جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۱۵

مال دادی به باد چون تو همی
در این بیت اخلاقی ، تا تو را قرین دولتی در جهان الاهی دولتیار و سعادتمند نخواهی بود . وقتی تو را از تو بازستانند و بی خویشتن و مجذوب شوی ، دولت حقیقی و کار ( اعتبار ) حقیقی آن است و « چه نیک بخت و دولتیار او تواند بود که اقتدا به مقبلان و خردمندان واجب بیند تا به هیچ وجه از مقام توکل دور نماند .»
دولت آن رامدان که دادنت ،
بیش از ابنایِ جنس ، استظهار؛
تا تورا یار دولت است نه ای ،
در جهان خدای دولت یار؛
چون ترا از تو پاک بستانند
دولت آن دولت است و کار آن کار
چون دو گیتی دو نعل پایِ تو شد ،
بر سرِ کوی، هر دورا بگذار
در طریق رسول ، دست آویز
بر بساط خدای ، پای افشار
پاک شو بر سپهر ، همچو مسیح ،
گشته از جان و عقل و تن بیزار
سنائی در این ابیات تاریخی و دینی و اخلاقی می گوید : تو چون نمرود مباش ، که به جنگ خدا می رود چون جعفر طیّار باش که با بریده شدن دستانش باز هم در راه جنگید تا شهید شد و خداوند در عوضِ دستانش دو بال به او عطا کرد و پس بدان تا عاشق نباشی و به وادی عشق نرسی . دست به خطر نمی زنی ؟ هر کسی سرّ عشق نمی داند .
همچو نمرود قصدِ چرخ مکن
با دوتا کرکس و دوتا مردار
کز دوبالِ سریش کرده نشد
هیچ طرّار جعفر طیّار
عقل، در کویِ عشق، ره نَبَرَد
تو ازآن کور چشم، چشم مدار
سنائی « لا » ی « لا اله الّا اللّه » را که نفی ماسواست بگونۀ دو شاخۀ درختی می بیند که عقل را بر آن به دار آویخته باشند . عقل را به مرکب چوبینی تشبیه کرده که سوار را خسته می کند و خود از جای تکان نمی خورد و آسوده است .
سنائی می گوید : و سوگند به خدایی که هیچ کس بی هدایت از جانب خداوند به خداشناسی و توحید راه نخواهد یافت .
زانکه که کرده است قهر«الاّ الله»
عقل را بر دوشاخِ «لا» بردار
به خدای ار کسی تواند بود،
بی خدای، از خدای برخوردار
هر که از چوب مرکبی سازد
مرکب آسوده دان و مانده سوار
سنائی در این بیت عرفانی می گوید : همانطور که دهان تیر زبان ندارد تو نیز باید بی زبان باشی تا دلت مانند تیر به حقیقت اصابت کند . یعنی تا زبان را از گفتار ظاهری فرو نبندی ، به نطق حقیقی نخواهی رسید . همان گونه که تا مریم سکوت اختیار نکرد ، عیسی ، در گاهواره لب به سخن نگشود .
نشود دل چو تیر، تا نشوی،
بی زبان چون دهانه سوفار
تا زبانت خَمُش نشد از قول
ندهد بار نطقت ایزد بار،
تا ز اوّل خمش نشد مریم
در نیامد مسیح در گفتار
سنائی می گوید : کسی که بر خویشتن تسلّط و فرمانروایی ندارد ، او را بر گیاهی فرمانروایی و سلطنت نیست .
بر خود آن را که پادشاهی نیست
بر گیاهیش پادشا مشمار
افسری کان نه دین نهد برسر

حتما بخوانید :   سايت مقالات فارسی - جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۱۷

مدیر سایت

Next Post

سايت مقالات فارسی - جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- قسمت ۱۷

سه اکتبر 20 , 2020
مال دادی به باد چون تو همیدر این بیت اخلاقی ، تا تو را قرین دولتی در جهان الاهی دولتیار و سعادتمند نخواهی بود . وقتی تو را از تو بازستانند و بی خویشتن و مجذوب شوی ، دولت حقیقی و کار ( اعتبار ) حقیقی آن است و « […]