تحقيق – جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۲

تا چنان چون هفت اختر نُه فلک را بسپری
سنائی با آوردن داستان محمود غزنوی و غلامش ایاز به این نکته اخلاقی اشاره دارد هر کجا سخن از زیبایی و عشق باشد این عاشقانند که مطرح اند . نه شاعری مانندِ عنصری که با الفاظ سر و کار دارد . و طبعاً باید در آن حال خاموشی اختیار کرد .
هر کجا زلف ایازی دید خواهی در جهان
عشق بر محمود بینی، کم زدن بر عنصری
در این بیت اخلاقی ، با لحنی تند بیان می دارد : یاری از مردان آزاده بخواه زیرا کسی که یارِ خویش است ( بفکرِ منافعِ خویش است ) نمی تواند یار کند .
یاوری زآزاد مردان جوی، زیرا مرد را
از کسی کو یار خود باشد نیاید یاوری
سنائی با نکوهش و تحذیر می گوید : عالم مادّی و جهان عناصر روی در زشتی نهاد و چهرۀ گلخنی به خود گرفت ، ولی تو با وی هم بستری و عشق بازی آغاز کردی . همچون نفس کلّی ، پذیرای فیض خرد شود زیرا که از طریق خرد است که از خیر بهره مندی و شر را از خویش دفع می کنی .
قابل فیضِ خِرَد چون نفس کلّی گرد از آنک
از خرد در نفع خیری دایم و دفع شری
پوستین در گلخنی اندر کشید ارکان تو
عشقبازی در گرفتی با وی و هم بستری
سنائی در این بیت عرفانی می گوید : مادام که تو در چاهِ وجودِ حیوانی و شهوانی خویش گرفتاری ، جز قرآن ، ریسمانِ الاهی دیگری برای تو وجود ندارد و گردش افلاک با ریسمان های قدرت الاهی است و تو ازین ریسمان سود نمی جویی و خاموش در درون چاهِ طبیعت مانده ای ، چنان که گویی کوهی را بر سرِ کاهی می بری ؟
سنائی در این بیت عرفانی می گوید : برای آنکه ریسمان های الاهی از تو عبور کند باید مانند چنبر خمیده شوی ، حال آنکه تو راست مانند درختِ عرعری .
و به منبر رفتن و بر دار رفتن هر دو بالا رفتن است ، در یکی حاصل ، مرگ است و در دیگری اعتبار و قدرت یافتن پس تو سعی کن که از گروه اوّل باش و از طریق منبر به درجات عالی الهی برسی ؟
این سخن سنائی تعبیر دیگری است ازین گفتۀ ابوعلی دقاق عارف قرن چهارم که « جَوَّ زُوا اَن یکونَ مِثلُ محمّدٍ (ص) فی جلالهِ قَدرِهِ رَسُولاً . هذا هُوَ الضلالُ البَعید ! »( تفسیر لطایف الاشارات ، قشیری ۳/۷۷ )
یعنی [ و عامۀ مردم ] « روا دانسته اند که اشیاء تراشیده از سنگ و چوب خدایِ موردِ پرستش قرار گیرد . و در شگفت شده اند از اینکه کسی همچون محمد (ص) با همه جلالت قدرش ، پیامبر باشد . این است گمراهی بزرگ !
چیست جز قرآن رَسَنهای الهی مر ترا
تا تو اندر چاه حیوانی و شَهوانی دری
با رسنهای الهی چرخها گردان و تو
تن زده در چاه و کوهی بر سر کاهی بری
چون رَسَنهای الهی را گذر بر چنبر است
پس تو گر مرد رَسَن جوئی چرا چون عرعری؟
از برای او چو چنبر پای بر سر نه یکی
کاین چنین مردان گذارند این رسن را چنبری
تا به خشم و شهوتی بر منبر اندر کوی دین
بر سر داری، اگر چه سوی خود بر منبری
هر دو گیتی را نظام از راستی دان زانکه هست
راستی میخ طناب خیمه نیلوفری
هیچ رونق بود اندر دین و ملت تا نبود
ذوالفقار حیدری را یار، دست حیدری؟
راستی اندر میان داوری شرط است، از آنک
چون الف زو دور شد، دوری بود نه داوری
زاء زهدت کرد با نون نفاق و حاء حرص
تا نمودی زٌهد بوذر بهر زر نوذری
از پی رد و قبول عامه خود را خر مکن
زانکه کار عامه نبود جز خری یا خرخری
گاو را دارند باور، در خدائی، عامیان
نوح را باور ندارند از پی پیغمبری
ای سنائی، عرضه کردی جوهری کز مرتبت

حتما بخوانید :   جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۰

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

مدیر سایت

Next Post

مقاله - جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۶

سه اکتبر 20 , 2020
تا چنان چون هفت اختر نُه فلک را بسپریسنائی با آوردن داستان محمود غزنوی و غلامش ایاز به این نکته اخلاقی اشاره دارد هر کجا سخن از زیبایی و عشق باشد این عاشقانند که مطرح اند . نه شاعری مانندِ عنصری که با الفاظ سر و کار دارد . و […]