سايت مقالات فارسی – جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۱۷

وزر ورزد جان چو اورا عقل و دین نَبود وَزیر
سنائی در این بیت عرفانی و اخلاقی بیان می دارد : آنچه سبب میدان یافتن و تسلّط دیو است بر تو ، نفسِ تو است همان گونه که عاملِ نقایضِ جریر و فرزدق در درون آنها بود ، یعنی فرِّ فرزدق سببِ جرِّ ( = کشمکش ) نقایضِ جریر می شود و او را به هجا گویی ، در حقِ فرزدق وا می داشت.
هست هم نَفسِ نفیست باعثِ تعلیم دیو
بود هم فَرِّ فَرزدق داعیه ی جَرّ جَریر
این بیت سنائی اشاره دارد : به « و ما اَدریکَ ما سَقَرُ بتُقِی و لا تَذَر لَوّاحَهٌ لِلبَشَر عَلَیها تسعَهَ عَشَر ۲۷ – ۲۹/۷۴ ) » « و تو چه دانی که سختیِ عذاب دوزخ چگونه است ؟ از دوزخیان هیچ به جای نگذارد و بر آدمیان روی نماید . بر آن آتش نوزده تن مُوّکل اند . »
و با اشاره به این بیت تحذیر و هشدار می دهد .
مالک خود باش همچون مالک دوزخ از آنک
تا نگیرد نوزده اَعوانش در حَشرت اسیر
در این بیت اخلاقی ، سنائی با اشاره به « و اَغضُص مِن صوتِکَ اِنَّ اَنکَر الاصواتِ لَصَوتُ الحَمیرِ » ( ۱۹/۳۱ ) آواز نرم دار که زشت ترین صداها صدای دراز گوش است .
نرم دار آواز بر اِنسان چو انسان ، زانکه حق
انکر الاصوات خواند، اندر نُبِی ، صوت الحَمیر
سنائی در این بیت اخلاقی و عرفانی ، اشاره است به حدیث « خَمَِرتُ طِینَهَ آدَمَ بِیَدیَّ اَربَعینَ صباحاً » ( حالات و سخنان ابوسعید ۳۳) گل آدم را با دست خویش چهل بامداد بسرشتم .
کز برایِ پُخته گشتن کرد آدم را اِله
در چهل صبحِ اِلهی طینت پاکش خمیر
این بیت عرفانی و دینی می گوید : بهترین یار و بهترین یاور ، پاره ای از آیتِ قرآن است : « وَ اِن تولّوا فاعلَمُوا اَنَّ اللّهَ مَولاکَم نِعمَ المَولی و نِعمَ النَسیر ۴۰/۸ ) و اگر کافران پشت کردند بدانید که خدا یار شماست ، بهترین یار و بهترین یاور !
از برای ذکر باقی ، بر صحیفه ی روز و شب
چون نکوخط نیستی زنهار تا نبوی دبیر!
چونت عمرو و زید باشد کار ساز نیک و بد
در نُبی پس کیست نِعم المَولی و نِعمَ النَصیر
در این بیت تعلیمی تأکید می کند : هیچ کس در برابر تو ، به خدمت خم نشد مگر اینکه تو از توفیقِ خویش او را بهره بخشیدی .
در زمان همچون کمان کوژی پذیرد جرم تیر
پیش تو یکتن نکرد از بهر خدمت قد کمان
سنائی به حالت مناجات گونه به خداوند عرض می کند : اگر سوزِ عاشقانِ تو بر دریا عبور می کرد ، سراسرِ دریای ژرف ، تا اعماق آن ، تا ماهیِ افسانه ای که گاو بر روی آن قرار دارد ، همه بریان می شد .
جانِ هر جافی که جفتِ تیرِ حکمت بشنود
با «سَمِعنا و اَطَعنا» پای کوبد پیشِ تیر
تَفّ آه عاشقانت ار هیچ زی بحر آمدی
تا به ماهی جمله بریان گرددی بحرِ قعیر
در این بیت به دو اصطلاح کلامی است . عدل : رفتارِ حق است با بنده ، آن گونه که اعمال بنده ( مجموعۀ گناه و ثوابِ او ) ایجاب می کند اگر نیک است سرانجامی نیک و اگر بد است سرانجامی بد ، فضل : چشم پوشی حق است از گناهِ بنده به همین دلیل در دعاها می خوانند که اِلهی ! عامِلنا بفضلِکَ و لا تُعاملِنا بِعدلِکَ : بارخدایا با ما به فضل خویش رفتار کن نه با عدل خویش .
و سنائی هدفش از این بیت این است که از راهِ فضل خویش از برای پرورش عامه بستان سبزی و از برای خوّاص پستانِ شیر . کسانی که با تو صمیمی و صادق شدند و عُریان شدند و از خود بیرون آمدند ، آن ها را جامه هایی می پوشی که طراز آن جامه ها « ذلک الفوز البیک » است و آن ها که صدق نورزند و مثلِ پیاز ، تو در تو ، بمانند ، آنان را از سفرۀ ابلیس در لوزینه دهی ، یعنی از طریقی که ندانند مبتلا می کنی و گرفتارِ استدراج خویش .
از برای پرورش، در گاهواره ی عدل و فضل
عام را بستان سبزی خاص را پستان شیر
هرکه از خود رست و عریان گشت آن کس را به فضل
حُلّه ها پوشی طرازش (( ذلِکَ الفَوزُالکَبیر ))
سنائی در این بیت با خدای خود راز و نیاز می کند و می نالد و می گوید : ما در طینتِ خاکی و سرشتِ مادّی خود ماندیم ، ما را دستگیری کن .
کم نگردد گنجخانه ی فضلت از بدهایِ ما
تو نکوکاری کن و بدهای ما گیر و مگیر
صدق مارا صبح کاذب سوخت مارا صدق بخش
پایِ ما ، در (( طینِ لازب )) ماند ما را دستگیر
۱۰-۱-۴ درگَهِ خلق ، همه زَرق و فریب است و هَوَس
در این بیت اخلاقی و عرفانی : برحذر می دارد آدمی را از این دنیای فریبنده و هوس باز و می گوید تا می توانی به درگاه خداوند نزدیک شو ، اگر کسی به این درگاه تقرّب جوید . دیگر به کسی نیاز ندارد و از بلاهای دنیایی ایمن است . و تمام توکلت به او باشد و به کس دیگری میندیش !

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

مدیر سایت

Next Post

تحقيق - جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۲

س اکتبر 20 , 2020
تا چنان چون هفت اختر نُه فلک را بسپریسنائی با آوردن داستان محمود غزنوی و غلامش ایاز به این نکته اخلاقی اشاره دارد هر کجا سخن از زیبایی و عشق باشد این عاشقانند که مطرح اند . نه شاعری مانندِ عنصری که با الفاظ سر و کار دارد . و […]