمینه نشان می دهند که زمانیکه فرد آواز می خواند با یک وسیله موسیقی را می نوازند هر دو طرف مغز با هم کار می کنند و ما این نتیجه را با فعالیت های دیگر نمی توانیم به دست آوریم(ریگز،۱۹۹۹).
آلبرت انیشتین در کلاس پنجم به علت رد شدن از انتخابات توسط معلم،کودن و خرفت به والدینشان معرفی شد و به ایشان پیشنهاد شد که وی را برای کار،به کارخانه بفرستند،اما امروزه ما می دانیم که انیشتین به علت آنکه بیشتر از نیمکره راست مغز خود استفاده می برد یک کودک غیرعادی و متفاوت از بقیه تشخیص داده شد و زمانی که موسیقی(ویلون)به زندگی وی راه پیدا کرد،دو طرف مغز او به جریان افتاد و نبوغ مسدود شده در پشت نیمکره راست مغز او توانست به سمت چپ نیمکره مغزش راه پیدا کند و او توانایی عملکردی مانند بیشتر مردان با استعداد سرزمین ما را پیدا کرد(ریگز[۱۱۴]،۲۰۰۰).
گروهی در آلمان به وسیله کریستو پانتو از دانشگاه مونتسر تشکیل شده و نشان دادند که تمرین فشرده با یک وسیله منجر به بزرگ شدن قسمت هایی از کرتکس مغز می شود این کرتکس مغز همان لایه خاکستری است که به صورت نزدیکی در ارتباط با عملکردهای عالی مغز است،همچنین دلایلی است که موسیقی می تواند سطوح هورمونی مانند کورتیزول که درگیر استرس و هیجان است را متاثر سازد و پر اکسی توسین نیز اثر می کند و باعث آزاد شدن افیون های طبیعی تحت عنوان آندروفین می شود(کیهانی،۱۳۸۶).
بر طبق چندین پژوهش و مطالعه کشف شده است که آموزش زود هنگام موسیقی(قبل از هفت سالگی)باعث رشد بزرگ مناطق خاصی از مغز می شود که مسئول «زیر و بمی مطلق»[۱۱۵] می باشند،همچنین تعدادی از پژوهشگران در دانشکده پزشکی هاروارد متوجه شدند که موسیقی دان هایی که یادگیری موسیقی را قبل از ۷ سالگی شروع کردند این ناحیه از مغزشان بزرگتر از موسیقی دان هایی است که یادگیری موسیقی را از ۷ سالگی شروع کردند(چی پونگیان،۲۰۰۲).
یک مطالعه این مساله را دریافت که احتمالاً بخشی از کرتکس مغز[۱۱۶] در پردازش زبان و طبقه بندی صدا استفاده می گردد و نیمکره چپ موسیقی دانان بزرگتر از نیمکره راست است و این امر برخلاف مغز غیرموسیقی دانان است . بررسی های بعدی دریافت که این امر مربوط به موسیقی دانانی است که کارآموزی خود را قبل از سن ۷ سالگی شروع کردند(پلاتل[۱۱۷] و همکاران،۱۹۹۷؛ نقل ازمیربها،۱۳۸۲).
۲-۲۴ .حس آمیزی[۱۱۸]
انسان توسط حواس پنج گانه به واقعیت معینی ذهنیت می بخشد مهمترین حواس،حس بینایی و شنوایی است زیرا می تواند محرک ها را در مسافت دورتر و با ابعاد گسترده تری تحت پوشش قرار دهند. در سیستم اعصاب مرکزی(مغز)ارتباطات بین سلولی مراکز مختلف حواس را به هم مربوط می سازد لذا با تحریک یک حس،حواس دیگر نیز کم و بیش در کارکرد خود تغییر پیدا می کند،تأثیر متقابل حواس در پدیده ادراک،شناخت و نهایتاً سازماندهی رفتار ارادی و غیرارادی تجلی پیدا می کند و با تحریک یک حس امکان فعالیت حس دیگر وجود دارد . این پدیده را حس آمیزی نام نهاده اند. حس آمیزی پدیده ای است جالب که از اهمیت خاصی در مورد افراد خلاق،کودکان و هنرمندان و به طور کلی موسیقی دان ها برخوردار است و بر فعالیت های عالی ذهن تأثیر گذار است. در روانشناسی خلاقیت از دیدگاه نورو پیسکولوژی پدیده حس آمیزی امروز مطرح می باشد بدین معنی که تحریکات حسی که واقعیت عینی دنیای خارج را از مغز منعکس کرده و با حواس مشترک ادغام و یک پارچه در جهت تغییر و درک شناخت حرکت می کند،مسلماً خصوصیات پدیده ها در سایه حس آمیزی،بعد هنری پیدا کرده در خلاقیت شعر و موسیقی و نقاشی منعکس می شود(شریعت زاده جنیدی،۱۳۷۶).
زیر بنای نورو فیزیولوژی حس آمیزی ارتباطات تداعی گر،بین مناطق مختلف سازمان بندی کارکردی مغز و اعصاب مرکزی می باشد،ارتباطات سیناپسی زیر ساختار را تشکیل می دهند(شریعت زاده جنیدی،۱۳۷۶).
طبق پژوهش بیشترین فراوانی برای بروز پدیده حس آمیزی در موسیقی دانان مورد شنیداری می باشد و بروز این پدیده در نوازندگان سازهای زهی ۴۹ درصد و از همه بیشتر است(نسبت به سازهای بادی که ۴۵/۲۷% و مضرابی که ۷۲/۱۳% و پیانو که ۸۴/۷% می باشد)(شریعت زاده جنیدی،۱۳۷۶).
تفاوت بین بروز حس آمیزی در موسیقی دان ها در راست دستی و چپ دستی وجود دارد. ۸/۷،چپ دست،۲% با هر دو دست و بقیه راست دست هستند. تفاوتی بین بروز حس آمیزی در موسیقی دان ها با سن شروع نوازندگی وجود دارد. بحث در زمینه بررسی های آماری سن شروع نوازندگی به این شکل
که از گروه ۵۱ نفری موسیقی دان،۲۰ نفر در زیر ده سالگی و ۳۱ نفر از ۱۰ سالگی به بالا نوازندگی و موسیقی را شروع کردند،نتایج داده های آماری گزارش می دهد که فراوانی بروز پدیده حس آمیزی در موسیقی دان هایی که زیر ۱۰سالگی موسیقی را شروع کرده اند،بیشتر از موسیقی دان هایی بوده که از ۱۰ سالگی به بالا موسیقی را شروع کرده اند و این مقدار به ترتیب ۷۵% و ۹۳/۴۱% می باشد(شریعت زاده جنیدی،۱۳۷۶).
۲-۲۵ .کودک و درک مفاهیم موسیقی
کودک در هر مرحله از تحول مفاهیم محدودی را می تواند فرا گیرد وقتی کودک از لحاظ سنی و هوش صلاحیت درک مفاهیم خاصی را پیدا کند براحتی آن مفاهیم را در ارتباط با یکدیگر تعمیم و گسترش می دهد و در موقعیت های متنوع بکار می گیرد مثلاً وقتی کودک مفهوم ریتم در موسیقی را درون سازی کند و رشد ذهنی در حدی باشد که بتواند این مفهوم(ریتم)را در روزهای مختلف و شکل های متفاوت تعمیم دهد و به کار گیرد(برونسازی)در این هنگام درک واقعی صورت گرفته است. کودکانی که در سن هفت سالگی به که ابزارهای منطقی – عینی مجهز می شوند،تدریجاً آمادگی درون سازی مفهوم ” ریتم” و “وزن” در موسیقی را نیز پیدا می کنند و درک ریتم های متنوع در آهنگ ها و قابلیت ساختن قطعات ساده و ریتمیک را به دست می آورند. هنگامی که کودک به قابلیت هوش انتزاعی می رسد(بعد از دوازده سالگی)هوشی که امکان عملیات فرضی و استنتاجی را برای او میسر می سازد. طبیعتاً درک قطعات “هارمونیک” مقدماتی و قواعد ساده “کنتر پوان” و “پلی فولن” نیز برای او در این مرحله امکان پذیر خواهد شد(زاده محمدی،۱۳۷۱).
طبق پژوهشهای الیزابت هارلوگ سه چیز است که کودکان در هر سنی به آن توجه زیادی دارند و علاقه نشان می دهند: اول داستان های کمدی،دوم موسیقی،سوم کارتون. در موسیقی بسیاری از مفاهیم از جمله اوزان و ترکیبات قطعات،زیر بنای ریاضی دارد و آموزش تئوریک آنها به آمادگی ساخت های ذهنی کودک نیازمند است از این رو در آموزش آنان نباید به طور سریع از ساخت های کیفی(منطقی)به مسائل کمی(عددی)گذشت. حافظه کودکان قابلیت حفظ و انباشتگی زیادی دارد،اما انباشتگی دروس بیشتر و انتقال زدودرس مطالب همیشه نشان درک و فهم بیشتر نیست. مهم این است که کودک به قابلیت کاربردی و تعمیم مرتبط آموخته هایش دست یابد و خلاقیت ذهن او در ارتباط با مفاهیم یادگرفته فعال شود. در آموزش موسیقی کودکان پیش از دبستان،روانشناسان معاصر به فعالیت های ارتجاعی آنان(کودکان)اهمیت بیشتری می دهند و از روش های شرطی کردن و هم خوانیهای تدریجی که به صورت مکانیکی مفاهیم را به کودک منتقل می سازد کمتر استفاده می شود(شریعت زاده جنیدی،۱۳۷۶).

حتما بخوانید :   جستجوی مقالات فارسی - دگردیسی زیبایی شناسی، در سینمای مستند نوین ایران- قسمت ۷

مدیر سایت

Next Post

مقایسه حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس کودکان ۱۰ و۱۱ساله موسیقی آموخته و نیاموخته۹۰- ...

جمعه اکتبر 16 , 2020
آوازهای کودکان را می توان به چند دسته تقسیم کرد: ۱- آوازهای درجه اول که روی هجاهای کوتاه بنا گذاشته می شود. ۲- آوازهای شکلک دار که در جهت گسترش حس موسیقی و انتقال آن به بدن به کار گرفته می شوند. ۳- آوازهایی که براساس پنج نت دو- ر- […]