پایان نامه رایگان با موضوع طلاق، سازمان ملل، مواد مخدر

نوامبر 30, 2018 0 By admin4

جرم پرداخته مي شود و نحوه تعامل پليس با ساير نهادهاي اجتماعي و عمومي مورد بررسي قرار مي گيرد .
و در فصل سوم به نقش پليس امنيت مدار در پيشگيري اجتماعي رشد مدار از جرم مي پردازيم و در پايان بحث با يک نتيجه گيري و ارائه پيشنهاداتي به تبيين منابع و مآخذ پرداخته مي شود .
9 – قلمرو مکاني وزماني پژوهش
قلمرو مکاني پژوهش حاضر بررسي جايگاه پليس در داخل و خارج ازکشور در بحث پيشگيري اجتماعي از جرم مي باشد و به لحاظ زماني بر روي رويکرد پليس در دوران معاصر بويژه سالهاي اخير تأکيد دارد .
فصل نخست : کليات
مبحث نخست : مفاهيم واژگان
پليس : واژه اي فرانسوي است که در لغت به معناي مجموعه افرادي است که با استفاده از اختيارات قانوني خود ، در جهت ايجاد نظم و آرامش در شهر ، کشور و جامعه تلاش مي کنند1 و در معناي اصطلاحي مفهوم پليس به دو نوع پليس اداري که پليس انتظامات نيز خوانده ميشود و وظيفه برقراري و حفظ نظم در گروه هاي صنفي گوناگون در جامعه را عهده دار مي باشد و به عبارتي مي توان گفت پليس در اين مفهوم چهره اي خاص از دولت مي باشد که عموما نهاد هاي اداري به کار پليسي مي پردازند و نوع ديگر شامل پليس مسلحي مي شود که وظيفه برقراري امنيت در کل جامعه و در ابعاد مختلف را عهده دار مي باشد2 .
جرم : در لغت به معناي گناه ، خطا و بزه آمده است3 و در اصطلاح حقوقي حقوقدانان معتقدند که جرم فعل يا ترک فعلي است که از نظر خارجي به نظم ، صلح و آرامش لطمه وارد مي کند و قانون بدين دليل با مجازات ، ضمانت اجرايي براي آن فراهم مي سازد4 .
امنيت : در لغت به معني در امان بودن ، ايمني و آرامش و آسايش آمده5 که در اصطلاح نيز به همين معنا نزديک بوده و به دور بودن از هرگونه نگراني و خطر اطلاق مي شود . رابرت ماندل بز اين اعتقاد است که امنيت به لحاظ مفهومي چهره اي متغير دارد از همين روست که ارائه تعريفي کامل از امنيت مستلزم بررسي و تحقيق در خصوص مفاهيم کليدي چون قدرت ، تهديد و اتحادهاست . 6 مسعود چلبي نيز در خصوص امنيت مي گويد : ناامني ، حالات يا موقعيت هايي هستند که نظم و انسجام و آرامش جامعه را بر هم مي زنند .7
جامعه : در فرهنگ عميد: به گروهي از مردم که باهم وجه اشتراک داشته و در سرزمين واحدي زندگي کنند ، جامعه اطلاق مي شود8 و در معناي اصطلاحي نيز با ههمين مفهوم بکار مي رود .
نظم : در لغت به معني آراسته بودن و ترتيب آمده است9 و در اصطلاح به وضعيت حاکميت قانون و تبعيت از آن و رفتار مطابق قانون اطلاق مي شود10 .
پيشگيري اجتماعي : در لغت به معني جلوگيري از وقوع هر گونه اقدامي با روشهاي غير قهري و غير کيفري مي باشد11 که در اصطلاح حقوقي نيز نزديک به همين معنا آمده است . دکتر علي حسين نجفي ابرند آبادي در مورد پيشگيري اجتماعي چنين آورده است : پيشگيري اجتماعي به جلوگيري از وقوع جرم با روشهاي اجتماعي و نه با سياست سرکوب و کيفر اطلاق مي شود 12.
گفتار نخست : تعاريف و مفاهيم پليس
با مطالعه فرهنگ هاي مختلف با تعاريفي از مفهوم پليس مواجه مي شويم که با تامل در آنها مي توان به شباهتهايي از لحاظ محتوا در همه آنها پي برد:
در تعاريف آمريکايي از پليس با سه تعريف مشخص و برجسته مواجه مي شويم:
1.پليس سازمان تنظيم کننده اخلاقيات، آرامش، آسايش، بهداشت عمومي، تأمين کننده نظم عمومي و مجري قوانين است13. واژه پليس از کلمه يوناني “پلي تيکا” مشتق شده است که اينان اشخاصي بودند که از ميان شهروندان انتخاب مي شدند، براي دولت کار مي کردند و قوانين مربوط به خدمات عمومي را انجام مي دادند.
2. پليس يک سازمان دولتي ايالتي است که به منظور استقرار نظم و امنيت، پيشگيري از وقوع جرم، کشف جرم، دستگيري مجرم و اجراي کيفر ايجاد شده است.
3. پليس سازماني است که متصدي برقراري نظم در جامعه واعمال قدرت رسمي نسبت به اشخاص است.
در فرهنگ فرانسه تعاريف زيادي براي پليس وجود دارد. از نظر لغوي کلمه policeفرانسوي از ريشه يوناني politeia به معني “سازمان سياسي” و “هنر حکومت کردن” و همچنين کلمه و polis به معني شهر و جامعه است . از نظر نويسندگان تاريخ پليس در فرانسه ، اين واژه به سه معنا بکار رفته است: نخست به معناي مجموعه مقررات شهري، دوم به معناي مراقبت و نظارت در اجراي مقررات شهري و سوم به معناي سازمان عمومي مأمور به اجراي مقررات مذبور. در زبان جاري پليس سازمان تنظيم کننده روابط فرد و جامعه است به طوري که رفتار هيچکس مخل آرامش ديگري نبوده، منافع جامعه به بهترين نحوي تأمين شود. بنابراين پيشگيري از جرم و اداره کردن و حضور در محل جرم نيز از جمله وظايف پليس مي باشد.14
1 – تعريف پليس در حقوق ايران
1.ماده اول نظامنامه اداره نظميه مصوب1333 قمري در ذيل فصل اول ازباب اول تحت عنوان قواعد عمومي، نظميه{پليس} را چنين تعريف مي کند: نظميه عبارت است از هيأتي کشوري که در شهرها براي مراقبت امنيت عمومي و استقرار نظم و اجراي احکام و نظامنامه ها و قوانين و قواعد اداري و قضايي تشکيل شده است. 15
2. ماده اول آيين نامه خدمت ژاندارمري کل کشور مصوب1328 خورشيدي در ذيل فصل اول از باب اول مربوط به کليات ، ژاندارمري را چنين تعريف مي کند: ژاندارمري نيروي نظامي است که تأسيس آن در کشوربه منظور حفظ انتظامات، استقرار امنيت عمومي و نگهداري راه ها، آسايش عمومي و اجراي قوانين، جلو گيري از تخلف قوانين و مقررات و بي نظمي، کشف جرايم، تعقيب و دستگيري مرتکبين در تمام راه ها و در نقاطي که شهرباني وجود ندارد، انجام گرفته است .16
3. ماده 3قانون تشکيل نيروي انتظامي مصوب27تير1367 هدف از تشکيل اين سازمان را که از ادغام کميته هاي انقلاب اسلامي، شهرباني کل کشور و ژاندارمري کل کشور بوجود آمده، بدين شرح بيان نموده است: استقرار نظم و امنيت، تأمين آسايش عمومي و فردي، نگهباني وپاسداري از انقلاب اسلامي در چهار چوب اين قانون در قلمرو جمهوري اسلامي.
لذا با دقت در هر سه بند فوق، نکته اي که قابل توجه مي باشد اينست که استقرار امنيت و نظم و پيشگيري از وقوع جرم همواره از وظايف ذاتي پليس بوده، چه زماني که با نام نظميه ايفاي وظيفه مي نمود و چه در دوره هاي بعد که با نام هاي ژاندارمري يا نيروي انتظامي خدمات خود را ارايه مي داد .
2- تعريف پليس از نگاه سازمان ملل
مرکز مطالعات سازمان ملل در اجلاس استراليا در سال 1963 پليس را اينگونه تعريف کرد: حفظ صلح و نظم عمومي، حمايت از حيات،آزادي و اموال، جلوگيري و کشف جرايم، دستگيري بزهکاران و اجراي تحقيقات کيفري وظايف پليس را تشکيل مي دهد .17
3 – تقسيمات مختلف پليس
در يک تقسيم بندي کلي پليس را به دو قسمت تقسيم مي کنند: پليس اداري، پليس قضايي
پليس اداري در معنا و مفهومي گسترده عبارت از هر نوع نظارت و مداخله اي است که براي استقرار نظم عمومي در جامعه توسط دولت انجام مي پذيرد.در اين مفهوم اکثر نهادهاي دولتي ، کار پليسي انجام مي دهند. اما در معناي مضيق از پليس اداري، منظور اقداماتي است که جهت پيشگيري از وقوع جرايم، بي نظمي ها و ناآرامي ها صورت مي پذيرد.همين معناي مضيق از پليس مترادف پليس قضايي مي باشد که فعاليتش عمدتا ناظر به مواقعي است که جرمي تحقق يافته باشد. در اين حالت است که پليس قضايي اقدام به کشف جرم و جمع آوري دلايل و دستگيري مجرم مي کند. گاهي تفکيک وظايف اين دو پليس از همديگر دشوار مي گردد به عنوان مثال افسر پليس راهنمايي که مشغول کنترل عبور و مرورخودروها مي باشد، عمل يک پليس اداري را انجام مي دهد اما همين که جرمي در حوزه وي واقع شد و همان افسر به عنوان کاشف جرم و يا دستگير کننده بزهکار عمل نمود، صلاحيت پليس اداري او به پليس قضايي تبديل خواهد شد. و همين دوگانگي وظيفه پليس از خصوصيات مهم اين شغل مي باشد.
تقسيمات ديگري نيز به اعتبار هدف و تخصص پليس با عناوين مختلف به عمل آمده است که بعلت زياد بودن آنها به نام تعدادي از آنها اشاره مي گردد: پليس اداري، پليس قضايي، پليس جنايي، پليس فني، پليس علمي، پليس شهرداري، پليس نظامي، پليس راه، پليس روستايي، پليس اطفال و نوجوانان، پليس امنيت، پليس پيشگيري، پليس گشتي، پليس کوهستان، پليس مبارزه با مواد مخدر، پليس زن، پليس سياسي، پليس اطلاعات، پليس بازرگاني، پليس تبليغات، پليس جنگل، پليس کنترل اغتشاش و شورش و …
تقسيم ديگري نيز که از پليس به عمل آمده، از جنبه عمومي يا اختصاصي بودن آن است. که پليس اختصاصي معمولا به پليسي اطلاق مي شود که در يک حوزه خاص فعاليت دارد مثل پليس مبارزه با مواد مخدر يا پليس جنگلباني يا پليس راه آهن و… و ساير پليس هايي که بصورت متمرکز فعاليت مي نمايند، پليس عمومي ناميده مي شوند.
مبحث دوم : پيشينه تاريخي پليس
واژه پليس در افکار عمومي به عنوان ضابط قضايي نقش بسته و با مأموريت کشف جرم همراه بوده و تاکنون پليس تنها به عنوان ابزار سياستهاي کيفري – واکنشي- مورد استفاده قرار گرفته است؛ به بيان ديگر نقش پليس بطور سنتي فقط در چارچوب نظام کيفري تعريف مي شود. اين در حالي است که اصولا پيدايش نهاد پليس در جوامع انساني تنها جهت کشف و سرکوبي جرايم نبوده است بلکه مأموريت نخستين پليس همانا حفظ نظم و انظباط و برقراري امنيت درسطح جوامع بوده ،چرا که به لحاظ عرفي پليس مترادف نظم و انتظامات بوده و از همان بدو پيدايش پليس، که مقارن با ورود بشر به مرحله شهر نشيني بوده، ضرورت حفظ نظم اهميت پيدا کرده، و وظيفه پليس برقراري همين نظم بوده و اساسا علت اصلي پيدايش پليس نيز همين امر بوده است چرا که قبل از اين مرحله، ساطه و حاکميت سياسي و نظامي و قضايي در بين انسانها در دست يک نفر به نام رئيس خانواده بود و بشر در مرحله انتقام خصوصي بسر مي برد و دولت و برقراري نظم عمومي و تقسيم کار از سوي آن هنوز شکل نگرفته بود. در حقيقت بعد از شکل گيري زندگي شهري و نياز انسانها به برقراري نظم عمومي، بشر دريافت که مي بايست مقداري از قدرت خود را به يک نيروي حاکم تفويض نمايد تا کنترل نظم و ايجاد امنيت و حمايت از دارايي هاي اشخاص را حاکميت توسط بازو هاي اجرايي خود بر عهده گيرد که از آنجمله نيروي پليس مي باشد.
پليس در طول تحولات تاريخي خود مراحل گوناگوني را پشت سر گذاشته است.از جمله کهن ترين کشورهايي که داراي پليس بودند؛ مصر، يونان و روم بودند. قانون منس(meness)، نخستين فرعون مصري، در2969سال قبل از ميلاد اشخاص را ملزم به اعلام هويت، شغل و ممر درآمد به مأموران دولت نمود. گفته مي شود که مصر داراي قديميترين پليس دنياست. فراعنه مصري نخستين پادشاهان دنيا بودند که براي حفظ امنيت ، نگهداري و نگهباني از اموال خود، پليس را بوجود آوردند و سپس دامنه اختيارات آنها را به حفاظت و حمايت از جان و مال و نواميس مردم توسعه دادند. مطابق با آنچه که در تورات آمده شهر اورشليم، به عنوان نخستين شهر به چهار محله تقسيم شد و هرمحله تحت مراقبت مقامي به نام سرپلک يا” مباشر پليس” درآمد.در آتن مردم در نواحي و شهر هاي مختلف يک پوليارکوس( فرمانده شهر) جهت اجراي قوانين پليس تعيين نمودند و شهرهاي جمهوريت را به چهار بخش تقسيم کرده، هر يک راتحت مراقبت اشخاصي به نام نوموفولوکاس که به اونيفورم مخصوص ملبس بودند ،گذاشتند.وظايف اين مأموران، مراقبت از مراکز بد نام و نظارت و بازرسي بر فعاليت بيگانگان و مهاجران بود. در روم، پليس با عنوان کواستوره در عهد پادشاه رومي” نوما” شناخته مي شد که وظيفه آن بازجويي از قاتلان، حفظ نظم عمومي، ايجاد امنيت و برقراري آرامش مردم شهر، تأمين عبور و مرور، مراقبت در صحت معاملات و کنترل مراکز بد