جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۱۶

خواهَش افسر شمار و خواه افسار
سنائی دلیل کشتن حیوانات حلال را اینگونه استنباط می کند که به این قصد آن ها را بکش که جزء وجود انسان شوند و به مقامی فراتر از مرحلۀ حیوانی راه یابند .
برهّ و مرغ را بدان رَه کُش
که به انسان رسند در مقدار
و سنائی در این بیت اخلاقی و دینی بیان می دارد : تمام موجودات تسبیح کنندۀ خداوندند « وَ اِن مِن شَیء اِلّا یُسبّحُ بحمدِهِ وَ لکِن لا تَفقَهونَ تَسبیحَهُم » (۴۴/۱۷) « و هیچ چیز نیست مگر او را به پاکی یاد می کنند و حمد می کنند ولکن در نیاوید شما تسبیح ایشان » یعنی اگر جز بدین قصد باشد ظلم است که بی نمازی موجودی را که تسبیح خداوند می کند به زاری بکشد .
جز بدین ، ظلم باشد ار بکشد
بی نمازی مُسبِحّی را زار
سنائی با نکوهش می گوید : تا نفس تو زنده است و هواهای خویش را فراموش نکرده ، عشق تو را قبول نخواهد کرد ، و با این تمثیل زیبا بیان می دارد : همان گونه که باز از خوردن موش مرده سر باز می زند عشق نیز از پذیرفتن کسانی که نفس شان هنوز باقی و زنده است پرهیز دارد .
نکند عشق ،نَفس زنده قبول
نکند باز ، موش مُرده شکار
سنائی در این بیت اخلاقی می گوید : جان عاشق از شمشیر و مرگ هراسی ندارد ، بلکه خواهان آنست ، همان گونه که مرغ محبّوس نه تنها از درختان بیم ندارد . و نمی هراسد . بلکه دوستدار آنهاست . در تمثیل اینکه عاشقان از مرگ نمی هراسند ، می گوید : بر دستِ عشق ، بازهایی هستند که ملک الموت را کشته در منقار دارند ، یعنی بر ملک الموت چیره و مسلّط اند .
جان عاشق نترسد از شمشیر
مرغ محبّوس نَشکُهَد زاشجار
زانکه بر دست عشق ، بازانند
مَلَکَ الموت کُشته در منقار
سنائی به خود می گوید : با ظهور شرع ، شعر را رها کن و وقتی صبح صادقِ شریعت طلوع کرد ، از صبح دروغینِ شعر صرف نظر کن .
ای شعار تو شعر ! آمده شرع،
چکنی صبحِ کاذبِ اشعار ؟
سنائی پند و اندرز می دهد و می گوید : طاعت و خدمتی که از تو در وجود می آید ، هم سپاسگزار باش که خداوند توفیق انجام آن را به تو داده و هم خویش را گنه کار بدان که چنان که باید انجام نداده ای و در طریقت همین مسئله باید همیشه ورد سالک باشد نخست حمد خداوند ( که توفیق طاعت داد ) و دوم استغفار در کوتاهی در طاعت .
ابوسعید می گفته است : « خداوندا ! هر چه از ما به تو رسد استغفراللّه و هر چه از تو به ما رسد الحمداللّه » ( اسرار توحید ۱/۳۱۱ )
خدمتی کز تو در وجود آید
هم ثناگوی و هم گنه پندار
در طریقت همین دو باید ورد :
اوّل «الحمد» و آخر استغفار
گر سنائی ، زیار ناهموار،
گله ای کرد ازو شگفت مدار ،
۹-۱-۴ ای سنائی جهد کن تا بهر سطان ضمیر
شاعر خود را مورد خطاب قرار می دهد و در معنی عام آن مخاطب را قرار داده است . و می گوید : وقتی به سلطنت فقر دست یابی ، گریبان خویش را به منزله تاج قرار دهی و قسمت فروردینِ دامن خود را – که بر آن می نشینی – تختِ سلطنت خود گردانی . یعنی در کمال بی نیازی و بهترین حالت خوش عرفانی بسر می بری .
سنائی این قصیده را در بهترین دوره های شاعری خویش و هنگامی که در سرخس اقامت داشته است ،سروده است و تازیانه ی سلوک را نخست بر خویش فرود آورده است واز خطاب به خویش انسان را در معنی عام آن مخاطب قرار داده است. بلحاظ موضوع ، این قصیده ، تلفیقی است از مجموعه زهدیات و اخلاقیّات و حتّی اجتماعیات شعر سنائی که غلبه در آن با آموزش های اخلاقی عرفانی است و زبان و سبک در آن ، در کمال قوّت و استحکام.
ای سنائی جهد کن تا بهر سطان ضمیر
از گریبان تاج سازی و ز بن دامن سریر
تا بدین تاج و سریر از بهر مه رویان غیب
هر زمانی نو عروسی عقد بندی بر ضمیر
با چنین تاج و سریر از بهرِ دار اُلملّک سِرّ
بندِ پای و سر شمر تاج و سریر اردشیر
و سنائی می گوید : مادام که وهم و خیال ، به مانند دین و عقلِ تو در سفرند . دیو هم کاسۀ توست . یعنی نباید در کار دین به وهم و خیال اجازۀ مداخله دهی .
دیو هم کاسه بُوَد بر سفره تا وَهم و خیال،
در میانِ دین و عقلت، در سفر باشد سفیر
جانِ خود را تسلیم دین و عقل ( در معنی مثبت عقل ) کُن تا پاک بمانی زیرا جانی که از مشورتِ ( = وزیریِ ) عقل و دین بهره ندارد ، در گناه خواهد افتاد .
جان بدین و عقل ده تا پاک ماند بهر آنک

حتما بخوانید :   سايت مقالات فارسی - جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۱

مدیر سایت

Next Post

تحقيق - جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۲۲

سه اکتبر 20 , 2020
خواهَش افسر شمار و خواه افسارسنائی دلیل کشتن حیوانات حلال را اینگونه استنباط می کند که به این قصد آن ها را بکش که جزء وجود انسان شوند و به مقامی فراتر از مرحلۀ حیوانی راه یابند .برهّ و مرغ را بدان رَه کُشکه به انسان رسند در مقدارو سنائی […]