متن کامل – جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۳

او تواند کرد جان بی عرض را جوهری
چشم ازین جوهر همی برداشت نتوان، از بها
کانکه بی چشم است بفروشد به یک جو جوهری
۱۵-۱-۴ بمیر ای حکیم !
در این ابیات که جنبه آموزشی و روان شناسانه و اخلاقی دارد و می گوید : بمیر قبل از اینکه بمیری ! زیرا این زندگی بقایی ندارد و روزی باید رهایش کنی ؟ پس امروز آن را رها کن ( منظور امیال و هوی و هوس دنیوی را ) همان گونه که گرگ نمی تواند ، چوپانی گله کند . این دنیا هم نمی تواند زندگانی جاویدان به تو عطا کند پس رهایش کن !
یکی از اندیشه های مرکزی در شعرهای سنائی، تأمل در پدیدار شناسی آن است و بی گمان قبل از سنائی کسی تا بدین حدّ، چشم اندازهای گوناگون این مسأله را بدین خوبی، در شعر فارسی تصویر نکرده است. با اینکه مسأله مرگ با پذیرفتن عقاید دینی برای همگان، باید، یک مفهوم داشته باشد، می بینیم که سنائی این پدیده را از دیدگاه عرفانی، مذهبی و اجتماعی می نگرد و تأملاتی ژرف درباره آن دارد که بدون شک در تاریخ شعر فارسی بی سابقه است.
اجمالاً باید دانست که«مردن از» بمعنی چشم پوشی و نادیده انگاشتن است. مردن از کسی یا چیزی بمعنی صرف نظر کردن و نادیده گرفتن آن است و معنی حدیث بسیار مشهور: «موتوا قبل ان تموتوا» (مرصاد العباد ۳۵۹) «بمیرید پیش از آنکه بمیرید» چیزی نیست، جز چشم پوشی از چیزهایی یا کسانی و در چنین مردنی است که آدمی از حرص و شهوت و دیگر عوامل آزار دهنده رهائی می یابد. از تجربه مرگ ارادی یا مرگ پیش از مرگ- که جنبه آموزشی و روانشناسانه و اخلاقی دارد- اگر بگذاریم، درین قصیده حکیم سنائی چشم اندازهای مرگ در مفهوم عام آن را نیز مورد نظر قرار می دهد و از دیدگاه فردی و اجتماعی به نکاتی می رسد که این پدیده را – از آن چهره هراس آوری که برای همگان دارد- تا حدی خارج می کند و در آخر قصیده به این نتیجه می رسد: اگر مرگ، هیچ گونه آسایش و راحتّی ندارد، آیا نه این است که ما را، اگر مردمانی بد خوی هستیم، از بد خویی می رهاند و اگر مردمانی خوش خوی هستیم از دیدن بد خویان؟
بمیر ای حکیم، از چنین زندگانی
کز این زندگانی چو مردی بمانی
ازین زندگی زندگانی نخیزد
که گرگ است و ناید ز گرگان شبانی
و در این بیت عرفانی بیان می دارد : سیرِ عرفانی و سلوک راه مردان جستجو کن ؟ و از حرکتی که به جایی منجر نمی شود . و از آن کمالی حاصل نمی شود اذعان و دوری کن.
وزین زندگان سَیر مردان نیاید
ور آید بود سَیر سَیرُ السَوانی
سنائی در این بیت عرفانی و اخلاقی از مرگ تلقی مثبتی دارد و آن را دریچه ای به سعادت می داند . اجل را به صورت همای ( که مرغ سعادت است ) تصویر کرده است . و مرگ جسم و ظاهر که موجب فنای قالب خاکی است از آن روی به مرگ تعبیر کرده است که عقیده دارد معنیِ آدمی که جان اوست ، با مرگ جسم ، از میان نمی رود .
به پیش هُمای اَجل کَش، چو مردان،
به عیّاری این خانه استخوانی
ازین مرگ صورت، نگر تا نترسی
ازین زندگی ترس کاکنون در آنی
سنائی در این ابیات زٌهد که تأکید بر مرگ دارد . و مرگ ، گامی است در جهتِ تکامل انسان و او را از مرحلۀ جمادی و نباتی و حیوانی به مدارج عالی نفس و عقل و روح می رساند . و عالم نفس و عقل سه خط خدای اند که تا از حدّ خاک و عالم ماده بیرون نیایی ، نمی توانی مدارج را درک کنی.
به نفسی و عقلی و امرت رساند
ز حیوانی و از نباتی و کانی
سه خطِّ خدایند ، این هر سه ، لیکن
ازین زندگی تا نمیری ندانی
سنائی در این بیت زاهدانه می گوید : از اسبِ جسم خویش فرود آی و از آن غایب شو تا بتوانی باشۀ روحت را به پیشگاه حق پرواز دهی .
پیاده شو از لاشه جسم و غایب
که تا باشه جان به حضرت پرانی
سنائی در این بیت عرفانی و حکمی می گوید : یاران روحانی ، آنها که در عالم ارواح با یکدیگر انس و الفت دارند . « هرم بن حبّان به اویس قرنی گفت : سلام بر تو ای اویس ، اویس گفت : مرا از کجا می شناسی ؟ ( و آنها پیش از آن یکدیگر را ندیده بودند ) گفت : روحِ من روحِ ترا شناخت زبرا ارواح مومنان یکدیگر را همان گونه می شناسند که اسبان به بوی آشنا را از بیگانه » مراجعه شود به تعلیقاتِ اسرار التوحید ۲/۷۷۲
چو مرگت بود سایق، اندر رسی تو
به جمع عزیزان عقلی و جانی
۱۶-۱-۴ مسلمانان مسلمانان
این قصیده که مجموعه ای است از اندیشه های مرکزی شعر حکیم سنائی و یکی از طولانی ترین قصاید اوست، کاملاً یادآور ساختار مجالس وعظ روزگار اوست که گوینده، مسلمانان حاضر در مجلس را مخاطب قرار داده و از غربت اسلام شکایت سر می کند و سپس تمام مظاهر این غربت را در یک یک پدیده های اجتماعی از قبیل «یونان زدگی» (= همان غرب زدگی) و سست شدن اعتقادات مردم نسبت به «سنّت» و دیگر مظاهر اخلاقی «سلف صلح» یاد آور می شود. در نسخه قدیمی کابل محل سرودن شعر دقیقاً تعیین نشده است فقط گفته شده است «آن دیار» که اشارت دارد به سرخس و حوالی آن، و چون در دیگر موارد نام شهر را به صورت دقیق یا با اشارت «آن خاک» «آن بقعه» و امثال آن دارد، و در اینجا می گوید: «آن دیار» شاید نیشابور منظورش باشد، در آن صورت این قصیده را نیز حکیم در نیشابور سروده است و باز در آن گویی زمینه ای فراهم می کند برای هجوم بر شاعر فیلسوف نیشابور، حکیم عمر خیام. در بخشهای آغازی این قصیده نیز وفور تعبیرات فلسفی از قبیل «حکمت شرعی» و «هوس گویان یونانی» و «علّت اولی» و «جوهر ثانی» و «عقل کل» و «نفس کلّی» و «نفس هیولانی» و «حکمت یونان» و «ذوق ایمانی» نسبت به دیگر شعرهای او تا حدی مؤید این حدس می تواند باشد.
مسلمانان مسلمانان، مسلمانی مسلمانی !
ازین آئین بی دینان پشیمانی پشیمانی !
مسلمانی کنون اسمی است بر عرفی و عاداتی
دریغا کو مسلمانی دریغا کو مسلمانی؟
فرو شد آفتاب دین، بر آمد روز بی دینان
کجا شد درد بودردا، و آن اسلام سلمانی؟
جهان یکسر همه پر دیو و پر غولند و امّت را
که یارد کرد جز اسلام و جز سُنّت نگهبانی؟

حتما بخوانید :   تحقيق - جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۲

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

مدیر سایت

Next Post

مقاله - جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۶

سه اکتبر 20 , 2020
او تواند کرد جان بی عرض را جوهریچشم ازین جوهر همی برداشت نتوان، از بهاکانکه بی چشم است بفروشد به یک جو جوهری۱۵-۱-۴ بمیر ای حکیم !در این ابیات که جنبه آموزشی و روان شناسانه و اخلاقی دارد و می گوید : بمیر قبل از اینکه بمیری ! زیرا این […]