جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۵

ز بهر چشم بد بینان تو و جای تن آسانی
در ساختمان پیراهن ، دامن پای ندارد و گریبان سرندارد سنائی با توّجه به این نکته می گوید : اگر در راهِ دین به مانندِ دامن بی پای باش، هراس مدار ، زیرا که در شاهراهِ عشق به مانندِ گریبان بی سری . و به هنگام نیایش در برابر خداوند قبلۀ دلت را راست کُن زیرا که این کار ، کارِ دل است و ربطی به پیشانیِ تو – که بر خاک می نهی – ندارد و جهتِ ظاهری قبله مهم نیست .
مترس ار در ره سُنّت تویی بی پای چون دامن
چو اندر شاهراه عشق بی سر چون گریبانی
به وقت خدمت یزدان دلت را راست کن قبله
از آن کاین کار دل باشد، نباشد کار پیشانی
سنائی در این بیت عرفانی با اشاره به آیات می گوید : روز گرد آمدن مردمان ، روز رستاخیز « یَومَ یَجمَعُکُم لیومِ الجَمعِ ۹/۶۴ » آن روز که از برای رستاخیز شما را گرد کنند . یعنی روز قیامت ، نزد اهلِ معنی « روز جمع است ولی در نظر اهل صورت « روز پریشانی » است که آن روز مردمان را ببینی به مانندِ پروانگانِ پراکنده : « یَومَ یَکونُ الناسُ کالفراشِ المبثُوثِ ۴/۱۰۱ »
قیامت هست «یوم الجمع» سوی مرد معنی دان
ولیکن نزد صورت بین، بود روز پریشانی
در این بیت اخلاقی و دینی سنائی می گوید : علم تو آنگاه رایحۀ دین دارد که از سر درد ، در پس زانوی خاموشی بنشینی و شور و فتنه ها را فرو نشانی . و در آن صورت ، اگر از سر درماندگی آهی سرد از دل برآری ، ماه حزیران ( که ماه ششم تقویم سریالی است و میان ایار و تموز قرار دارد و ماهی است گرم ) دیگر حزیران بودن و گرمی ندارد .
بدان گه بوی دین آید ز علمت کز سر دردی
نشینی در پس زانو و شور و فتنه بنشانی
ور از واماندگی بادی برآری سَرد ، پیش تو
نمانَد پیشِ آن جنبش حَزیران را حَزیرانی
در این بیت تاریخی و دینی به داستان حضرت مریم و آنگاه که سرشت و نبیۀ مریم صَدَفی شد از برای روح ایزد ( عیسی روح الله ) دیگر زمستان در برابر او زمستانی نداشت و اشاره است : به آیۀ قرآن که : « کُلَّما دَخَلَ حَلَیها زکَریّا الِمحرابُ وَجَدَ عِندَها رِزقاً ۳۷/۳) هرگاه زکریا به صومعه مریم وارد می شد ، نزد او روزی ( شگفت آوری ) می دید.»
مفسران نوشته اند که میوه تابستان در زمستان و میوه زمستان در تابستان بود .
( تفسیر بیضاوی ۱/۱۵۸ )
چو دُرّ روح ایزد را صدف شد بنیت مریم
نیارستی زمستان کرد در پیشش زمستانی
در این بیت دینی و عرفانی به صورت رمز می گوید : تا آن گاه که قرآن از جامۀ کلمات برهنه نگردد و از پرده بیرون نیاید و حقایق آن بر تو آشکار نشود گیرم که روان بو عمر ( قاری بسیار معروف قرآن ) باشی ، باز هم نخواهم گفت که تو اهل قرآنی .
برهنه تا نشد قرآن ز پرده ی حرف پیش تو
ترا گر جان بو عمروی، نگویم کاهل قرآنی
در این بیت اشاره به تاریخ جمع آوری قرآن که به روزگار و بر دست خلیفه سوم مسلمانان عثمان بن عفان انجام شد و قرآنی که هم اکنون در دستِ مسلمانان است جمع آوری شده بر دست عثمان است . و سنائی می گوید : عثمان قرآن را برای بندگی حق بود . که جمع آوری کرد اگر قرآن را وسیله ای برای خواجگیِ خویش قرار دهی پس شرم و حیای عثمانی کجا رفت ؟
بدین جمعی که عثمان کرد بهرِ بندگی حق را
تو زین چون خواجگی جوئی، بگو کو شرمِ عثمانی؟
در این بیت به عقیدۀ قدما که عقیده داشته اند : پارچۀ کتّان در برابر نور ماه فرسوده می شود و سنائی از این مضامین این چنین می گوید : تو خود را نزدِ خویش ، بر اثر نورِ ماه آسمان ، به مانند کتّان نابود کن زیرا ماهی در آسمان داشتن ، بهتر است از اینکه در بازار به گونۀ کتّان می باشد .
تو پیش خویشتن خود را چو کتّان نیست کن زیرا
ترا بر چرخ ماهی به، که در بازار کتّانی
نهاد سنائی را قناعت از این و آن بی نیاز کرد ، و می پرسد که : به مانندِ دو نان ، ثنایِ این و آن را می خواهی چه کنی ؟
قناعت کرد مستغنی از این و آن نهادش را
چه خواهی کرد چون دونان ثنایِ اینی و آنی؟
۱۷-۱-۴ دلا ! تا کی
شاید بتوان گفت که این قصیده اوج هنر شاعری سنائی است و نماینده کامل تمام جوانب شعر او، هم بلحاظ ساخت و صورت و هم از دیدگاه مضامین و معانی و هم از لحاظ ادب تعلیمی نمونه عالی عصر است.
دلا، تا کی درین زندان، فریب این و آن بینی؟
یکی زین چاه ظُلمانی برون شو، تا جهان بینی
جهانی، کاندرو، هر دل که یابی، پادشا یابی
جهانی کاندرو، هر جان که بینی، شادمان بینی
درو، گر جامه ای دوزی، ز فضلش آستین یابی
درو، گر خانه ای سازی، ز عدلش آستان بینی
نه بر اوج هوا او را عقابی دل شکر یابی

حتما بخوانید :   مقاله علمی با منبع : جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۱۱

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

مدیر سایت

Next Post

مقاله - جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۶

سه اکتبر 20 , 2020
ز بهر چشم بد بینان تو و جای تن آسانیدر ساختمان پیراهن ، دامن پای ندارد و گریبان سرندارد سنائی با توّجه به این نکته می گوید : اگر در راهِ دین به مانندِ دامن بی پای باش، هراس مدار ، زیرا که در شاهراهِ عشق به مانندِ گریبان بی […]