مقاله – بررسی مشترکات اعتقادی و سیاسی بنی امیه و وهابیت- قسمت ۱۱

۴-مذهب سلف عبارت است از: آنچه صحابه، تابعین، اتباع آنان و ائمه فقه بدان معتقد بوده اند.[۲۰۱]
۵-مقصود از سلفیه کسانی هستند که در قرن چهارم هـ.ق. ظاهر شدند. آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان می‌کردند که تمام آرایشان به احمدبن حنبل منتهی می‌گردد؛ کسی که عقیدۀ سلف را زنده کرد و برای آن جهاد نمود. آن گاه در قرن هفتم هـ.ق. توسط شیخ الاسلام ابن تیمیه احیا شد، او شدیداً مردم را به این روش د عوت کرد و با اضافه کردن مسائلی به آن، مردم عصرش را به تفکر واداشت. آن گاه در قرن دوازدهم آرای او در جزیره العرب توسط محمدبن عبدالوهاب احیا شد که تاکنون وهابیان آن را زنده نگه داشته اند.
۶-سلف از چند جهت مورد بحث است:
الف)ازناحیه لفظی: بر جماعتی که درگذشته بوده اند اطلاق می‌شود.
ب)از ناحیه اصطلاحی: برکسی اطلاق می‌شود که مذهبش در دین تقلید شده و اثرش متابعت شود؛ همانند ابوحنیفه، مالک، شافعی و ابن حنبل که اعیان سلف ما هستند و صحابه و تابعین نیز برای آنان سلف اند.
ج)از ناحیه تاریخی: برخی سلفی را به کسانی اطلاق می‌کنند که در قرن پنجم هـ.ق. زندگی می‌کرده اند، عده ای دیگر بر کسانی اطلاق می‌کنند که در قرن چهارم هـ.ق. می‌زیسته و از حنابله بوده اند. [۲۰۲]
د)از ناحیه اعتقادی: مراد از آن ها صحابه و تابعین و تابعین تابعین است؛ کسانی که به اصول سنت و راههای آن آگاهند. آنان که پاسداران عقیده و حامیان شریعتاند.[۲۰۳]
سلفیون کسانی هستند که میگویند: ما ایمان داریم به آنچه که مسلمانان پیشین از صحابۀ رسولk و ائمه دین به آن ایمان آورده اند.[۲۰۴]
۷-سلفی منسوب به سلف است؛ زیرا«یاء» در این کلمه برای نسبت بوده وسلفی به کسی اطلاق میشود که خودش یا دیگری او را به جماعت پیشینیان نسبت میدهد. و سلفیۀ نسبت مؤنث به سلف است؛ همانند سلفی برای مذکر وجه دیگری نیز دارد و آن خاصیت پیش بودن پشتیبان است.[۲۰۵]
احمدبن حنبل رئیس خط سلفی گری
از رؤسا و احیا کنندگان سلفی گری را میتوان احمدبن حنبل شیبانی صاحب کتاب حدیثی به نام المسند و مؤسس فقه حنبلی دانست. او اولین کسی بود که هنگامی که با هجوم فلسفهها و فرهنگهای بیگانه؛ از قبیل هند، یونان و ایران به حوزههای اسلامی و مخلوط شدن آن با عقاید اسلامی مواجه شد؛ به این فکر افتاد که حدیث را از این هجمه نجات دهد. لذا به تفریط شدیدی گرفتار شده و به طور کلّی عقل گرایی و عقلانیّت را انکار کرده و راه ورود آن را به احادیث بست. بنابراین گرچه میخواست از برخی مشکلات رهایی یابد.[۲۰۶]
عوامل تاریخی پیدایش خط سلفی گری
سلف از اصحاب حدیث، وقتی مشاهده کردند که چگونه معتزله در مسائل کلامی فرو رفته و با دخالت عقل در مسائل اقتصادی با سنتی که از سلف رسیده مخالفت میکنند، لذا متحیّر شدند که با آیات متشابه و اخبار پیامبر امینk چه کنند. احمدبن حنبل و داوود بن علی اصفهانی و جماعتی از ائمه مانند: مالک بن انس و مقاتل بن سلیمان عمل کنند. آنان گفتند ما به آنچه که در قرآن و سنت وارد شده ایمان می‌آوریم، بدون آن که متعرّض تأویل شویم.[۲۰۷]
گویا عامل اساسی برای این تمسک شدید که از احمدبن حنبل مشاهه می‌کنیم آن است که او در عصر خود فتنهها و خصومتها و مجادله های کلامی را مشاهده نمود و از طرفی نیز افکار غریب و عقاید گوناگون و تمدنها را ملاحظه کرد که چگونه در حوزه های علمی اسلامی وارد شده است. لذا برای نجات اعتقادات اسلامی به سلفی گری شدید روی آورد.[۲۰۸]
سلفیه جدید (فرقه وهابیت)
حقیقت مطلب آن است که بین سلفیه و وهابیان فرقی نیست، آنان دو روی یک سکه اند. وهابیان امروز همان عقاید و افکار سلفیه ای گذشته را دارند. اینان داخل جزیره العرب، وهابی حنبلی هستند و هنگامی که افکارشان را به خارج صادر می‌کنند به اسم سلفی است. [۲۰۹]
واقع امر این است که وهابیت نشأت گرفته از سلفیت است، محمدبن عبدالوهاب کسی است که مردم را به افکار ابن تیمیه و قدمای حنابله دعوت کرد، کسانی که ادعای سلفی گری داشتند. [۲۱۰]
سلفیون معاصر همان پیروان ابن تیمیه و بزرگان حنابله اند که آنان را امام و مرجع خود به حساب می‌آورند. آنان دوست ندارند که خود را وهابی بنامند و از این نام ناخشنودند و لذا ادعا می‌کنند که پیرو مذهب سلف صالحند و قصدشان از سلف صالح همان محدثین مجسم از قبیل ابن تیمیه و ابن قیّم جوریّه و امثال آنان است. [۲۱۱]
این فرقه منسوب به مؤسس آن محمدبن عبدالوهاب بن سلیمان نجدی است.او کسی است که با ادعای احیای توحید و سلفی گری، همان عقاید و افکار ابن تیمیه را در شبه جزیره عربستان پیاده کرده، آل سعود نیز مجری افکار آنها گشت. این فرقه از قرن ۱۲ تاکنون برجای مانده است. [۲۱۲]
در کوتاه سخن، می‌توان وهابیت را قرائتی جدید از مذهب سنّی حنبلی دانست که با تفسیری سطحی و ظاهر بینانه از آیات در روایات، تنها خود را مسلمان دانسته و دیگران را مشرک و ریختن خون هر مسلمان غیروهابی را مباح می‌شمارد. این فرقه را می‌توان با مبانی فکری و اعتقادی آنان شناخت که براساس آموزه های تند، افراطی و ظاهربینانه از قرآن و روایات اسلامی با اندک بهانه ای حکم به تکفیر دیگران می‌دهند.[۲۱۳] جا دارد به بنیان گذاران این فرقه ی شیطانی و چگونگی گسترش آن بپردازیم.
بنیانگذاران فرقه وهابیت
الف) ابن تیمیه بنیانگذار فکرى وهّابیت
أحمد بن تیمیه در سال ۶۶۵ ق، پنج سال پس ا

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

ز سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنیا آمد، و تحصیلات اولیه را در آن سر زمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید. در سال ۶۹۸ هـ ق، به تدریج آثار انحراف در وى ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسیر آیه شریفه (الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى)[۲۱۴] در شهر حماه [۲۱۵]براى خداوند تبارک وتعالى جایگاهى در فراز آسمانها که بر تخت سلطنت تکیه زده است، تعیین کرد.[۲۱۶]
این تفسیر مخالف آیات قرآن چون: لَیسَ کمِثْلِهِ شَىْءٌ[۲۱۷]و (وَ لَمْ یکن لَّهُ کفُوًا أَحَدُ[۲۱۸] مى باشد که خداوند را از هر گونه تشبیه به صفات مخلوقات باز داشته است.
انتشار افکار باطل «ابن تیمیه» در دمشق و اطراف آن غوغایى به پا کرد، گروهى از فقهاء علیه او قیام کرده و از جلال الدین حنفى قاضى وقت محاکمه وى را خواستار شدند، ولى وى از حضور در دادگاه امتناع ورزید.
«ابن تیمیه» همواره با آراء خلاف خود افکار عمومى را متشنّج، و معتقدات عمومى را جریحه دارمىکرد، تا اینکه هشتم رجب سال ۷۰۵ هـ ق، قضات شهر همراه با وى در قصر نائب السلطنه حاضر شدند، و کتاب «الواسطیه» وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با «کمال الدین زملکانى» و اثبات انحراف فکرى و عقیدتى «ابن تیمیه» او را به مصر تبعید کردند. در آنجا نیز بخاطر نشر اندیشه هاى انحرافی توسّط «ابن محلوف مالکى» قاضى وقت به زندان محکوم گشت، و سپس در ۲۳ ربیع الأوّل سال ۷۰۷ هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى بخاطر پافشارى بر نشر عقاید باطلش، قاضى «بدر الدین» وى را محاکمه کرد و احساس نمود که وى در قضیه توسل به پیامبر گرامىk ادب را نسبت به حضرت رعایت نمى کند، بنابر این او را روانه زندان کرد.[۲۱۹]
عاقبت در سال ۷۰۸ هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى فعّالیت مجدّد وى باعث شد که آخر ماه صفر سال ۷۰۹ هـ ق، به اسکندریه مصر تبعید شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن کثیر مى نویسد: در ۲۲ رجب سال ۷۲۰ هـ ق، به خاطر فتاواى دور از مذاهب اسلامى به دار السعاده احضار شد، و قضات هر چهار مذهب (حنفى، مالکى، شافعى و حنبلى) او را مذمّت و به زندان محکوم کردند، تا اینکه در دوّم محرّم سال ۷۲۱ هـ ق، از زندان آزاد گردید.
ابن حجر عسقلانى و شوکانى از علماء بزرگ اهل سنّت مى نویسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد که در دمشق اعلان کنند که: من اعتقد «ابن تیمیه حل دمه وماله».[۲۲۰] هر کس معتقد به عقاید « ابن تیمّیه» باشد. خون و مالش حلال است. « من اعتقده ابن تیمیه حل دمه و ماله»
ب) محمّد بن عبد الوهّاب
«محمّد بن عبد الوهّاب» در سال ۱۱۱۵، در شهر عُیینه، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد، او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براى ادامه تحصیل رهسپار مدینه منوره شد.او در دوران تحصیل مطالبى به زبان مى آورد که نشانگر انحراف فکرى او بود به طورى که برخى از اساتید او نسبت به آینده او اظهار نگرانى مى کردند. گفتنى است که وى مبتکر و بنیانگذار فرقه وهّابیت نبود، بلکه قرنها پیش از او این عقاید یا بخشى از آن توسّط برخى از عالمان کج اندیش حنبلى مانند «ابن تیمیه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولى باتوجّه به مخالفتهاى صریح علماى اهل سنّت و شیعه در بوته فراموشى سپرده شده بود و مهمترین کارى که «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد این بود که عقاید ابن تیمیه را به صورت یک فرقه و یا مذهب جدیدى در آورد که با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شیعه تفاوت داشت. دکتر منیر العجلانى مىنویسد: «وتجمّع علیه أناس فی البصره من رؤساءها وغیرهم، فآذوه أشدّ الأذى، وأخرجوه منها»[۲۲۱]
محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز کارش به بصره آمد، و عقایدش را اظهار نمود، که با مخالفت شدید بزرگان بصره مواجه شد، که در نتیجه مردم علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون کردند.
او سپس به بغداد و کردستان وهمدان واصفهان روانه شد[۲۲۲] و سر انجام به زادگاه خویش برگشت. او در زمان حیات پدرش جرأت اظهار عقائد خویش را نداشت ولى پس از آن که پدر او در سال ۱۱۵۳ در گذشت محیط را براى اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فرا خواند.[۲۲۳]
ولى اعتراض عمومى مردم که نزدیک بود خونش را بریزند، او را ناگزیر کرد تا به زادگاه خویش عُیینه باز گردد، و بر اساس پیمانى که با امیر آنجا «عثمان بن مَعْمَر» بست که هر دو بازوى یکدیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او بى پرده مطرح ساخت، ولى طولى نکشید که حاکم عیینه به دستور فرمانرواى احساء، وى را از شهر عیینه اخراج کرد. محمد بن عبد الوهاب به نا چار شهر دِرْعِیه را براى اقامت برگزید و با پیمان جدیدى که با محمد بن سعود حاکم درعیه بست که حکومت از آن محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبد الوهاب باشد.
او در آغاز کار به مطالعه زندگى نامه مدّعیان دروغین نبوّت مانند «مُسَیلمه کذّاب»، «سَجاج» «أسود عَنْبسى» و «طلیحه أسدى» علاقه خاصّى داشت، برخى از اساتید و علماء و حتّى پدرش وى را گمراه دانسته و مردم را از اطاعت وى منع مى کردند.[۲۲۴]
اوّلین کتابى که بر ردّ عقاید باطل وى نوشته شد توسّط برادرش «سلیمان بن عبد الوهّاب» به نام «الصواعق الإلهیه فی الردّ على الوهّابیه» بود.
اوّلین کارى که «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد، ویران کردن زیارتگاههاى صحابه، و اولیاء در اطراف عُیینه بود، که از جمله آنان تخریب قبر «زید بن خطّاب» برادر خلیفه دوّم بود[۲۲۵]
، که با واکنش شدید علماء و بزرگان مواجه گردید، به دنبال آن امیر عُیینه به ناچار، شیخ را از این شهر بیرون کرد.
در قرن ۱۲ هجرى موقعیت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبى که براى مسلمانان پیش آمد و کشورهاى اسلامى از هر طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشت، کیان امت اسلامى از سوى انگلیس، فرانسه، روس و امریکا تهدید مى شد، جامعه اسلامى بیش از هر زمان دیگرى نیاز به وحدت کلمه داشت.
در این عصر، بیش از هر زمانى مسلمانان نیاز به وحدت و همکارى بر ضد دشمن مشترک داشتند، ولى متأسفانه «محمّد بن عبد الوهّاب» مسلمانان را به جرم توسّل به انبیاء و اولیاء الهى، مشرک و بت پرست قلمداد کرد، و فتوا به تکفیر آنان داد، و خونشان حلال، و قتل آنان را جایز، و اموال آنان را جزء غنائم جنگى به حساب آورد، و پیروان او به استناد این فتوا هزاران مسلمان بى گناه را به خاک وخون کشیدند.
زمینه فکری وهابیت (اسرائیلیات)
واژه اسرائیلیات
واژه اسرائیلیات، جمع اسرائیلیه است، و به داستان یا حادثه ای که از منبع اسرائیلی روایت می‌شود، اطلاق می‌گردد.

حتما بخوانید :   رابطه بهره برداری از فرصت های فناوری با عملکرد مالی شعب بانک سپه ...

مدیر سایت

Next Post

بررسی مشترکات اعتقادی و سیاسی بنی امیه و وهابیت- قسمت ۱۷

سه اکتبر 13 , 2020
۴-مذهب سلف عبارت است از: آنچه صحابه، تابعین، اتباع آنان و ائمه فقه بدان معتقد بوده اند.[۲۰۱]۵-مقصود از سلفیه کسانی هستند که در قرن چهارم هـ.ق. ظاهر شدند. آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان می‌کردند که تمام آرایشان به احمدبن حنبل منتهی می‌گردد؛ کسی که عقیدۀ سلف را […]