جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۱۹

دولتی بود آن دوالی کش عُمَّر در کف گرفت
ورنه عُمَّر هست بسیار و بسی بینم دوال
سنائی می گوید : دوزخیان را نظاره کن که با داشتن سه دوزخ ( احتمالا سه صفت از صفات زشت) در گرمای تموز همچنان سرد مانده اند و ابلهان را بنگر که با وجودِ دو دریا ( دو دریای آب شور و شیرین ) در سفال ( حجم اندکی آب ) غرقه شده اند . یعنی به اندک قانع اند .
ناریان بین با سه دوزخ سرد مانده در تموز
ابلهان بین با دو دریا غرق گشته در سفال
صِدّیق تعبیر قرآنی است (۶۹/۴) در میان بندگان خاص خداوند – که حتّی تعالی نعمتِ خویش را برایشان تمام کرده است – نخست انبیاء قرار دارند و پس از آن صدیقان و آنگاه شهدا و در مرحله چهارم نیک مردان .
در جهان آزاده ای کو تا که با وی دم زنیم
محرم و شایسته و اهل و مزید و بی مثال
کوی صِدّیقان بدیده رفت باید، نز قدم
راه صدیقان بطاعت رفت باید نه ببال
گر به عقبی دیده داری ، کوت زادِ آخرت؟
ور به دنیا تکیه داری ، هست دنیا را زوال
اشارت به رسمی قدیمی دارد که جام را در بزم میخواران ، از سوی راست ، به گردش در می آورند . و به گردش در آوردن جام را ، در بزم ، از سوی چپ نیک نمی شمرده اند .
سنائی می گوید : آن روزگار- که روزگارِ نیکی ها بود – گردشِ جام ، در بزم ، از سوی راست محفل بود و اینک – که روزگار زوالِ نیکی هاست ، گردش جام از سوی چپ بزم است یعنی رسم و آیینِ جوانمردی از میان برخاسته است .
بود آنگه وقت کانَ اَلکاسُ مَجریها الیمین
هست اکنون گاهِ کان اَلکاسُ مَجریها الشمال
۱۲-۱-۴ کی باشد کین قفس بپردازم
سنائی به حالت عرفانی و مناجات گونه می گوید : کی از این جسم و قالب خاکی چون پرنده ای در قفس است تهی شوم و بپرم و در باغ بهشت منزل کنم . و با سرخوشی قدم بردارم تا به کمالِ انسانی خویش دست یابم .
و سنائی باز می گوید : از جهان مادّی که شش عوان دارد . و آن عبارت است از شش جهت ، یعنی از جسم رهایی یابم و از قلمروِ فرمانروایی ماده و جهت ( شش عنوان ) روح را رهایی بخشیم .
یکی از مضامین عمده شعرهای عرفانی و اخلاقی سنائی مسأله مرگ است. سنائی در این قصیده با مرگ برخوردی صرفاً عرفانی دارد و به دیگر جنبه های مرگ کاری ندارد.
کی باشد کین قفس بپردازم
در باغِ الهی آشیان سازم؟
با روی نهفتگان دل، یکدم
در پرده غیب عشقها بازم
کش، در چمن رسول، بخرامم
خوش، در حَرّم خدای، بگرازم
این چار غریب ناموافق را
خشنود، بسوی خانه ها، تازم
و این حُلّه نیمکار آدم را
در کارگَهِ کمال بطرازم
در این بیت اخلاقی می گوید : کلاه از سر فرو نهم ( تسلیم حق شوم و تواضع پیشه کنم ) و سپس بر همه بزرگان و سروران گردن فرازی کنم .
بنهم کُلهَ از سر و پس از غیرت
بر هرکه سرست گردن افرازم
و در این ابیات عرفانی می گوید : وقتی که بالم شکست آنگاه پرواز کنم و آنگاه که دستم بریده شد ، دست دراز کنم و من مقام خلیفه الّلهی دارم . « و اِذ قالَ رَبّکَ للملائکهِ اِنّی جاعِلً فی الارضِ خَلیفهً ( ۳۰/۲ ) و آنگاه که پروردگار تو فرشتگان را گفت که من در زمین خلیفه ای خواهم نهاد .
چون بال شکسته گشت، بر پرّم
چون دست بریده گشت ، در یازم
گر ناز کنم بر آفرینش من
فرزند خلیفه ام، رسد نازم
چون رفت سنائی از میان بیرون،
آنگه سخن از سنائی آغازم

حتما بخوانید :   جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

مدیر سایت

Next Post

تحقيق - جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۲

سه اکتبر 20 , 2020
دولتی بود آن دوالی کش عُمَّر در کف گرفتورنه عُمَّر هست بسیار و بسی بینم دوالسنائی می گوید : دوزخیان را نظاره کن که با داشتن سه دوزخ ( احتمالا سه صفت از صفات زشت) در گرمای تموز همچنان سرد مانده اند و ابلهان را بنگر که با وجودِ دو […]