عمره تمتع از دیدگاه مذاهب خمسه- قسمت ۹

  1. «حکم یا تکلیف» که از جانب خداوند تشریع مى‏شود.
  2. «متعلق تکلیف» که فعل و کار مکلّف است، زیرا چنانکه گذشت تکلیف به افعال مکلّفین تعلّق مى‏گیرد، به عبارت دیگر عمل مکلّف است که متّصف به وجوب، حرمت و … مى‏شود.
  3. «موضوع» و آن، چیزى است که فعل مکلّف به آن تعلّق مى‏گیرد در مثال: «حرمت نوشیدن خمر» به ترتیب «حرمت»، حکم است، «نوشیدن»، متعلق است و «خمر»، موضوع است.

البتّه در بعضى از موارد فقط حکم و متعلق وجود دارد و فاقد موضوع است، مثلًا واجب بودن نماز و روزه و امثال آن که وجوب حکم است و نماز و روزه متعلق است.
حال به سراغ اصطلاحات مهمّ مربوط به احکام تکلیفى مى‏رویم.
۳-۳- تقسیمات وجوب
فرض و واجب: گروهى از اهل سنّت و امامیّه تصریح کرده‏اند که این دو اصطلاح مترادف یکدیگر هستند و هیچ تفاوتى میان آن دو قائل نشده‏اند. (رفیق عجم،۱۳۷۷ش، ج ۲، ص ۱۰۷۴) ولى حنفیّه‏ گفته‏اند: فعلى که طلب الزامى درباره آن به دلیل قطعى ثابت شود «فرض» است و فعلى که طلب الزامى آن به دلیل ظنّى معتبر ثابت گردد «واجب» محسوب مى‏شود ( فخر رازى،۱۳۶۷ش، ج ۱، ص ۹۷).
بعضى گفته‏اند مطابق این تعریف «فرض» مترادف با ضرورى دین و «واجب» مترادف با غیر ضرورى دین است.( عبدالله بشیر محمد، ص ۱۲)هر چند این سخن درست نیست.
قول سوّم آن است که آن چه با قرآن ثابت شده باشد فرض است و آن چه با حدیث و اجماع و عقل ثابت شده «واجب» نام دارد ( رفیق عجم، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۱۰۷۴).
بعضى نیز گفته‏اند: طلب الزامى اگر مؤکد باشد و اهمیّت فراوانى داشته باشد نام آن فرض است و گرنه به آن واجب مى‏گویند (آیت اللَّه مشکینى۱۳۷۴ش، ص ۱۲۱).
قول پنجمى نیز مربوط به مجمع البیان طبرسى(۱۳۶۰، ج ۷، ص ۲۱۸) و احکام القرآن جصّاص(محقق اردبیلی،۱۴۰۳ق، ج ۲، ص ۹۰) مى‏باشد که مى‏گوید: فرض در واجباتى است که وجوب آن با حکم شارع است ولى «واجب» اعمّ از آن است و به واجباتى نظیر شکر منعم که وجوبش از طریق عقل به اثبات رسیده نیز اطلاق مى‏شود.
۳-۳-۱ -کلمه فقه در قرآن و حدیث
کلمه «فقه» و «تفقه» در قرآن کریم و در احادیث، زیاد بکار برده شده است. مفهوم این کلمه در همه جا همراه با تعمق و فهم عمیق است. در قرآن کریم آمده است: «فلولانفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فى الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون»؛(سوره توبه، آیه ۱۲۲) چرا از هر گروهى یک دسته کوچ نمى کنند تا در امر دین بصیرت کامل پیدا کنند و پس از بازگشتن، مردم خود را اعلام خطر نمایند، باشد که از ناشایست‌ها حذر نمایند.
در حدیث است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «مَن حَملَ مِن اُمّتی أرْبَعینَ حَدیثا بَعثَهُ اللّه ُ یَومَ القیامَهِ فَقیها عالِما؛(محمدی ری شهری،۱۳۸۸ش) « هر کس چهل حدیث بر امت من حفظ کند، خداوند او را فقیه و عالم محشور کند:»
درست نمى دانیم که علما و فضلاء صحابه به عنوان «فقهاء» خوانده مى شده اند یا نه. ولى مسلم است که از زمان تابعین (شاگردان صحابه؛‌ کسانى که پیغمبر را درک نکرده ولى صحابه را درک کرده اند) این عنوان بر عده اى اطلاق مى شده است.
هفت نفر از تابعین به نام «فقهاء سبعه» خوانده مى شده اند. سال ۹۴ هجرى که سال شهادت حضرت على بن الحسین علیهماالسلام است و در آن سال سعید بن مسیب و عروه بن زبیر از فقهاء سبعه و سعید بن جبیر و برخى دیگر از فقهاء مدینه درگذشتند به نام «سنه الفقهاء» نامیده شد. از آن پس دوره به دوره به علماء عارف به اسلام – خصوصا احکاماسلام – «فقهاء» اطلاق مى شد.
ائمه اطهار مکرر این کلمه را بکار برده اند، بعضى از اصحاب خود را امر به تفقه کرده اند و یا آن‌ها را فقیه خوانده اند. شاگردان مبرز ائمه اطهار در همان عصرها به عنوان «فقهاء شیعه» شناخته مى شده اند( مرتضی مطهری،۱۳۸۷ش، ج ۳).
۳-۳-۲- تاریخچه و ادوار فقه
ظهور مکتبها همواره با وضع قوانین مبتنی بر عناصر اعتقادی همراه بوده است. اسلام نیز از این امر مستثنا نیست. قوانین اسلام از طریق وحی و توسط پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله و سلّم ـ به مردم ابلاغ می‌شد. این دوره را، دوره یا عصر تشریع احکام می‌نامیم(موسوعه الفقه الاسلامی طبقاً لمذهب اهل البیت (ع)، ص ۳۴).
بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ، بیان حکام به عهده ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ بود و آنچه را که توسط پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و از طریق امام قبل از خودیافته بودند، در اختیار مسلمین قرار می‌دادند. این روند تا ابتدای زمان غیبت کبری ادامه یافت. این دوره را که دوره بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ است می‌توان دوره تبیین نامید زیرا بسیاری از قوانین دین توسط امامان ـ علیهم السلام ـ برای مردم بیان گشت. در این دوره فقهای به معنای واقعی، خود ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ بودند و شاگردان ایشان بیشتر نقش انتقال دهنده

حتما بخوانید :   دسته بندی علمی - پژوهشی :تحقیق ماهوی و تاریخی۹۲- قسمت ۲۶

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

قوانین بیان شده توسط امامان ـ علیهم السلام ـ را برعهده داشتند. اوج دوره تبیین در زمان امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ است(موسوعه الفقه الاسلامی طبقاً لمذهب اهل البیت (ع)، ص ۳۹). فضای باز سیاسی فرصتی را به دست داد تا امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ در مسجد و منزل خود مجالس علم و دانش برقرار کنند و به نشر معارف اسلامی خصوصاً فقه شیعه و تربیت اندیشمندان و فقیهان بپردازند.
از آغاز غیبت کبری  سال ۳۲۹ هـ ، آغاز غیبت کبری است. قبل از آن به مدت ۶۹ سال از زمان شهادت امام حسن عسگری ـ علیه السلام ـ به نام غیبت صغری نامیده می‌شود. در این مدت، امام زمان ـ علیه السلام ـ از طریق نواب چهارگانه خود با شیعیان در ارتباط بودند. به هنگام فرارسیدن فوت ابوالحسن علی بن محمد السُمَری، آخرین نایب خاص حضرت، به ایشان فرمودند: تو به «زودی فوت خواهی کرد؛ کسی را به جانشینی تعیین مکن؛ غیبت تامّه واقع شده است….» (صدر، ۱۳۸۳، ص ۳۹۵، ح ۳۶۵)، فصل جدیدی در فقه شیعه باز می‌شود: دوره عدم دسترسی به امام معصوم ـ علیه السلام ـ. این عصر جدید، به حسب تطور و تکاملی که در نحوه کشف حکم شرعی از منابع فقهی صورت می‌گیرد، به دوره‌های مختلفی تقسیم می‌گردد. در آغاز، به علت نزدیکی دانشمندان اسلامی به عصر حضور ائمه ـ علیهم السلام ـ، فعالیت فقهی آنان بیشتر متوجه جمع‌آوری احادیث ائمه و تدوین آنها در کتب جداگانه و یا دسته بندی کردن موضوعی احادیث بود (  موسوعه الفقه الاسلامی طبقاً لمذهب اهل البیت (ع)، ص ۴۹).
مهمترین این فقیهان عبارتند از: (بدر الدین العاملی، ۱۳۸۳)
۱٫محمد بن یعقوب الکُلینی الرازی (متوفای ۳۲۹ هـ).
۲٫محمد بن بابْوَیْه (متوفای ۳۸۱ هـ) معروف به شیخ صدوق. او از رؤسای محدثان شیعه است.

  1. محمد بن نعمان (متوفای ۴۱۳ هـ) معروف به شیخ مفید.

۴٫سید مرتضی (متوفای ۴۳۶ هـ) مقلب به عَلَم الهدی.
دور شدن تدریجی از عصر حضور و ظهور موضوعات جدیدی که حکم فقهی آنها را در میان احادیث نمی‌توان یافت و یا در مورد آن، روایات و احادیث متخالف و متعارض وجود داشت، و بعضی مسائل دیگر، موجب گشت اندیشمندان اسلامی برای استخراج و کشف قوانین شرعی این موضوعات بر مبنای منابع اصلی به تکاپو افتند یعنی فعالیتی بالاتر و بیشتر از نقل حدیث که تا قبل از این زمان جریان داشت. در حقیقت، اینان، اولین فقیهان واقعی در عصر غیبت هستند.
۳-۳-۳- فقه مقارن
فقه مقارن برای گردآوری آرای مختلف در مسائل فقهی به کار میرود و بر مبنای واحد بدون آنکه موازنه ای ایجاد کند و یا داوری نماید؛ تمامی آرای فقهی دریک موضوع و تحت یک عنوان را جمع آوری میکند.
فقه مقارن دانشی است که با گرد آوری آرا و فتاوای مذاهب مختلف شیعه و اهل سنت و ارائه واقع بینانه آنها به صورت تطبیق همچون چراغی پر نور عمل میکند که به پاره ای از جهالتها و تعصبها پایان داده و شیعیان و اهل سنت را در یک فضای آگاهانه و واقع بینانه قرار میدهد تا با حفظ آداب یکدیگر، روابط برادرانه اسلامی خویش را مستحکم کنند، با تعاون و همکاری های صمیمانه به شهد گوارای وحدت و اقتدار دست یابند.
اجرای این خط مشی، سفارش امام جعفر صادق (ع) پیشوای بزرگ شیعیان بود که آن را به صحابی و شاگرد فاضل خود «معاذ بن مسلم نحوی» توصیه کرد و از این که وی فتاوای اهل سنت را نیز فراگرفته و حتی فتاوا را به آنان تعلیم میدهد استقبال نمود و فرمود: «تو این خط مشی را اجرا کن، من خودم هم چنین روشی را انجام میدهم »(نجاشی، ۱۳۶۵ش، ص ۲۵۲ ، عنوان۴۷۰).
۳-۳-۴- فقه مقارن یا علم الخلاف
تعریف دیگری در این باره وجود دارد که به چگونگی کار دانشمندان و بزرگان پیشین نزدیکتر میباشد و آن جمع آوری آرای فقهی و ترجیح بعضی از ادله بر بعض دیگردر هر مسأله و در نهایت؛ داوری در موضوع مورد بحث است این روش، فقه مقارن نیست بلکه«علم الخلاف» است وهمین نکته را میتوان به عنوان فرق بین فقه مقارن وعلم الخلاف معرفی کرد.

مدیر سایت

Next Post

عمره تمتع از دیدگاه مذاهب خمسه- قسمت ۱۱

جمعه اکتبر 16 , 2020
«حکم یا تکلیف» که از جانب خداوند تشریع مى‏شود. «متعلق تکلیف» که فعل و کار مکلّف است، زیرا چنانکه گذشت تکلیف به افعال مکلّفین تعلّق مى‏گیرد، به عبارت دیگر عمل مکلّف است که متّصف به وجوب، حرمت و … مى‏شود. «موضوع» و آن، چیزى است که فعل مکلّف به آن […]