تحقیق ماهوی و تاریخی۹۲- قسمت ۵۱

به روی ما زن از ساغر گلابی

که خواب آلودهایم ای بخت بیدار

و یا به تعبیر اخگر حیدرآبادی:

کردی به کرم سوی من از ناز نگاهی قربان نگاه تو شوم باز نگاهی

و حضرت علیه السلام میفرماید: الحقیقه: محو الموهوم مع صحوا المعلوم. بر اساس نظریه مختار این فقره مرتبه بالاتری از مرتبه نخست و البته معطوف به همان مقام سفر من الخلق الی الحق است البته در مرتبهای بالاتر. پس از مرتبه کشف انوار جلال، نوبت آن است که سالک از همین انوار جلال هم بگذرد و آنها را محو کند و نسبت به مراتب بالاتر هوشیاری و محو و بیداری به دست آورد. در واقع چشم کثرتبین را ببندد و دیده خدابین را بگشاید. پرده موهوم عالم را از چشم بصیرت براندازد و به شهود معشوق و معلوم که همان حقیقتالحقایق است بپردازد. در واقع به تعبیر حکیم الاهی قمشهای از جهان مادی فارغ و از دیار امکانی صرفنظر کند آنجا که میفرماید:

ای خوش آن زمان کز عشق فارع از جهان گردیم
همچو برق بگریزیم از دیار امکانی

چنانکه علامه مصطفوی نیز این فقره را ناظر به مرتبه لا بشرط تمام هویات که جز موهومات چیز دیگری نیستند دانسته است.
سپس حضرت در پاسخ اصرار کمیل مطلب زیادت تبیین و بیان – زدنی فیه بیاناً میفرماید:
هتک الستر لغلبه السّر. بر اساس نظریه مختار این فقره از حدیث ناظر به مرحله دوم از اسفار اربعه یعنی آستانه سفر بالحق فی الحق است به این بیان که در مراتب سابق، سالک پس از شناخت انوار جلال به گذر از آنها و هوشیاری نسبت به امت الهی دست یافته و در این مرحله میباید اقدام به تعطیلی تمام مدارک و حواس نماید. جبل انّیت سالک بخاطر غلبه سرّ الاهی مندک و محترق شود.
حال غلبه سرّ این است که جمیع قوای ادارکی سالک تعطیل و قلب او از وسوسه مشاعر حسی و عقلی آسوده میشود و ذهن او از حرکات و لذات عقلی غافل و روح او تماماً متوجه حقیقت ربوبی میشود و در این مرحله سالک شاهد حقیقی « کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ »[۳۵۴] است.
علامه حلی در شرح منسوب به ایشان این فقره از حدیث را به مرحله از خود بیخود شدن سالک و دچار شطحگویی شدن او دانسته مینویسد: و یسکر السالک من شراب الوجود و یلبس عقله و یهتک الستر علیه فعند ذلک یأخذ فی الشطحیات.
حرارت جذب و عطش کمیل بن زیاد با این تبیین حضرت فزونی مییابد و درخواست زیادت بیان میکند و حضرت علیه السلام میفرماید: جذب الاحدیه لصفه التوحید. یعنی حقیقت عبارتست از کشش و ربایش حضرت احدیت که توحید حقیقی است نسبت به عارف سالک. به تعبیری همانطور که آفتاب ذرّه را به سوی خود میکشد و ذره در آفتاب و قطره در دریا گم میشود، عارف و سالک نیز در این مرحله چنین حالی دارد.
و در واقع در منازل سلوکی به منزل حقالیقین رسیده است و در واقع به منزل عرفت ربّی بربی، رأیت ربّی بربی و تعابیری نظیر بک عرفتک و انت دللتنی علیک که هر یک از مشکوه نبوت و یا از مشکات ولایت صادر شده را باز مییابد و این مرتبه چون عارف در عین وحدتبینی کثرت بین است و در عین این که با خلق است با حق است و نه مشاهده حق حجاب اوست و نه مشاهده خلق در واقع به مقام صاحب خلافت کلّی و ولایت اخلاقی رسیده و مأمور به تکمیل ناقصها و هدایت جانان است و در واقع معطوف به سفر من الحق الی الخلق است، و آیاتی نظیر فاسقم کما امرت، الم نشرح لک صدرک، و یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ناظر به این مرحله است.
صاحب سرّ امام علی علیه السلام که پس از هر بار تقاضای تبیین افقهای جدیدی پیش رویش گشوده میشود، تقاضا میکند که زدنی بیاناً. حضرت میفرماید: الحقیقه نور یشرق من صبح الازل و یلوح علی هیاکل التوحید آثاره.
حقیقت عبارت از نور الاهی است که از صبح ازل یعنی از اولین طلوع فیض حضرت حق تعالی بر هیاکل توحید یعنی بر ماهیات که از خود وجودی ندارند و وجودشان آیت وحدت حق است، اشراق و تابش کرده است و در واقع کلیه مراتب از ذات و ذاتیات، ماهیات وجواهر و اعراض مجرد و مادی، ملک و ملکوت از صبح ازل وجه الله و حقیقت انّا لله طالع شد و به شام ابد الیه راجعون رجوع کرد و عالمی با احسن نظام و نظام احسن پدیدار گشت و به تعبیر قاسم انوار:

مدیر سایت

Next Post

مقاله دانشگاهی - تحقیق ماهوی و تاریخی۹۲- قسمت ۵۵

س اکتبر 13 , 2020
باز اگر تو یکجهان دارى گناه نیست باک ار بیخودى ز آنروى ماه انّما المأثور فی النصّ الجلیّ لا یضرّ السّیّ‏ء (مع) حبّ علیّ فقال:«زدنی بیانا» قال علیه السّلام: «محو الموهوم و صحو المعلوم»المراد «بالموهوم»: وجه النّفس من کلّ شی‏ء و «بالمعلوم»: وجه اللّه منه. و التعبیر «بالمعلوم» المراد به «الیقین»، […]
Copyright All right reserved Theme: Default Mag by ThemeInWP