مقاله – بررسی مشترکات اعتقادی و سیاسی بنی امیه و وهابیت- قسمت ۸

مدت خلافت ده سال، گفته می‌شود او عده ای از دانشمندان نحو را جمع کرد و مدت شش ماه مشغول فراگیری این علم شد؛ ولی پس از این مدت، نادان تر از روز نخست گردید! [۷۲]
۷٫سلیمان بن عبدالملک بن مروان (۹۶-۹۹ ق.)
مدت خلافت دو سال و هشت ماه، او در پرخوری زبانزد بود. در مجلسی هفتاد انار و شش مرغ خورد!![۷۳]
۸٫عمر بن عبدالعزیز بن مروان (۹۹-۱۰۱ ق.)
مدت خلافت دو سال و پنج ماه، او درمیان بنیامیه نخستین کسی است که فرمان داد سب امیرمؤمنان علیg را ازخطبهها حذف کنند.[۷۴]
۹٫یزید بن عبدالملک بن مروان (۱۰۱-۱۰۵ ق.)
مدت خلافت چهارسال، او در آغاز خلافتش چهل نفر از بزرگان را گرد هم آورد تا شهادت دهند خلفای بنی امیه (در آخرت) نه حسابی دارند نه کتابی ![۷۵]
۱۰٫هشام بن عبدالملک بن مروان (۱۰۵-۱۲۵ق.)
مدت خلافت نوزده سال و هفت ماه، پدر او عبدالملک خواب دید که در محراب چهار بار بول کرده است. تعبیرش را پرسید، به او گفتند: چهار فرزند او پادشاهی می‌کنند. آخرین آنها هشام بود. [۷۶]
۱۱٫ولید بن یزید بن عبدالملک بن مروان(۱۲۵-۱۲۶ق.)
مدت خلافت یک سال وسه ماه، سیوطی میگوید:«او فاسقی بود که در نوشیدن شراب زیاده روی می‌کرد.
در سفرش به حجم می‌خواست بالای کعبه شراب بنوشد که با شورش و اعتراض مردم مواجه شد»[۷۷]
۱۲٫یزید بن ولید بن عبدالملک بن مروان (۱۲۶ ق.)
مدت خلافت شش ماه، او پسر عمویش ولید را به قتل رساند و قدرت را به دست گرفت.[۷۸]
۱۳٫ابراهیم بن ولید بن عبدالملک بن مروان (۱۲۶ ق.)
مدت خلافت هفتاد روز، او پس از دو ماه و اندی از قدرت بر کنار شد و هنگام خروج مروان بن محمد گریخت و سپس خودش با مروان بیعت کرد.[۷۹]
۱۴٫مروان بن محمدبن مروان (۱۲۷-۱۳۲ق.)
مدت خلافت پنج سال و ده ماه، او آخرین خلیفه بنی امیه و مشهور به مروان حمار بود. این لقب را از آب جهت به او دادند که در سختی های جنگ به قدری صبور بود که می‌گفتند: از حمار صبور تر است! هنگامی که به قتل رسید، سرش را از تن جدا کردند؛ گربه ای آمدو زبان مروان را کند و آن را جوید! [۸۰]
عصر فرهنگی بنی امیه
خاندان بنی امیه پس از به دست آوردن خلافت در سال ۴۱ هـ.ق. و انتقال مرکز خلافت از کوفه به شام برای توسعۀ قلمرو و همچنین تسلط بر راههای تجاری و بازرگانی غرب به شرق، فتوحات اسلامی را که از زمان خلیفۀ دوم آغاز شده بود، ادامه دادند، تا با عنوان جهاد با کفار، هم برای خود مشروعیت دینی کسب نمایند و هم به توسعۀ ارضی بپردازند و به این وسیله خود را حامی اسلام و توسعه دهندۀ دین در میان مسلمانان اعلام نمایند و اعمال غیر مشروع خود را که با اصول اسلامی و سنت پیامبر اسلامk مخالف بود و مورد انتقاد بسیاری از بزرگان اسلامی قرار می‌گرفت را توجیه نمایند و تمام توجه جامعۀ اسلامی را به جنگ با کفار معطوف کنند. به همین دلیل نیز به جنگ با روم شرقی پرداختند. بنابراین، بیشتر روابط این خلافت با امپراتوری روم شرقی بر پایۀ دشمنی و جنگ بود. البته این به آن معنا نیست که مراودۀ بازرگانی صورت نمی گرفت، زیرا بازرگانان دو طرف در کشورهای یکدیگر رفت و آمد داشتند و در واقع روابط تجاری بین غرب و شرق محسوب می‌شدند.
در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی و استفاده از منابع و مآخذ، سعی شده روابط میان دو دولت بررسی گردد تا به این وسیله اهداف اقتصادی و سیاسی خلفای بنی امیه به رغم ظاهر دینی آن، آشکار عیان شود.
روابط معاویه با امپراتوری روم شرقی
معاویه در دوران ابوبکر خلیفۀ اول مسلمین، به همراه برادرش یزید، که به فرماندهی سپاه شام انتخاب شده بود، به این منطقه مسافرت کرد[۸۱] وتا زمان مرگ یزید به عنوان مشاور درکنار وی بود. همچنین ابوبکر سپهسالاری سه هزار سپاهی را به همراه شرحبیل بن حسنه به وی سپرد. [۸۲]در زمان خلیفۀ دوم عمر، حکومت مناطقی از شام به وی واگذار گردید. وقتی برادرش یزید دراثر طاعونی که به شام شیوع یافت (طاعون عمواس) درگذشت، خلیفه معاویه را به جای وی منصوب کرد، [۸۳] و از این زمان، نیروی نظامی خود را تقویت نمود و این سپاه را با سلاحهای مختلفی از قبیل منجنیق، دبابه، قوچ جنگی و آتش یونانی، که از رومیها اقتباس کرده بود، تجهیز نمود[۸۴] همچنین، توانست نیروی دریایی خود را با الگو گرفتن از رومیها به وجود آورد و با کمک آنان به ساخت کشتی پرداخت و به این ترتیب نیروی نظامی خود را توسعه داد و به فتوحات خود در این منطقه گسترش داد، تا جایی که درزمان عثمان و با نیروی دریایی خود توانست قبرس و برخی از جزایر مدیترانه را فتح نماید.
معاویه در سال ۴۱ هجری قمری با توجه به مشکلات متعددی که در داخل داشت، با امپراتور روم شرقی، قسطنطین دوم، به شرط پرداخت خراج، صلح کرد.[۸۵] پس از رفع مشکلات داخلی و برای مقابله با روم شرقی، به تحکیم شهرهای مرزی پرداخت و مردم را با دادن زمین های کشاورزی صورت اقطاع به اسکان در این شهرها، از جمله انطاکیه، تشویق کرد. به همین منظور، گروهی از ایرانیان و اهالی بعلبک، حمص، بصره و کوفه را در سال ۴۲ هـ.ق، به آنجا منتقل کرد و گروهی دیگر از این مردم را به صور، که یکی از بنادر مهم بود، انتقال داد. [۸۶]به این ترتیب، خود را آمادۀ جنگ با روم شرقی نمود و سپس صلح با روم شرقی را با عدم پرداخت خراج لغو کرد و به مرزهای روم حمله نمود، و موفق شد روم

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

ی ها را شکست دهد.
معاویه پس از این پیروزی، به منظور تصرف قسطنطنیه پایتخت امپراتوری روم شرقی، در سال ۴۹هـ.ق، اولین حمله خود را به قسطنطنیه آغاز کرد. سپاه وی تا نزدیک آن هم پیش رفت. ولی رومی ها مقاومت بسیاری کردند و نیروی دریایی مسلمین را زیر آتش گرفتند. به همین دلیل، فرمانده مسلمین درخواست نیروی کمکی نمود. خلیفه نیز فرزندش یزید را به عنوان فرمانده سپاه کمکی جهت فتح قسطنطنیه به این منطقه اعزام نمود.[۸۷] تا وی را با امور خلافت آشنا نماید و از سوی دیگر شاید مسلمین وی را یک جهادگربشناسند و با خلافت او مخالفت ننمایند. زیرا با توجه به رفتارهای ضد اسلامی یزید، صحابۀ پیامبر، بزرگان اسلامی و همچنین بسیاری از مردم با خلافت یزید مخالف بودند و حتی سیاست زر و زور معاویه هم نتوانست بسیاری از بزرگان را به تأیید خلافت یزید مجبور نماید. در همین زمان، امپراطور روم تغییر کرد و کنستانتین چهارم به قدرت رسید که فردی لایق بود. وی دستور مقاومت در برابر مسلمین را صادر کرد. به همین دلیل، نیز مسلمین، با وجود اعزام نیروی کمکی، نتوانستند پیروزی چشمگیری به دست آورند و مجبور به ترک محاصره شهر شدند و بازگشتند.[۸۸]
پس از این عدم موفقیت، معاویه بار دیگر آمادۀ حمله به روم شرقی شد و سپاه وی موفق گردید در سال ۵۲ ه. ق. جزیرۀ زودس را فتح نماید.[۸۹] به این ترتیب، زمینه برای محاصرۀ قسطنطنیه برای بار دوم فراهم شد. به دستور وی در سال ۵۴ ق، مسلمین به قسطنطنیه حمله کردند ولی این شهر در برابر ناوگان معاویه مقاومت نمود و منجنیق های آتشین رومی خسارات زیادی به ناوگان دریایی مسلمین زد. پس از سه سال تلاش بی ثمر، مسلمانان دست از محاصرۀ شهر برداشتند و معاویه با زیرکی تمام برای آنکه خسارات بیشتری به سپاهیانش وارد نشود، با توافق امپراتور روم شرقی، که سپاهیانش از جنگ خسته شده بودند، صلح کرد. [۹۰]جنگ های معاویه با روم تا سال ۶۰ هجری قمری که درگذشت، ادامه یافت، تا آنکه یزید به خلافت رسید و سپاه مسلمین به دلیل آنکه دستور ادامۀ جنگ از سوی خلیفۀ جدید را نداشتند، از جنگ دست کشیدند و عقب نشینی نمودند.
روابط خلفای اموی با روم شرقی (از زمان یزید تا عبدالملک)
پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ ق، بنا به وصیت وی یزید به خلافت رسید، ولی بزرگان شهر مدینه از جمله حسین به علیc با وی بیعت نکردند و اصرار یزید برای اخذ بیعت باعث عزیمت آنان به شهر مکه و در ادامه درخواست مردم کوفه برای به دست گرفتن رهبری آنان توسط حسین بن علیc منجر به قیام کربلا و در نتیجه به شهادت رسیدن فرزند گرامی پیامبر اسلامk و خویشان و یاران ایشان در محرم سال ۶۱ق، گردید. مخالفت مردم با یزید و اعمال و رفتار ضد اسلامی وی و همچنین نکوهش او به دلیل کشتن فرزند پیامبر، باعث قیام حره توسط مردم مدینه گردید و با عکس العمل شدید یزید و کشتار و غارت شهر مدینه به پایان رسید. یزید در ادامۀ اقدامات داخلی خود میبایستی عبدالله بن زبیر را سرکوب کند که در مکه اعلام خلافت نموده و بسیاری از مردم مکه و مدینه به وی پیوسته بودند. به همین دلیل، دستور حمله به مکه را صادر نمود، ولی در اثنای جنگ خبر درگذشت وی به سپاهیانش رسید. و به همین دلیل، سپاه شام بلافاصله مکه را ترک کرد. با وجود این مشکلات، یزید کمتر به امور خارجی پرداخت، فقط سپاهیان اسلام به سرداری عقبه بن نافع توانستند تاحدودی مانع از تحریکات رومی ها در شمال افریقا شوند، زیرا آنان مردم بومی را علیه مسلمانان تحریک می‌کردند تا این منطقۀ مهم را، که قبلاً در اختیار آنان بودند، بازپس گیرند. مسلمانان موفق شدند در افریقیه پیشروی کنند، ولی با بازگشت سردار مسلمان به قیروان، رومیها به کمک مردم بومی موفق شدند مسلمانان را در جنگ شکست دهند.
پس از مرگ یزید، فرزند وی معاویۀ دوم به خلافت رسید. دوران خلافت او نیز کوتاه بود. وی به دلیل اینکه نتوانست اتحاد مسلمین را وجود آورد، در یک سخنرانی علیه پدر و پدربزرگش از آنان انتقاد کرد و از خلافت کناره گیری نمود[۹۱] و خانه نشین شد سرانجام و در حالی که چهل روز یا چهار ماه از خلافتش می‌گذشت، فوت کرد.[۹۲]
با مرگ معاویۀ دوم، آشوب و نابسامانی در ارکان حاکمیت به وجود آمد، خصوصاً که عبدالله بن زبیر در مکه حکومت میکرد. در عراق نیز مردم با ابن زبیر بیعت کردند. مردم مصر و فلسطین نیز اطاعت از وی را گردن نهادند.[۹۳] بنی امیه نیز بر سر خلافت اختلاف افتاد و چون معاویۀ دوم فرزندی به نام خالد داشت، که کودکی بیش نبود، سران بنی امیه به ریاست حسان بن مالک در گردهمایی الجابیه تصمیم گرفتند فرد دیگری را به خلافت انتخاب نمایند و خالد را به عنوان ولیعهد اول معرفی کنند. از این رو، مروان بن حکم را، که در این زمان رئیس خاندان بنی امیه، سیاستمدار و فرد کاردانی بود، مناسب تشخیص دادند و به خلافت انتخاب کردند.[۹۴] به این ترتیب خلافت از شاخۀ آل سفیان به آل مروان منتقل شد.
وقتی مروان به خلافت رسید، جامعۀ اسلامی دچار مشکلات بسیاری بود. وی می‌بایست ابتدا به تحکیم قدرت و به دست گرفتن خلافت در مناطق اسلامی، می‌پرداخت زیرا بسیاری از مناطق با عبدالله بن زبیر بیعت کرده بودند. حتی بسیاری از مردم شام با ابن زبیر بیعت نموده بودند. بنابراین، لازم بود ابتدا وی به تحکیم خلافت خود در مناطق مختلف اقدام میکرد و سرانجام نیز موفق شد شورش مناطق مختلف را سرکوب کند و قدرت را به دست گیرد. به این ترتیب، با وجود اختلافاتی که در ارکان خلاف
ت اسلامی وجود آمده بود، مسلمین کمتر به امور خارجی پرداختند و رومیها نیز از این وضعیت استفاده بردند و به تحریک اقوام مختلف در مرزهای اسلامی پرداختند تا به این وسیله حاکمیت مسلمین را در این مناطق، از دست آنان خارج نمایند.
روابط امویان با روم شرقی (از آغاز خلافت عبدالملک تا سقوط بنی امیه)
مروان قبل از مرگ خود موفق شد پس از راضی کردن هواداران خالد بن معاویه برای نخستین بار در بین خاندان بنی امیه دو فرزند خود به نامهای عبدالملک و عبدالعزیز را ولیعهد اول و دوم انتخاب نماید.[۹۵] به این ترتیب، پس از مرگ وی، عبدالملک به خلافت رسید. وی در ابتدای خلافت گرفتار مشکلات داخلی و خارجی گردید و برای اینکه خلافت را در خاندارن خود تحکیم نماید. دست به اقدامات گسترده ای زد. عبدالملک تصمیم گرفت ابتدا مشکلات داخلی را برطرف نماید تا با خیالی آسوده به مقابله دشمن قدیمی مسلمانان یعنی امپراطوری روم شرقی رود. وی که از زمان پدرش در امور حکومتی داخل شده و توانسته بود تجربیات فراوانی بیاموزد، با استفاده از فرماندهان لایقی چون حجاج بن یوسف ثقفی، موفق شد بر تمام دشمنان داخلی خود پیروز شود و اتحاد جامعۀ اسلامی را دوباره وجود آورد. تمام مناطق اسلامی با وی به عنوان خلیفه بیعت نمودند. به این ترتیب، پس از آمادگی کامل به سراغ امپراتوری روم شرقی رفت، که با استفاده از مشکلات داخلی مسلمانان در مرزها باعث ناامنی شده بود.
پس از پیروزی داخلی، وی تصمیم گرفت مناطق مختلفی را که در زمان آشوب های داخلی و با تحریک امپراتوری روم شرقی از دست مسلمانان خارج شده بود، دوباره به دست آورد. به همین دلیل نیز، سپاهیانش را به فرماندهی حسان بن نعمان به شمال آفریقا اعزام کرد. وی توانست قرطاجنه، نیرومندترین پایگاه نظامی رومی، را تصرف نماید. همچنین موفق گردید شورشهای به وجود آمده در شهرهای ساحلی افریقا را، که توسط رومی ها حمایت می‌شدند، سرکوب نماید. به این ترتیب، مسلمانان موفق شدند نفوذ رومی ها را در این منطقه از بین ببرند. عبدالملک پس از آمادگی کامل نظامی و اقتصادی، تصمیم گرفت به جنگ دولت روم برود و آن را که باعث مزاحمت های فراوانی برای مسلمانان شده بود، از بین ببرد، به همین دلیل، با عدم پرداخت خراج مقرر، به روم اعلام جنگ نمود.
همان که قبلاً شرح داده شد، عبدالملک در ابتدای خلافت خود دچار مشکلات متعدد داخلی و خارجی بود. یکی از مشکلات عبدالملک گروههایی به نام جراجمه [۹۶]بودند که در همسایگی مسلمین زندگی میکردند و از سیاست روم حمایت مینمودند. این اقوام به تحریک امپراتور روم شرقی به مرزها مسلمین میتاختند و باعث ناامنی در مناطق مرزی میشدند (اینان مانند سدی از نفوذ مسلمانان به داخل روم جلوگیری میکردند. این گروه در سال ۴۶ ق، تا لبنان پیشروی کردند و به بد رفتاری علیه مسلمین پرداختند. عبدالملک، که مشغول رسیدگی به اوضاع داخلی بود، در سال ۷۰ق، با امپراتور معاهدهای امضاء نمود که بر مبنای آن قرار شد سالانه به امپراتور خراج بپردازد و در مقابل، امپراتور نیز این گروه را از مرزهای مسلمین عقب براند. به این ترتیب، جراجمه به داخل امپراتوری روم شرقی رفتند و خطر آنان از مرزهای اسلامی برطرف شد. [۹۷]
عبدالملک به محض سرو سامان دادن به اوضاع داخلی، با عنوان جهاد با کفار، جنگ با روم شرقی را از سرگرفت. او با این کار دو هدف را دنبال می‌کرد. اولاً وظیفۀ دینی خلیفه را نزد مسلمین نشان می‌داد، ثانیاً سپاه شام را همیشه آماده نگه می‌داشت. وی دستور داد دینار طلای اسلامی ضرب نمایند و به عنوان جزیه برای ا مپراتور ارسال نمایند. این امر به منزلۀ جنگ در نزد رومی ها تعبیر شد، زیرا تا این زمان خراجی که به امپراتور داده می‌شد. با استفاده از پول رومی بود . ولی پس از آنکه مسلمین به ضرب سکه پرداختند، استقلال مالی به دست آوردند و قدرت اقتصادی خود را افزایش دادند و این به ضرر امپراتوری روم شرقی بود. به این ترتیب، رومی ها نیز خود را آمادۀ مقابله با مسلمانان نمودند. عبدالملک خود سرداری سپاه مسلمانان را به عهده گرفت و در شهر سیواس با نیروهای رومی به فرماندهی امپراتور وارد جنگ شد. مسلمانان موفق شدند رومی ها را شکست بدهند و به عقب برانند. به این ترتیب، ارمنستان فتح شد و برتری مسلمین بر رومیها آشکار گردید. [۹۸]
در این زمان امپراتوری روم گرفتار مشکلات داخلی شد و به دلیل اختلاف بین سران کشوری و لشکری نتوانست در برابر مسلمانان دست به اقدامات جدیدی زند از طرف دیگر، در دوران عبدالملک به دلیل قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی، مسلمانان در تمام مرزهای اسلامی به موفقیت های چشمگیری رسیده بودند.[۹۹]
عبدالملک بن مروان پس از تقریباً ۲۱ سال خلافت در سال ۸۶ ق، در سن ۶۰ سالگی در گذشت. پس از وی فرزندش ولید به خلافت رسید. وی زمانی قدرت را به دست گرفت که وسعت امپراتوری اسلام گسترش یافته و امنیت داخلی به وجود آمده بود، همچنین اوضاع اقتصادی، اجتماعی و نظامی با توجه به اقدامات عبدالملک بسیار خوب بود. به همین دلیل نیز، به فکر گسترش ارضی و به دست آوردن سرزمین های غرب و شرق خلافت افتاد و دستور داد مسلمین فتوحات خود را در نقاط مختلف ادامه دهند. مسلمانان موفق شدند از سمت شرق تا ترکستان و همچنین قسمتهایی از هندوستان، در افریقای شمالی مناطق و جزایر مختلف تا کرانه های اقیانوس اطلس و در اروپا اندلس را فتح نمایند. به این ترتیب، قلمرو اسلامی بسیار گسترش یافت. یکی از اهداف وی، مانند س
ایر خلفا، تسلط بر قسطنطنیه و به دست آوردن این منطقۀ مهم بود. به همین دلیل نیز، از همۀ امکانات نظامی که در اختیار داشت استفاده نمود تا شاید بتواند به این خواستۀ خود برسد. البته، وضعیت داخلی امپراتوری نیز به کمک وی آمد، زیرا در روم برای به دست گرفتن قدرت در بین خاندانهای بزرگ اختلاف وجود داشت و امپراتوری کمتر به مرزهای خود توجه می‌کرد، ولید از این موقعیت استفاده نمود و برادر خود، مسلمه بن عبدالملک، را مأمور فتح قسطنطنیه کرد. وی به کمک عباس بن ولید توانست چند قلعه و شهر را تصرف نماید. رومی ها که خود را در خطر دیدند، اختلافات خود را کنار گذاشتند و در برابر مسلمانان با یکدیگر متحد شدند و نیروهای خود را در آسیای صغیر تقویت کردند و فرماندهان جدیدی برای این منطقه در نظر گرفتند. سپس، به تقویت خطوط دفاعی پایتخت اقدام نمودند. به همین دلیل نیز، مسلمین نتوانستند قسطنطنیه را فتح نمایند و مجبور به عقب نشینی به مرزهای خود شدند. [۱۰۰]
ولید قبل از مرگ درصدد انتقال خلافت به فرزندش عبدالعزیز بود و حتی از تعدادی بزرگان بنی امیه نیز برای وی بیعت گرفت؛ ولی قبل از آنکه موفق به فلع برادرش سلیمان از ولایتعهدی شود، در سال ۹۶ هـ.ق. پس از ده سال خلافت، در سن ۴۶ سالگی درگذشت، و به این ترتیب سلیمان بن عبدالملک به خلافت رسید.[۱۰۱]
سلیمان وقتی به قدرت رسید، با توجه به گسترش نارضایتی مردم از حکومت بنی امیه، دست به اقدمات گسترده ای در امور مختلف اداری، اجتماعی، سیاسی و ا قتصادی زد. در اولین اقدام، سیاست حجاج زدایی را در پیش گرفت و تمام خویشان و هواداران حجاج را از کار برکنار کرد و کارگزارانی را به جای آنان منصوب نمود که وجهۀ مناسبی در بین مردم داشتند. همچنین، سیاستهای اداری و اقتصادی آنان را تغییر داد. به علاوه، مالیاتها را تعدیل نمود تا به این وسیله نظر مردم را نسبت به حکومت بنی امیه تغییر دهد. البته، برخی معتقدند این اقدامات سلیمان به منظور گرفتن انتقام از حجاج بوده است، زیرا وی حجاج را مشوق ولید در امر بر کناری خود از ولایتعهدی می‌دانست.[۱۰۲] در خصوص سیاست خارجی خود نیز، مانند اخلافش، تصمیم گرفت قسطنطنیه را فتح نماید. به همین دلیل نیز، دست به اقدامات گسترده ای در این زمینه زد. وی نیروی نظامی خود را تقویت کرد . و با استفاده از اختلافات داخلی امپراتوری روم، که دوباره بر سر جانشینی و به دست گرفتن قدرت در این سرزمین به وجود آمده بود، ابتدا سپپاهیانی برای حمله به آسیای صغیر اعزام کرد تا به این وسیله رومی ها را دراین مناطق سرگرم سازد، سپس، برادرش مسلمه بن عبدالملک را، که فردی شایسته و لایق بود و در این زمینه نیز تجربیات فراوانی داشت، به فرماندهی سپاه برای حمله به قسطنطنیه انتخاب نمود. وی تدارکات لازم برای این جنگ را فراهم کرد و با سپاهی ۸۰ هزار نفری و ۱۸۰ قایق، به مدت یک سال، قسطنطنیه را از خشکی و دریا محاصره نمود. ولی در این زمان لئوی سوم موفق شد قدرت را در روم به دست گیرد. طبق گفتۀ طبری، وی قبل از آنکه به حکومت برسد، به مسلمین کمک کرد تا شاید از طریق آنها حکومت روم را به دست آورد. ولی همین که به امپراتوری رسید، عهد خود را فراموش کرد و به تحکیم مواضع سپاه خود پرداخت و حصارهای شهر را آمادۀ مقابله با مسلمین کرد. [۱۰۳]
نیروی دریایی مسلمانان از طریق دریا قسطنطنیه را محاصره کردند، ولی موفق نشدند آن را فتح نمایند. زیرا حصار شهر در برابر آنها مقاومت کرد، از سوی دیگر طوفان نیز به کمک آنها آمد و بخشی از نیروی دریایی مسلمانان را نابود کرد. همچنین آتشبارهای رومی به نیروی دریایی مسلمانان خسارت زد. با وجود کمکهایی که از سوی خلیفه برای سپاه مسلمین می‌رسید، آنان نتوانستند به پیروزی های چشمگیری دست یابند. از سوی دیگر، فرا رسیدن زمستان باعث کندی کمک به مسلمین شد. همچنین لئوی سوم با بلغارها علیه مسلمین متحد شد و از طریق خشکی به مسلمین حمله کرد و به این ترتیب، خسارات زیادی به سپاه اسلام وارد کردند. در این زمان سلیمان درگذشت و چون عمربن عبدالعزیز نیز علاقۀ چندانی به فتوحات خارجی نداشت دستور بازگشت سپاهیان صادر شد و مسلمه با سپاهش عقب نشینی کرد. [۱۰۴]
سلیمان قبل از مرگش، با توجه به وضعیت کنونی بنی امیه و همچنین درگذشت فرزندش ایوب، با مشورتی که با رجاء بن حیوه انجام داد، عمربن عبدالعزیز را، که یکی از چهره های درخشان این خاندان بود، به جانشینی خود انتخاب نمود. و این امر به دلیل امکان مخالفت برادرش یزیدبن عبدالملک و سایر خاندان اموی از آنها مخفی نگاهداشته شد. پس از مرگ سلیمان درسال ۹۹ هـ.ق، بنا به وصیت وی و تمهیداتی که در این زمینه فراهم شده بود، عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید. با توجه به عدم رضایت مردم از حکومت بنی امیه، وی تصمیم گرفت دست به اصلاحات گسترده ای در این زمینه بزند. به همین دلیل نیز، دستور داد تمام جنگهای خارجی لغو شود، زیرا این جنگها هزینه های بسیاری را برای خلافت به دنبال داشت و باعث بدتر شدن اوضاع اقتصادی و فشار بر مردم و اعلام نارضایتی آنان شده بود. وی معتقد بود با صلح میتوان امنیت مرزها را تأمین کرد. به همین دلیل نیز، دستور داد سپاه مسلمه بن عبدالملک، که برای جنگ با امپراتوری روم شرقی اعزام شده بود، پس از خسارات فراوانی که از این جنگ دید، به مرزهای اسلامی عقب نشینی نماید. به این ترتیب، جنگهای خارجی در زمان وی متوقف گردید. رومی ها نیز از این وضعیت برای بهبود اوضاع داخلی در زمان وی متوقف گردید. روم
ی ها نیز از این وضعیت برای بهبود اوضاع داخلی خود استفاده نمودند و به تحکیم مواضع خود در مرزها پرداختند و نیروی نظامی خود را در این منطقه تقویت کردند، تا مانع از ورود مسلمانان به مرزهای روم شوند. [۱۰۵]

حتما بخوانید :   بررسی نقش عوامل موثر در ساختار بهینه سازی سرمایه و تاثیر آن بر ...

مدیر سایت

Next Post

مقاله - بررسی مشترکات اعتقادی و سیاسی بنی امیه و وهابیت- قسمت ۱۱

سه اکتبر 13 , 2020
مدت خلافت ده سال، گفته می‌شود او عده ای از دانشمندان نحو را جمع کرد و مدت شش ماه مشغول فراگیری این علم شد؛ ولی پس از این مدت، نادان تر از روز نخست گردید! [۷۲]۷٫سلیمان بن عبدالملک بن مروان (۹۶-۹۹ ق.)مدت خلافت دو سال و هشت ماه، او در پرخوری […]