مقاله دانشگاهی – تحقیق ماهوی و تاریخی۹۲- قسمت ۳۳

به لحاظ لغوی، حقّ بر وزی فَعل به معنای ثابت و واجب و در مقابل باطل است.
و حقیقت به فتح اول بر وزن فعیله – فعیل- از حقّ، یحقّ حقاً بمعنی ثَبَت است چیزی که بطور قطع و یقین ثابت است و مراد از آن در اینجا:
یا شئ ثابت و واجب لذاته است که ذات احدیت حقّه است. و پرسش از حقیقت
در واقع پرسش از چگونگی معرفت حق تعالی و درک مقام احدیت، درک حضور و شهود اسماء، صفات، جمال و جلال حق و مشاهده چگونگی تصرف او تبارک و تعالی در آفرینش بالمشاهده و العیان است. چنانکه اطلاق بر عالم جبروت و درک عالم جبروت که غیر از ملکوت است، تطبیق به حقیقت توحید که بعد از سلوک و مرور از مقام قلبی در سیر نهایی حاصل می شود، عالم ربوبیت و مشاهده آن و ….، تعابیر دیگری که به حقیقت در این معنا اطلاق شده است.[۲۰۷]
و یا چیزی است که واقعیت داشته و در اعیان خارجیه تحقّق دارد که در این صورت حقیقت اسم است برای هر امر واقعی دائمی[۲۰۸]. تعبیر هجویری که حقیقت را عبارت از چیزی می داند که قابل نسخ نیست و روح شریعت است و بدون آن احکام شریعت محال است، ناظر به همین اعتبار از حقیقت است.[۲۰۹]
با توجه به آنچه اشاره شد حقیقت در معنای اوّل که تنها بر ذات واجب اطلاق می‌شود به معنای فاعل، یعنی ثابت و دائم خواهد بود و در معنای دوّم که بر ممکن اعم از مجردات و مادیات اطلاق می‌شود به معنای مفعول یعنی ثابت شده و ایجاد شده است.
ابن سینا در کتاب شفا در تفسیر حقّ می‌نویسد:
«أمّا الحقّ فیفهم منه الوجود فی الأعیان مطلقاً و یفهم منه الوجود الدائم و یفهم منه حال القول أو الذی یدلّ علی حال الشئ فی الخارج إذا کان مطابقاً له فنقول هذا قول حقّ و هذا اعتقاد حق فیکون واجب الوجود هو الحق بذاته دائماً و الممکن الوجود حق بغیره باطل فی نفسه»[۲۱۰]
مطابق آنچه درکلام ابن‌سینا آمده این که حکما برای حقّ معانی‌ای چند ذکر کرده‌اند و گاهی حق را به معنای مطلق موجود و ثابت دانسته‌اند و گاهی بر موجود دائم و گاهی به معنای مقابل باطل که بطلان در آن راه ندارد اطلاق کرده‌اند و یا اگر حقّ را بر قضیه و حکم آن که مطابق با واقع است از حیثیتی که واقع مطابق آن است و یا اگر حق را بر ذات واجب‌الوجود اطلاق می‌کنند، جعل اصطلاح جدید نکرده‌اند، بلکه ناظر به معنای لغوی، مصادیق مختلف آنرا نشان داده‌اند.
امّا در معنای عرفانی در اشاره به معنای لغوی، حقیقت به این معناست که ذات مقدس حضرت حقّ ازلاً و ابداً ثابت و بر تقدّس ذاتی خود دائم و بر صفات کمالیه باقی است و به هیچ‌وجه تغییر و تبدّل نپذیرد. و به همین لحاظ است که حقّ اقدس سبحانه و تعالی، حقیقۀ الحقایق است و به تعبیر علامه حلّی در تفسیر و شرح حدیث حقیقت، کُلّ است و الکلّ اصل و ما سواها الجزء و الفرع[۲۱۱] و کلّ اشیاء به او متحقّق است و او تبارک و تعالی حقیقت هر صاحب حقیقت و جامع جمیع حقایق است و بی او عز اسمه هیچ چیزی حقیقت ندارد و معدوم صرف است.
در اینکه سؤال جناب کمیل از حقیقت «ما الحقیقۀ» آیا پرسش از حقیقت ذات حقّ تعالی بوده که هستی او هستی مطلق است و وجود او، وجود حقّ سبحانه و تعالی است که در واقع ظهور ذات حقّ بی‌حجاب تعینات و محو کثرات موهومه در اشعه انوار ذات است و به تعبیری آیا مراد کمیل سؤال از ذات واجب بوده یعنی از کُنه ذات حضرت حقّ پرسیده است. ذات در مرتبه ذات؟ یا مقصود او در پرسش از حقیقت، مطلق وجود و هستی مطلق است که فعل واجب است که به واسطه آن هر حقیقتی و هر ذاتی متحقّق گردیده است؟
به تعبیری سؤال از ذات احدیت است یا سؤال از همان چیزی است که عرفا از آن به وجود منبسط تعبیر می‌کنند؟
در پاسخ به این اشکال و شبهه که سوال از به ما هو، سوال از تمام حقیقت شیء است در حالی که درک ذات اقدس حق تعالی محال است و شان کمیل نیز اجل است از این که سوال از امر غیر معقول کند، با این که حضرت علی سوال را مقبول دانسته و پاسخ داده اند؟
پاسخ: گاهی مراد از سوال به ما هو یعنی حقیقت شیء، سوال از عنوان هایی که از ذات شیء منتزع می شود است نه خود ذات، سوال از چیزهایی است که قائم مقام ذات است و لذا اشکالی پدید نمی آید و احیانا به همین جهت هم حضرت علی علیه السلام سوال را مردود ندانسته است(انوار جلیه ص۲۵۰)
یا چیز دیگر؟ در این میان اقوالی و دیدگاه هائی وجود دارد.
برخی گفته‌اند مقصود از حقیقت، مقام حقیقۀ الحقایق و هو هویت و سرّ السرّ و غیب الغیوب است.[۲۱۲] یعنی ذات احدیت که در سوره اخلاص به آن اشاره شده است. به نظر اینان «هو» در (قل هو) همان مقام هوهویت است که از همه مستور و غیب مطلق است و این اسم «هو» را عارفان اسم اعظم الهی می‌دانند. چنان که از حضرت علی علیه السلام روایت شده که حضرت فرمود:[۲۱۳] یک شب قبل از لیله بدر خضر علیه السلام را در خواب دیدم به او گفتم مرا چیزی بیاموز که به آن بر دشمنانم ظفر یابم حضرت خضر علیه السلام گفت: بگو «یا هو یا من لا هو الّا هو» حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: صبح خوابم را بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حکایت کردم حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: اى على اسم اعظم به تو آموخته شده است.
لذا در عرفان اسلامی اهل الله این اسم «هو» را اسم اعظم الهی دانسته‌اند و برای همین است که در اذکار قلبی و لسانی به اهل سیر و سلوک این اسم را تعلیم می‌دهند.
۲٫برخی حقیقت در سؤال کمیل را به حقیقت محمدیه صلی الله علیه و آله و سلم 

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

حمل کرده‌اند.[۲۱۴]

  1. و برخی منظور از حقیقت را مراحل سیر روح و مراتب نفس کلیه الهیه در رسیدن به مقامات عالیه معرفت الله حمل کرده‌اند. احتمالات دیگر در این باب عبارتست از:
  2. حقیقت عبارتست از امر مطلق یا ثابت و ازلی هر چیز. یعنی مقصود از حقیقت در سؤال کمیل، حقیقت هر چیز است. حقیقت مبداء، حقیقت معاد، حقیقت نبوّت، حقیقت ولایت، حقیقت حال مؤمن و کافر در محشر و قیامت، حقیقت و سرّ مقام خلافت و جانشینی پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم.
  3. مراد از حقیقت، حقیقت ولویه غائب، قائم و سرّ السرّ عالم و آدم است که مظهر حقیقت و مظهر حقایق شریعت و سلطنت و قدرت و عدالت است.
  4. شاید مراد از حقیقت مقابل مجاز است به این معنا که چگونه از علوم مجازی به علوم حقیقی می‌توان دست یافت.
  5. و شاید منظور حقیقت حال نفس ناطقه در سیر و سلوک به مقامات عالیه معرفت الله است.[۲۱۵]

بر این اساس گو اینکه کمیل پرسیده است یا علی علیه السلام حقیقت حال انسان در تزکیه نفس و صفای باطن و مقام نهائی او در سلوک إلی الله چیست؟ و انسان سالک کی از عالم مجاز و اغراض جسمانی و اوهام باطل رهیده و حجاب نورانی و ظلمانی از چشم باطن او افتاده و از دنیا و آخرت و تمام غایات وسطیه مجازی عبور کرده و به غایت الغایات دست خواهد یافت و به مقام شهود حق که غایت آمال عارفین است، تواند رسید و اصولاً راه و طریق وصول به این مقام چگونه است؟ به تعبیری مقصود سائل استفسار از مراتب و درجات سلوک سالک حقیقت توحید و معرفت است. حقیقت توحید عیانی انکشافی که با جهادبا نفس و متابعت شریعت حقّه حاصل می‌شود[۲۱۶] یعنی حقیقت سیر از ماسوی الله به سوی مبداء اعلی و مراتب و مقاماتی گوناگون آن تا مقام فنا و بعد از آن یعنی بقای بعد از فناء و صحو بعد از محو و فرق بعد از جمع که همان مقام تمکین و استقامت و سفر از خلق به سوی حق است[۲۱۷].
و به تعبیری دیگر منظور از پرسش از حقیقت، پرسشی از چگونگی رسیدن به مرتبه عین الیقین و حقّ الیقین است. گو این که پرسیده است در قوس صعود، سیر و صعود تا چه مرحله از تعالی و کمال حقیقت فرا چنگ سالک قرار می‌گیرد؟
به نظر می‌رسد سؤال کمیل از معنای اخیر است چرا که با توجه به این که کمیل صاحب سرّ و از اصحاب کبار امام علی علیه السلام است، می‌داند که سؤال از ذات حقّ تعالی سؤال باطلی است و ذات حقّ به دلائل عقلی و نقلی قابل درک نبوده و جمال بی‌مثال او به دیده کشف و عیان نتوان دید.
به تعبیر شارح حیدرآبادی، سؤال کمیل پیرامون، تصور ذات حقّ بالکنه محال است چرا که ذات حقّ از احاطه حدّ بیرون است و رسم هم که مفید کنه آن نیست چنان که تصور ذات به کنهه نیز محال است. چون وجود حق تعالی و سایر صفات کمالیه اش عین ذات اوست.[۲۱۸]
بر همین اساس است که حضرت علی علیه السلام در پاسخ به کمیل نیز به طریق رمز و اشاره به تبیین حقیقت از خلال آثار و نشانه‌هایش پرداخته است.
برخی دلایل و شواهد موید این دیدگاه به قرار زیر است:

  1. حدیث حارثۀ بن زید، یا زید بن حارثۀ که در کتب معتبر حدیثی آمده است[۲۱۹].

حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله، یک روز صبح، پس از برگزاری نماز صبح با اهل صفه، چشمش به جوانی افتاد با وضعیتی خاص، که توجه حضرت را جلب کرد. او حارثه بن نعمان انصاری بود. حضرت جویای احوال وی شد; و آنگاه صحبت هایی مطرح شد که به عنوان «حدیث حقیقت یقین» شناخته می شود.
مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در باب «حقیقت ایمان و یقین » از «کتاب ایمان و کفر» درباره دیدار حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله و حارثه، دو حدیث نقل کرده است که هر دو از قول امام صادق علیه السلام می باشد. ترجمه حدیث اول بدین صورت است: [۲۲۰]
روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله نماز صبح را با مردم گزارد. سپس در مسجد نگاهش به جوانی افتاد که چرت می زد و سرش پایین می افتاد. رنگش زرد بود و قامتش لاغر و چشمانش به گودی فرو رفته. رسول خدا صلی الله علیه وآله به او فرمود: حالت چگونه است؟ عرض کرد: من با یقین گشته ام. رسول خدا صلی الله علیه وآله از گفته او در شگفت شد و فرمود: بطور قطع هر یقینی را حقیقتی است. حقیقت یقین تو چیست؟ عرض کرد: ای رسول خداصلی الله علیه وآله یقین من همان است که مرا اندوهگین ساخته و بیداری شب و تشنگی روزهای گرمم بخشیده و از دنیا و آنچه در آن است بی رغبت گشته ام تا آنجا که گویا عرش پروردگارم را می بینم که برای رسیدگی به حساب خلق بر پا شده و مردم برای حساب گرد آمده اند گویا اهل بهشت را می نگرم که در نعمت می خرامند و بر کرسی ها تکیه زده، یکدیگر را معرفی می کنند و گویا اهل دوزخ را می بینم که در آنجا معذبند و فریادرسی می طلبند و گویا اکنون آهنگ زبانه کشیدن آتش دوزخ در گوشم طنین انداز است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله به اصحاب فرمود: این جوان بنده ای است که خدا دلش را به نور ایمان روشن ساخته، سپس به خود او فرمود: بر این حال که داری ثابت باش. جوان گفت: ای رسول خدا، از خدا بخواه شهادت در رکابت را روزی ام کند. رسول خدا صلی الله علیه وآله برای او دعا فرمود. مدتی نگذشت که در جنگی همراه پیغمبر بیرون رفت و بعد از نه نفر شهید گشت و او دهمین شهید آن جنگ بود.
حدیث دوم که مختصرتر از حدیث اول است، این است: [۲۲۱]
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآلهp> با حارثه بن مالک بن نعمان انصاری روبه رو شده حضرت فرمود: ای حارثه بن مالک! چگونه ای؟ گفت: یا رسول الله ! مؤمن حقیقی ام. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: هر چیزی دارای حقیقتی است; حقیقت گفتار تو چیست؟ گفت: یا رسول الله! به دنیا بی رغبت شده ام، شب را (برای عبادت) بیدارم و روزهای گرم را (در اثر روزه) تشنگی می کشم و گویا عرش پروردگارم را می نگرم که برای حساب گسترده گشته و گویا اهل بهشت را می بینم که دربهشت یکدیگر را ملاقات می کنند که گویا ناله اهل دوزخ را در میان دوزخ می شنوم.

مدیر سایت

Next Post

تحقیق ماهوی و تاریخی۹۲- قسمت ۳۷

س اکتبر 13 , 2020
بشنو ای جویای ذوق و وجد و حال «ما الحقیقۀ؟» یا امیرالمؤمنین تو بیان کن تا بیفزاید یقین گفت: «ما لک و الحقیقۀ؟» ای کمیل چون فتاد آخر تو را این سوی میل؟ بی شکی تکمیل طالب، ای جوان واجب آمد در جهان بر کاملان گشت مشغول جوابش مرتضی تا […]