رفتار متقابل بر تعارضات زناشویی، سبک های عشق ورزی، هوش هیجانی و هوش معنوی

ازدواج به عنوان مهمترین و عالی ترین رسم اجتماعی، برای دست یابی به نیازهای عاطفی و امنیت افراد، همواره مورد تائید بوده است ازدواج رابطه انسانی پیچیده، ظریف و پویا می باشد که از ویژگی خاص برخودار است. همچنین توجه به کا نون خانواده، محیط سالم و سازنده، روابط گرم و تعاملات میان فردی عواملی هستند که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردد(برنشتاین 1380؛احمد نیری 2014).
انسان باید نيازهاي زيستي خود را در اوضاع و احوال اجتماعي به ويژه خانواده ارضاء نمايد. اوضاع و احوال زندگي دائم در حال تغيير و دگرگوني است، چرا كه هيچ انساني در خلاء زندگي نمي كند و بخش قابل ملاحظه‌اي از رفتار انسان مراوده با ساير مردم بخصوص اعضا خانواده‌اش است. انسان در بسياري از شئون زندگي اجتماعي و خانوادگي خود با ساير افراد جامعه و اعضاي خانواده در رابطه با فعل و انفعالات مداوم قرار دارد. او بايد براي ادامه حيات و تأمين حوائج خود به زندگي گروهي تن دهد و با ديگران براي رسيدن به هدفهاي مشترك، تشريك مساعي كند. در چنين شرايطي و در ارتباط با ساير افراد جامعه و خانواده است كه هر كس ناگزير بايد به نوعي سازگاري رضايت بخش دست يابد و به همين دليل است كه مشكلات و موانع سازگاري انسان از حيات اجتماعي و خانوادگي او سرچشمه مي گيرد (مورينو 1975؛ به نقل از مهرآبادي 1385) .
خانواده به عنوان بنيادي ترين نهاد اجتماعي، نياز به ايجاد روابط زناشويي پر دوام دارد. تحقق اين رابطه، مستلزم دستيابي به اهداف زندگي مشترك است. خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعي، همچون ديگر نهادهاي اجتماعي در حال پيچيده تر شدن است، به طوري كه عضويت و تداوم زندگي در آن توسط يك زوج، مستلزم مهارتهاي بسيار بيشتر از دوران گذشته است( نور الهي 1382). هدف اصلی و اساسی این پژوهش آموزش مهارتهای اختصاصی رفتاری بین فردی برای تغییر رفتار است بر مبنای آموزش تحلیل رفتار متقابل شرکت کنندگان در این برنامه ها، مهارتهای منطقی دریافت می کنند که به آنها کمک می کند ارتباطات رضایت بخشی را به همراه پذیرش همدلانه با نزدیکان برقرار کنند. این برنامه به آنها کمک می کند احساسات خود و دیگران را شناخته و بپذیرند این برنامه به افراد کمک می کند انگیزه هایشان را به صورت روشن تر درک و فرمول بندی کنند به طوری که به رشد کامل شخصیت شان منجر شود. شرکت کنند گان به گو نه ای که قادر شوند مشکلات ارتباطی خود را حل کرده و از آن به عنوان یک روش برای حل تعارض استفاده کنند(محمد نظری ،1393).تحلیل رفتار متقابل با آموزش مهارتهای ارتباطی موجب کاهش هیجان مداری و افزایش مساله مداری در شیوه های مقابله ای زوجین در رویارویی با استرس شده است و همین در تقویت هوش هیجانی افراد بسیار موثر می باشد (احمد علی پور، 1389). این برنامه به آنها کمک میکند فرد با شناخت هر چه بیشتر خود با کشف منابع پنهان عشق و لذت که به گو نه ای نهفته در زندگی آشفته و پر استرس روزمره می باشد، به خود و دیگران کمک نماید در آخر بر طبق گفته دکتر فرانکل به نقل از نیچه «کسی که چرایی زندگی را یافته، با هر چگونگی نیز خواهد ساخت» (ویکتور فرانکل ،ترجمه، نهضت صالحیان، مهین میلانی، 1393). این هدف اصلی آموزش تحلیل رفتار متقابل است.
1-2-اهميت و ضرورت پژوهش
1-2-1-اهمیت پژوهش
امروزه رویکرد ها ی گوناگونی برای درمان و مهار مشکلات خانواده بوجود آمده است که بیشتر آنها خانواده را به عنوان یک سیستم و ساختار پیچیده مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهند. در این میان دید گاه تحلیل رفتار متقابل از چند جهت قابل تامل و توجه بیشتر می باشد. نخست آنکه این دیدگاه به عنوان رویکرد روانکاوانه نوین توانسته است در بین دیدگاههای سیستمی جایگاه شایستهای داشته باشد و هم در دیدگاهای تحلیلی. از این رو می توان با اطمینان خاطر بیشتری از آن در پیشگیری و درمان مشکلات و اختلال های رفتاری و ارتباطی درون نظام خانواده استفاده کرد (جیمز هوریتز ؛ترجمه، زیارتی، تبریزی، کریمی، 1390).
نیاز و تمایل به ارتباط و تعامل با همنوعان، نیازی قدرتمند و جهان شمول در میان انسانها است (هارجی و دیکسون، 2004). انسانها نیاز دارند که رابطه با همنوعان خود و مخصوصاً افراد نزدیک را شروع کرده و آن را رشد دهند. تعامل و عمق بخشی به رابطه برای انسانها لذت بخش است (گابل و شین2000). در صورتی که انسانها قادر نباشند ارتباطی با معنا با دیگران برقرار کنند، احساس تنهایی ، ناخوشحالی و افسردگی در آنها ایجاد خواهد شد (ویلیامز وزادیر ، 2000) ارتباط با دیگران اساس شکل گیری هویت است. «خود» پدیده ای مستقل که به خودی خود شکل بگیرد نیست. خود از طریق تعامل با دیگران به وجود می آید (هارجی و دیکسون، 2004). در حقیقت می توان گفت که انسان شدن انسانها حاصل تعامل با دیگران است. از سویی یکی دیگر از ویژگی های ارتباط عامل گسترش روابط صمیمی بوده و درسطح کاربردی، به زوجها اجازه می دهد که مشکلاتشان را مورد بحث قرار داده و حل کنند. ارتباط همچنین عاملی برای تبادل اطلاعاتی بین زوجها است. همسرانی که نمی توانند احساساتشان را برای یکدیگر بیان کنند، در بحث بر سر مسائل جنسی مشکل خواهند داشت گاهی برای حل مشکلاتشان به سرزنش یکدیگر می پردازند که این عمل باعث می شود دامنه مشکلات آنها گسترش پیدا کند. زوجهایی که نمی توانند عدم توافق را به توافق تبدیل کنند، اغلب گرفتار چرخه ای از گرفتاریهای پایان ناپذیر می شوند که برای سالها تکرار می گردد. درمانگران به اتفاق عقیده دارند که مشکلات ارتباطی شایعترین مشکل ارتباطی و مخرب ترین مشکل ازدواج های شکست خورده است (جکو بسن، وادرون و مور 1980)
ارتباط سالم می تواند مشکلات انسانها را التیام بخشد .به منظور بهبود وضعیت ارتباطی زوجها باید به آنها کمک شود تا در یابند که ارتباط متشکل از مجموعه مهارتهایی است که قابل یاد گیری هستند . این مهارتها می توانند به صورت گروهی و یا در کارگاههای آموزشی آموخته شوند (کرواو ریدلی ، 1990). در این آموزشها، آموزش مهارت ارتباط ، آموزش تبادل رفتاری ، آموزش حل مساله ، و آموزش حل تعارض می باشد (ترانبام و هرزینگ ،1998). در سال 1965 گریکوری بیتسون عنوان کرد که خانواده های مختل، دارای ارتباط مختل هستند. بعدها ویرجینیا سیتیر (1983)، خانوده درمانی بر اساس رویکرد ارتباطی را توسعه داد. یکی از کمک های سیتر، تمرکز بر تغییر الگو های ارتباطی خانواده به عوض درمان شخصیت بود. بعد از آن اریک برن (1961)،پایه گذار مکتب تحلیل رفتار متقابل، درمان را بر مراوده ها و تبادلات رفتاری و عاطفی بین انسانها متمرکز نمود و به طور گسترده به شرح بازیهایی که برای جلب توجه و کسب صمیمیت انجام میشوند پرداخت. او الگو های ارتباطی حالات من را ترسیم کرد
اریک برن ارتباط بد را به عنوان «مراوده های متقاطع» و ارتباط خوب را «حرکت به سمت مراودات مکمل تلقی کرد». آموزش مهارتهای ارتباطی از جمله گوش دادن فعال، بیان نیازها و احساسات و درک طرف مقابل باعث می شود که زوجین تعارضات کمتر و کنترل خشم بیشتری بر روی رفتار خود داشته باشند و در نتیجه در برقراری ارتباط با یکدیگر به طور شایسته ای عمل کنند. و از مشاجرات «والد»-«والد» که علت اصلی بسیاری از این مشاجرات و تعارضات است بکاهند. و تلاش کنند روابط خود را هر چه بیشتر به سوی رابطه مکمل پیش ببرند(مبانی زوج درمانی؛ علی محمد نظری، 1392).
با توجه به اين كه در ايران در مورد تحليل رفتار متقابل اریک برن تحقيق زيادي صورت نگرفته بويژه در مشكلات رفتاری و خانوادگي، پژوهشگر حاضر سعي برآن دارد كه مشخص كند كه آيا درمانگر با تكيه بر رويكرد «تحليل رفتار متقابل» (TA) بر افزایش هوش معنوی و هوش هیجانی، و بهبود تعارضات زناشویی و تغییر در سبکهای عشق ورزی تاثیر دارد؟.
در زندگي مشترك، غالباً به هنگام مواجه با مشكلات احساس ناكامي، تحقير و، احساسات و هيجانات به جاي عقل و منطق بر همسران غلبه مي كند، لذا شناخت و هدايت راههاي صحيح مواجهه با تعارضات زناشویی و موقعیت های هیجانی براي حفظ روابط متقابل بسيار مهم است. نتايج تحقيقات حاكي از آن است كه “كفايتهاي عاطفي، توان تحمل استرس و حل مشكلات روزانه را افزايش ميدهد و اين مهارت هاي شخصي ميتواند فرد را در مقابله با فشارهاي ناگهاني محيطي، موفق سازد ( حياتي؛ 1386). روابط صميمانه زوجين نياز به مهارت هاي ارتباطي دارد از قبيل توجه افراد به مسائل از ديد همسرشان و توانايي درك همدلانه آنچه كه همسرشان تجربه نموده است و همچنين حساس و آگاه بودن از نيازهاي او ( گاتمن و همكاران 1989، ترجمه مصباح و همكاران 1385). بديهي است كه عوامل متعددي ميتوانند در افزایش تعارضات زناشویی، بهبود سبکهای عشق ورزی و افزایش هوش معنوی و هوش هیجانی زوجین دخالت داشته و آن را تحت تاثیر قرار دهد. وقتي يك زوج در چرخه فزاينده انتقاد، قرارگرفتن در موضع دفاعي، خاموشي گزيدن، افكار منفي و پذيرش مكرر درماندگي هيجاني اسير شوند، اين چرخه به خودي خود منعكس كننده اين واقعيت است كه در توانايي خود آگاهي، خويشتنداري، همدلي، تسكين دادن به خود و به يكديگر، اختلالي وجود دارد ( گلمن 1995).
بدين ترتيب اهميت پرورش مهارتها و شيوه هاي مطلوب و صحيح مواجهه با رفتارهای غیرسالم اجتماعی و خانوادگی و تعارضات زناشویی و تقویت هوش معنوی و هوش هیجانی و بهبود سبکهای عشق ورزی بيشتر آشكار ميگردد. همسراني كه از خود آگاهي بالاتري برخوردارند بهتر ميتوانند نقاط قوت و ضعف خود را شناخته و به نيازهاي واقعي خود و توقع از همسرانشان واقف باشند. افرادي كه توانايي كنترل احساسات و هيجانات خود را دارند (خويشتنداري) و بر نحوه رفتار متقابل خود نسبت به ديگران خصوصاً همسرشان تسلط دارند، مانع بروز بسياري از برخوردها و سوءتفاهمات در روابط زناشويي و روابط اجتماعی و خانوادگی خود ميشوند. همچنين آنهايي كه توان همدلي كردن با ديگران را دارند، توان درك رفتار متقابل ديگری را دارند و براي همسران خود حق داشتن رفتار مستقل و دیدگاه مستقل را قائل ميشوند. همسراني كه براي رسيدن به هدف معين در زندگي، خود انگيزه دارند نسبت به آينده و موقعيت هاي خود در مواجهه با دشواريها، خوشبين بوده و داراي انرژي رواني كافي هستند و آنها كه توانايي مديريت روابط خود و ديگران را دارند و به مهارتها اجتماعي مجهزند به راحتي ميتوانند رفتارهاي ديگران را با انگيختن ايشان براي عملكردي خاص، هدايت كنند.
وجود مجموعه اي از قابليت هاي عاطفي، عمدتاً آرام شدن و آرام كردن طرف مقابل، همدردي و خوب گوش كرد نميتواند اين احتمال را افزايش دهد كه همسران نكات مورد اختلاف خود را به صورتي كارآمد حل و فصل كنند ( گاتمن 1998، ترجمه مصباح و همكارانش1385 ).
اگر چه تأكيد بر تأثير شيوه هاي صحيح و مطلوب کاهش تعارضات زناشویی و تقویت هوش معنوی و هوش هیجانی و بهبود سبکهای عشق ورزی به معناي ناديده انگاشتن ساير عوامل نيست، لذا سلامت روابط و تبادلات عاطفي بين زوجين و سلامت رواني خانواده و مقابله با بسياري از مشكلات اساسي خانواده اهميت دارد. براي مطلوبتر ساختن روند زندگي مشترك و پيشگيري از ناكامي و بالا بردن توان شغلي و اجتماعي اعضاي خانواده و كاستن از تنش های رفتاری کلامی و غیر کلامی در زوجین و خانواده و جامعه توجه به راهبردهاي اكتسابي، در جهت آموزش شيوه هاي صحيح «تحلیل رفتار متقابل» و در نتیجه کاهش تعارضات زناشویی و تقویت هوش معنوی و هوش هیجانی و بهبود سبکهای عشق ورزی ضروری مي نمايد.
مفهوم تحلیلی غرب از هوش، بیشتر شناختی است و شامل پردازش اطلاعات می شود، در حالی که رویکرد ترکیبی شرق نسبت به هوش، مؤلفه های گوناگون عملکرد و تجربه انسان، از جمله شناخت، شهود و هیجان را در یک ارتباط کامل (یکپارچه) دربر می گیرد (نازل ، 2004).
هوش رفتار حل مسأله سازگارانه اي است که در راستاي تسهيل اهداف کاربردي و رشد سازگارانه جهت گیری شده است. رفتار سازگارانه، شباهت اهداف متعددی را که باعث تعارض درونی میشوند، کاهش میدهد. این مفهوم هوش، مبتنی برگزارهاي است که فرایند حرکت به سوی اهداف، انجام راهبردهایی را برای غلبه بر موانع و حل مسأله ضروری میسازد. (ایمونز، 1999؛ استرنبرگ ، 1997؛ به نقل از: نازل، 2004)
1-2-2- هوش معنوی
همانگونه که بیان خواهد شد، هوش معنوی از روابط فیزیکی و شناختی فرد با محیط پیرامون خود فراتر رفته و وارد حیطه شهودی و متعالی دیدگاه فرد به زندگی میگردد و همین مسأله پاسخ به سوالاتی همچون «من کیستم؟»، «چرا اینجا هستم؟» و «چه چیزی مهم است؟» را برای انسان روشن میسازد تا فرد در نهایت بتواند با کشف منابع پنهان عشق و لذت که به گونه های نهفته در زندگی آشفته و پر استرس روزمره میباشد، به خود و دیگران کمک نماید. شایان ذکر است که مطالب بسیاری در متون دینی ما در باب هوش معنوی و مؤلفه های آن وجود دارد که شاید تنها تفاوت عناوین این مطالب (عناوین غیر از عنوان هوش معنوی) باعث غفلت و عدم تعمق شایسته و کافی در مورد آنها گردیده است(غباری، 1386).
یکی از پیامدهای ایجاد و تمرین هوش معنوی توانایی حفظ آرامش و تمرکز در مواجهه با بحران و آشوب، گرایشی فداکارانه و عاری از خودخواهی نسبت به سایرین، و دیدگاه روشن‌تر و آرام‌تر نسبت به زندگی است. با وجود این که بسیاری افراد تصور می‌کنند هیچ چیز معنوی در کار یا محیط کاری وجود ندارد، حوزه‌های بسیاری در زندگی کاری وجود دارند که می‌توان هوش معنوی را در آنها بکار گرفت (جورج ،۲۰۰۶)
زهر و مارشال معتقدند هوش معنوی از طریق جستجوی معنای اصلی موقعیتها، مطرح کردن «چرا» برای مسائل و تلاش برای برقراری ارتباط میان رویدادها رشد می کند. همچنین یادگیری و بازشناسی و گوش دادن به پیامهای شهودی راهنمایی کننده یا صدای درونی، متفکر بودن، بالا بردن خودآگاهی، آموختن از اشتباهات و صداقت داشتن با خود باعث افزایش هوش معنوی می شود(نوبل، 2001؛ زهر و مارشال، به نقل از: نازل، 2004).
نظریه تحليل رفتار متقابل ( TA) برپایه خودشناسی ارائه شده است و ما در اين پژوهش مي خواهيم ميزان اثر بخشي اين نوع درمان گروهي را بر افزايش هوش معنوی در بين زوجین مورد بررسي قرار دهيم.
پژوهشها و بررسیهای مختلف نشان دادهاند که میان معنویت و هدف زندگی، رضایت از زندگی و سلامت، همبستگی وجود دارد؛ (جورج و همکاران، 2000؛ کاس و همکاران، 1991؛ همچنین رکویچ و چپل، 1992). مثلاً المر و همکارانش در بررسی تحقیقات انجام گرفته در مورد اثرات معنویت بر سلامت فرد، دریافتند که معنویت با بیماری کمتر و طول عمر بیشتر همراه است. افرادی که دارای جهت گیری معنوی هستند، هنگام مواجهه با جراحت، به درمان، بهتر پاسخ میدهند و به شکل مناسبتری با آسیب دیدگی و بیماری کنار میآیند (ایمونز، 2000) و میزان افسردگی در آنها کمتر است (مک دونالد، 2002). همچنین شواهد نشان میدهند که تمرین های معنوی افزایش دهنده آگاهی و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری (تعمق) هستند و بر عملکرد افراد تأثیر مثبتی دارند. وارنر در پژوهش خود با اندازه گیری میزان توجه و اجرای آزمون انعطاف شناختی در دو گروه آزمایشی و کنترل، نشان داد که تعمق (انجام تمرین های تعمق برتر یا تیام) ، رشد ذهنی را به شکل مثبتی تحت تأثیر قرار میدهد. کرانسون و همکاران نیز نشان دادند که تمرین های تی ام در یک دوره دو ساله باعث بهبود نمره هوش بهر، توانایی یادگیری و زمان واکنش در گروه آزمایشی شده است (به نقل از: آمرام، 2005).
عصر حاضر دوران روابط پيچيده انساني است كه در آن پديده هاي مربوط به واكنش ها در مسير فشارزاي خاص خود در جريان است. اين روابط پر پيچ و خم و درهم آميخته اگر مورد بررسي علمي قرار نگيرند مشكلات بسياري بوجود مي آورند كه نه تنها اين مشكلات اثرات مخربي بر خود شخص دارد بلكه اثرات مهلكي را بر خانواده ها خواهد داشت. تحليل رفتار متقابل نظريه اي است كه با كاربرد آن مي توان گامهای مؤثري در شناخت و درمان شخصي و رشد روحي رواني برداشت. همچنين اين نظريه در بهبود روابط انساني اثرات مثبت مؤثري دارد ( استوارت؛ به نقل از دادگستر 1389 ).
نظريه تحليل رفتار متقابل بخصوص با فرهنگ پر بار و بالنده ما هم نوايي و هم سوئی دارد در نتيجه كاربرد آن را در بهبود و رفتارها و روابط انساني به وضوح مي توان مشاهده كرد( نوابي نژاد 1385 ).
1-2-3- هوش هیجانی
افرادی که احساسات خود را درک می کنند و به گونه موثری تجربه هیجانی خود را تنظیم می کنند، در سازش یافتگی با تجربه های منفی زندگی موفق تر هستند، ضمن این که مهارت بیشتر در ادراک درست، فهم و همدلی با هیجانات دیگران، شبکه حمایت های اجتماعی قویتری را برای آنها ایجاد میکند (مایر، سالووی ، 1990). بسیاری معتقدند، مهارتهای هیجانی در منزل و با تعامل مناسب والد کودک فرا گرفته می شود. والدین به کودک کمک میکنند که هیجانات خود را بشناسند، آنها را نامگذاری کنند، درباره احساسات خود چگونه بیندیشند و آنها را ابراز کنند. پژوهش ها نشان داد آموزش تحلیل رفتار متقابل باعث افزایش هوش هیجانی در دانشجویان دختر دانشگاه تهران شد (علی احمدی، 1390).
آموزش تحلیل رفتار متقابل به همسران باعث افزایش هوش هیجانی و رضایت زناشویی شد(امین یزدی، 1386). انتظار داریم آموزش تحلیل رفتار متقابل به زوجین باعث تقویت بیشتری در افزایش هوش هیجانی شود.
1-2-4- تعارض زناشویی
از نظر لید (1996) همسراني كه دچار تعارض ميشوند، در واقع زوجيني هستند كه چيزي كه يكي ميخواهد، ديگري نميخواهد. هر گاه اين تعارض به صورت تعارض مخرب درآيد رنجش و خصومت موجود، نسبت به شخص مخاطب، باعث كاهش اعتماد، اطمينان دوستي، همكاري و صميميت آنها ميشود. چنين وضعيتي ميتواند، همسراني را به نمودار ساختن الگويي بكشاند كه نوعي بازي روان شناختي مخرب است كه بايد آن را شناخت و رفتارهاي مناسبي را جايگزين آن كرد و به اصطلاح آن را تحليل و بازسازي نمود. پژوهشها نشان ميدهند كه تعارض هاي زناشويي در ارتباط با هفت عامل، رخ ميدهند كه اين عامل ها عبارتند از: كاهش همكاري، كاهش رابطه ي جنسي، افزايش واكنشهاي هيجاني، روي آوردن به فرزند براي كسب حمايت او در مقابل همسر، كاهش رابطه ي خانوادگي با خانواده ي همسر و دوستان، افزايش رابطه ي فردي با خويشاوندان خود و جدا كردن امور مالي از يكديگر(براتي، 1375 ).
حاجي ابول زاده ( 1381 ) نشان داده است كه آموزش مهارتهاي ارتباطي موجب افزايش رضايت، سازگاري، همبستگي و توافق زناشويي شده و ابراز محبت بين آنها را افزايش ميدهد. پژوهش نشان می دهد که آموزش تحلیل رفتار متقابل تاثیر مثبت بر کاهش تعارض زناشویی دارد (مائده سلامت 1386).
1-2-5- سبک های عشق ورزی زوجین
هر فرد در اعماق روان خود نياز به شخصي دارد تا او را درك كند و از صميم دل او را عزيز بدارد، كسي كه نيازهاي او را بشناسد، به تفاوت ها به خوبي واقف باشد و كسي كه بتواند پاسخگوي مناسبي به نيازهاي عاشقانه او باشد (كاكيا، 1386 ). مهارت هاي لازم براي ايجاد و حفظ زندگي زناشويي اثربخش، آموختني است ولي متأسفانه بسياري از آنها را به، زوجين ياد نميدهند (كارلسون و ماير 1387).
« لي » بر اساس برآوردهاي به دست آمده از ايالات متحده، كانادا و بريتانيا شش ، نوع عشق ورزي را بيان مي كند (نتو،2007)1- عشق رمانتيك2- عشق رفاقتي3-عشق بازیگرانه 4- عشق شهواني 5-واقع گرايانه 6-عشق همراه با از خودگذشتگي (كونكل و بورلسون،2003،كرامر و همكاران2005).
آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك هاي عشق ورزي « لي» بر سبك عشق ورزي رمانتيك، دوستانه، واقع گرايانه، شهواني و فداكارانه تأثير دارد. ولی بر سبک های عشق ورزی بازیگرانه تأثیری ندارد ( صادقی 1392).
1-3-اهداف پژوهش
1-3-1- هدف کلی
بررسی اثر بخشي تحليل رفتار متقابل بر تعارضات زناشویی، سبک های عشق ورزی، هوش هیجانی و هوش معنوی زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره اصفهان
1-3-2- اهداف جزئی
1-تعییناثر بخشي آموزش تحليل رفتار متقابل بربهبود « تعارضات زناشویی»(کل و خرده مقیاسها)زوجین مراجعه کننده به مرکز مشاوره
2- تعییناثر بخشي تحليل رفتار متقابل بربهبود سبک های عشق ورزی زوجین (کل و خرده مقیاسها) مراجعه کننده به مرکز مشاوره
3- تعییناثر بخشي تحليل رفتار متقابل بربهبود هوش هیجانی زوجین(کل و خرده مقیاسها) مراجعه کننده به مرکز مشاوره
4- تعییناثر بخشي تحليل رفتار متقابل بربهبود هوش معنوی زوجین (کل و خرده مقیاسها) مراجعه کننده به مرکز مشاوره
1-4-فرضیه های پژوهش
1-4-1- فرضیه کلی
بین زوجینیکه آموزش تحلیل رفتار متقابل را دریافت کرده اند وآنهایی که دریافت نکرده اند تفاوت معنی داری وجود دارد.
1-4-2- فرضیه های فرعی
بین میزان بهبود « تعارضات زناشویی » زوجینی که آموزش تحلیل رفتار متقابل را دریافت کرده اند وآنهایی که دریافت نکرده اند تفاوت معنی داری وجود دارد
بین میزان بهبود « سبک های عشق ورزی » زوجینی که آموزش تحلیل رفتار متقابل را دریافت کرده اند وآنهایی که دریافت نکرده اند تفاوت معنی داری وجود دارد.
بین میزان بهبود « هوش هیجانی » زوجینی که آموزش تحلیل رفتار متقابل را دریافت کرده اند وآنهایی که دریافت نکرده اند تفاوت معنی داری وجود دارد.
بین میزان بهبود « هوش معنوی » زوجینی که آموزش تحلیل رفتار متقابل را دریافت کرده اند وآنهایی که دریافت نکرده اند تفاوت معنی داری وجود دارد.
1-5-تعاریف نظری
1-5-1- تعريف نظریه درمان گروهي
درمان گروهي فرايندي ميان فردي است كه بر افكار و رفتار آگاهانه متمرکز است و كاركردهاي درماني آزاد و مجاز، واقعيت گرايي، عقده گشايي و اعتماد و توجه، درك و پذيرش و حمايت هاي متقابل را شامل مي شود. كاركردهاي درماني از طريق مشارکت و طرح مسائل مورد نظر در گروههاي كوچك با حضور تعدادی از افراد و مشاور رخ مي دهد . آنچه از مشاوره و روان درماني گروهي موقعيتي بي نظير و خاص مي سازد، آن است كه نظامي امن، بسته و قانونمند است . محتواي جلسات گروهي محرمانه است و اعضا نباید مسائل و مطالب طرح شده در گروه را، خارج از گروه بازگو كنند. جلسات اوليه گروه معمولا ً متمرکز بر ايجاد اعتماد و امنيت است. ( نوابي نژاد 1385 ).
1-5-2- تعریف نظری رويكرد تحليل رفتار متقابل (TA)
تحليل رفتار متقابل نظريه اي است در مورد شخصيت و روش منظمي است براي روان درماني به منظور رشد و تغييرات شخصي، كه توسط اريك برن ارائه شده است.
1-5-3-تعریف نظری تعارض
تعارض عبارت است از يک حالت هيجانی منفی که به علت ناتوانی در انتخاب دست کم يکی از دو هدف ناسازگار و سازگار به وجود می آيد.
1-5-4-تعریف نظری سبک های عشق ورزی
عشق عبارت از رغبت جدي به زندگي و پرورش آن چيزي است كه بدان مهر مي ورزند.
1-5-5-تعریف نظری هوش هيجاني
عبارت است از توانايي شناخت، درك و تنظيم هيجان ها و استفاده از آنها در زندگي است و همنیطور هوش هيجاني براي بيان كيفيت و درك احساسات افراد، همدردي با احساسات ديگران و توانايي اداره مطلوب خلق و خو به كار برد.
1-5-6-تعریف نظری هوش معنوی
مجموعه ای از قابلیت های سازش روانی مبتنی بر جنبه های غیرمادی و متعالی واقعیت است، به ویژه آنهایی که با ماهیت هستی فرد، معنای شخصی، تعالی و سطوح بالاتر هشیاری مرتبط اند هنگامی که این قابلیت ها به کار بسته شوند، توانایی منحصر به فرد مسئله گشایی، تفکر انتزاعی و کنار آمدن را تسهیل می کنند (کینگ 2008،ترجمه قربانی1390)
1-6-تعريف عملیاتی
1-6-1- تعریف عملیاتی آموزش تحلیل رفتار متقابل
در این تحقیق، مجموعه فعالیت ها و مداخلاتی مدنظر است که به وسیله آن به زوجین کمک کنیم تا با آموزش تحلیل رفتار متقابل ساخت شخصیت، پیش نویس زندگی، بازی های روانی و نوازش و … نحوه هر چه بهتر ارتباط بر قرار کردن با اعضای خانواده و دیگران را بیاموزند، با هدف بهبودارتباط زوجین، این آموزش در 15 جلسه 1.5 ساعتی و هفته ای 2 جلسه برای گروه آزمایش اجرا شود. (که شرح کامل آن در پیوست آمده است)
1-6-2- تعریف عملیاتی بهبود رفتار زوجین
در این پژوهش منظور از بهبود ارتباط و تغییر زوجین میزان تغییرات معنا داری است که درنمرات آزمودنی ها در پرسشنامه های؛1- پرسشنامه هوش هیجانی بار – ان، 2- پرسشنامه سبک های عشق ورزی لی،3-پرسشنامه تعارض زوجين و4- پرسشنامه هوش معنوی کینگ در قبل از جلسات آموزشی “پیش آزمون” و بعد از پایان جلسات آموزشی “پس آزمون” کسب می کنند.
1-6-3- تعریف عملیاتی تعارض زناشویی زوجین
عبارت است از نمره اي است كه آزمودنی ها از پرسشنامه تعارض زناشویی بدست آورده اند.
1-6-4- تعریف عملیاتی سبک های عشق ورزی
عبارت است از نمره اي است كه آزمودنی ها از پرسشنامه سبک های عشق ورزی بدست آورده اند.
1-6-5-تعريف عملیاتی هوش هيجاني
عبارتند از نمره اي است كه آزمودنی از آزمون هوش هيجاني بدست آورده است.
1-6-6-تعریف عملیاتی هوش معنوی
نمره ای که آزمودنی از مقیاس آزمون هوش معنوی(کینگ2008،ترجمه قربانی،1390)بدست می‌آورد، میزان هوش معنوی است.

فصل دوم
ادبیات تحقیق

2-1-تحلیل رفتار متقابل
بسیاری از مردم فکر مي كنند كه دارند مي انديشند، در حالي كه فقط سرگرم مرتب كردن و پس و پيش نمودن باورها، تعصبات و عقايد کهنه خود هستند. «تحليل رفتار متقابل» نوع ديگري از اندیشیدن را آموزش میدهد كه به وسیله آن نحوه برخورد انسان با خودش، محیط اطراف و دیگران تغيير مي كند. فقط بايد اين آمادگي را داشته باشيم كه خود را مورد تحليل و دوباره سنجي قرار دهيم. با كمك اصول «تحليل رفتار متقابل» ميتوان معني عميق تري به زندگي داد و رابطۀ بهتري با خود پيدا كرد. «حالت های من» وجوه رواني هنگامي كه خودمان را دوست بداريم، ميتوانيم با ديگران نيز رفتار دوستانه تري پيدا كنيم؛ از وجود خود و ديگران لذت ببريم؛ با نگرش تازه اي زندگي را ببينيم و كرانه هاي زيباتري را از انسان و روابط انساني كشف كنيم. صميميت زماني حاصل ميشود كه بدون بازي راه انداختن وارد رابطه شويم و با شناخت، كنترل و خود سازي به صميميت، آزادي و لذت دست يابيم. ميتوانيم سر رشته زندگی را به كمك اصول «تحليل رفتار متقابل» در دستان خود بگيريم و با كنترل تصحیح رفتارها به ريشه ها ي ایجاد کننده آنها بپردازیم و با پاسخدهي درست به اطراف با سلامت روان و روابط بهتري زندگي كنيم(علی بابادی،1385).
عقايد صحيح و منطقي نياز به شناخته شدن و تحكيم دارند تا تبديل به نظام ارزشي ما شوند و در رفتارها، هدف ها و پاسخ هاي ما به زندگي تأثير بگذارند. اصول «تحلیل رفتار متقابل» فرد را با ساختار رواني خود آشنا مي كند و با تحكيم اصولي كه توسط خود فرد انتخاب مي شود، استحكام و يكپارچگي شخصيتي بيشتري براي وي فراهم مي آورد و باعث مي شود كه فرد راه زندگي خود را با صبر و استقامت و اميد بيشتري بپیماید. هنگامي كه اثرات و نتايج مطلوب «تحلیل رفتار متقابل» در زندگي شخص درك شوند، فرد اشتياق پيدا خواهد كرد كه از طريق اين علم و عملكردش نسبت به آن، خود را بيشتر بشناسد(علی بابایی،1385).
دكتر «اریک برن» روشي كاربردي را پايه گذاري كرده است كه ميتوان از آن در همة ابعاد زندگي سود برد. البته نميتوانيم اين امر را ناديده بگيريم كه براي بيشتر مردم تغيير كار سختي است و بسياري از آدمها اصلا لزومي نمي بينند كه خود را تغيير دهند. عده اي نيز لزوم تغيير را درك مي كنند، ولي هرگز اقدامي در جهت آن انجام نمي دهند و برخي با انرژي، شوق و اشتياق فراوان شروع مي كنند، ولي پس از مدتي خسته مي شوند و دست از حركت خود بر مي دارند(علی بابادی،1385).
تحليل رفتار متقابل نظريه اي است در مورد شخصيت و روش منظمي است براي روان درماني به منظور رشد و تغييرات شخصي. اين تعريفي است که به وسيله اي انجمن بين المللي تحليل رفتار متقابل ارائه شده است. در ميان ديدگاههاي مختلف روانشناسي، تحليل رفتار متقابل از نظر عمق تئوري و کاربرد وسيع و متنوع آن بسيار برجسته است. تحليل رفتار متقابل به عنوان یک نظريه شخصيت، تصويري از ساختار روانشناختي انسانها را به ما ارائه مي دهد. بدين منظور از يک الگوي سه بخشي به عنوان الگوي حالات نفساني خود استفاده مي کند. همين الگوي شخصيتي به ما کمک مي کند تا دريابيم انسانها چگونه عمل و رفتار مي کنند و اين که چگونه شخصيت خود را در قالب رفتارهايشان آشکار مي سازند.
تحليل رفتار متقابل همچنين نظريه اي براي ارتباطات فراهم مي آورد که مي تواند براي تجزيه و تحليل «سازمانها» و «مديريت» نيز به کار رود. در حوزه کاربرد عملي تحليل رفتار متقابل نظريه اي براي رشد کودک ارائه مي نمايد و در نتيجه در درمان انواع اختلالات رواني از مشکلات روزانه گرفته تا روان پريشي هاي بسيار عميق به کار مي رود. اين نظريه روشهاي درماني براي درمان فردي، گروهي زوجي و خانوادگي ارائه مي دهد. خارج از حوزه درماني «تحليل رفتار متقابل» در مراکز آموزشي نيز کاربرد دارد و به آموزگاران و دانش آموزان کمک مي کند تا در وضعيت ارتباطي روشني قرار گيرند و از برخوردهاي بي فايده و مخرب بپرهيزند (استورات به نقل از دادگستر 1389).
اين نظريه به خصوص براي مشاوره بسيار مناسب است. «تحليل رفتار متقابل» در مديريت، آموزش ارتباطات و تجزيه و تحليل سازمانها وسیله بسيار نيرومندي است. به طور کلي «تحليل رفتار متقابل» در هر زمينه اي که نياز به درک افراد از روابط و ارتباطات باشد مي تواند به کار رود (استورات به نقل از دادگستر، 1389).
«تحليل رفتار متقابل» نظريه اي منظم و هماهنگ درباره شخصيت و پويايي هاي اجتماعي ارائه مي دهد که از تجربه باليني و شکلي از درمان عقلاني و عمل گرا استنتاج شده است. اين نوع درمان به کار اکثريت عظيمي از بيماران رواني مي آيد. به سهولت به وسیله آنان درک مي شود و به طور طبيعي با وضع آنان تطبيق مي کند. شيوة «تحليل رفتار متقابل» تلاشي بود در جهت از بين بردن معايبي که بر بسياري از شيوه هاي قبلي درمان مرتب بود. زيرا اين روش مي تواند توانايي بيمار را در تحمل و کنترل اضطراب هايش به سرعت افزايش دهد و روند عملکرد مرضي او را محدود کند (شفيع آبادي 1385).
دکتر اريک برن باني نظريه «تحلیل رفتار متقابل» معتقد است هرگونه واحد آميزش اجتماعي يک «رفتار متقابل» نام دارد. هر وقت يک انسان با يک نفر يا بيشتر در تماس باشد. دير يا زود يکي از آنها حرفي مي زند يا علامتي را نشان مي دهد که حضور ديگري را ثابت مي کند. ما این را يک «انگيزة رفتار متقابل» مي ناميم. سپس آن شخص متقابلاً حرفي مي زند يا علامتي ر ا نشان مي دهد که به طريقي پاسخي به آن انگيزه است. و آن پاسخ «رفتار متقابل» ناميده مي شود. «تحلیل رفتار متقابل» روش بررسي این رفتار و اعمال است که در آن من با تو کاري مي کنم و تو هم در مقابل من، با من کاري مي کني و در این ميان معلوم مي شود که کدام جنبه از شخصيت چند جنبه اي انسان دخالت داشته است. «تحلیل رفتار متقابل» همچنین روش طبقه بندي اطلاعات ناشي از تجزیه و تحلیل این اعمال انساني است و نتیجه مطلوب وقتی حاصل مي شود که این رفتار را به صورت کلماتي درآوريم که براي همه داراي معني و مفهوم مشخصي باشد (تامس هريس به نقل از فصيح 1390).
اکثر مردم می دانند هر کسی که او را به خوبی شناخته و در موقعیتهای مختلف مشاهده میکنند، همیشه به یک شیوه رفتار نمی کند. همین افراد ممکن است متوجه شوند که خودشان هم در زمانهای مختلف به شیوه های متفاوتی رفتار می کنند. اریک برن دریافت که این شیوه ها را می توان در سه طبقه دسته بندی کرد. او این سه دسته را الگوی حالتهای من نامید(جیمز اس. هوریتز؛ ترجمه تبریزی، زیارتی، کریمی،1390 ).
2-2-الگوهاي حالات نفسانی («والد»-«بالغ» -« کودک»)
اساسي ترين قسمت نظريه «تحلیل رفتار متقابل» الگو حالات نفسانی است. يک حالت نفسانی، مجموعه اي از افکارها، رفتارها و احساس هاي مربوط به هم است که به وسیله آن هر فرد بخشي از شخصيت خود را در يک زمان بخصوص نمايان مي سازد. این الگو سه حالت نفسانی متفاوت و مجزا را تصوير مي کند. به گیومه اطراف لغات توجه کنید هر گاه منظورمان حالات نفسانی باشد از آنها استفاده میکنیم («والد»-«بالغ»-«کودک»)زمانیکه این لغات بدون گیومه باشند، منظورمان از والد، بالغ و کودک اشخاص واقعی هستند. هر گاه الگوی حالات نفسانی را برای درک جنبه های مختلف شخصیت به کار بریم، تحلیل ساختاری انجام دادیم.(استورات به نقل ازدادگستر،1389).
2-2-1-«والد»
زمانهايي ممکن است که رفتار، افکار و احساسهاي من درست شبيه يکي از والدينم و يا کسانيکه جانشين آنها بودند، باشد. در این صورت من در حالت نفساني «والد» خود قرار دارم (استورات به نقل از دادگستر 1389).
تمام پندها، اندرزها و احکام و اعمالي که بچه در پنج سال اول زندگي از پدر و مادر يا جانشين آنها ديده و شنيده است در يک نوار فرضي به نام «والد» ضبط مي شود. این منبع وسيع ضبط شده وارد فرايند فکر ما مي شود و روي تصميم گيري هاي ما تأثير مي گذارد. در حالت « والد» ما درست مثل پدر و مادرمان عمل مي کنيم. البته پدر و مادري که در زمان پنج سالگي داشتيم حرکات و لحن و بيان ما شبيه آنها در آن زمان مي شود (يحيي آبادي 1384).
«والد» شامل انبوه بسيار عظيمي از سوابق رويدادهاي خارجي در مغز است که بدون سوال و حتي با زور تقريباً در پنج سال اول زندگي فرد دريافت مي شود. این ضبط ها دوره اي قبل از تولد اجتماعي شخص را شامل مي شود. يعني پيش از آنکه کودک خانه را ترک کند و به خاطر ضرورت اجتماعي وارد مدرسه شود. بيشتر ضبط هاي این مجموعة اطلاعات، محصول ملاحظات «خود» طفل از پدر و مادر يا از کساني است که جانشين پدر و مادر بوده اند. «والد» در شخصيت هر فردي وجود دارد زيرا هر فرد این محرک خارجي را در پنج سالة اول زندگي خود تجربه مي کند. در جنبة «والد» شخصيت انسان تمام پندها، اخطارها و قوانين و مقرراتي که بچه از پدر و مادر خود شنيده يا در رفتار آنها ديده محفوظ است.
دامنة این محفوظات به اولين ارتباطات او با پدر و مادر مي رسد و بچه در ابتدا معني این ارتباطات را بدون مفهوم کلمات و فقط از طريق حالات، صدا، حالات صورت، بغل کردن، بغل نکردن و بعدها به مرور وقتی این انسان کوچک قادر به فهم کلمات مي شود از طريق کلمات و دستورات تفهيم و کسب و ضبط مي کند. از سوي ديگر محبت ها نيز در این نوار ضبط مي شوند. نکته مهم درباره این احکام اوليه صرفنظر از بدي يا خوبي شان، این است که آنها در آن موقــع حقيقت محض اند. اينها مجموعه اي از ضبط هاي دائمي است. این نوار ضبط شده و در تمام طول عمر وجود دارد و هميشه آمادة شروع و باز نواختن است(تامس و هريس، به نقل از فصيح 1390).
2-2-2-«بالغ»
اگر رفتار، افکار و احساسات من در واکنش به مسائل «این زماني» «این مکاني» باشد و از تمام منابع توانائيهايم به عنوان يک فرد بزرگسال بهره گيرم، در حالت نفساني «بالغ» خود قرار دارم (استورات به نقل از دادگستر 1389).
بچه از حدود ده ماهگي شروع به سنجيدن اشياي اطراف خود کرده و تحرک بيشتري مي نمايد و شروع به فکر کردن مي کند. شروع به شناختن ادراکات و دريافتهاي خود مي نمايد. کلمات را ياد مي گيرد سعي مي کند حرف بزند و بپرسد. این حالت (خود واقع بيني)، شروع جنبه «بالغ» و شخصيت انسان است. بخش «بالغ» در واقع مفهوم فکر شده زندگي است. «بالغ» نقش بسيار ضروري براي زنده ماندن دارد. «بالغ» اصولا اطلاعات لازم و به دست آمده از «والد» را بررسي مي کند و مانند يک کامپيوتر آنها را تنظيم و طبقه بندي مي کند. «بالغ»، «والد» و «کودک» را حذف نمي کند بلکه مي خواهد «والد» را امروزي کند و به نوعي بين «والد» و «کودک» داوري نمايد (يحيي آبادي 1384).
«بالغ» از حدود ده ماهگي به عنوان پدپده شگفت انگيزي در کودک به کار مي پردازد. تا آن تاريخ (ده ماهگی) زندگي نوزاد جز کارهاي عاجزانه، غريزي، بي فکر و بي تحرک چيزي نيست. او هيچ گونه قدرت خود راهنمايي کردن، يا قدرت حرکت براي کشف و رويارويي با زندگي را نداشته است. تا کنون فقط به سادگي آنچه را که پيش آمده قبول کرده است اما در ده ماهگي او خودش تجربة «از جا حرکت کردن» را آغاز مي کند. مي تواند اشياء اطراف خود را بسنجد و به تحرک بپردازد و خود را از زندان سکون خلاص کند. «بالغ»، اصولا کارش این است که تکه هاي متحرک را تبديل به اطلاعات کند و این اطلاعات را بر اساس تجربيات قبلي به جريان اندازد و بايگاني کند. از طريق «بالغ » است که انسان کوچک کم مي تواند فرق بين زندگي را آنگونه که به او ياد داده شده (يعني «والد») و آنگونه که خودش آن را احساس کرده است (يعني «کودک») و بالاخره آنگونه که خودش کشف و استنباط کرده است (يعني «بالغ ») متوجه شود. «بالغ »، يک کامپيوتر براي به جريان انداختن و محاسبة اطلاعات است (تامس و هريس ، به نقل از فصيح 1390).
حالت من «بالغ» را به عنوان يک کامپيوتر ضروري و يک ارگان تحريک شده شخصيت که داده ها را به منظور انجام دادن، پيش بيني، جمع آوري و پردازش مي کند مي توان تعريف کرد. «بالغ» توسط احساسات خود داده ها را جمع آوري کرده و منطبق بر يک برنامه منطقي آنها را پردازش کرده و در جايي که مورد نياز باشد پيش بيني هايي را انجام مي دهند (استينر، 1971 به نقل از عزيزي، 1386).
2-2-3-«کودک»
گاهي ممکن است رفتار، افکار و احساس هايم درست مانند زماني باشد که کودکي بودم در این صورت در حالت نفساني «کودک» خود قرار دارم(استورات به نقل از دادگستر 1389).
«کودک» مفهوم احساس شده زندگي از تولد تا پنج سالگي است. بديهي است هرگاه به ياد خاطره اي مي‌افتيم يا اتفاقات مشابهي را در زندگي تجربه مي کنيم اگرچه به ياد نمي آوريم، همان احساسات قوي کودکي ضبط شده مان باز نواخته مي شوند. این احساسات پاک شدني نيستند(يحيي آبادي 1384).
همزمان با ضبط اطلاعات رويدادهاي خارج در آنچه که ما آن را «والد» ناميديم ضبط ديگري نيز صورت مي گيرد و آن ضبط «رويداد هاي دروني» و يا به عبارت ديگر، پاسخ يا عکس العمل انسان کوچک (يا احساس او) نسبت به آن چيزهايي است که مي بيند و مي شنود. از آنجا که انسان کوچک در دورة بحراني زندگي اولية خود فاقد قاعدة بيان است، بنابراين بيشتر عکس العمل هاي او به صورت «احساس» ضبط مي شود. بايد موقعيت او را در این سالهاي اوليه دقيقاً در نظر گرفت که او کوچک است، وابسته است، دست و پا چلفته است و قوة بيان هم ندارد که با آن معني و مفهومی بنا کند. در این دوران ناتواني و عجز از کودک توقعات زياد و سازش ناپذيري هم داريم (تامس و هريس، ترجمه فصيح 1390).
اریک برن متن تفصیلی دیگری از الگوی حالات نفسانی ارائه داد، که این الگو، حالات نفسانی را به دو صورت ساختاری و کنشی مورد توجه قرار میدهد. درک الگوی کنشی احتمالا در ابتدای شناخت، خیلی آسانتر به نظر میرسد.
و-م «والد مهربان و تغذیه کننده»
و-ک «والد کنترل کننده و مستبد»

ک-ط «کوک طبیعی»
ک-م «کودک مطیع و سازگار»
نمودار تحلیل کنشی حالات نفسانی

کدام از بخش های حالات نفسانی کنشی شما تا حدی در شخصیت شما موثر و مهم هستند؟
جک دوسی بدین منظور یک روش شهودی یا درک مستقیم را ارائه داده است. که آنرا اکوگرام یا نمودار حالات نفسانی خود نامیده است.
برای ترسیم اکوگرام ،ابتدا یک خط افقی رسم کنید و در طول آن اسامی پنج حالت نفسانی کنشی خود را بنویسید می توانید به جای نام کامل هر بخش حروف اولیه آن را بنویسید، بنابراین «والد کنترل کننده و مستبد» به صورت «و ک» و کودک طبیعی به شکل «ک ط» در می آید، سپس به شکل نمودار 3-2 ترسیم کنید. در بالای هر تقسیم بندی حالات نفسانی کنشی خطی عمودی رسم کنید. بلندی خط عمودی نشان دهنده این است که چه مقدار از زمان، در هر یک از حالات نفسانی خود به سر می برید (استوارت به نقل از دادگستر،1392).

و ک و م ب ک ط ک م
نمودار تشخیص حالات نفسانی: اریک برن برای تشخیص حالات نفسانی چهار روش ارائه داده است. که به شرح زیر میباشد.
-تشخیص حالات رفتاری
-تشخیص رفتارهای اجتماعی
-تشخیص بر مبنای سابقه و شرح حال
-تشخیص پدیدار شناختی
اما چگونه ما می فهمیم که کدامیک از حالتهای نفسانی نیرو گرفته یا کنترل را در دست دارد. به تن صدا توجه کنید آیا تن صدا قاطع و آمرانه به نظر می رسد یا گرم و آرام بخش؟ هر کدام از این ها می تواند بر استفاده از حالات من «والد» دلالت داشته باشد .یک تن صدای شاد و با نشاط بغض گرفتگی و فریاد خشمگینانه، پر از هیجان، مربوط به حالات من «کودکی» هستند. «بالغ» هم معمولا به شیوهای آرام و واقع بینانه صحبت یا سوال میکند.
به حرکات و حالات بدنی توجه کنید این سر نخ نیز همانند صدا، از بقیه مشهودتر است آیا فرد انگشت اتهام را به سمت دیگری تکان میدهد یا دیگری را نوازش می کند؟ اگر فرد بالا و پایین می پرد دستان خود را به اطراف تکان می دهد، متانتش را تاب داده یا حرکات مشابهی را نشان میدهد، هیجاناتی را بروز می دهد که این حالات بر «کودک» دلالت دارد.
به انتخاب کلمات دقت داشته باشید. هم درباره خود هم درباره دیگران، تشخیص کلمات آسانترین راه است. انتخاب کلمات خاص، هم در حین توجه به صداهای درونی و هم در مورد گفتگوهای دیگران کاملا آشکار است «والد» گفته هایش را با تو شروع میکند.
«والد» از واژه هایی مانند «می بایست، حتما، بایستی، و هیچ وقت نباید» استفاده می کند. همچنین حالت «من والد» می گوید: «بهتر است، خوب است، درست است، درست نیست، بد است یا کارت خوب بوده.» حالت «من کودک» گفته ها یا عباراتش را با «من باید، من سعی میکنم و من می بایست» شروع می کند. «کودک» صفاتی مانند «عالی، محشر، وحشتناک و معرکه» را به کار می برد.
حالت «بالغ» اغلب از سوالاتی مانند «چه اتفاقی می افتد اگر ….» استفاده می کند. زمانی که «بالغ» فعال است، گفتگو شامل عباراتی از این دست می باشد: «این نا مطلوب است، به نظر میرسد، بگذار ببینم این مطلوب است»(جیمز اس هورویتز؛ ترجمه ،تبریزی ،زیارتی، کریمی ،1390).
آسيب شناسي ساختاري:
بر اساس نظریه برن، در درون هر فردی میزان محدودی انرژی روانی وجود دارد و این انرژی تنها برای نیرو بخشیدن به یکی از حالتها، در یک زمان کفایت می کند. به همین دلیل در صورتی که حالت من «والد» انرژی را در اختیار گرفته و عمل کند حالات «بالغ» و « کودک» خاموش هستند. در برخی از حالات من تا اندازهای نیرو می گیرد که گفته می شود حالات دیگر را «آلوده» کرده است (برن 1961)یا از «کار انداخته است»(جیمز اس هورویتز؛ ترجمه ،تبریزی ،زیارتی، کریمی ،1390).
. اريک برن این دو وضعیت را «آلودگی» و «طرد» نامیده است. این دو با یکدیگر تحت عنوان آسيب شناسي ساختاري قرار مي گيرند (استورات به نقل از دادگستر 1389).
2-3-آلودگي
طی آن بخشي از «حالت خود» فرد، وارد بخش ديگري مي شود. «بالغ» بخشي از «حالت خود» است که به احتمال زياد، به تعصبات والد يا افسانه ها و خیال پردازي هاي کودک آلوده مي شود (پروچاسکا و نورکراس به نقل از سيد محمدي 1385).
بسياري از اوقات «من» بخشي از محتواي حالات نفساني «کودک» يا «والد» را با محتواي «بالغ» خود اشتباه مي کنم. مادامي که چنين اتفاقي افتاد، گفته مي شود که «بالغ» من آلودگی دارد (استورات به نقل از دادگستر 1389).
آلودگی1 از طرفي به وسيلة تعصبات و از سوي ديگر به وسيلة توهمات و خيالهاي باطل به وجود مي آيد. در این صورت بين دو «حالت من» نزديک به هم تداخلي ايجاد مي شود. چنانچه تداخل بين حالت «من بالغ» با حالت «من والديني» باشد، رفتار تعصب آميز به وجود مي آيد و اگر این تداخل بين «من بالغ» با حالت «من کودکي» باشد، رفتارهاي توهم آميز حاصل مي شود (شفيع آبادي 1385).
2-3-1- آلودگی به والد
زماني که پیامهای «والد» را با واقعيات «بالغ» اشتباه کنم، آلودگی به والد دارم اينها باورها کسب شده اي هستند که به عنوان واقعيات تلقي مي شوند، برن این حالت را «تعصب» و «پيش داوري» ناميد. «همه اسکاتلندی ها خسیس هستند»، «این دنیا جای بدی است»، «به کسی نمی توان اعتماد کرد» (استورات به نقل از دادگستر1389).

تصوير3. آلودگی به والد
2-3-2- آلودگی به کودک
زماني که آلودگی به «کودک» دارم، افکار دوران کودکي من مي آيد تيره مي سازم. اينها «تخيلاتي» هستند و از احساساتي نشأت گرفته اند که به عنوان واقعيات تلقي مي شوند برن گاهی از لغت هذیان استفاده می کرد برای توضیح نوعی باور خاص که از آلودگی «کودک» سرچشمه می گیرد. هذیان های متداول عبارتند از: «مردم از من خوششون نمیاد»، «من یک اشکالی دارم». ( استورات به نقل از دادگستر، 1389).

تصوير 4. آلودگی به کودک

2-3-3- آلودگی دو طرفه
آلودگی دو طرفه زماني اتفاق مي افتد که شخص پیامهای «والدي» را بازنوازي مي کند و با باورهاي «کودک» درون آنها را تأييد مي کند و هر دوي اينها را با واقعيت اشتباه مي گيرد. محتواي آلودگی دو طرفه شامل تمام باورهاي مخرب و ناسالم کهنه و قديمي است که شخص دربارة خود و ديگران و همة جهان دارد ( استورات به نقل از دادگستر، 1389) .
(والد) «به آدمها نمی شود اعتماد کرد.» همراه میشود با، (کودک) «من هیچگاه نمی توانم به کسی اعتماد کنم.» به زبان تحلیل رفتار اینها باورها ی حک شده در پیش نویس زندگی آنها ست.(استوارت به نقل از دادگستر ،1389)

تصوير 5. آلودگي دو طرفه
2-4-طرد يا برون راندن
طرد1، تثبيت شدن در يکي از حالات « من » است و عدم قبول دو حالت ديگر «من» که اين موجب اختلالاتي در محاوره و تعامل مي شود (شفيع آبادي، 1385).برن خاطرنشان کرده است که گاهي اوقات شخصي يک يا بيش از يکي از حالات نفساني خود را مسدود مي کند و از خود مي راند، او اين حالت را حذف يا بيرون راندن مي نامد (استورات به نقل از دادگستر1389 ص 121) .
2-4-1-طرد والد
افرادي که والد را از خود مي رانند بدون قواعد از پيش تعيين شده در مورد دنيا عمل مي کنند. اغلب اين افراد شارلاتان هستند و ممکن است از سياستمداران طراز اول مديران اجرايي موفق و يا از سردمداران مافيا باشند (استورات به نقل از دادگستر 1390).

تصوير6. طرد والد

2-4-2-طرد بالغ
اگر «بالغ» را حذف کنيم و از خود بيرون برانيم، دريچة توانمندي رشد خودمان را براي واقعيت سنجي مي بنديم و به جاي آن فقط گفتگوي دروني بين «کودک» و «والد» درون را مي شنويم. در نتيجه، رفتار، احساس ها و افکار من، اين نزاع و برخورد دائمي را منعکس مي کند. افکار و رفتار فرد ممکن است حتي عجيب و غريب شود و احتمال دارد چنين فردي را روان پريش تشخیص دهند (استورات به نقل از دادگستر 1389)

تصوير 7. طرد «بالغ »
2-4-3- طرد کودک
کسي که کودک درون را حذف کند و از خود بيرون راند در را بر روي محفوظات خاطرات درون کودکي خود مي بندد. اگر از او بپرسيم «‌کودکي شما چگونه بود؟» او جواب خواهد داد « من نمي دانم» شخصي که کودک حذف شده اي دارد اغلب سرد، منطقي و خشک به نظر مي رسد (استورات به نقل از دادگستر 1389).

تصوير 8. طرد کودک

فردي که «من کودکي» ‌را از خود بيرون رانده و کنار زده است، از رشد کودکي شاد در شخصيت محروم مانده است. چنين فردي همه اش به کارهاي جدي مي انديشد و زندگي اين فرد توأم با اضطراب و افسردگي است او در تبادل با افراد خانواده اش دچار ناسازگاري مي گردد.(رحيميان 1381).
2-5-روابط متقابل
زمانی که یک نفر با دیگری تعامل می کند، تعدادی از رویدادهای پیچیده اتفاق می افتند. برن اینها را تبادلات می نامد. بررسی این تبادلات مبنای تحلیل رفتار متقابل را تشکیل می دهد. نقشه حالات من، را می توان به منظور تحلیل تبادلات با تعیین دقیق اینکه کدام حالت من در هر فرد در تبادل مورد استفاده قرار گرفته است به کار گرفت. در این مرحله مفید است که دو مجموعه از ان نمودارهای «والد-بالغ-کودک (PAC)» را در کنار یکدیگر رسم کنیم (جیمز هوریتز؛ ترجمه ،تبریزی ،زیارتی، کریمی، 1390).
يک رابطه متقابل زماني رخ مي دهد که من به نوعي با شما رابطه برقرار کنم و شما هم به من جواب بدهيد. به زبان علمي، شروع ايجاد رابطه، «محرک» ناميده مي شود و واکنشي که به اين محرک داده مي شود «پاسخ» نام دارد. اريک برن، رابطة متقابل را به عنوان «واحد اساسي برخورد اجتماعي» تعريف مي کند .از سوی دیگر اگر من با شما ارتباط بر قرار کنم می توانم از هر یک سه حالت نفسانی خود که انتخاب می کنم شما را مورد خطاب قرار دهم و شما نیز می توانید با هر یک از حالات نفسانی خود پاسخ دهید. در تحلیل روابط متقابل ، ما از الگوی حالات نفسانی استفاده میکنیم تا بتوانیم توضیح دهیم که در روند رابطه چه می گذرد. (استورات، به نقل از دادگستر،1389).
2-5-1-روابط متقابل مکمل
روابط متقابل مکمل1؛ در صورتیکه تبادل بین حالت من «والد »با «والد»، «بالغ » با «بالغ» یا «کودک» با «کودک» باشد، تبادل را موازی می نامیم. تمامی نتایج مثبت و رشد محور در تبادلات موازی ریشه دارند. با این وجود تمامی تبادلات موازی، لزوما نتیجه های مثبت ندارند. ممکن است بعضی از آنها در عین موازی بودن به نوازش های خنثی یا منفی منتهی شوند (جیمز هوریتز، ترجمه، تبریزی، زیارتی، کریمی، 1390).
زماني محاوره مکمل است که پيام ارسالي از يک حالت من به دريافت پيام مورد نظر از جانب فرد ديگر منجر شود (شفيع آبادي، 1385). در اين روابط کلمات «بالغانه» هستند، لحن صداي ما و حالات بدني ما حالت نفساني «بالغ» را تأييد مي کند. تبادل اطلاعاتي، اين زماني و اين مکاني است. رابطه متقابل مکمل رابطه ایست که آن حالت نفساني که مورد خطاب قرار مي گيرد همان باشد که پاسخ مي گويد. تصوير9 نوعي از رابطه مکمل را نشان مي دهد. اين رابطه حالات نفساني «والد» به «کودک» را نشان داده است (استوارت، به نقل از دادگستر 1392).
هنگامي که محرک محاوره اي و پاسخ در طرح «من والديني»، «من بالغ» و «من کودکي» بردارشان موازي باشد، تبادل، ممکن است. يعني بين گفتگوها توافق وجود دارد و دريافت کنندة پاسخ، انتظار دريافت چنين پاسخي را دارد (رحيميان، 1381).
هر وقت انگيزه و پاسخ در طرح «والد»، «بالغ»، «کودک» خطوط موازي ايجاد کنند. رفتارهاي متقابل به صورت متمم و موافق يکديگرند و مي توانند تا بي نهايت ادامه پيدا کنند. مهم نيست که خطوط حامل از کدام جهت (انگيزه) به کدام جهت (پاسخ) مي روند (تامس و هريس، به نقل از فصيح، 1390).

تصوير شماره 9
رابطه متقابل مكمل « والد به كودك»

طبق يک اصل مهم تحليل تبادلي، پاسخ اجتماعي به محرک تبادلي (درخواست اطلاعات) عمدتاً از جانب حالت خودي داده مي شود که شبيه حالت خود محرک است، پس اگر درمانگران از درمانجويان بخواهند به صورت «بالغ » عمل کنند، خود آنها نيز بايد در ارتباطشان «بالغ » باشند که به اين حالت تبادل مکمل گفته مي شود (پروچاسکا و نورکراس به نقل از سيد محمدي 1385).
2-5-2-روابط متقابل متقاطع
رابطه اي است که در آن بردارهاي رابطه با يکديگر موازي نباشند و يا اينکه از حالت نفساني مورد خطاب پاسخ داده نشود. بردارها روي نموداري که چنين روابط متقابل را نشان مي دهد معمولاً يکديگر را قطع مي کنند. زماني که رابطه اي متقاطع است، امکان دارد شخصي که وضعيت متقاطع به طرف او هست به طرف آن حالت نفساني که شخص ايجاد کنندة رابطه متقاطع در نظر داشته است، برود (استورات به نقل از دادگستر، 1389). تبادل متقاطع زماني روي مي دهد که حالتي از خود که مخاطب يک ارتباط است، حالت خودي نباشد که به آن ارتباط پاسخ دهد، اگر درمانجو به «بالغ » درمانگر پيامي بدهد و درمانگر از سوي والد خود پاسخ دهد در اين صورت ارتباط «بالغ» به «بالغ» توسط پاسخ «والد» به «کودک»، قطع شده است (پروچاسکا و نورکراس به نقل از سيد محمدي، 1385).

تصوير 10 ارتباط متقاطع «والد» به «کودک»، «بالغ» به «بالغ»
هنگامي که دو فرد با هم تعامل سالم ندارند و پشت به هم مي کنند و يا بر سر يکديگر فرياد مي کشند، محاورة آنها متقاطع است. محاورة متقاطع زمانی رخ مي دهد که پاسخ ارائه شده با محرک محاوره اي همخواني ندارد و گوينده انتظار آن پاسخ را نداشته باشد معمولترين محاورة متقاطع و تنها محاوره اي که موجب اکثر مشکلات اجتماعي افراد مي شود. محاورة متقاطع نوع يک است که همراه با حالت متضاد آن در اين شکل آمده است. اين نوع محاوره هدف عمده مشاوران و درمانگران است (شفيع آبادي 1385).دکتر اریک برن محاسبه کرده است که به صورت تئوری 72 نوع مختلف رابطه متقاطع وجود دارد .خوشبختانه، عملا دو تا از آنها بیش از همه به کار می روند. این دو نوع زمانی پیش می آیند که محرکهای «بالغ»-«بالغ» یا بوسیله پاسخهای «کودک»-«والد» یا «والد»-«کودک» متقاطع شوند.
رفتار متقابلي که باعث ناراحتي مي شود، رفتار متقاطع است. (تصوير 10) مثال کلاسيک دکتر اريک برن در اين مورد دربارة رابطة بين زن و شوهري است که شوهر از آن اتاق با صداي بلند مي پرسد: عزيزم دگمه سردستهاي من کجاست؟ اگر عزيزم که امروز سر خلق نيست داد بزند «همانجا که خودت گذاشتي» نتيجه يک رفتار متقابل متقاطع است.

محرك پاسخ

پاسخگو عامل پاسخگو عامل
محاوره متقاطع نوع دو= واکنش انتقال متقابل محاوره متقاطع نوع يک =واکنش انتقال تصوير 11. محاوره هاي متقاطع نوع يک و دو
انگيزه از طرف شوهر يک انگيزه «بالغ » بود اما زن پاسخ را به «والد» کشاند. اين نکته ما را به قانون دوم ارتباطات در «تحليل رفتار متقابل » مي رساند: وقتي انگيزه و پاسخ در طرح «والد- «بالغ »- کودک» خطوط متقاطع به وجود مي آورند رفتار متقابل متمم نيست بلکه متقاطع است و ارتباط متوقف مي شود (تامس و هريس به نقل از فصيح 1390).
2-3-1-روابط متقابل همراه با پیامهای پنهان
در یک رابطه متقابل همراه با پیامهای نهانی دو پیام من در آن واحد رد و بدل می شود یکی از آنها پیامی واضح و روشن و پذیرا در سطح اجتماعی و دیگری پوشیده و پنهان است و یا پیامی است که در سطوح روانشناختی قرار دارد. اغلب اوقات محتوی سطح اجتماعی این رابطه ی متقابل «بالغ » به« بالغ» می باشد .در حالی که پیامهای سطوح روانشناختی نهانی آن معمولا «والد» به «کودک» یا «کودک» به «والد» است. مثال کلاسيک دکتر اريک برن در اين مورد دربارة رابطة بين زن و شوهري است که شوهر از آن اتاق با صداي بلند مي پرسد: «پیراهن مرا چکار کردی؟» همسر «آن را در کمد لباسها گذاشتم». اگر صرفا توجه کنیم ،خواهیم گفت این یک رابطه متقابل مکمل «با لغ» به «بالغ» است در سطح اجتماعی همینطور هم هست. ولی حالا بیایید همین گفتگو را با لحن صدا و ژستهای بدنی مورد توجه قرار دهیم .
شوهر (با خشونت ، در حالی که لحن صدا در انتهای جمله بالا میرود ،با عضلات چهره ای منقبض و با ابروهایی بالا کشیده ):«پیراهن مرا چکار کردی؟»
همسر (با صدایی لرزان، با شانه هایی خمیده ،سر پایین افتاده، و از زیر ابرو ها ی با لا رفته نگاه می کند ): «آنرا در کمد لباسها گذاشته ام .»
سطح روانشناختی به صورت موازی «والد»-«کودک» و «کودک»-«والد» در حال تبادل است . اگر پیامها را به صورت کلماتی که در این سطح منتقل شدهاند بیان کنیم ،به این صورت در می آید.
شوهر: «تو همیشه وسایل من را بهم میریزی.»
همسر: «تو همیشه با بی انصافی از من انتقاد می کنی.»
و سومین قانون اریک برن چنین می گوید :
پیامد رفتاری یک رابطه متقابل با پیامهای نهانی در سطوح
روانشناختی مشخص میشود نه در سطح اجتماعی(استورات به نقل از دادگستر، 1389).
زمانی که من و شما در یک رابطه متقابل قرار می گیریم ،من با علائم رفتاری خودم حضور شما را درک میکنم و شما نیز با علائم رفتاری خود حضور مرا درک می کنید . به زبان تحلیل رفتار متقابل هر نوع عملی که درک حضور دیگری وجود داشته باشد نوازش نامیده میشود. انسانها برای اینکه بتوانند حالات خوب روحی ،روانی و جسمی خود را حفظ کنند نیاز به نوازش دارند. تمامی تبادلات منجر به دادن و گرفتن نوازش می شوند و ما می توانیم با تحلیل این تبادلات آن نوازش ها را به عنوان نوازش هایی مثبت، خنثی و منفی شناسایی کنیم (جیمز هوریتز ؛ترجمه، تبریزی، زیارتی ،کریمی،1390).
2-4-نوازش
نوازش1 به معناي درک حضور ديگري است . ما به نوازش نياز داريم و اگر نوازش نگيريم احساس محروميت و طرد شدگي مي کنيم. انتخاب کلمة « نوازش » توسط برن به نياز اوليه براي لمس شدن مربوط مي شود. او اشاره مي کند که ما به عنوان افراد بزرگسال هنوز در کاوش تماس جسمي هستيم. ولي ما ياد مي گيريم که شکل هاي ديگر درک حضور ديگري را جانشين لمس جسمي کنيم. يک تبسم، يک تعريف و تمجيد يا حتي يک اخم و ترشرويي نشان مي دهد که حضور ما درک شده است. برن اصطلاح «عطش درک حضور ديگري» را براي توصيف نياز به اين نو ع از شناخت حضور ما توسط ديگران به کار برده است (استورات به نقل از دادگستر، 1389).
« کودک » درون براي زند ه ماندن نياز به نوازش دارد هر نوازش واحد اساسي عمل اجتماعي است. از تبادل نوازش ها يک رفتار متقابل تشکيل مي شود که به آن واحد آميزش اجتماعي مي گوييم. اگرچه باور کردني نيست، ما انسانها براي زنده بودن، به روزي حداقل سه بار در آغوش گرفته شدن نياز داريم. براي اين است که سرپا بمانيم و با زندگي کنار بياييم محتاج به پنج بار و براي رشد و امنيت روح و روانمان بيشتر از هشت بار نياز در آغوش کشيده شدن را داريم. نوازش يعني توجه: خواه مثبت باشد و خواه منفي. هرگونه توجهي بهتر از بي توجهي است (يحيي آبادي، 1384).
انواع نوازش ها:
ما می توانیم انواع نوازش ها را به شرح زیر طبقه بندی کنیم:
کلامی یا غیر کلامی
مثبت یا منفی
شرطی یا غیر شرطی
اقتصاد نوازشی
کلاود اشتاینر بر این باور است که همه ما در دوران کودکی تحت تلقین و آموزش والدینمان در مورد پنج قانون محدود کننده و بازدارنده در مورد گرفتن و دادن نوازش، قرار گرفته ایم.
وقتی میتوانی نوازش بدهی ،از دادن نوازش خوداری کن
وقتی که به نوازش احتیاج داری ،آن را طلب نکن .
وقتی که نوازش می خواهی اگر هم به تو بدهند آن را نپذیر.
وقتی که نوازش نمی خواهی آن را طرد نکن.
به خودت نوازش نده.(استوارت به نقل از دادگستر،1389)
نمودار نوازشی جیم مک کنا نموداری را طرح نموده است که آن را نمودار نوازشی نامیده است .این نمودار الگوهای نوازشی را تحلیل می کند و تا اندازه ای شبیه نمودار حالات نفسانی خود (اکوگرام) دوسی است که حالات نفسانی کنشی خود را با استفاده از جدول ستون دار تحلیل میکند.
برای ترسیم نمودار نوازشی ابتدا از نمودار بی ستون 8-1 استفاده کنید، سپس ستونی در چهار مستطیل ترسیم کنید تا به طور شهودی تخمین بزنید که به چه میزان: نوازش می دهید؛ وقتی که به شما پیشنهاد میشود نوازش می گیرید؛ تقاضای نوازش می کنید؛ و از دادن نوازش اجتناب می ورزید. فراوانی نوازش های مثبت به صورت ستون هایی که از محور مرکزی به سمت بالا ترسیم شده اند نشان داده می شود، در صورتی که نوازش های منفی به طرف پایین رسم شده اند.
زمانی برای پر کردن چالش زندگی، پر کردن زمان بین تولد و مرگ است در مقیاسی کوچکتر این بدان معناست که مردم باید هر دقیقه یا ساعتشان را پر کنند (جیمز هوریتز؛ ترجمه، تبریزی، زیارتی، کریمی، 1390).
وقتی افراد به صورت گروهی یا دو نفری با یکدیگر در رابطه متقابل قرار می گیرند اوقات خود را به شکلهای خاص که می توانند تقسیم بندی و تحلیل گردد می گذرانند. این همان چیزی است که ما تحلیل «سازماندهی زمان» می نامیم.
اریک برن شش روش سازماندهی زمان را به شرح زیر تقسیم بندی نموده است (استورات به نقل از دادگستر،1389)
1-انزوا، 2-مراسم و مناسک 3-وقت گذرانی 4-فعالیتها 5-بازیهای روانی 6-صمیمیت
2-4-1-صمیمیت
وقتی که افراد در وضعیتی قرار می گیرند که برای اوقات آنها هیچ سازماندهی وجود ندارد، اولین چیزی که ممکن انجام دهند، ایجاد سازماندهی به روش خودشان است. مثل افرادی که به زندان انفرادی محکوم شده اند برای خود تقویم می سازند و برنامه روزانه تهیه می کنند.
همچنان که به این شش روش توجه می کنیم، می توانیم هر یک از روشها را با آنچه از حالات نفسانی و نوازش می دانیم مربوط سازیم همچنانکه از بالا یعنی انزوا به صمیمیت می رسیم، میزان نوازش ها افزایش می یابد. تحلیل رفتار متقابل بیان می دارد که میزان ریسک و خطرهای روانی همچنانکه فهرست از بالا به پایین فهرست می آییم، افزایش می یابد و یقینا غیر قابل پیش بینی بودن نوازش نیز افزایش می یابد.
2-4-2-انزوا
وقتی شخصی منزوی می شود ممکن است فقط جسمش در گروه باشد ولی با بقیه افراد گروه هیچگونه رابطه متقابلی نداشته باشد. زمانیکه شخص در انزوا به سر می برد می تواند به هر یک از حالات نفسانی خود برود و برای دیگران مشکل است که به علت فقدان نشانه های خارجی بتواند یک تشخیص رفتاری از حالت نفسانی من در این زمان به خصوص بدهند(استورات، به نقل از دادگستر، 1385).
2-4-3-مراسم و مناسک
افراد با انجام مراسم، وقت خود را سازماندهی می کنند. این یک رابطه متقابل اجتماعی و معمولی است که به نظر می رسد روند آن از قبل برنامه ریزی شده است. مراسم و مناسک، تمامی احوال پرسی ها و مبادلات عامیانه معمولی می باشد. مراسم در میزان ساده و یا پیچیده بودن با یکدیگر متفاوتند. از نظر ساختاری، برنامه ریزی مراسم به حالت نفسانی «والد» مربوط می شود. در رابطه با انجام مراسم و مناسک، ما به حالت نفسانی «کودک» می رویم و به این دستورات و فرامین «والد» گوش فرا می دهیم. مراسم نوازش ها مثبت و معمولی را در پی دارد. افرادی که در مراسم ها شرکت می توانند به راحتی تبادل نوازش کنند (استورات، به نقل از دادگستر، 1389).
2-4-4- وقت گذراني ها
در اين تعامل افراد گروه در جلسات غير رسمي نظير مهماني ها يا گردهمايي ها با یکديگر شرکت مي کنند. تبادل در سطح «من والديني»‌ و من «بالغ »است (رحيميان 1381). در اين تعامل، ارتباطات و محاورات سر راست هستند، گفتگوها سطحي و دربارة موضوعاتي است که ترس آور نيستند. وقت گذرانيها به مراحل اوليه درمان گروهي تعلق دارند ممکن است در مورد فشار و اضطراب گروه را آرامتر کند ولي از نظر تحليلي ارزش کمي دارد (شفيع آبادي، 1385). وقت گذراني عمدتاً با نوازش هاي مثبت همراه است ولي گاهي نوازش هاي منفي هم به همراه دارد. نوازش هاي وقت گذراني دامنة وسيع تري دارد وليکن کمتر قابل پيش بيني است (استورات، به نقل از دادگستر، 1389).
2-4-5-فعالیتها
اشخاص وقتی در حال فعالیت هستند ارتباطشان برای رسیدن به هدف است نه تنها حرف زدن در مورد آن و این تفاوت وقت گذارانی با فعالیت است. و در فعالیت انرژی افراد به سوی یک نتیجه عملی و عینی هدایت میشود «بالغ» حالت نفسانی حاکم و افضل در فعالیتها ست. این پیامد این واقعیت است که فعالیتها به دستیابی هدفهای این زمانی این مکانی مربوط می شوند. نوازش های حاصله از فعالیت می تواند مثبت یا منفی و معمولا میزان ریسک و خطرات روانی که در فعالیتها وجود دارد می تواند بیشتر یا کمتر از وقت گذرانی باشد(استورات، به نقل از دادگستر، 1389).
2-4-6- کلک بازي ها
بازیها یک سری از تبادلات پنهانی مکمل با نتیجه ای قابل پیش بینی هستند(جیمز هوریتز؛ ترجمه ،تبریزی ،زیارتی، کریمی ،1390). بازیها مشغوليتي است مبتني بر ريا و تزوير. فرد ممکن است در حالت «من کودکي» طوري به حالت “من والديني” شخص ديگر واکنش نشان دهد که گفتگوها نشانه تحريف و يا مهارت زيرکانه اي باشد. کلک بازي ها يک سلسله تعامل هاي ناشايست است که در دو سطح متضاد ارتباطي انجام مي گيرد و عواقبي نظير احساس گناه افسردگي و يا خشم را در پي دارد. تجزيه و تحليل کلک بازي ها در پيشرفت هاي جدي روان درماني فردي يا گروهي سود دارد (شفيع آبادي ،1385.)
صمیمیت به پذیرش کامل یک شخص دیگر به لحاظ روانی ،جسمی یا هر دو اشاره دارد که در جریان آن گفتگوها ی واقعا صادقانه ممکن و اقدامات خود انگیخته پذیرفتنی است. این یک حالت عاری از هر گونه بازی است در این حالت شخص احساس می کند کاملا «خوب» است و دیگران را هم «خوب » می داند(جیمز هوریتز؛ ترجمه ،تبریزی ،زیارتی ،کریمی ،1392).
در روابط صمیمانه هیچگونه پیام پنهانی وجود ندارد سطوح اجتماعی و سطوح روانی با یکدیگر هماهنگی دارند و این تفاوت بسیار مهمی بین صمیمیت و بازیهای روانی .چیزی که در صمیمیت اهمیت دارد این است احساسها بیان شده است (استورات به نقل از دادگستر ،1389).
مفهوم پیش نویس زندگی با الگوی حالات نفسانی به عنوان ساختمان مرکزی تحلیل رفتار متقابل در یک ردیف قرار دارند. این مفهوم بطور خاصی در کاربردهای درمانی اهمیت دارد(استورات به نقل از دادگستر ،1389).
نظریه پیش نویس زندگی برای اولین بار توسط اریک برن و همکارانش کلاود اشتاینر در اوسط 1960 بنیان گذارده شد. در تحلیل پیش نویس زندگی از مفهوم آن در می یابیم که چگونه افراد می توانند نا آگاهانه برای خود مشکل تراشی کنند و یا چگونه می توانند به حل مشکلات زندگی خودشان بپردازند. سپس در کتاب دیگری تحت «اصول درمان های گروهی» پیش نویس زندگی را به عنوان «طرح ناخود آگاه زندگی » تعریف کرده است .سپس در کتاب دیگری تحت عنوان «بعد از سلام چه می گویید» تعریف کامل تری به این شرح از آن به عمل آورد:
«طرح زندگی که در دوران کودکی ریخته شده است ،به وسیله والدین تقویت شده و با حوادث بعدی توجیه شده است و بالاترین میزان نمود آن در انتخاب هایی است که شخص در زندگی به عمل می آورد.»
2-5- ریشه های پیش نویس
چرا ما تصمیمات کودکانه و خانمان بر اندازی را در مورد خود مان ،دیگران و دنیا می گیریم ؟
این تصمیمات در چه جهتی عمل می کنند؟ پاسخ به این سوالات در دو ویژگی اساسی شکل گیری پیش نویس قرار دارد.
1-تصمیمات پیش نویس معمولاً بر اساس هیجانات و واقعیت سنجی کودک صورت می گیرد.
2-تصمیمات پیش نویسی نشان دهنده بهترین روش کودک برای زنده ماندن در دنیای پر آشوب و پر مخاطره ،حتی دنیایی که زندگی انسان را تهدید می کند، می باشد.
پیش نویس زندگی چگونه به اجرا در می آید؟
زمانی که داستان زندگی دوران کودکی خود را نگاشته ایم ، احتمالا این داستان را به پیش برده و حداقل برای برهه ای از دوران بزرگسالی آنرا زندگی میکنیم .ما پیش نویس زندگی خود را به صورت برنده، بازنده، و یا غیر برنده به اجرا در می آوریم محتوای پیش نویس زندگی هر انسانی متفاوت از انسانهای دیگر است ویژگی بی همتایی آن مانند اثر انگشت است .
پیش نویس زندگی برنده و موفق :
از نظر برن یک انسان «برنده و موفق » کسی است که «به اهداف مورد نظر خود میرسد». لازمه «برنده شدن» این است که «اهداف مورد نظر با آرامش و راحتی، شادمانی و ملایمت به تحقق برسد(استوارت به نقل از دادگستر، 1389).
2-5-1-پیش نویس بازنده
بر عکس یک فرد برنده «بازنده کسی که به اهداف مورد نظر خود نمی رسد.» بار دیگر میزان راحتی و آرامشی که با آن همراه است مهم است .پیش نویس بازنده بر طبق شدت پیامدهای حاصله، به صورت درجه یک، درجه دو، درجه سه، تقسیم بندی شده است (استورات به نقل از دادگستر،1392)
2-5-2-پیش نویس غیر برنده
کسی که یک راه حاشیه ای را که با سختی امروز را به فردا می رساند ،می پیماند. نه برندگی و نه بازندگی چشمگیری دارد، این شخص هرگز خود را به خطر نمی اندازد (استورات به نقل از دادگستر،1392).
وقتی ما بر اساس پیش نویس زندگی عمل می کنیم، معمولا آگاه نیستیم که روند های دوران کودکی را تکرار می کنیم ،ولی می توانیم این آگاهی را با درک و بینش بیشتر از پیش نویس زندگی خودمان و کشف تصمیمهای اولیه زندگی مان رشد و بهبود بخشیم. دو عامل وجود دارد که احتمال بروز اینکه شخص در پیش نویسهای خود می باشد را بالا می برد.
1)زمانی که شخص وضعیت این زمانی این مکانی را بسیار فشار زا احساس کند .
2)زمانی که بین وضعیت این زمانی این مکانی و یک وضعیت فشارزای دوران کودکی شباهتی وجود داشته باشد، این دو عامل یکدیگر را تقویت می کنند.
از نظر اریک برن کودک خردسال در ابتدای روند شکل گیری پیش نویس زندگی از قبل اعتقادات راسخی در مورد خودش و افراد دور و برش دارد. امکان دارد این اعتقادات راسخ تا آخر عمر با او باشند و آنها را می توان به شکل زیر خلاصه نمود:
1)من خوب هستم ،یا 2)من خوب نیستم؛
3)شما خوب هستید، یا 4)شما خوب نیستید.»
با کنار هم گذاشتن این حالات و در نظر گرفتن تمام وضعیت های ممکن ،ما به چهار وضعیت در مورد خودمان و دیگران میرسیم :
من خوب هستم ،شما خوب هستید؛
من خوب نیستم ،شما خوب هستید؛
من خوب هستم ،شما خوب نیستید؛
من خوب نیستم، شما خوب نیستید؛
تحليل رفتار متقابل افراد، طبقه بندي زير را از امکان چهار گونه وضعيت زندگي در رابطه با خود و ديگران تشکيل مي دهد (استورات به نقل از دادگستر،1392). فرانک جی ارنست پسر3 (1973) ،این پدیده را مشاهده کرد و دریافت این نگرش های متفاوت نسبت به زندگی می تواند در آن چیزی که او «حصار دفاعی خوب4 » نامید تعمیم پیدا کند. او از چهار «وضعیت زندگی » اصلی نام برد(جیمز هوریتز؛ ترجمه، تبریزی ،زیارتی ،کریمی ،1390).
عملکرد: وضعيت موفق و سالم
نتيجه وضعيت:
من با خود خوب هستم- و شما با من خوب هستيد (وضعيت سالم) عملکرد: وضعيت انزوا و گوشه گيري
نتيجه وضعيت:
من با خود خوب نيستم- و شما با من خوب نيستيد. (وضعيت افسردگي)
عملکرد: وضعيت خود بزرگ انگاري
نتيجه وضعيت:
من با خود خوب هستم- و شما با من خوب نيستيد (وضعيت سوء ظن و بدبيني) عملکرد: وضعيت بن بست و بيهودگي
نتيجه وضعيت:
من با خود خوب نيستم- و شما با من خوب نيستيد (بيهودگي و پوچي)
جدول وضعيت هاي زندگی
اریک برن نوشت :«هر بازی روانی ،پیش نویس زندگی و سر نوشتی بر اساس یکی از این وضعیتهای اساسی است.» (استورات به نقل از دادگستر،1392).
1- من خوب نيستم – شما خوب هستيد
اين وضعيت، وضعيت کلي و جهان اوایل کودکي و برداشت منطقي نوزاد از تولد و دوران نوزادي است. در اين وضعيت عامل «خوب بودن» هست چون «نوازش» هست. هر کودکي اين نوازش را احساس مي کند صرفاً از اين جهت که بايد او را بلند کرد، لمس کرد و از او نگهداري کرد. بدون اين حداقل بلند کردن و نوازش، بچه زنده نخواهد ماند. همچنين در اين وضعيت، عامل «خوب نبودن» وجود دارد. اين نتيجه گيري و برداشت او از خودش است. آدلر ادعا مي کند که بچه به سادگي به علت جثه کوچک و عجز و ناتواني اش، خواه ناخواه و به طور اجتناب ناپذير نسبت به بزرگترها و محيط خود احساس حقارت مي کند. ساليوان که بزرگترين خدمتش به علم روانکاوي امروز تشریح موضوعي «رفتار متقابل» است، عقيده داشت که طفل احساس اعتماد به خود را تماماً بر مبناي نظر و ارزشيابي ديگران يا آنچه او «ارزشيابي منعکس شده» مي نامد بنا مي کند. در وضعيت اول انسان احساس مي کند که زير دست ديگران است. احساس شديد به نوازش و نياز شناخته شدن دارد. در اين وضعيت اميد نيز وجود دارد زيرا منبعي براي نوازش در کار است (تامس و هريس به نقل از فصيح 1389).
اين نگرش اولين تصميم موقتي است که کودک بر مبناي تجارب اولية زندگيش بدان معتقد مي شود. اواخر دو سالگي با اين نگرش در او تثبيت مي شود و يا اينکه کودک که نگرشهاي دوم و سوم را مي پذيرد (شفيع آبادي 1385).
به علت ضعف و وابستگي شديدي که به مادر دارد احساس خوبي نسبت به خود ندارد. اين نتيجه گيري برداشت خود او از خودش است. شگفتا که اين احساس «غير خوب »، در «کودک» در همة ما تا آخر عمر وجود دارد (يحيي آبادي 1384).
2- من خوب نيستم – شما خوب نيستيد
در پايان يک سالگي امر بسیار مهمي براي بچه اتفاق مي افتد: او راه مي رود، ديگران لازم نيست بلندش کنند. اگر مادرش به او بي اعتنايي کرد و بي نوازش بود، اگر فقط از روي اجبار بود که در سال اول او را بلند مي کرد نگهداري مي کرد پس حالا که بچه مي تواند خودش بلند شود و راه برود، نشانه آن است که ديگر آن دوران نوزادي و « بچه کوچولو» بودن به پايان رسيده است. نوازش يکجا تمام مي شود و دورة تنبيه شروع مي شود. زندگي راحتي هايي را که در سال اول داشت اکنون ديگر ندارد و طفل اين نتيجه گيري را خواهد داشت که «من خوب نيستم- شما خوب نيستيد». در اين وضعيت رشد «بالغ » متوقف مي شود (تامس و هريس به نقل از فصيح 1389).
فرد در اين موقعيت اميدش را از دست مي دهد و صرفاً در زندگي به سازشکاري مي پردازد. کودک در خود فرو رفته و گوشه گير چنين حالتي دارد (شفيع آبادي 1385). متأسفانه کساني که در اين وضعيت قرار بگيرند، از به کار بردن «بالغ » خود با ديگران خودداري مي کنند درست شبيه به زماني که در دو سالگي بودند چنين اشخاصي اغلب احساس پوچي مي کنند، اين اشخاص معمولاً کم رو و مردم گريز هستند. از دوستي ها استقبال نمي کنند. سرد بي تفاوت و فاقد شور و هيجان هستند (يحيي آبادي 1384) .
3- من خوب هستم – شما خوب نيستيد
بچه اي که براي مدت طولاني مورد ضرب و شتم شديد پدر و مادري قرار مي گيرد و ابتدا احساس مي کند آنها «خوب» هستند، به وضعيت سوم يا وضعيت جنائي تغيير مي کند. اين وضعيت در دو سالگي يا سه سالگي به وجود مي آيد. وقتي بچه دو ساله اي احساس وضعيت «من خوب هستم» دارد اين منظور «خود نوازشي» است. در واقع اين خود نوازشي در انسان کوچکي انجام مي گيرد که در حال التيام از جراحت مهم و دردناکي است که به دست پدر و مادر به او وارد آمده است. در آن ساعاتي که اين شخص کوچک در حال التيام يافتن از اين جراحات است يا در حقيقت در يک جا افتاده است و به اصطلاح زخمهاي خودش را می‌ليسد و مي گويد من خوب هستم. وقتي دوباره پدر و مادر ظالم ظاهر مي شوند مي گويد شما خوب نيستيد (تامس و هريس به نقل از فصيح 1389)
اين نوع کودک از عيني بودن در برخورد با وقايع زندگيش ناتوان است و همواره گناهان را به گردن ديگران مي اندازد و علل شکست هايش را در ديگران جستجو مي کند. چنين افرادي فاقد وجدان اجتماعي هستند (شفيع آبادي 1385).
اين وضعيت رواني در بسياري از جانيان تثبيت شده است. اين جانيان بي وجدان بوده و هر کارشان را بر حق حساب کرده و هر عملشان را خوب و صحيح مي دانند. شخصي که در وضعيت سوم تثبيت شده باشد، از محروميت نوازش رنج مي کشد. جالب اينکه اگر اطرافيان به او نوازش بدهند، قادر نخواهد بود که آن را دريافت کند (يحيي آبادي 1384).
4- من خوب هستم – شما خوب هستيد
سه وضعيت اول، همه ريشه هاي ناآگاهانه دارند چون تصميم گيري آنها در اولين سالهاي زندگي اتخاذ مي شود سه وضعيت اول بر پايه احساسات اند. چهارمي بر پايه تفکر، ايمان و قول و قرار خود شخص براي عمل است. سه وضعيت اول به «چرا» ختم مي شوند. چهارمي به «چرا نه؟» (تامس و هريس به نقل از فصيح 1389).
در اين نگرش اميدواري وجود دارد. و اين حالت از نظر کمي با حالات قبل تفاوت دارد. سه حالت اوليه به طور ناآگاهانه و در سنين اولية زندگي اتفاق مي افتد. از آنجا که اين نگرش يک تصميم شفاهي و آگاهانه است اطلاعات زيادي را دربارة فرد و ديگران مي توان در آن يافت (شفيع آبادي 1385) .
اين وضعيت نتيجه انتخاب «بالغ » است «بالغ »ي که به قدر کافي رشد کرده باشد. تصميمي است آگاهانه، وضعيتي است بر پايه و اساس ايمان، تفکر و قول و قرار خود شخص براي عمل. اين وضعيت، سيستم ارزشهاي شخص را در بر مي گيرد. ما مي توانيم با اراده و انتخاب خود به سوي وضعيت آخري برويم. پيش نياز و پيش شرط آن، آگاهي، داشتن اطلاعات جامع و وسيعي از دوران اولية کودکي است (يحيي آبادي 1384).
در طی سالیان، متخصصانی که با اصول TAکار می کند در یافته اند کسانی که به وضوح از بخش های «کودک انطباق یافته غیر خوب »برخوردارند، لزوماً به شیوه مناسب با دیگران ارتباط برقرار نمی کنند. هم چنین آنها عموماً دیدگاه یکسانی در مورد زندگی ندارند. هر کدام از این چهار وضعیت که توصیف کننده نحوه احساس فرد در مورد خود و دیگران می باشد .همچنین این وضعیت ها نگرش فرد نسبت به زندگی را هم معین میسازند وضعیت بهینه ،«من خوب هستم ،تو خوب هستی »می باشد .نگرش افراد در این وضعیت در مورد زندگی، « بیا با آن کنار بیاییم» است. ولی وضعیت کسانی که برای درمان می آیند اکثراً «من خوب نیستم، تو خوب هستی » می باشد .این افراد کسانی هستند که از دیگران کناره می گیرند و نگرش ها ی آنها مشخصاً «من از آنها دوری می کنم …» است .و افراد در وضعیت «من خب هستم، تو خوب نیستی » می توان تا اندازهای پارانوئید دانست. آنها ترجیح می دهند که « از شر دیگران خلاص شوند». ولی در توصیف دکتر ارنست از وضعیتهای زندگی ،وضعیت چهارمی وجود دارد ،اما این افراد در جستجوی درمان بر می آیند «من خوب نیستم ،تو خوب نیستی » می باشد. آنها در نهایت از زندان، سرد خانه و بیمارستانهای روانی سر در می آورند(استورات به نقل از دادگستر،1392).
زمانی که فرد یک وضعیت را انتخاب کرد به حفظ آن متعهد می شود تا زمانی که تصمیم بگیرد یک وضعیت دیگر را اتخاذ کند .همانطور که قبلاً گفته شد این یکی از مفروضه های اساسی TAاست که هر کسی با یک وضعیت «من خوب هستم ،تو خوب هستی»
به این جهان پا می گذارد و هر کسی می تواند در هر زمانی از زندگی خود به آن برگردد . و از آن جایی که انتخاب هر کدام از وضعیت ها ی زندگی برگشت پذیر است به این ترتیب ،هدف کلی درمان TAهدایت افراد و خانواده ها به سمت بازگشت به وضعیت اولیه «من خوب هستم ،دیگران هم همه خوب هستند » می باشد (جیمز هوریتز؛ ترجمه، تبریزی، زیارتی ،کریمی ،1390).
رنگ روغنی گریم و عالم تئاتر
انتخاب راههایی که ممکن است برای شکل دادن به زمان همیشه مورد استفاده قرار دهیم تا حدودی بوسیله موقعیت و فرصتها محدود شده است، اما عنصری که عمیق ترین تاثیر را بر آن انتخاب دارد، پیش نویس زندگی خود فرد است .برن پیش نویس ها ی زندگی را به صورت مجموعه دستور العمل های والد جنس مخالف در مورد اینکه «چه کاری باید انجام داد » و مجموعه دستور العمل های والد همجنس در مورد اینکه «چگونه باید انجام داد» تعریف کرد .این دستور العمل های مرحله ای را بازدارنده های پیش نویس می نامند. گولدینگ (1976) تعدادی از حکم ها و بازدارنده های خانوادگی اساسی را که در خا نواده های بد کارکرد به وسیله حالات من «کودکی » نیرومند منتقل میشوند ،آنها به صورت «نباش» بیان شده اند. این پیام ها که از کودک «انطباق یافته » والدین واقعی صادر می شوند، بسیار قوی تر از پیامهای «والد » والدین واقعی هستند .با این وجود پیامهای «والد» والدین واقعی هم در فرآیند شکل گیری پیش نویس نقش دارند. بر طبق تعاریف بالا می توانیم نمودار طرح سناریو (اشتاینر1972) را ترسیم کنیم ،که در آن افراد بوسیله PAC در وسط بازنمایی میشوند که پیامهای پدر و مادر هم در دو طرف او را احاطه کرده اند طرح پیش نویس بوسیله برن و اشتاینر در سمیناری در سال 1969 توصیف شد (اشتاینر 1927).
پس طرح زندگی در یک خانواده شامل پیش نویس زندگی از طرف هر کدام از زوجها است. هر اندازه که خانواده آشفته تر باشد ،این طرح محدود کننده تر ،انعطاف ناپذیر تر است و در نتیجه قابل تشخیص است.
طرح پیش نویس به شیوهای کاملاً واضح بازدارنده های سناریویی را که فرد به صورت کلامی از هر کدام از والدین خود(معمولاً از «والد» والدین واقعی )و به صورت غیر کلامی یا غیر مستقیم از «کودک انطباق یافته »والدین واقعی ،دریافت کرده است نشان می دهد پیش نویس زندگی که حاوی دستورالعملهای خاص در مورد چگونگی استفاده از زمان تا هنگام مرگ است با این وجود ، برای کسانی که با خانواده کار می کنند ،آن بخش از سناریو زندگی که چگونگی و چرایی انتخاب یک همسر و یا نوع ابزار جنسی مجاز را در بر می گیرد، از اهمیت بیشتری برخوردار است .یک بحث کلی از این زمینه را می توان در کتاب سکس در عشق انسانی (1970)یافت این طرحها اکنون شکل یک حالت نمایشی یا نمایش کمدی را به خود گرفته است که از مردم می خواهند به شیوه ای خاص زندگی کنند با مشکلات خاصی مواجه شوند، به شیوهای تجویز شده نسبت به آنها واکنش دهند و نهایتا به موقعیت خاصی برسند .البته ممکن این پیش نویس کاملاً منسوخ شده باشد و اکنون دیگر وسیله ای مناسب برای بازیگران امروزی در صحنه زندگی معاصر نباشد(جیمز هوریتز ؛ترجمه، تبریزی، زیارتی ،کریمی،1390).
2-5-3-آلبوم بازیهای مورد علاقه خانواده
افرادی که به عنوان اعضاء یک خانواده یا به عنوان همسران وارد درمان میشوند ،تقریباً همیشه یک حالت من «کودک انطباق یافته غیر خوب »بزرگ و بسیار فعال دارند .بر طبق نظریه تحلیل رفتار متقابل این حالت من بیش از حد رشد کرده است و موجب شکل گیری روابط نا شاد و غیر رضایت بخش به ویژه درون خانواده ها می شود .این هم یکی از مفاهیم بنیادیTAاست که کودک «انطباق یافته غیر خوب » برای حفظ آن احساسات منفی باید در تبادلات پنهانی مکرر یا بازیها وارد شود این بازیها ممکن است با درجات مختلفی از شدت و ضعف اجرا شوند که بازیهای خفیف به حفظ موضع «غیر خوب »کمک می کنند در حالی که شدید ترین بازیها ،فرد را به طور کامل درگیر خود ساخته و ممکن است به قتل یا خود کشی منتهی گردند. بازیهایی که در درون یک محیط خانوادگی اجرا میشوند ،درجه شدیدتری نسبت به بازیهایی را دارد که فرد بین همکاران ،هم کلاسی ها ،یا سایر افراد خارج از بافت خانواده مشاهده می کند به علاوه نقش ها در بین بازیها اغلب حالت چرخشی دارند و همین امر تنوع و گوناگونی بیشتری را به بازی های خانوادگی می بخشد .یک بازی می تواند با یک برد همیشگی و ثابت به پایان برسد ،یا اینکه به صورت یک بازی جاری که هیچ وقت به پایان نمی رسد، ادامه یابد.
2-5-4- مثلث نمايشي کارپمن
استيفن کارپمن نمودار ساده و در عين حال موثري را براي تجزيه و تحليل بازيهاي رواني طرح ريزي کرد و آن را «مثلث نمايشي» ناميد (تصوير 12). او بر اين باور است که هر وقت افراد به بازيهاي رواني مي پردازند، قدم بر يکي از اين نقشها مي نهند يعني «زجر دهنده»، «نجات دهنده» و« قرباني» .
«زجر دهنده» کسي است که ديگران را تحقير و سرزنش مي کند. از نظر «زجر دهنده» ديگران افرادي مادون و غير خوب هستند. «نجات دهنده» نيز ديگران را به صورت افرادي مادون و غير خوب
نجات دهنده زجر دهنده

قرباني
تصوير 12 مثلث نمايش کارپمن
مي بيند. ولي« نجات دهنده» از سطح بالاتري کمک ارائه مي دهد. او بر اين باور است: «من بايستي به ديگران کمک کنم زيرا آنها به قدر کافي توان کمک کردن به خود را ندارند.» در مورد «قرباني» اين خودش است که مادون و غير خوب است. گاهي اوقات شخص «قرباني» به دنبال «زجر دهنده اي» مي گردد که او را تحقير کند و دور بياندازد يا اينکه قرباني در جستجوي «نجات دهنده اي است که به او کمک کند و اين باور او را که « من نمي توانم از عهده خودم برآيم» تأييد کند. هر يک از نقشهاي مثلث نمايشي ناديده گرفتن مي باشد. هر دوي «زجر دهنده» و «نجات دهنده» ديگران را ناديده مي گيرند. «قرباني» خود را ناديده مي گيرد (استورات به نقل از دادگستر 1392)
زمانی که افراد این مثلث را تجسم کرده و نقشها را درک کردند ،آنها می توانند به طور کامل نسبت به ظاهر شدن «قربانی »در حضور شخصی که از «ناجی » بودن لذت می برد هوشیار باشند. به عبارت دیگر ،هر کدام از بازیگران در یک خانواده می توانند مسئولیت انجام امور خود را به شیوه ای که از تلقی شدن آنها به عنوان «قربانی »در آن موقعیت جلو گیری شود، بر عهده بگیرند.
2-6- تحليل رفتار متقابل و درمان
گاهي افرادي را در اجتماعي مي بينيم که «بالغ» شان به شدت شکسته شده و از کار افتاده است. براي مثال پدران و مادراني که نمي توانند وظايفشان را انجام دهند، کارمنداني که از عهده انجام وظايف شغلي شان عاجز هستند، اشخاصي که سلطه جويانه رفتار مي کنند و… همه به نوعي داراي «بالغ» خرد شده هستند. براي چنين حالاتي معالجه به روش تکنيک هاي تحليل رفتار متقابل، جداً مؤثر و عملي است. در مشاوره هاي تحليل رفتار متقابل، ترس ها و اصولا تهديدهاي دروني و بيروني «کودک» از راههاي موشکافانه و متعددي شناخته مي شود. طرق مختلفي که «والد» خود را آشکار مي کند و ضربه بر پيکر کودک مي زند بررسي مي گردد و به دنبال آن مشکلات و بيماري روحي مراجع تشخيص داده مي شود. در مشاوره هاي (TA) درمانگر هرگز برچسب هاي غير قابل فهم به مراجع خود نمي زند. او را مستأصل و مرعوب نمي کند، بلکه وي را تشويق به تلاش و يادگيري واقع بيني و مسئوليت پذيري دردها و مسائل روحي اش مي نمايد. به عبارتي مشاور مراجعش را از احساس «غير خوب» آزاد مي کند و نويد يک زندگي پربرکت را به او نشان مي دهد. به طور خلاصه مجددا خاطرنشان مي کنم که «درمان» از نظر «تحليل رفتار متقابل» يعني بازسازی «بالغ» و ايجاد هماهنگي بين قسمت هاي سه گانه شخصيت مراجع به دنبال آن آرامش، ايمان انضباط و تمرکز در شخص زيادتر شده، فکر «بالغ» احساس (کودک) حرف و عملش با هم هماهنگ تر شده و به تعادل و توازن روحي و رواني بهتري مي رسد (يحيي آبادي، 1384).
2-6-1-نادیده انگاشتن، برداشت غلط، همزیستی
2-6-1-1- برداشت غلط
کودک نوپا در مورد پیش نویس زندگی خود تصمیماتی می گیرد زیرا که پیش نویس زندگی بهترین روشی را ارائه می کند که کودک می تواند بوسیله آن زنده مانده و با آنچه که در نظرش دنیای وحشتناکی می آید کنار آید. بنا براین گاهی اوقات ما ممکن است درک و برداشت خود را از واقعیات به گونه ای تغییر دهیم تا با پیش نویس زندگی ما تطبیق یابد. این چیزی دادگستر،1392).
2-6-1-2-نادیده انگاشتن
یکی از راههایی که به ما اطمینان می بخشد که دنیا با پیش نویس زندگی ما هماهنگ است اینست که اطلاعاتی را که درباره موقعیت خاص در اختیار داریم به طور انتخابی نادیده بگیریم
ما از جنبه هایی از واقعیت را که ممکن است با پیش نویس زندگی ما در تضاد باشد بدون قصد آگاهانه پس می زنیم . این عمل را نادیده انگاشتن می نامیم (استورات به نقل از دادگستر،1392).
2-6-1-3- همزیستی
به عنوان بخشی از حفظ و نگهداری پیش نویس زندگی خود، گاهی اوقات در مقام افراد بزرگسال ،در روابطی قرار میگیریم که باز نوازی همان روابطی است که با والدین خود در زمان کودکی داشته ایم .ما این کار را بدون آگاهی انجام می دهیم .در چنین حالتی یکی از طرفین رابطه نقش «والد» و «بالغ» درون را ایفا می کند و دیگری نقش «کودک» را به عهده می گیرد. رفتار بین آنها به نوعی است که گویی هر دو از سه حالات نفسانی بهره مند هستند به جای این از شش حالت نفسانی خود بهره گیرند. چنین رابطه ای همزیستی محسوب می گردد (استورات به نقل از داگستر،1392).
2-6-2-تخریب، تمبر و بازیهای روانی
به عنوان کودکانی نوپا، متوجه می شویم که در خانواده ما احساسات خاصی تشویق می شوند در حالی که احساسات دیگر منع می گردند. برای بدست آوردن نوازش، ممکن است تصمیم بگیریم که فقط احساسات مجاز را حس کنیم. این تصمیم به طور ناآگاه گرفته می شود. زمانی که مادر دوران بزرگسالی، پیش نویس زندگی خودمان را به اجرا در می آوریم، در واقع به طور مستمر ،احساسات واقعی خود را با احساساتی که در دوران کودکی برای ما مجاز بوده اند می پوشانیم. این احساسات جایگزین شده احساسات تخریبی نامیده می شوند. اگر ما احساس سرکوب شده ای را تجربه کنیم و به جای بیان آن، آنرا ذخیره نماییم اصطلاحا تمبر جمع کرده ایم (استورات به نقل از دادگستر 1392).
2-6-3 استقلال و خود پیروی
ما به عنوان افراد بزرگسال برای تشخیص تواناییهای کامل خود، احتیاج داریم که تصمیمات جدیدی در مورد روشهایی است که در دوران کودکی برای رویا رویی با زندگی داشته ایم اتخاذ کنیم .زمانی که دریابیم این روشها دیگر برای ما کارآیی ندارند، ناچاریم که آنها را با روش های جدیدی که کاربرد دارند جایگزین کنیم. به زبان تحلیل رفتار متقابل ما باید از پیش نویس زندگی خود پا فراتر نهاده و به آنچه که استقلال نا میده میشود دست یابیم.
این استقلال و خود پیروی از آگاهی ،خود انگیختگی، و توانایی برای ایجاد صمیمیت تشکیل شده است و با استفاده از منابع کامل شخصی به عنوان یک فرد بزرگسال ،توانائیهای او را برای حل مساله به کار می گیرد (استورات به نقل از دادگستر 1392). مستقل بودن به اين معني است که مراجع قادر باید در تفکر، احساس و رفتار منابع «بالغ» و قوي را در پاسخ به واقعیت هاي اکنون، اينجا به کار ببرد. اجزاء «استقلال» شامل، برانگيختگي و تعلق به ديگري است. «آگاه بودن» به اين معناست که ما قادر به تغيير تجربه مان باشيم و قادر باشيم در لحظه اکنون، اينجا صداي پرندگان را بشنويم و بوي گل ها را استشمام کنيم، «برانگيختگي» به اين معناست که ما را قادر مي سازد که به سوي آزادي حرکت کنيم و ما قادر به انتخاب در بين حالت هاي خود («کودک»، «بالغ»، «والدين») باشيم. «تعلق به ديگري» در «تحليل رفتار متقابل» يعني فرد خواسته ها، احساسات و نيازهايش وقتي که ظهور پيدا کرد، آنها را به صورت روشن بيان دارد. بدون اينکه آنها را دستکاري کند يا نقش بازي کند (استورات به نقل از دادگستر 1392).
2-7-فرض هاي فلسفي نظريه «تحليل رفتار متقابل» TA))
فرض هاي فلسفي در مورد انسان، زندگي و هدفهای تغییر مفاهيم کليدي در «تحليل رفتار متقابل»(TA) محسوب مي شوند. و رويکرد «تحليل رفتار متقابل» (TA) با استفاده از اين فرض هاي فلسفي، متغيرهاي زيادي را توضيح مي دهد. اين فرض ها به صورت زير هستند (يوسفي، 1383به نقل از عزيزي،1386 )
«مردم خوب هستند»
«هرکس براي تفکر شايستگي دارد»
«سرنوشت انسانها بدست خودشان تصمیم گیری شده است و این تصمیمات را می توان تغییر داد» (استورات به نقل از دادگستر،1392). اساسی ترین نظریه تحلیل رفتار متقابل این است که انسانها ذاتا خوب هستند (استورات به نقل از دادگستر،1392)
«مردم خوب هستند»، به اين معني است که هر کس ذاتاً با ارزش، محترم، گرانقدر و خوب است اين توصيف خوب بودن در حقيقت به مذهب، تصور شخص و مراحل زندگي بستگي دارد. هر کس براي تفکر، شايستگي و استعداد ذاتي دارد. يعني هر کس از لحاظ مغزي داراي اين استعداد است که تفکر کند. چون روال کار به اين صورت است که ما قبل از هر کاري در زندگي بايد تصميم بگيريم و اين تصميم گيري ها بهترين موقعيت براي برآوردن نيازهاي فرد است اين نوع رفتار و احساسات کودک ناشي از محيط و خانواده اش نيست بلکه اين تصميمات ذاتي و خودجوش هستند (سيد محمدي، 1381).
«انسانها ذاتا خوب هستند» به این معنی است که من خود را همانطور که هستم می پذیرم و تو را همانطور که هستی می پذیرم. این حالت از نهاد انسان بر می خیزد تا اینکه به رفتار مربوط شود .
گاهی ممکن است آنچه را که تو انجام می دهی نه من دوست داشته باشم و نه قبول داشته باشم ولی همیشه هر چه هستی تو را می پذیرم .نهاد تو به عنوان یک انسان گرانقدر است هرچند که رفتار تو ممکن است چنین نباشد. از نظر ارزش انسانی ماهر دو در یک سطح قرار داریم و هیچ کدام بالاتر نیستیم این یک واقعیت است (استورات به نقل از دادگستر،1389 ).
فرضيات فلسفي «تحليل رفتار متقابل» T.A)) در مورد افراد «بالغ » هم مصداق دارد هرچند که اطرافيان و محيط ممکن است برخود فشار قوي جهت تصميم گيري وارد آورند، اما در واقع آن فرد است که تصميم مي گيرد و خود را با اين فشارها منطبق مي سازد، يعني در حقيقت، فرد مسئوليت شخصي تمام احساسات و رفتارش را برعهده مي گيرد (سيد محمدي، 1381).
«همه توانایی فکر دارند».
همه به جزء آنهایی که ضایعات مغزی شدید دارند قادر به فکر کردن هستند .بنابراین هر یک از ما مسئولیم که مشخص کنیم که از زندگی چه می خواهیم. نهایتا هر فردی با پیامد تصمیمات خود زندگی میکند(استوارت به نقل از دادگستر،1389).
پیامد این فرضیه ها، دو اصل اساسی به کار گیری تحلیل رفتار متقابل است:
«روش قرارداد بستن»
«ارتباط باز و نا محدود»
روش قرارداد بستن
اگر شما متخصص تحلیل رفتار متقابل باشید و من هم مراجع شما باشم ،ما برای دستیابی به تغییراتی که من مایلم به آن برسم، مسئولیت دو جانبه ای داریم. این پیامد نظریه ایست که شما و من به نسبت مساوی مسئول رابطهء خودمان هستیم. شما مسئول نیستید همه کارها را برای من انجام دهید و من نیز انتظار ندارم که شما برای من هر کاری انجام دهید. از آنجایی که هر دوی ما در روند تغییر شرکت داریم، بسیار حائز اهمیت است که هر دو به روشنی بدانیم که چگونه این همکاری انجام شود .بنابراین ما با یکدیگر وارد قرارداد می شویم.
این بیانگر مسئولیتی است که هر یک از طرفین به عهده دارند .من به عنوان یک مراجع از آنچه که می خواهم تغییر دهم و آنچه که مایلم انجام دهم تا این تغییر رخ دهد، سخن می گویم، و شما به عنوان متخصص و درمانگر تائید می کنید که مایلید در این زمینه همکاری کنید. شما متعهد میشوید که از مهارتهای حرفه ای خودتان به بهترین نحوه در این راه استفاده کنید و بگوئید که در ازای کاری که انجام می دهید از من چه می خواهید(استوارت به نقل از دادگستر،1389).
2-8-ارتباط باز
اریک برن تأکيد دارد که مراجع کننده به اندازه درمانگر بايد در مورد چيزي که قصد دارند در جلسه درمان بر آن کار کنند اطلاعات داشته باشد و اين مطلب از اين فرضيه فلسفي اساسي پيروي مي کند که مردم خوب هستند و هر کس استعداد فکر کردن دارد.
در مشاوره «تحليل رفتار متقابل» مراجع آزاد است که مراجع ديگر را مشاوره کند و درمانگر در اغلب اوقات مراجع را تشويق مي کند که مفاهيم اساسي «تحليل رفتار متقابل» ياد گيرد. اين مطلب نشان مي دهد که در جلسه درمان «ارتباط باز» حاکم است(استوارت به نقل از دادگستر،1392).
نظريه «تحليل رفتار متقابل» يک رويکرد عملکردي براي تفسير مراجع به حساب مي آيد. درمانگر «تحليل رفتار متقابل» ارتباط درماني را محدود به خودشان و مراجع نمي داند و نمي خواهد انگيزه مراجع را در محدوده عوض کند و مي خواهد زمينه اي فراهم آورد و قراردادي منعقد کند که محدود نباشد. مراجع آنچه که مي خواهد تغيير دهد و آنچه که نمي خواهد انجام دهد و درمانگر فعالانه سعي دارد طرحها و ساختارهايي جهت کمک به مراجع و پيش برد تغييرات فراهم آورد. در اين فرايند از تهيه اين طرحها و ساختارها که درمانگر فعالانه براي کمک به مراجع و هدايت کارش فراهم مي کند دستورالعمل بعدي فراهم مي گردد (عزيزي، 1386).
2-9-کاربرد، اهداف تغييرات در «تحليل رفتار متقابل» T.A))
اریک برن گفت: اهداف «تحليل رفتار متقابل» بينش دادن يا پيشرفت نيست بلکه درمان است. در ضمن بيشتر پيروان «تحليل رفتار متقابل» با اریک برن هم عقيده اند اما ديدگاههاي متفاوتي در مورد موقعيتهاي درماني دارند.
امروزه معمول است که سه مکتب اصلی را در تحلیل رفتار تشخیص دهند. ولی درمانگران اندکی هستند که منحصرا به یکی از این سه مکتب تعلق داشته باشند. در واقع، برای بدست آوردن اعتبار حرفه ای، درمانگر باید این توانایی را آشکار سازد که قادر است آزدانه از تفکر روشهای هر سه مکتب بهره جوید.
مکتب کلاسیک؛ درمانگران کلاسیک دامنه کاملی از الگوهای تحلیلی را به کار می برند. تا فهم و درک «بالغ »را افزایش دهند و در عین حال انگیزه های «کودک »را به قلاب اندازند. روشهایی مثل اکوگرام ، نمودار نوازشی و مثلث نمایشی و…..
اولین گام این است که می فهمد که چگونه برای خود مشکل تراشی میکرده است. و سپس او برای تغییرات رفتاری قرارداد می بندد که نشان دهنده خارج شدن او از الگو های قدیمی پیش نویس و حرکت به سوی خود پیروی است. درمان گروهی کاملا مورد علاقه مکتب کلاسیک است .از نظر مکتب کلاسیک یک عملکرد مهم درمانگر این است که به مراجع پیامهای جدید «والدی» بدهد(استوارت به نقل از دادگستر،1392).
2-10-دستورالعمل درمان
پت کراسمن1بر این باور است که درمانگر برای انجام موثر این کار می بایست این سه عنصر را برای مراجع فراهم کند: این سه عنصر عبارتند از آسان گیری ،حمایت و توانایی .
سه تا «P»؛ آسان گيري، حمايت، توانايي
پات کروسمن1، يکي از طرفداران رويکرد «تحليل رفتار متقابل» پيشنهاد مي کند که يک عمل اساسي درمانگر عبارتست از «آسان گيري2» در برابر مقاومت و مخالفت مراجع کننده است. و کروسمن مي گويد: که درمانگر مجبور است براي اين کار با مراجع ارتباط برقرار سازد و اين موجب مي شود که او برانگيخته شود. و در جهت تغيير خودش اقدام کند و درمانگر در اثر ارتباط با مراجع بايد از خشم والدين دروني مراجع «حمايت3» کند و به نوعي به خود حمايتي برسد و آسان گيري و حمايت موجب مي شود که مراجع «توانايي4» از دست داده را دوباره به دست آورد، يعني مراجع را به خود توانمندي مي رساند اين سه واژه که حرف اولشان (P) است در رويکرد «تحليل رفتار متقابل» به سه P معروف است (حياتي، 1386).
2-10-1- درمانگران پيرو مکتب «تحليل رفتار متقابل»
درمانگران پيرو مکتب «تحليل رفتار متقابل»، خود مراجع را به عنوان خودي مي داند که نقش آسان گيري را مي تواند بازي کند. کسي که در جلسه درمان بحث مي کند مراجع است نه درمانگر، و درمانگر حمايت مي کند که مراجع بتواند توانائيهايش را به دست آورد (حياتي 1386 ).
2-10-2-مکتب تصمیم مجدد
باب و مری گولدینگ پایه گذاران یک دید گاه درمانی هستند که نظریه تحلیل رفتار متقابل را با روشهای درمانی گشتالت که توسط فردریک (فریتز )پرلز1ابداع شده است ،ترکیب میکند. گولدینگ خاطر نشان میسازد که تصمیمات اولیه نه بر اساس یک وضعیت فکری بلکه بر اساس احساسی گرفته می شود. بنا براین برای خارج شدن از پیش نویس، شخص باید با آن احساسها ی «کودک »که در زمان تصمیم اولیه تجربه کرده است ،دوباره تماس حاصل کند، با بیان آن احساسها آن وضعیت را خاتمه بخشد و تصمیم اولیه را با یک تصمیم مجدد مناسب و نو عوض کند.
در حالی که بیان احساس کانون اصلی مکتب تصمیم گیری مجدد است ،درمانگران این مکتب بر اهمیت این مسئله تاکید دارند که مراجع می بایست نسبت به روند درمان درک و بینش داشته باشد. معمولا بعد از بیان احساس پرسشهای «بالغانه ای »از شخص میشود. به همین اندازه اهمیت دارد که مراجع قرار دادی برای تغییرات رفتاری ببندد. و تصمیم های جدیدش را تمرین کند و مستحکم سازد(استوارت به نقل از دادگستر،1389).
2-10-3-مکتب نیرو گذاری روانی
شیف در ابتدا موسسه ی نیرو گذاری روانی را به عنوان مرکزی برای درمان مراجعین روان پریش بنیان نهاد. آنها دید گاهی داشتند که آنرا «والد مجدد» سازی نامیدند. این دید گاه بر اساس این باور استوار است که «دیوانگی» نتیجه پیامهای «والدی» مخرب و نا هماهنگ و نا همگون است. در این روش نیرو را از حالت نفسانی «والد» دیوانه خود سلب میکند ،یعنی همه انرژی آن را خارج میسازد و سپس فرصتی می یابد تا رشد خود را دوباره انجام دهد و این بار درمانگر برایش پیامهای «والدی »مثبت و هماهنگ فراهم میسازد. روش شیف برای درمان مراجعین غیر روان پریش نیز موثر است. وقتی درمان به روش شیف در گروهها اعمال میشود، گروه یک محیط واکنشی فراهم می کند. یعنی از تمامی اعضاء گروه به اضافه درمانگر، انتظار میرود که به اعمال دیگر اعضا به طور فعالی واکنش نشان دهند. اگر شما کاری را در گروه انجام دهید که من دوست نداشته باشم ،انتظار می رود که به شما بگویم: «از کاری که الآن کردی خوشم نمی آید، من از تو میخواهم که تو به جای آن کار فلان کار را انجام دهی.»
اگر هر کس در گروه رفتار نا فعال و بی تفاوتی داشته باشد و یا به نادیده گرفتن بپردازد، دیگر اعضاء گروه باید با آن رویارویی کنند، و از او بخواهند که فعالانه به حل مساله بپردازد.
2-10-4-فراسوی «سه مکتب»
برخی از پیشرفتهای اساسی تحلیل رفتار در بیرون از مرز این سه مکتب قرار دارند. مثال برجسته در این مورد روند تخریب ارسکاین و زالکمن و خرده پیش نویس کاهلر است .یکی از مثبت ترین ویژگیهای تحلیل رفتار متقابل توانایی آن برای جذب و به کار گیری نظریات و روشهایی از دیگر روشهای درمانی بوده است که این نظریات با اساس تئوریک نظریه تحلیل رفتار موافق و هماهنگ بوده اند. نتیجه اینکه یک درمانگر تحلیل رفتار متقابل در عصر حاضر «جعبه ابزار »بزرگ و قابل انطباقی از روشهای مختلف در اختیار دارد و می تواند بر طبق نیازهای مراجع از آنها استفاده کند. بیشتر متخصصین تحلیل رفتار متقابل به شیوهای در مانی دیگری نیز آموزش دیده اند و اینها را وارد کار درمانی خود به وسیله تحلیل رفتار متقابل می کنند. مثل ترکیب تحلیل رفتار متقابل –گشتالت ،روان درمانی کوتاه مدت ،زیست انرژی، تئوری سیستمها، روشهای اصلا ح تخیل و خود انگاره ،درمان به روش اریکسون، روانشناسی رفتار گرایی و بسیاری رشته های دیگر استفاده کنند. ولی الگوی حالات نفسانی و نظریه پیش نویس زندگی به عنوان اصول سازمان دهنده عمل می کنند(استوارت به نقل از دادگستر،1389).
اریک برن بيان مي کند که درمان يک امر ايستا و ثابت نيست، بلکه فرايند پيشرونده و پوياست که از 4 مرحله مي گذرد:
1- کنترل اجتماعي 2- علائم راحتي
3- درمان انتقال 4- درمان قصه
در نخستين مرحله يعني، « کنترل اجتماعي » مراجع از اينکه به مشاوره رو آورده است هنوز احساس ناراحتي مي کند اما او قادر است که رفتارهايي که در ارتباط با ديگران سبب عدم سازش مي شود کنترل کند. و موقعي که در مرحله «علائم راحتی»، قرار مي گيرد هنوز تجربه ناراحت کننده اي از اضطراب، افسردگي و گيجي دارد. ولي در اين مرحله تا حدي فرد احساس آرامش و آزادي مي كند و اضطراب مرحله قبل را ندارد در مرحله «درمان انتقال» افراد مي توانند خارج از قصة زندگي بمانند و مدت طولاني در محيط درمان بمانند، و در مرحله «درمان قصه» مراجعان کارایيشان به حدي مي رسد که نقش هاي درمانگر را به عهده مي گيرند و در واقع درمان از درمانگر به مراجع محول مي شود. اين رويکرد درماني به فرد يک ديد تازه مي دهد و راه را براي فرد روشن مي سازد و مراجع به سوي جانشيني درمانگري حرکت مي کند و به واقع در سوي رفتار، احساس و تفکر آزاد در قصة زندگي حرکت مي کند (عزيزي،1386).
2-10-5-تعريف گروه
گروه عبارت است از يک نظام باز که از سه نفر يا بيشتر ترکيب شده است. اين افراد به دليل وجود مشترکي با يکديگر همبستگي پيدا کرده اند و تعامل مقابل آنان باعث اثر گذاري هر يک بر ديگري شده است. لوين1 گروه را تماميت سازمان يافته اي مي داند که مختصات آن با مجموع عوامل تشکيل دهنده آن متفاوت است (نوابي نژاد، 1385).
گروه تجمعي از دو نفر يا بيشتر است که هدف مشترک و کنش و واکنش دارند. به نيازهاي يکديگر و ارضاي آنها علاقه مندند از قوانين و مقررات معيني تبعيت مي کنند. تفاهم و صميميت بين آنها حاکم است و براي رسيدن به اهداف مشترک وحدت عمل دارند (شفيع آبادي 1384).
2-10-6-روان درماني گروهي
در روان درماني گروهي، بيشتر انگيزه هاي ناخودآگاه فرد مورد توجه است و به علت عمق و پيچيدگي مشکلات رشد ،گاه فرايند روان درماني ماهها و يا سالها به طول مي انجامد. از عواملي که موقعيت گروه درماني را خاص و ويژه مي سازد آن است که گروه درماني نظامي امن و بسته است. افرادي که در گروه مشارکت دارند بايد بپذيرند و توافق کنند که محتواي جلسات گروهي را کاملاً محرمانه نگاه دارند (نوابي نژاد، 1385).
گروه درماني به مجموعه اي از افراد اطلاق مي شود که با حضور درمانگر متخصص با هدف درمان گرد هم آمده اند فرض بر اين است که شنيدن مشکلات ديگران و چگونگي حل مشکلات از طرف درمانگر و ديگران خود جنبه روان درماني دارد. ضمناً بيرون ريختن تعارضات و تضاد و ناکاميها عقده هاي رواني به پالايش رواني کمک مي کند. کنش هاي متقابل گروهي، پويايي و فرايندهاي ايجاد شده توسط افراد گروه و درمانگر اثر درماني بيشتري در مقايسه با درمان سنتي دو نفري (درمانگر و درمانجو) دارد (نيکزاد، 1379).
هدفهاي گروه درماني:
کمک به رشد و کسب مهارتهاي اجتماعي و اجتماعي شدن افراد
بهبود برخورد و مقابله با واقعيتهاي زندگي
تسهيل رشد استعدادها و قابليت هاي رواني و ذهني فرد
شناخت نقاط مثبت و منفي فرد از خود
پذيرش بيشتر خود و ديگران
کمک به شناخت احساسات، نگرشها ، ارزشها و آرمانهاي فرد و ارتباط برقرار کردن با دنياي اطراف خود
کمک به بهبود سازگاري و برقرار کردن ارتباطهاي تعاملي بهتر
کمک به افزايش اعتماد به نفس در اداره زندگي فردي و اجتماعي
پرورش احساس همدلي با ديگران
10-ايجاد انگيزه در جهت تغيير و اصلاح رفتار (نوابي نژاد ، 1385).
2-10-7-گروه درماني با رويکرد «تحليل رفتار متقابل»
اين نظريه براي به کارگيري در گروه و گروه درماني، رويکردي عالي و مناسب است. برن معتقد است که درمان گروهي اطلاعات بيشتر و سريع تري را دربارة برنامه هاي شخصي زندگي فرد در مقايسه با درمانهاي فردي ارائه مي دهد. راههاي زيادي براي خودشناسي از طريق تحليل تعامل درون گروهي وجود دارد گروههاي تحليل تبادلي مسائل گذشته را به زمان حال مي آورد و اعضاي گروه، با معرفي اعضاي خانواده در گذشته و حال اين فرايند را تسهيل مي کنند. در نتيجة تعاملهاي درون گروهي اعضا فرصت هاي بسياري خواند داشت تا تصميمات گذشته خود را مرور کنند و به چالش بکشند و تصميمات جديد را به تجربه بگذارند. در درمان گروهي رويکرد تحليل رفتار متقابل، يکي از استدلال هاي قوي آن است که گروه تجربه اي زنده اي را فراهم مي آورد که اعضا آن را با خود به خانواده، دوستان و جامعه اي که در آن زندگي مي کنند، انتقال مي دهند( نوابي نژاد ، 1383).
2-10-8-وظايف درمانگر در رويکرد «تحليل رفتار متقابل»
مشاور پس از ايجاد رابطه حسنه با مراجعان کار خود را با تحليل ساختاري آغاز مي کند تا مراجعان درک روشني از ساخت و ابعاد شخصيت خود پيدا کنند. در جريان درمان، رفتارها و تجارب نا مطلوب مراجعان توسط مشاور، تجزيه و تحليل مي شود ( نيکزاد ، 1379)
2-10-9- هدف درمان با رويکرد «تحليل رفتار متقابل»
هدف گروه درماني با رويکرد «تحليل رفتار متقابل» کمک به افراد از طريق فرايند تحليل پیش نویس زندگي ، آگاهي از چگونگي فراگيري پیش نویس زندگي خود و شناخت نقشهاي زندگي است . در درمان گروهي به افراد کمک مي شود تا نسبت به احساس اجبار خود در اجراي طرح زندگي واقف شوند و انتخاب هاي ديگري را در زندگي در نظر بگيرند. هدف اصلي درمان، کمک به اعضا براي مشاهده و درک امکانات و احتمالات موجود، براي ايجاد تغييرات اساسي در برنامه ريزيهاي اوليه زندگي است. از اعضا خواسته مي شود ضربه هاي خفيف مورد علاقه شان را در کودکي به خاطر بياورند، و ببينند چگونه اين ضربه ها در داستان زندگي کودکي آنان جاي گرفته است و چگونه با تجارب فعلي زندگي آنان تناسب دارد. ( نوابي نژاد ، 1383)
2-11-تعارض
2-11-1-مقدمه ای بر تعارضات زناشویی
مفهوم تعارض عبارت است از يک حالت هيجانی منفی که به علت ناتوانی در انتخاب دست کم يکی از دو هدف ناسازگار و سازگار به وجود می آيد .به سخن ديگر تعارض زمانی پيش می آيد که فرد نتواند دست کم از دو راه سازش ناپذير، يکی را انتخاب کند اما به دليل تفاوتهای بين زن و شوهرها که ناشی از تربيت در دو ميحط متفاوت است و همچنين عدم شناخت کافی، پس از چندی مشکلاتی بروز ميکند که چنانچه با تدبير و درايت با آنها برخورد نشود می تواند بنيان زندگی خانوادگی را به مخاطره بيندازد .با انتظارات سطح بالايی که افراد از ازدواج دارند احتمالا جای تعجبی نيست اگر خيلی از افراد دريابند که روابط شان اين انتظارات را برآورده نمی کند (مارکن و هالوگ،1998؛ حميد حسينی پويا، 1390).
تعارض زناشويی نقطه مقابل صميميت و روابط محبت آميز و عاشقانه در کانون خانواده است تعارض در روابط زناشويی زمانی به وجود می آيد که زوج ها در زمينه همکاری و نيز تصميم های مشترک درجات متفاوتی از استقلال و همبستگی داشته باشند.(رایس، 1996؛ حميد حسينی پويا، 1390)افراد در زندگی زناشويی می توانند به دلايل زيادی دچار تعارض شوند مسائل اقتصادی، روابط جنسی، روابط خويشاوندی، دوستان، فرزندان، نحوه صرف اوقات فراغت، خيانت، به پايان رسيدن عشق متقابل، مشکلات عاطفی، سوءاستفاده جسمانی، ازدواج در سنين پايين، درگيريهای شغلی و غيره را نامبرد (ثنايی، ١٣٧٨).
به وجود آمدن اختلاف و تعارض بين زن و شوهر امری طبيعي است. به دليل ماهيت تعامل زوج ها گاهي اوقات پيش می آيد كه اختلاف نظر روي می دهد و در نتيجه زوجها نسبت به همديگر احساس خشم، نااميدي و نارضايتي می كنند. بنابراين در ازدواج بايد فرض را بر اين گذاشت كه بروز تعارض جزئي از رابطة زناشويي و زندگي مشترك است، بنابراين زن و شوهر بايد ياد بگيرند كه تعارض هاي خود را حل كنند تا خوشبخت شوند(الیس ،1995؛ ترجمه صالحی).
ریشه بسیاري از مشکلات زناشویی در نوع تفکرات زوجین راجع به هم و راجع به رابطه بین آنها نهفته است، درگیري هاي فردي در درون خانواده تقریباً اجتناب ناپذیر است. نزدیکی و شدت روابط خانوادگی همراه با اختلافات موجود میان اعضاي خانواده در سطح دانش، تمایلات، ارزش ها، توانایی ها و غیره، دلیل قابل قبولی براي بسیاري از این آشفتگی ها می باشد(توم ؛ خجسته مهر و همکاران،1391).
از نظر لید (1996)همسرانی که دچار تعارض می شوند، در واقع زوجینی هستند که چیزی که یکی می خواهد ،دیگری نمی خواهد .هر گاه این تعارض به صورت تعارض مخرب در آید رنجش و خصومت موجود ،نسبت به شخص مخاطب ،باعث کاهش اعتماد، اطمینان دوستی ،همکاری و صمیمیت آنها میشود (فلیپ و رایس 1996).چنین وضعیتی می تواند ،همسرانی را به نمودار ساختن الگویی بکشاند که نوعی بازی روانشناختی مخرب است که باید آن را شناخت و رفتار های مناسبی را جایگزین آن کرد و به گونه ای آن را تحلیل و بازسازی نمود .نظریه تحلیل رفتار متقابل (TA)نظریه ای است در مورد شخصیت و روشی برای روان درمانی به منظور رشد و تغییر شخصی است که توسط اریک برن ارائه شده است .شیوه تحلیل رفتار متقابل روشی عقلانی است که فرد را در تجزیه و تحلیل و درک رفتار خویش و همین طور در کسب آگاهی و قبول مسئولیت ،با توجه به آنچه که در زمان حال اتفاق می افتد یاری می دهد (شفیع آبادی و ناصر ی 1375).هدف آن ارتباط «بالغ –بالغ» می باشد کارآیی این روش در حل مشکلات زناشویی و پیوند های اجتماعی گوناگون ،بسیار است .برن معتقد است ،در مان گروهی اطلاعات بیشتر و وسیعتری را از برنا مه های شخصی زند گی فرد ارائه می دهد .از یافته ها ی بد ست آمده می توان استنباط کرد که این رویکرد در هر زمینه ای که نیاز به درک افراد ،روابط بین فردی و ارتباطات باشد می تواند به کار رود .حل تعارض که یک مهارت بین فردی است و نیز روش عقلانی است که فرد در تجزیه و تحلیل و درک رفتار خویش و همین طور در کسب آگاهی و قبول مسئولیت ،با توجه به آنچه که در زمان حال اتفاق می افتد یاری می دهد و از اهداف مهم این روش این است که درمانجو در اسرع وقت به برقراری روابط «بالغ –بالغ »بپردازد( قنبری و همکاران ،1389). و حتی اگر نتوانستند در حین بررسی مشکل من های «بالغ» خود را به کار برند بعد از اتمام آن به طور منطقی قضیه را بررسی کنند و مشخص سازند که علت اصلی مشکل بوجود آمده ،چه بوده و با همدیگر به یک نتیجه قطعی برسند (سلامت ،و همکاران ،1386).
از آن جا که تعارضهای حل نشده منجر به ایجاد هیجانهای منفی میشوند و نمی توانیم هیجانها را از خود مان دور کنیم ،بلکه باید آنها را به درستی کنترل کنیم .بهبود در مهارت های هیجانی شامل توانایی تشخیص دادن و بیان کردن هیجانات ،از طریق تاثیر بر صمیمیت در پیشگیری از بیماریها موثر می باشد و سلامت افراد را بهبود می بخشد و نیز مجموعه ای از قابلیت های عاطفی –عمدتاً همدلی کردن خوب گوش کردن ،قضاوت نکردن و آرام شدن و آرام کردن طرف مقابل می توانند منجر به حل و فصل اختلافات گردند. بنابراین بایستی به شیوه منطقی با این گو نه هیجانها مواجه شد .از جمله شیوه های مقابله با هیجانها، در خواست حمایت هیجانی از دیگران است حمایت اجتماعی مثبت از راه باز داشتن شخص از نشخوار در باره موضوع تنش زا ،منجر به ساز گاری هیجانی بهتر وی با فشار روانی می شود .در ضمن بایستی این نکته را مد نظر داشته باشیم که گروه درمانی شرایطی را فراهم می آورد تا درمانجو مشکلات خود در حضور دیگران حل و فصل کند ،واکنش دیگران را نسبت به رفتار خود ببیند و هنگامی که شیوه های پاسخ دهی او رضایت بخش نیست روش ها ی تازه ای در پیش بگیرد .حل تعارض که یک مهارت بین فردی است در تعاملات اثر بخش و کار آمد تجربه می شود ،گروه درمانی این تعاملات اثر بخش و کار آمد را برای اعضا ی گروه در نتیجه تعامل با یکدیگر و از طریق خود افشایی، دریافت حمایت ،همدلی و هم چنین احساس داشتن درد مشترک می توانند در مورد خود و مسایل شان به فهم بینش وسیعتری دست یا فته و بهتر با آن کنار بیایند(قنبری و همکاران، 1389).
2-11-2-منابع تعارض
منابع تعارض عبارتند :
1-زمینه های اجتماعی که در برگیرنده تغییر روابط افراد به دلایل مختلف تغییرات اجتماعی ناشی از دوره های مختلف زندگی زناشویی، تقسیم مسئولیت های والدین، فشارهای اقتصادی و بی ثباتی های اجتماعی می باشد.
2-فشارهای موقعیتی که دربرگیرنده اتفاقات غیرقابل پیش بینی و قابل پیش بینی نظیر بیماری، مرگ والدین و … است.
3-تفاوت های ادراکی که شامل متفاوت دیدن موقعیت برای شروع و ادامه زندگی از طرف زن و همسر.
4-مشکلات رفتاری که شامل نا همانندی های رفتاری، مشکلات مربوط به نحوه گفتگو به دلیل تدابیر توافق ناقص و اختلاف به دلیل تغییر بر اثر مراحل رشدی خانواده که باعث تغییر در چرخه رشد خانواده می شود(پاترسون و دیگران1975).
2-11-3-سبك های تعارض زناشویی
به نظر می رسد که چهار سبک تعارض در ازدواج بین زوجین وجود داشته باشد که در زیر به آنها اشاره می شود:
1-سبک خودکامه)دیکتاتور(: گاهی اوقات یک همسر چنین عقیده ای دارد که نقش ولی به عنوان راس یا مرکز خانه این حق را به او می دهد که سختگیر یا تحمیل کننده باشد و به طور کلی آنچه را که همسرش باید انجام دهد، به او تجویز کند. اما در خانه ای که ارتباط بر اساس ساختار عادلانه و مشارکت زن و مرد تأسیس می شود، به جای فرمان دادن باید با همسر کار کرد تا تصمیم مطلوبی گرفته شود که هر دو را نیز رشد دهد (ملکی 1389).
2-سبک کشمکش)جنگی(: به طور کلی مردانی وجود دارند که قبل از اینکه به خانه بیایند، دارای اخلاقی نیکو هستند، اما همان مرد در خانه با برافروختگی، خشم و ناراحتی رفتار می کنند. اینان در واقع به دنبال کوچکترین بهانه هستند تا به دنبال آن کشمکشی در خانه راه بیاندازند. در نقطه مقابل اگر زن نیز به مقابله به مثل بپردازد، نتایج تأسف باری به دنبال خواهد داشت.(ملکی 1389)
3-سبک جدا کننده. بعضی از زوج ها دوست ندارند که با ضررها مقابله کنند. بنابراین دوری از تعارض این مشکل را حل نمی کند، بلکه آن مسئله باقی می ماند تا به شکل جدیدتری تبدیل شود. از این رو در بحث های خانوادگی اختلاف نباید نادیده گرفته شود، بلکه باید سنجیده شود و به آرامی ارزیابی شود. عقاید و نقطه نظرات شخصی معمولاً مهمتر از سلامتی خانواده و اعضای آن نیستند. لذا توضیح و احترام در گوش دادن و پاسخ دادن طی بحث و گفتگوی مناسب، پایه و رکن اساسی است، زیرا اختلافات بدون هیچ زد و خورد، سر و صدا و.. .تمام می شود (ملکی، 1389).
4-سبک مصالحه: هدف مصالحه یافتن برخی تدابیر و راه حل های قابل قبول برای هر دو طرف است که موجب تحقق نسبی منافع و اهداف دو طرف می شود. به عبارتی این سبک بینابین رقابت و سازش قرار دارد و نسبتاً مشارکت جویانه است. در اینجا طرفین موافقت می کنند که در بخشی از مواضع کوتاه بیایند و مقداری به طرف مقابل امتیاز بدهند و در برابر آن مقداری امتیاز بگیرند. لازم است به زوجها آموزش داده شود تا اگر با دیدگاه همسرشان مخالف باشند، وقتی هیجانات آرام شد و هر دوی آنها احساس احترام کردند، احتمال زیادی وجود دارد که یک راه مسالمت آمیز برای حل مشکلشان پیدا کنند(ملکی، 1389).
2-11-4-ابعاد تعارضات زناشویی
تعارضات زناشویی دارای هفت بعُد می باشد که در زیر به آنها اشاره می شود:
1-کاهش همکاری زوجین با همدیگر؛
2-افزایش واکنش های هیجانی؛
3-افزایش جلب حمایت فرزندان؛
4-افزایش رابطه فردی با خویشاوندان خود؛
5-کاهش رابطه خانوادگی با خویشاوندان و دوستان همسر؛
6-کاهش رابطه جنسی؛
7-جدا کردن امور مالی از یکدیگر
8-کاهش ارتباط موثر( ثنایی ذاکر، 1387)
(براتی 1375)،حاجی ابول زاده (1381) نشان داده است که آموزش مهارت ارتباطی باعث افزایش رضایت ،سازگاری ،همبستگی و توافق زناشویی شده و ابراز محبت بین آنها را افزایش می دهد فقیر پور (1381)نیز نشان داده است که آموزش مهارتهای ارتباطی عمیق وجود دارد .پژوهش های صفر زاده (1383)،خالد اصفهانی (1382)عرفانی (1378)همگی بیانگر نقش اشکال های ارتباطی در مشکل ها و تعارضات زناشویی و همچنین نقش اصلاح این مشکلات در سازگاری زناشویی آنهاست .پژوهش هایی که در خارج انجام گرفته است نیز ،نشان می دهد که تعارضهای خانوادگی (گری 1999،فلیکر،1997)و مشکل در برقراری ارتباط سازنده متقابل (کرستینسن و شنگ ،1991)از دلایل عمده اختلافهای بین همسران است.
2-11-5-اثرات مخرب تعارض
اگر زوجین نتوانند تعارض را به خوبی حل کنند آثار مخربی براي زوجین و فرزندان در خانواده به همراه می آورد. تعارض پدیده اي است که به موازات عشق در ارتباط زناشویی به وجود می آید و امری غیر قابل اجتناب است و زمانی پیش می آید که اعمال یک فرد با اعمال فرد دیگر تداخل پیدا می کند، همچنان که دو فرد به یکدیگر نزدیک می شوند نیروی تعارض افزایش می یابد (بهمنی، فلاح چاي، زارعی، 1390).
تعارض بین اعضاي خانواده به وحدت یکپارچگی آن ضربه می زند و شدت آن موجب بروز نفاق و پرخاشگري و ستیزه جویی و سرانجام اضمحلال و زوال خانواده می گردد. کانون خانواده اي که بر اثر تعارض و نفاق و جدال بین زن و شوهر آشفته است آثار مخربی در حیات کودکی فرزندان و خانواده به جاي می گذارد که در سال هاي آتی به صورت عصیان و سرکشی از مقررات اجتماعی بروز می کند (کرمی، زکییی، علیخانی، خدادادي، 1391).
همچنین تعارضات باعث می شود رابطه هر یک از زن و شوهر با خویشاوندان خود افزایش یابد و بتدریج جایگزین رابطه با همسر شود. وابستگی شدید زن و شوهر به خویشاوندان و دوستان یکی از عوامل مهمی است که می تواند موجب کاهش رضایت زناشویی شده و در نتیجه، موجب جدایی زن و شوهر گردد (بیچ ، 2006). افزایش روز افزون تعارضات زناشویی در دنیاي معاصر و خطر بروز جدایی و اثر منفی آن بر سلامت روانی زوجین و فرزندان آنان موجب شده است تا مشاوران و خانواده درمانگران نظریه ها و طرحهایی را براي کمک به زوجین دچار تعارض ارائه دهند
2-11-6-اهمیت ارتباط صحیح در حل تعارضات زناشویی
مروري بر تحقیقات پیشین اهمیت مهارتهای ارتباطی زوجین در زندگی مشترك را نشان می دهد. در یک مطالعه از 116 درمانگر خواسته شد تا بهترین حوزه هاي مشکلات زوجین را درجه بندي کنند، آنها به ترتیب ارتباطات، انتظارات غیر واقعی از ازدواج و همسر، تنازع قدرت، مشکلات فردي شدید، تعارض و فقدان احساس عشق و نشان ندادن علاقه را، مهمترین جنبه هاي مشکلات زناشویی معرفی کردند (کیس و والدي، 1984 ، به نقل از رایس 11998 ). در پژوهشی نشان دادند که آموزش مهارت هاي ارتباطی و حل تعارض به زوجینی که در تعاملات زناشویی مشکل داشتند، باعث بهبود روابط زناشویی زوجین و کاهش تعارضات و افزایش سلامت روان در آنان می گردد. ( جوانینگ ، 42009 )، تأثیر بلند مدت آموزش ارتباط زناشویی را در زوج هاي داراي تعارض مورد بررسی قرار داده است، نتایج پژوهش بیانگر افزایش رضایت زناشویی آزمودنی ها حتی بعد از گذشت5 ماه از دوره پیگیری بوده است. در یک دوره یک ساله با تاکید بر اهمیت آموزش مهارتهای ارتباطی بر روي دو گروه زوج، نشان داد که الگوي ارتباط سازنده متقابل یکی از حفاظت کننده ترین عوامل در برابر استرس و زمینه ساز ایجاد رضایت احساسات مثبت، حل تعارض و پایداري زناشویی است.
اگر بتوان بین دو نفر پیوندي با صمیمیت و خلاقیت و خالی از ترس برقرار کرد، می توان این پیوند را بین چهار یا شش یا صد نفر یا بین گروه هاي مردم نیز ایجاد نمود (هریس و هریس ،2004).
نشان داد که آموزش مهارت هاي ارتباطی به زوجین باعث کاهش روابط فردي زوجین با خویشاوندان خود و افزایش روابط زوجین با خویشاوندان همسر میشود. این یافته با پژوهش طهرانی ( 1384 ) مبنی بر اینکه آموزش مهارتهاي ارتباطی، سبب افزایش رابطه با خانواده و دوستان می گردد همسو نیست او در تحقیقش به این نتیجه رسید که آموزش مهارت هاي ارتباطی، بر افزایش رابطه با خانواده و دوستان تأثیر ندارد. همچنین داده هاي پژوهش در مورد خرده مقیاسهاي جلب حمایت فرزندان، جدا کردن امور مالی زوجین از هم و ارتباط مؤثر آنان با هم نشان می دهد که آموزش مهار ت هاي باعث کاهش تلاش زوجین در (TA) ارتباطی زوجین با استفاده از رویکرد تحلیل ارتباط متقابل جهت جلب حمایت فرزندان از خود، جدا نکردن امور مالی از هم و افزایش برقراي ارتباط مؤثر زوجین با هم می شود.
این یافته با نتایج حاصل از پژوهش هاي آذرین و همکاران ( 1994 ) و طهرانی که نشان می داد آموزش مهارتهاي ارتباطی سبب افزایش ارتباط و گفت و شنود همسران می گردد هماهنگ است. به نظر می رسد با توجه به اینکه در این کلاس، افراد یاد می گیرند که چگونه از رابطه هاي مکمل استفاده کنند تا ارتباط بهتري داشته باشند کاربرد این روش ها باعث بهبود ارتباط و روش گفتگوي همسران می شود.
و در نهایت به ایجاد تفاهم، صمیمیت و لذت بردن از وجود یکدیگر موفق می شوند. این زوج در آخر برنامه مشاوره خانواده گروهی و در صورت لزوم در جلسات انفرادي می آموزند که براي پایدار ماندن تفاهم، صمیمیت و لذت بردن از وجود هم باید پیوسته روي روابط متقابل خود و همسرشان کار کنند. به طور کلی یافته هاي پژوهش در خصوص خرده مقیاسهاي تعارضات زناشویی نشان می دهد که در تمام موارد تفاوت معنی داري بین زوج هاي آموزش دیده و غیر آموزش دیده وجود دارد. بدین معنی که زوج هاي آموزش دیده توانایی بیشتري در کاهش تعارضات زناشویی نشان دادند این در شرایطی بود که قبل از آموزش تفاوت معنی داري بین گروه آزمایش و گروه گواه وجود نداشت لذا می توان نتیجه گرفت که آموزش گروهی مهارتهاي ارتباطی در بالا بردن توانایی زوجین در کاهش تعارضات زناشویی مؤثر بوده (TA) زوجین به روش است.
2-12-سبک های عشق ورزی
2-12-1-مقدمه ای بر عشق و سبک های عشق ورزی
اغلب مردم نمی توانند به معنای واقعی دیگران را دوست داشته باشند :عشق از بلوغ کامل، دانش فردی و شجاعت تشکیل می شود عشق نیز مانند هر هنر دیگری نیازمند ممارست و تمرکز بوده و به بصیرت و درک هوشمندانه نیاز دارد. اریک فروم، یکی از روانکاوان صاحب نام ونیز یکی از فلاسفه اجتماعی در هنر عشق ورزیدن موضوع عشق را نه تنها از تمامی ابعاد مورد بررسی قرار می دهد، بلکه به مطالعه انواع عشق اعم از عشق برادرانه، عشق شهوانی، عشق به خداوند و عشق فرزند به والدین می پردازد. اريك فروم كه به پدر عشق معروف است، عشق را پاسخي به مسأله وجودي انسان مي دانست. او در تعريف عشق گفت؛ عشق عبارت از رغبت جدي به زندگي و پرورش آن چيزي است كه بدان مهر مي ورزند. دلسوزي، توجه، احساس مسئولیت، احترام و شناخت با هم مرتبط هستند و ابعاد عشق را مي سازند (كرمي و علايي كلجاهي، 1387 ). بر خلا ف پیوند همزیستی ،عشق بالغ نوعی پیوند همراه با حفظ یکپارچگی فردی است که در واقع همان فردیت انسان است .نیرویی که دیوار های جدا کننده انسان از همنوعانش را فرو می ریزد ،و اجازه می دهد که او با دیگران متحد شود ،عشق انسان را یاری می دهد که بر احساس تنهایی و انزوای خود فایق آید و در عین حال خودش باشد و یکپارچگی وجودی خود را حفظ کند. در عشق نوعی تضاد وجود دارد که باعث می شود دو انسان باهم یکی شوند، اما در عین حال که هر یک فردیت خود را حفظ کنند عشق بیش از هر چیز نثار کردن است نه بخشیدن است ،نه گرفتن .نثار کردن یعنی زنده بودن ،یعنی سرشار از حس بودن .عشق عبارتند از گرایش شدید و حقیقی به زندگی و پرورش آن چه مورد محبت و علاقه فراوان ماست. بر طبق تعاریف عشق، مبنای عشق کودکانه این است که «من دوست دارم چون دیگران هم مرا دوست دارند». عشق پخته و کامل می گوید: «مرا دوست دارند چون من هم آنها را دوست دارم» و عشق نابالغ می گوید:« دوستت دارم چون به تو نیازمندم» و عشق رشد یافته می گوید: «من به تو نیازمندم چون دوستت دارم»(اریک فروم ؛ترجمه، سمیه سادات آل حسینی 1388).
از دیدگاه اریک برن یکی از تواناییهای انسان عشق است که در موقعیتهای مختلف، به درجات و سطوح متفاوت ، متجلی می شود گاهی عشق محدود است و ظرفیت آن چندان رشد نکرده و در سطوح نازل است. در آن صورت ما از عشق خود الزاماً به دنبال لذت بردن و دست یافتن به احساس خوب هستیم یا می خواهیم از این عشق ورزیدن سود و منفعتی عایدمان شود. در واقع به خاطر دست یافتن به چیزی عشق ورزی می کنیم و حلقه رابطی وجود دارد. این دو نوع عشق ورزیدن (منفعت طلبانه و لذت جویانه )هر دو «کودکانه» است و ما به خاطر «کودک » درو نمان این احساس را داریم .هر دو نوع عشق برای زندگی کاربردهایی دارد و در شرایطی هم لازم به نظر می رسد .در نگاه اول این طور به نظر می رسد که در هر رابطه عشقی باید سود و منفعت یا لذت و احساس خوشایندی باشد تا عشق حاصل شده و جلوه گر شود. وقتی بیشتر تعمق می کنیم متوجه می شویم که نوع دیگری بالنده تر، رساتر، کامل تر، پویاتر و رشد یافته تر از عشق وجود دارد که آن عشق بالغانه و عشق حقیقی است. در عشق کودکانه ما به آن لذت یا منفعت احساس وابستگی می کنیم اما در عشق بالغانه احساس آزادی می کنیم. در عشق کودکانه می خواهیم بدست بیاوریم ولی در عشق بالغانه می خواهیم نثار کنیم و با نثار کردن خود را لبریز، فیاض، زنده و شاد احساس می کنیم و می دانیم و می توانیم آگاهانه از شادیها، علایق، دانایی ها و داریی های خود ببخشیم در عشق بالغانه احساس مسئولیت پذیری داریم بدون آنکه چیزی را دریافت کرده باشیم، به خاطر خود معشوق، که دوستش داریم. در عشق حقیقی احترام موج می زند و صادقانه با تمام وجود عشق می ورزیم. یکی از نشانه های عبور از سه وضعیت نخست (وضعیت های اول، دوم و سوم)این است که از عشق کودکانه عبور کنیم و بتوانیم نخست توانایی درک عشق بالغانه را در خود بیابیم و دوم اینکه آنرا در خود ایجاد نموده و گسترش دهیم .فقط از طریق است که می توانیم موسیقی خوش آمد به وضعیت چهارم(من خوب هستم – تو خوب هستی). را با گوش جان بشنویم و از عشق ورزیدن لذت ببریم ،ولی محدود نشویم .با عشق ورزیدن رشد کنیم و رشد بدهیم. بگذاریم عشق ما عالم گیر شود(محمد بی باک 1393).
يكي از مهمترين روابطي كه انسان ها در طول زندگي خود ايجاد مي كنند و انتظار دارند كه نياز روحي آنها را، دوست داشتن و دوست داشته شدن را تأمین كند «عشق» است. عشق بیش از هر موضوع ديگري در ادبيات جهان، در طول تاريخ مطرح شده است. اين در نهاد آدمي است كه دوست بدارد و دوست داشته شود، عاشق شود و عاشقي داشته باشد (كاكيا، 1386 ). عشق فريبنده ترين هيجان آدمي است.(صادقی وهمکاران،1392) شاعران، ترانه سرايان، فيلسوفان و دانشمندان همگي كوشيده اند اين حالت راز آميز را توصيف كنند ولي هيچ يك موفق به اين كار نشده اند. با اين همه، ايده عشق رمانتيك هنوز پابرجاست و همه در جستجوي همسري هستند كه به تصور آنان، آرمان رمانتيك را، تحقق بخشد (برنشتاين و برنشتاين 1384). هر فرد در اعماق روان خود نياز به شخصي دارد تا او را درك كند و از صمیم دل او را عزیز بدارد، كسي كه نيازهاي او را بشناسد، به تفاوت ها به خوبي واقف باشد و كسي كه بتواند پاسخگوي مناسبي به نيازهاي عاشقانه او باشد (كاكيا، 1386 ). عشق و محبت از كيفيتي برخوردار است كه مي تواند بسياري از تنش هاي ميان زوجين را محو كرده، بر خود محوري ها سرپوش بگذارد اما چگونه است كه چراغ هاي تابان عشق و عاشقي به تدريج كم سو مي شود و يكي پس از ديگري رنگ مي بازد؟ چگونه بر زبان ها «از ازدواجم راضي نيستم» بر زبان ها جاری می شود(بک، 1384). عوامل زيادي در روابط عاشقانه، خلل می آورند، در عين حال، مهارت هاي زیادی وجود دارند كه مي توانند عشق و حمايت زن و شوهر از يكديگر را تداوم بخشند. مهارت هاي لازم براي ايجاد و حفظ زندگي زناشويي اثر بخش، آموختني است ولي متأسفانه بسياري از آنها را به زوجين ياد نمي دهند (كارلسون و ماير ،1387). برای افزايش مهر، عشق، محبت و مهرباني در زندگي هيچ گاه دير نيست كافي است كه راه جديدي يافته شود. انسان هاي اين كره خاكي شايسته آنند كه از زندگي مملو از مهر، محبت و عشق برخوردار گردند (كاكيا، 1386 ). به مرور احساس شيدايي اوايل ازدواج مي تواند به عشقي بالغانه تبديل شود. زن می تواند از گفتن «دوستت دارم» و شوهر از شنیدن آن لذت ببرند. زيرا محبت و جذابيت متقابل در بافت صميميت، وفاداري، اعتماد و دوستي به هم گره خورده، عشق قوي تر و عميق تري را پايه گذاري مي كند(بك، 1384 ). بنابراين ايجاد روابط زناشويي سالم، موثر، پر دوام و سرشار از عشق و محبت براي رسيدن به سلامت رواني زوجين، خانواده ها و جامعه يك ضرورت اساسي به شمار مي رود. در زمينه عشق و ازدواج پژوهش هاي زيادي انجام شده است و نظريه پردازان مختلف سعي نموده اند با رويكرد خود به معماي عشق پاسخ گويند. روبرت استرنبرگ يكي از نظريه پردازاني است كه در زمينه عشق پژوهش هايي انجام داده است. استرنبرگ او در سال 1986 عشق را مركب از سه جزء «صميميت1، »« میل 2»«تعهد3» معرفي كرد. تركيبات مختلف اين سه جزء انواع مختلف عشق را به وجود مي آورد. این نظریه بیان می کند میزان عشقی که یک نفر بیان می کند بر قدرت این سه عنصر مبتنی است .به علاوه نوع عشقی که هر فرد تجربه می کند بر قدرت این سه عنصر مبتنی است .در این نظریه تاکید میشود که روابط ثابت و پایدار عشقی شامل همه عناصر شهوت، صمیمیت و تعهد است .صمیمیت شامل ابراز احساس و احساس وابستگی عاطفی به یکدیگر میشود .رابطه صمیمانه رابطه ای است که در آن احساس آرامش وجود دارد . شهوت شامل علاقه ی شهوانی زن و مرد به یکدیگر است (هاروی،1995).انرژی که منجر به عشق رمانتیک ،تماس فیزیکی و جذبه ی فیزیکی و احساس جنسی می شود ،می تواند به عنوان شهوت توصیف شود(اسپری و کارلسون ،1991).شهوت ممکن است در رابطه ی بعضی از زوجها خیلی زود ظهور کند ،اما ممکن است در دراز مدت کاهش یابد .عنصر تعهد در رابطه رشد می کند و شامل تصمیم به وفاداری است .تصمیم –تعهد به این موضوع اشاره دارد که زن و شوهر تصمیم گرفته اند به یکدیگر وفادار باشند و رابطه وفادارانه را تشکیل دهند. احساس خیانت می تواند لطمه شدیدی به رابطه وارد کند. عشق ،صمیمیت و رابطه ی جنسی ،جنبه های بهم پیوسته یک رابطه نزدیک است که اثر اتی مثبت و منفی بر یکدیگر دارند .برای مثال اگر سطح صمیمیت پایین باشد ممکن است رابطه ی جنسی بدون صمیمیت و عشق به وجود بیاید ،اما باید به خاطر داشت که رضایت بخش ترین رابطه ی جنسی در بافتی ایجاد میشود که عشق و صمیمیت وجود داشته باشد (هاندریک 1995).بر طبق اين نظريه آن دسته از زوج هايي كه مثلث هاي همسانی دارند میزان رضایت زناشويي آن ها بیشتر است (مبانی زوج درمانی و خانواده درمانی ،علی محمد نظری 1392 ).
. استرنبرگ با انتقاد از نظريه مثلث عشق در سال 1994 نظريه ی جديدي را مطرح نمود، تحت عنوان «عشق به مثابه قصه». در این نظریه فرض بر این است که هر فردي گرایش دارد عاشق كسي شود كه قصه اش با او يكي يا مشابه باشد اما نقش اين شخص در قصه، مكمل نقش خود اوست و بدين ترتيب، اين شخص از جهاتي مثل خود اوست و از جنبه هايي بالقوه متفاوت است. اگر از سر اتفاق عاشق كسي شود كه قصه اي کاملاً متفاوت دارد، آن وقت است كه هم رابطه آنان و هم عشقي كه زير ساخت اين رابطه است، وضعيتي متزلزل پيدا مي كند. از طرفي شواهد و یافته هاي وي و همكارانش (1995، 1996، 2001، 2003) نشان داده است كه وقتي دو همسر قصه هاي مشابه و همساني دارند رابطه آنها دوام بيشتري دارد و سطح رضامندي آنان از زندگي زناشويي خويش بالاتر است(كرمي و علايي كلجاهي، 1387
الين هاتفيلد با تأكيد بر هيجان، عشق را به صورت تمايل شديد و مدت دار براي پيوند با ديگري بيان مي كرد كه حالتي از برانگيختگي عميق فيزيولوژيك دارد.( (هاتفيلد، 1988)
امروزه بیشتر روان شناسان معتقدند كه عشق، واكنشي آموختني و احساسي فراگرفتني است يعني هر آدمي عشق را با توجه به آموخته ها، باورها، شرطي ها و محدوديت هايش مي شناسد و سپس تجربه مي كند. بنابراين محيط تاثير عميقي بر سبك و روش عشق ورزي دارد (كاكيا، 1386). سبك هاي عشق ورزي اشاره به اين امر دارد كه چگونه افراد عشق را تعريف مي كنند يا عشق ورزی می کنند(هندريك و هندريك، 1986).
جدول 1. انواع سبك هاي عشق ورزي از ديدگاه «لی»
توصيف نام يوناني انواع عشق
ميل فيزيكي شديد به معشوق اروس عشق رمانتيك
صميميتي لذت بخش كه به آهستگی رشد مي كند و به طرفین گسترش مي يابد و به تدريج طرفین زواياي وجودي خود را بیشتر براي ديگري فاش كنند استورج عشق رفاقتي
عشق به عنوان يك تفريح تلقي شده و هيچ تعهدي در آن نيست، وضعيتي كه مانند «شركت در يك بازي» تلقي مي شود. معمولاً كوتاه مدت است و به زودي تمام مي شود. لودوس عشق بازيگرانه
حالت شديد هيجاني با حسادت، عشق همراه با مشغوليت ذهني كه باعث مي شود شخص عصبي شده و از طرد شدن بترسد مانیا عشق شهوانی
عشق منطقي كه در آن شريك رابطه، براساس نيازهاي شخص و همخواني با سن، مذهب، سوابق و شخصيت انتخاب مي شود. در اين حال رضایت خاطر بیشتر از هيجان و تحريك وجود دارد. پراگما عشق واقع گرايانه
عشق غير شرطي، همراه با مراقبت از معشوق، انعطاف پذيري و بخشندگي، در اين عشق، خود را فدا كردن وجود دارد.
آجاپ عشق همراه با از
خودگذشتگي

افراد برای عشق ورزيدن نسبت به همسر خود از يك سبك و روش خاصي استفاده مي كنند و اين سبك متأثر از ارتباط متقابل و مداوم بين زن و شوهر و تعبيري است كه از محيط زندگي خود دارند. از مهمترين نظريه هايي كه به تبيين انواع عشق مي پردازد، نظريه شش بعدی «لي» است. لی بر اساس براوردهای به دست آمده از ایالات متحده، کانادا و بریتانیا شش، نوع عشق ورزي را بيان مي كند(نتو،2007). 1- عشق رمانتيك 2- عشق رفاقتی 3-عشق بازيگرانه 4- عشق شهوانی 5- عشق واقع گرايانه 6- عشق همراه با از خودگذشتگي (كونكل و بورلسون ،2003، کرامر و همکاران،2005).
با استفاده از مقياس سبك هاي عشق ورزي هندريك و هندريك ( 1986 ) كه براساس نظريه لي ساخته شده، مطالعات زيادي در فرهنگ هاي مختلف صورت گرفته كه نتايج آنها ارتباط سبكهاي عشق ورزي را با كيفيت روابط زناشويي (كانكل و برولسون، 2003؛ گنزاگه و همكاران، 2006 ؛ تائو2005 ) رضايتمندي زوجي (فينچ،1999)، سبک دلبستگي (گنزاگه و همكاران، 2006 ؛ كانمازا و 2004 )، نحوه تعامل و ارتباط زناشويي همكاران(لوین، 2006)، خودشيفتگي و فردگرايي (تائو،2005)، تجربه هاي رمانتيك (كانمازا و همكاران،2004) خود تسكيني (كرامر و همكاران،2005) مهارت هاي ارتباطي (كانكل و بورلسون، 2003) و كيفيت روابط زناشویی (نیلسون، 2005) و كيفيت زندگي (اندرو،2000) را نشان داده اند. همچنين ، یافته هاي پژوهش نوري و جان بزرگي( 1390 ) نشان داد كه توان پيش بيني ازدواج از طريق انواع عشق وجود دارد. عشق پلي است كه مي تواند روابط زناشويي را به هم نزديك كرده، آنرا استحکام بخشد. زوجين براي اينكه زندگي موفق و سرشار از عشق و محبت داشته باشند، نياز به برقراري ارتباطي صحيح دارند. يكي از نظريه هايي كه در بهبود روابط انساني كاربردهاي مؤثري دارد، نظريه تحليل رفتار متقابل است. تحليل رفتار متقابل يكي از ملموس ترين نظريه هاي روانشناسي نوين است. اين نظريه كه، توسط اريك برن مطرح شد، با سازه هاي «والد، بالغ ، کودک» آن، در امور باليني، درماني، سازماني و در روانشناسي رشد، ارتباطات، مديريت، شخصيت و روابط و رفتار بسيار كاربرد دارد.(فيروزبخت، 1384). تحليل رفتار متقابل به عنوان نظريه شخصيت، تصويري از ساختار روا نشناسي انسان ها به ما ارائه مي دهد. بدين منظور از يك الگوي سه بخشي به عنوان الگوي حالات نفساني خود استفاده مي كند. همين الگوي شخصيتي به ما كمك مي كند تا دريابيم انسان ها چگونه عمل و رفتار مي كنند و اين كه چگونه شخصيت خود را در قالب رفتارهايشان آشكار مي سازند. افراد با يكي از سه حالت ايگويي والد، بالغ و يا كودكشان، با ديگران ارتباط برقرار مي كنند. البته اين كه با كدام يك از آنها ارتباط برقرار كنند، به احساس آن ها در لحظه مورد نظر بستگي دارد. ضمنا اين كه در هر لحظه عاملي مي تواند افراد را از حالتي به حالت ديگر ببرد. پاسخ هاي افراد نيز توسط يكي از اين سه حالت ايگويي صادر مي شود. جوهر تحليل رفتار متقابل تحليل همين محرك ها و پاسخ ها است(استوارت و جونز،1387).
به نظر برن ( 1989 ) تحليل روابط اصولًا در روابط زناشويي و پيوندهاي اجتماعي كاربرد دارد. در اين موقعيت ها، تحليل روابط مي تواند پيش بيني ها و بازنگري هاي مفيد و قانع كنند هاي را به دست دهد. اعتقاد بر اين است كه اگر افراد روابطي سالم، مثبت و رضایت بخش با يكديگر داشته باشند و آن را جايگزين روابط تخريبي، منفي و تحقير آميز نمايند، قادر خواهند بود كه از فشارهاي رواني خود و ديگران بكاهند و از زندگي خود لذت بيشتري ببرند(برن، 1388 ).
نظر به اينكه اشكال در چگونگي عشق ورزيدن از مسائل مهم مورد شكايت زوج هاست و از طرفي اشكال در عشق ورزيدن با بسياري از شكایتهاي متداول مانند: عدم تفاهم، توجه ناكافي به يكديگر، ناخشنودي از يكديگر، اشكال در گوش دادن، اشكال در حل مسأله، لذت نبردن از زندگي و در نهايت عدم رضایت زناشويي ارتباط پيدا مي كند. به همين منظور پژوهش حاضر به دنبال بررسي اثربخشي آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك هاي عشق ورزي زوجين است.
2-13-هوش هیجانی
در سالهای 1900 تا 1920 ، جنبش جدیدی پدید آمد که می خواست برای اندازه گیری هوش هیجانی یا IQ راهی پیدا کند. دانشمندان آن زمان IQ را، که روشی سریع برای جدا کردن افراد متوسط از افراد با هوش بود، مورد مطالعه قرار دادند . آنها خیلی زود متوجه محدودیت های این روش شدند. IQ تنها حیطه محدود مهارت های کلامی و ریاضی را شامل می شود و هوش بهر بالا، اگر چه می تواند موفقیت فرد در کلاس درس و مراکز آموزشی را پیش بینی کند، اما در ابعاد دیگر زندگی پیش بینی کننده مؤثری نیست. بسیاری از مردم خیلی باهوش بودند اما توانایی آنها در اداره کردن رفتارشان و کنار آمدن با دیگران را محدود کرده بود. به علاوه تحقیقات نشان داد افرادی وجود دارند که هوش متوسطی دارند ولی در زندگی بسیار موفق هستند. ثرندایک استاد دانشگاه کلمبیا اولین کسی بود که مهارت های هوش هیجانی را نام گذاری کرد. اصطلاحی که او به کار برد هوش اجتماعی بود که نشانگر مهارت افراد در کنار آمدن موثر با مردم است (برادبری و گریوز، ترجمه. گنجی، 1386 : ص 17)
سرآغاز مطالعه هوش هيجاني ريشه در ايده ی ديويد وكسلر «جنبه هاي غير عقلاني هوش عمومي» دارد كه به سال 1940 بر مي گردد. قطعه ذيل آينده نگري و بصيرت وكسلر را در ارتباط با اهميت هوش هيجاني روشن مي سازد.
“پرسش اساسي اين است كه آيا توانايي هاي غير عقلاني، يعني هيجاني و فطري، عوامل قابل قبول براي هوش كلي مي باشد؟ من كوشيده ام نشان دهم كه علاوه بر عوامل عقلاني، عوامل غير عقلاني كه تعيين كننده هوش اند وجود دارند، چنانچه مشاهدات آتي تأييد كننده اين فرضيه باشد، نمي توان فرض كرد كه بتوان هوش كلي را بدون لحاظ عوامل غير عقلاني محاسبه كرد”. (وكسلر، 1943؛ به نقل از بار-آن 1997).
در سال (1940)1، لي پر عنوان كرد: تفكر هيجاني قسمتي از تفكر منطقي و هوش كلي است و به آنها كمك مي كند. (لي پر، 1948 به نقل از بار-ان 1997). شایان ذکر است که ایده هوش هیجانی پس از 50 سال باردیگر توسط گاردنر (1983) استاد روانشناسی دانشگاه هاروارد دنبال شد . گاردنر هوش را مشتمل بر ابعاد گوناگونی (ریاضی ، زبانی ، منطقی ، موسیقیایی ، جسمی ، میان فردی و درون فردی ) می داند . او وجوه شناختی مختلفی را با عناصری از هوش غیرشناختی یا به گفته خودش شخصی ترکیب کرده است ، بعد غیرشناختی مورد نظر گاردنر مشتمل بر دو مؤلفه کلی است که وی آنها را با عناوین استعدادهای درونی روانی و مهارت های فردی معرفی می کند . به نظر گاردنر هوش هیجانی مشتمل بر دو مؤلفه هوش درون فردی و میان فردی است (جلالی ، 1381).
به نظر گاردنر 4 هوش هیجانی متشکل از دو مولفه است:
هوش درون فردی: این هوش مبیین آگاهی فرد از احساسها و هیجانهای خویش، ابراز باورها و احساسهای شخصی و احترام به خویشتن و تشخیص استعدادهای ذاتی، استقلال عمل در انجام کارهای مورد نظر و در مجموع میزان کنترل شخصی بر هیجان ها و احساسات خود رهبری است. هوش میان فردی: که به توانایی درک و فهم دیگران اشاره دارد و می خواهد بداند چه چیزهایی احساس آن ها را برمی انگیزند، چگونه فعالیت می کنند و چگونه می توان با آنها همکاری داشت. به نظر گاردنر، فروشندگان، سیاستمداران، معلمان، متخصصان بالینی و رهبران مذهبی موفق احتمالاً از هوش میان فردی بالایی برخوردارند (صلاحیان،1389)
هوش هیجانی مفهومی است که برای نخستین بار، در آغاز دهه 1990 توسط مایر و سالوی معرفی سپس در سال 1995 توسط گلمن به سرعت جنبه عام یافت(بار-آن، 1997). امروزه مدل های مختلفی جهت تعریف و تبیین مفهوم هوش هیجانی و جود دارد، اما در یک نگاه کلی می توان کفایت های اساسی سازنده هوش هیجانی را شامل ادراک هیجان در خود و دیگران، فهم و استدلال درباره هیجان، و اداره هیجان ذکر نمود(باس، 2000). از نقطه نظر کاربردی، نظریه پردازان بر این باورند که توانایی های سازنده هوش هیجانی -درک هیجانها، تنظیم حالات عاطفی و به کارگیری آگاهی هیجانی با سازگاری روان شناختی، موفقیت و پیش بینی آن و رضامندی کلی از زندگی مرتبط می باشد(پلیتری، 2002؛ حیدری 2009)
هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از توانایی های غیر شناختی، بر دانش ها و مهارت ها و توانایی رویارویی موفقیت آمیز در شرایط مختلف محیطی تأثیر می گذارد (بار-ان ، 1997؛ هاشمی 2011). هوش هیجانی مجموعه ای توانایی ها مانند خودآگاهی، همدلی، خود نظم بخشی، انگیزش خود و مهارت های اجتماعی می باشد که بر عملکردهای رفتاری افراد تأثیر می گذارد (گلمن ، 1995؛ هاشمی،2011)
یکی از جنبه هایی که هوش هیجانی تاثیر فوق العاده اي بر موفقیت در آن دارد، ازدواج و زندگی زناشویی است به عبارتی اگر چنان چه زمینه اي وجود داشته باشد که هوش هیجانی در آن اهمیت دارد، آن زمینه ازدواج است، زیرا بنیاد و اساس رضایت از روابط به توانایی فهم و کنترل هیجانات بستگی دارد؛ و جزء مهمی از رضایت زناشویی محسوب می شود. بارآن هوش هیجانی را مجموعه اي از توانایی ها، کفایت ها و مهارت » به صورت هاي غیر شناختی که توانایی فرد را براي کسب موفقیت در مقابله با مقتضیات و فشارهاي محیطی تحت تأثیر قرار می دهد تعریف کرد(تیلور و فرانسیس ، 2001)
از همان سالهای ابتدای مطر ح شدن مفهوم هوش هیجانی، نظریه پردازان بر این باور بودند که امکان افزایش هوش هیجانی وجود دارد. مایر معتقد بود قسمتی از ظرفیت های هوش هیجانی غریزی است و قسمتی دیگر حاصل تجارب زندگی است. که به عقیده سالوی شامل مهارت هایی است که هم می تواند آموزش داده شود و هم یاد گرفته شوند. از نظر بار-آن هوش هیجانی در طول زمان قابل تغییر است و می توان با برنامه ویژه ای آن را افزایش داد(میرحسینی،1390).
برادبری و گریوز (1386) معتقدند که چهار مهارت هوش هیجانی به دو گروه از قابلیت های فردی و قابلیت های اجتماعی تقسیم می شوند . قابلیت فردی عبارتند از :
خودآگاهی و خود نظم دهی و قابلیت های جمعی عبارتند از: آگاهی اجتماعی و مدیریت رابطه.
خود آگاهی
خودآگاهی یا تشخیص احساس در همان زمان که در حال وقوع است ، بخش مهم و کلیدی هوش هیجانی را تشکیل می دهد. توانایی کنترل و اداره لحظه به لحظه احساس ها نشان از درک خویشتن و بصیرت روانشناسانه دارد. ناتوانی در تشخیص احساسات راستین ، فرد را دچار سرگردانی می کند. در مقابل اطمینان نسبت به احساسات خود ، سبب هدایت بهتر فرد در زندگی می شود. بنابراین این دسته از افراد در زمینه اتخاذ تصمیمات شخصی از انتخاب همسر تا انتخاب شغل، احساس اطمینان بیشتری دارند.
خود نظم دهی
کنترل و اداره احساسات مهارتی است که بر پایه خود آگاهی شکل می گیرد. افرادی که در این مهارت قوی هستند با سرعت بیشتری می توانند ناملایمات زندگی را پشت سر بگذارند و این خصیصه را کلید بهزیستی عاطفی می دانند. افرادی که به لحاظ این احساس ضعیف هستند، دائما با احساس نومیدی و افسردگی مواجهند(باقرزاده،1387).
آگاهی اجتماعی
هدایت احساس ها در جهت هدف خاص برای تمرکز، توجه و ایجاد انگیزه در خود بسیار مهم است. کنترل احساس ها زمینه ساز هر نوع مهارت و موفقیت است و کسانی که قادرند احساس های خود را به موقع برانگیزانند، در هر کاری که به آنان واگذار شود، سعی می کنند مولد و مؤثر باشند.(باقرزاده،1387).
مدیریت رابطه
هنر ارتباط با مردم به مقدار زیاد، مهارت کنترل و اداره احساس های دیگران است. این مهارت نوعی توانایی است که محبوبیت، قوه رهبری و نفوذ شخصی را تقویت می کند. افرادی که در این مهارت توانایی های زیادی دارند، در هر آنچه که به کنش متقابل آرام با دیگران نیاز دارد، به خوبی عمل می کنند و ستاره های اجتماعی هستند. فقدان این مهارت می تواند باعث شود که با هوش ترین افراد، در ارتباطات خود احساس عجز و ناتوانی کنند(گلمن،1382) 7-2 مؤلفه های هوش هیجانی از نظر «بار- آن» این هوش بنا به نظر «بار- آن» 5 مولفه به شرح زیر دارد که 15 عامل در آن موثر هستند. افرادی که تعداد بیشتری از این مولفه ها را در خود بیابند هوش هیجانی بالاتری دارند.
1- مهارتهای درون فردی شامل:
خود آگاهی هیجانی قاطعیت، خود شکوفایی و استقلال می باشد.
خودآگاهی هیجانی ، توانایی بازشناسی و فهم احساسات خود و خود تنظیمی (آگاهی، فهم، پذیرش و احترام به خویش) می باشد.
قاطعیت توانایی ابراز احساسات، عقاید، تفکرات و دفاع از حقوق شخصی به شیوه ای سازنده.
خود شکوفایی ( تحقق بخشیدن به استعدادهای بالقوه خویشتن)
استقلال (خود فرمانی و خود کنترلی در تفکر و عمل شخصی و رهایی از وابستگی هیجانی)
مهارتهای بین فردی شامل:
حرمت ذات (آگاهی، فهم و درک احساسات دیگران، ایجاد و حفظ روابط رضایت بخش دو جانبه که به صورت نزدیکی هیجانی و وابستگی مشخص می شود).
مسئولیت پذیری اجتماعی (عضو مؤثر و سازنده گروه اجتماعی خود بودن، نشان دادن خود به عنوان یک شریک خوب
-همدلی: (توان آگاهی از احساسات دیگران، درک احساسات و تحسین آنها)
-سازگاری شامل:
حل مسأله (تشخیص و تعریف مسائل، همچنین ایجاد راه کارهای مؤثر. (آزمون واقعیت) ارزیابی مطابقت میان آنچه به طور ذهنی و آنچه به طور عینی، تجربه می شود. (انعطاف پذیری) تنظیم هیجان، تفکر و رفتار به هنگام تغییر موقعیت و شرایط.
کنترل استرس شامل:
(توانایی تحمل استرس) مقاومت در برابر وقایع نامطلوب و موقعیت های استرس زا. ( کنترل تکانه) ایستادگی در مقابل تکانه یا انکار تکانه.
-خلق عمومی شامل:
(شادی) احساس رضایت از خویشتن، شاد کردن خود و دیگران. (خوشبینی) نگاه به جنبه های روشن زندگی و حفظ نگرش مثبت حتی در مواجهه با ناملایمات.
خرده مقیاس های هوش هیجانی بار-آن عبارتند از:
خود آگاهی هیجانی: توانایی آگاه بودن و فهم احساس خود.
خود ابرازی: توانایی ابراز احساسات، باور ها و افکار صریح خود و دفاع از مهارت های سازنده و بر حق خود.
عزت نفس: توانایی آگاه بودن از ادراک خود، پذیرش خود و احترام به خود.
خود شکوفایی: توانایی درک ظرفیت های بالقوه و انجام چیزی که می توان انجام داد، تلاش برای انجام دادن و لذت بردن
استقلال: توانایی هدایت افکار و اعمال خود و آزاد بودن از تمایلات هیجانی.
همدلی: توانایی آگاه بودن و درک احساسات دیگران و ارزش دادن به آن.
مسئولیت پذیری اجتماعی: توانایی بروز خود به عنوان یک عضو دارای حس همکاری، مؤثر و سازنده در گروه.
روابط بین فردی: توانایی ایجاد و حفظ روابط رضایت بخش متقابل که به وسیله نزدیکی عاطفی، صمیمیت، محبت کردن و محبت گرفتن توصیه می شود.
واقع گرایی: توانایی سنجش هماهنگی بین چیزی که به طور هیجانی تجربه شده و چیزی که به طور واقعی وجود دارد.
انعطاف پذیری: توانایی سازگار بودن افکار و رفتار با تغییرات محیط و موقعیت ها.
حل مسئله: توانایی تشخیص و تعریف مشکلات، به همان خوبی خلق کردن و تحقق بخشیدن راه حل های مؤثر و بالقوه.
تحمل فشار روانی: توانایی مقاومت کردن در برابر رویدادها، موقعیت های فشار آور و هیجانات قوی، بدون جا زدن یا رویارویی فعال و مثبت با فشار.
کنترل تکانش 08 : توانایی مقاومت در برابر یک تکانش، کاهش و یا توانایی کنترل هیجانات خود.
خوش بینی: توانایی زیرکانه خوب نگاه کردن به زندگی و تقویت نگرش های مثبت، حتی در صورت بروز بدبختی و احساسات منفی.
شادمانی: توانایی احساس خوشبختی کردن در زندگی، لذت بردن از خود و دیگران، داشتن احساسات مثبت، صریح، مفرح و شوخ)آزمون هوش هیجانی بار –ان، 0288 ،ترجمه سموعی
2-13-2-راهبردهاي افزايش هوش هيجاني
همانطور که اکثر مهارتها در اثر تعليم و تربيت رشد مي يابند، برخي مهارتهايي که در هوش هيجاني دخيل اند نيز مي توان از اين طريق افزايش داد .
1-تعامل خوب والد-کودک در زمينه تشخیص هيجان ها و نام گذاري آنها يکي از راهبردهاي مهم افزايش هوش هيجاني است
2-راه ديگر افزايش اين توانايي، ايجاد يک محيط امن عاطفي است به گونه اي که افراد بتوانند آزادي و اطمينان خاطر درباره احساساتشان با همسران گفتگو کنند
3-آموزش مهارتهاي اجتماعي يکي ديگر از راههاي افزايش هوش هيجاني است. اين آموزشها شامل کنترل خشم و عصبانيت، همدلي، تشخیص و به رسمیت شناختن تشابهات و تفاوتهای مردم, اظهار ادب و صميميت و تعارف , برقراري ارتباط , حل مساله و مشکل , تصميم گيري و ايجاد هدف و مقاومت در برابر فشارها مي تواند باشد . ترتيب دادن جلسات گروهي در باره انواع هيجانات مثل شادي و غم , عشق و تنفر و… که افراد درباره احساسات و هيجانات خود اطلاعات عيني تري پيدا کنند . به کودکان عبارات در برگيرنده هيجانات و احساسات آموزش داده شود . والدين نيز مي توانند با بيان هيجانات خود فرزندانشان را در شناسايي هيجانات ياري نمایند. مثلا احساس بي قراري نمي کنم, احساس نااميدي مي کنم و بطور کلي روان درماني مشاوره , مربیگری و آماده سازي راههايي اند که مي توانند به افزايش هوش هيجاني کمک کنند
خلاصه اي از مداخله آموزش مهارت هوش هيجاني براساس نظريه سالوي و ماير (1):،
ساختار جلسات بر چهار محور1- توانايي آگاهي عاطفي به منظور دريافت صحيح عواطف، 2-توانايي كاربرد عواطف جهت تسهيل جريان تفكر، 3-توانايي فهم و درك عواطف و معاني آنها و 4-توانايي مديريت عواطف، تاكيد دارد. براساس نظريه گلمن(2005)، ساختار جلسات، بر پنج محور1- شناخت عواطف شخصي، 2- به كارگيري درست هيجان ها، 3-برانگيختن خود، 4-شناخت عواطف ديگران و5-حفظ ارتباط ها، تاكيد دارد(تابش،1391).
. همچنين براساس نظريه برادبري و گريوز (2005) ساختار جلسات بر چهار محور،1- شناسايي حالت هاي هيجاني خود و ديگران،2- درك هيجان هاي خود و ديگران، 3- تنظیم و كنترل هيجان هاي خود و ديگران و4- استفاده موثر از هيجان ها تاكيد دارد(تابش،1391).
براساس نظر سياروچي و همكاران (2001) جهت ارائه آموزش مهارت هاي هوش هيجاني مي بايست مواردي در نظر گرفته شود از جمله:- مشخص كردن اهداف،2- تعيين نقاط قوت و ضعف افراد براساس مولفه هاي هوش هيجاني،3- استفاده از تمرين هاي عملي و روش ايفاي نقش به صورت گروهي و تمرين رفتارهای اجتماعي،4-برقراري ارتباط و پيوند بين آموخته ها و تجارب دنياي واقعي افراد، 5-فراهم نمودن فرصت هايي براي تمرين آموخته ها، 6- پيش بيني فرصت هاي متعدد براي دادن بازخورد و نشان دادن نيازهاي اختصاصي هر فرد به او به طور خصوصي و محرمانه(تابش،1391)
با توجه به مقدمه گفته شده راجع به هوش هیجانی و بر اساس پایه تحقیق پژوهشگر که تاثیر آموزش تحلیل روابط متقابل بر افزایش هوش هیجانی را بررسی می کند. و از آن جایی که برقراری ارتباط سالم باعث کاهش مشکل در روابط اجتماعی می شود و یافته ها نشان می دهد که آموزش تحلیل رفتار متقابل بر هوش هیجانی تاثیر مثبت دارد. تحلیل رفتار متقابل به عنوان یکی از روشهای ایجاد مهارتهای ارتباطی ،سعی در بهبود روابط انسانی دارد و از آنجا که درباره شخصیت و پویایی اجتماعی و در مورد نحوه درک افراد از یکدیگر و چگونگی برقراری ارتباط با دیگران نظریه ای منظم و هماهنگ است ،پس بر هوش هیجانی فرد که بیانگر چگونگی بهره مندی او از احساسات و هیجانات و توانایی کنترل آنها در ایجاد رابطه با دیگران و تمایز میان هیجانات خود و دیگران است ،می تواند موثر واقع شود. این روش گامهایی در جهت افزایش نگرش فرد از خویشتن خویش و در نهایت توجه به درونیات دیگران بر می دارد تا همانطور که از نامش پیدا است ،رفتار متقابل تجزیه و تحلیل و رابطه ای بهینه بین دو فرد بر قرار شود با گسترده تر شدن جوامع و پیچیده تر شدن روابط ارتباطات انسانها نیز پیچیدگی خاصی یافته است و آنها تبدیل به انسانهایی ماشینی و بدون عاطفه شده اند در دنیای کنونی از روابط گرم و صمیمی گذشته خبری نیست و اگر این روابط در مسیر صحیح هدایت نشود مشکلات زیادی به بار خواهد آورد ریشه ی بسیاری از این مشکلات ارتباطی انسانها را می توان در نداشتن مهارتهای ارتباطی ،سوءتفاهمات و برداشتهای غلط از پیامها و نداشتن مهارتهای گفتگو ،و شکل گیری های غلط شخصیت در دوران کودکی ،تفاوت در سطح ارزشها ،فرهنگ ،احساسات ،افکار ،دانش، عقاید و بطور کلی در عادت های درونی و محیط انسانها جستجو کرد. خانواده و پس از آن مراکز آموزشی از جمله مدرسه و آموزشگاه ها از نهادهای اجتماعی هستند که وجود مهارت انسانی و برقراری روابط انسانی صحیح و سالم در آن از ضروریات است .پایه اساسی مهارت روابط انسانی متشکل از دو مقوله ی شناخت انسان و روابط می باشد از طرفی در دو دهه ی اخیر ،شواهد پژوهشی متعددی در خصوص تاثیر فراگیر هیجان در اکثر جنبه های شناختی رفتاری فراهم شده است و این ایده که هیجان نه تنها در فعالیتهای هوشمندانه بلکه در ایجاد یک زندگی رضایت بخش نیز تا حدودی تاثیر دارد ،به طور چشمگیری در قلمروی هوش هیجانی ظاهر گشته است
لذا با بررسی دقیقتر نقش هیجان اهمیت بیشتر هوش هیجانی مشخص می شود .و این ایده که هیجان سایر تواناییها ی شناختی را تقویت می کند نه این که مانع آنها باشد ،مورد پذیرش قرار گرفته است ،بنابراین ،بسیاری از پژوهشگران معتقدند هیجان منبع اولیه ی انگیزش است و تجربه های هیجانی اطلاعات مهمی درباره محیط و موقعیت ها فراهم می کنند که این اطلاعات ،قضاوت ها ،تعمیم ها، اولویتها و فعالیت های شخصی را شکل می دهد (لازارد،1990،به نقل از منصوری نصر آبادی ،1383).هوش هیجانی که آخرین و جدیدترین تحول در زمینه ی فهم ارتباط میان تعقل و هیجان محسوب می شود (سالوی و همکاران 2000،به نقل از فرجیان 1384).افرادی که در تنظیم هیجانهای خودشان و دیگران مهارت دارند ،از خودشان در مقابل تنیدگی محافظت می کنند و افسردگی، ناامیدی و اندیشه خودکشی کمتری را گزارش می کنند. بعضی از شواهد پژوهشی پیشنهاد می کنند که برخی از موءلفه های هوش هیجانی با سازش یافتگی افراد رابطه ی تنگاتنگی دارد، (سیاروچی و همکاران ،2000به نقل از منصوری نصر آبادی ،1383).زوجینی که احساسات خود را درک می کنند و به گونه ی موثری تجربه ی هیجانی خود را تنظیم می کنند ،در سازش یافتگی با تجربه های منفی زندگی موفق ترند، ضمن اینکه مهارت بیشتر در ادراک درست ،فهم و همدلی با هیجانات یکدیگر شبکه ی حمایت اجتماعی قوی تری را ایجاد می کند (مایر ،1990)یکی از جنبه هایی که هوش هیجانی تاثیر فوق العاده ای بر موفقیت در آن دارد، ازدواج و زندگی زناشویی است به عبارتی اگر چنان چه زمینه ای وجود داشته باشد که هوش هیجانی در آن اهمیت داشته باشد آن زمینه ازدواج است ،زیرا بنیاد و اساس رضایت از روابط به توانایی فهم و کنترل هیجانات بستگی دارد ؛ و جزء مهمی از رضایت زناشویی محسوب میشود .بار آن هوش هیجانی را مجموعه ای از تواناییها، کفایت ها و مهارت به صورتهای غیر شناختی که توانایی فرد را برای کسب موفقیت در مقابله با مقتضیات و فشارهای محیطی است تحت تاثیر قرار می دهد تعریف کرد (تیلور و فرانسیس ،2001)از همان سالهای ابتدای مطرح شدن مفهوم هوش هیجانی ،نظریه پردازان بر این باور بودند که امکان افزایش هوش هیجانی، وجود دارد. مایر معتقد بود قسمتی از ظرفیت های هوش هیجانی غریزی است و قسمتی دیگر حاصل تجارب زندگی است .که به عقیده سالوی شامل مهارتهایی است که هم می تواند آموزش داده شود و هم یاد گرفته شود .از نظر بار آن هوش هیجانی در طول زمان قابل تغییر است و می توان با برنامه ویژه ای آن را افزایش داد(میر حسینی ،1390). برخی از والدین معلمان عاطفی با استعدادی هستند ،اما برخی دیگر بی رحم اند .برای اینکه والدین بتوانند در هر بیان ثمر بخش باشند ،باید خودشان تسلط خوبی بر هوش هیجانی داشته باشند .ممکن است رنجهای معمولی دوران کودکی مانند نادیده گرفته شدن و محرومیت از توجه با شفقت والدین به صورت دائم ،به حال خود رها شدن یا از دست دادن یک غریزه یا طرد شدن از سوی دیگران ،هیچ گاه به سطح تلاطم یک آسیب نرسند ،اما تاثیر خود را بر مغز هیجانی باقی می گذارند و بعدها در طول زندگی اختلال ایجاد می کنند .بعضی اوقات برای حل این مشکل وجود روان درمانگران لازم است در واقع روان درمانگران به ما نحوه کنترل هیجان را یاد می دهد .جای دیگری که می توان آموزش داد ،برنامه استاندارد است .دروس هیجانی را می توان به صورت طبیعی در دروس خواندن و نوشتن بهداشت علوم اجتماعی و دیگر دروس استاندارد وارد کرد (گلمن ،ترجمه پارسا ،1380).
2-14-هوش معنوی
اهمیت و ضرورت طرح موضوع معنویت و مذهب، به ویژه هوش معنوی ،ز جهات مختلف در عصر جدید احساس می شود .یکی از این ضرورتها در عرصه انسانشناسی توجه به بعد معنوی انسان از دید گاه دانشمندان به ویژه کارشناسان سازمان جهانی بهداشت است که اخیرا انسان را موجودی زیستی ،روانی، اجتماعی ،و معنوی تعریف می کند .ضرورت طرح دیگر این موضوع ظهور دوباره کشش معنوی و نیز جستجوی در ک روشن تری از ایمان و کاربرد آن در زندگی روزانه (وست ،1999،ترجمه شهیدی و شیر افکن،1383).و همچنین گستره معنویت و مذهب در همه زوایای زندگی انسان ونیز لزوم ارزیابی مجدد نقش مذهب در بهداشت روانی است پژوهش درباره معنویت امروزه در رشته هایی متنوعی از قبیل پزشکی ،روانشناسی ،انسان شناسی، عصب شناسی و علوم شناختی در حال پیشرفت است .مطالعات جدید عصب شناسان نشان می دهد ،که برخی کنش های مغزی با تجربیات معنوی همراه است ،به گونه ای که معنویت روی برخی از قسمت ها ی مغز، اثر می گذارد .یکی از این قسمت های مغز بخش لپ گیجگاهی است که دقیقاً پشت ناحیه گیجگاهی قرار دارد و عصب شناسان این بخش را «منطقه خدا» می نامند، گفتگوی دینی از خود گذشتگی ،فداکاری ،انسان دوستی و مانند اینها پدیدار میشود (چی یو ،2001؛ناریانسمی و آونز؛ زوهار و مارشال ،2000؛راما چاندران و وبسکی ،1998؛پرسینگر ،1996)؛ بنابراین می توان معتقد به وجود هوش معنوی در انسان بود توجه به معنویت در حل مشکلات زندگی و ارزش و معنا دار نمودن زندگی انسان ،از دوران جیمز و نگارش گوناگونی تجربه های معنوی (1997)آغاز شد جیمز معتقد بود که معنویت موجب معنا در زندگی انسان می شود .به گونه ای که وی رفتار های منطقی و عقلانی انسان را برای پیروی در زندگی استفاده می کند ،ارتباطات وی با دیگران یک ارتباط انسانی و اعتقادی خواهد بود و نگرش مثبتی به خود و دیگران دارد. در شروع سال 2000، زوهار و مارشال (استادان دانشگاه آکسفورد )که در زمینه فیزیک ،فلسفه و مذهب به مطالعه می پرداختند ،کتابی به عنوان هوش معنوی :هوش بنیادی منتشر کردند که سر آغاز طرح هوش سومی است ،به عنوان «هوش معنوی »در مجامع علمی گردید .در راستای این جهت گیری گروهی از پژوهشگران در تبین بعضی از مشاهدات و داده ها ،درصدد تعریف مفاهیمی جدید در ارتباط با دین و معنویت بو ده اند. برای مثال مفاهیم سلامت معنوی (مک دونالد،2000 )،تحول معنوی (ریش ،2001)،بهزیستی معنوی(گومز و فیشر ،2003)،و در آستانه هزاره سوم میلادی این مفاهیم به ادبیات آکادمیک روان شناسی اضافه شده اند. سازه هوش معنوی نیز یکی از مفاهیمی است که در پرتو توجه و علاقه جهانی روان شناسان به حوزه دین و معنویت مطرح شده و توسعه پیدا کرده است و مفهوم هوش معنوی در ادبیات آکادمیک روان شناسی .برا ی اولین بار در سال 1996 توسط استیویز و بعد در سال 1999 توسط امونز مطرح شد. به موازات این جریان ،گاردنر در سال (1999)مفهوم هوش معنوی را در ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار داد و پذیرش این مفهوم ترکیبی معنویت و هوش را به چالش کشید وهان (2002)معتقد است که هوش معنوی یکی از انواع هوش های چندگانه است که به طور مستقل می تواند رشد و توسعه یابد .هوش معنوی نیازمند شیوه های مختلف شناخت وحدت زندگی درونی ذهن و روح با زندگی در دنیای هستی است .هوش معنوی می تواند بو سیله تلاش ،جستجو و تمرین پرورش یابد .انسان برای کسب قدرت تشخیص در تصمیم گیریها یی که به رشد سلامت نفس و روان کمک می کند .نیازمند هوش معنوی است .بر همین اساس ،زوهار و مارشال (2000)معتقدند ،هوش معنوی موجب میشود که فرد در برابر رویدادها و حوادث زندگی ،بینشی عمیق بیابد و از سختی های زندگی نترسد وبا صبر و تفکر با آنها مقابله نموده و راه حل ها ی منطقی و انسانی برای آنها بیابد .مک شری و همکاران 2002تاکید می کنند که هوش معنوی زیر بنای باور های فرد است که سبب اثر گذاری بر عملکرد وی می شود ؛به گونهای که شکل واقعی زندگی را قالب بندی می کند .هوش معنوی باعث افزایش قدرت انعطاف پذیری و خود آگاهی انسان شده به طوری که در برابر مشکلات و سختی ها ی زندگی، برد باری و صبوری بیشتری دارند. در واقع هوش معنوی ظرفیتی برای الهام است و با شهود و نگرش کل نگر به جهان هستی ،در جستجوی پا سخی برای پرسشهای بنیادی زندگی و نقد سنت ها و آداب و رسوم می باشد الکینز و کاندوش (2004)بر این باورند که حوزه هوش معنوی موجب میشود که انسان با ملایمت و عطوفت بیشتری به مشکلات نگاه کند ،تلاش بیشتری برای یافتن راه حل داشته باشد ،سختی ها ی زندگی را بهتر تحمل کند و به زندگی خود پویایی و حرکت دهد .مک گوار (1993)در تعریف هوش معنوی می گوید :«هوش معنوی ،توانایی عمل همراه با آگاهی و ترحم را دارد؛ در عین حال که سلامت و آرامش درونی و بیرونی (بردباری )را صرف نظر از حفظ می کند ».در واقع هوش معنوی یک هوش ذاتی انسانی است و همانند هر هوش دیگری می تواند رشد کند ،به این معنا که می توان آن را توصیف و اندازه گیری کرد موسسه آگاهی سنجی پردیو (2005) چگونگی وجود هوش معنوی، هیجانی، بهره هوشی و هوش فیزیکی را در یک هرم ترسیم نموده است؛ به طوری که هوش معنوی را بالاترین و با ارزشترین هوش در انسان و در راس هرم قرار داده است موسسه آگاهی سنجی پردیو (2005)در آمریکا شش مهارت برا ی هوش معنوی تعریف کرده است این مهارتها شامل دلسوزی برای دیگران ،احساس ملکوتی، خرد ورزی، توانایی گوش دادن ،توکل بر خدا ،تعهد و ایمان می باشد .همچنین ولمن (2001)اجتماعی بودن و ادراک فرا حسی را دو مهارت اساسی هوش معنوی معرفی می کند .
وی ده مهارت هوش معنوی را بدین گونه تشریح کرد
1)تجربه معنوی :وجود فعالیت یا تجربه های خاص مذهبی
2)مقابله با استرس :استفاده از ایمان و اعتقاد مذهبی برای حل مسائل و فشارهای زندگی ؛
3) هدفمند بودن :داشتن هدفی مشخص در زندگی با در نظر گرفتن مسائل مذهبی ؛
4) پرستشگاه :تمایل به مکانهای مذهبی و رهبری مذهبی
5)خارج شدن از اصول :فاصله گرفتن از اصول و عقاید کلیشه ای در زندگی ؛
6) محوریت اعتقادات :تاثیر مذهب در رفتار و عملکرد (مانند خوردن، آشامیدن و پوشش)؛
7)مقرارت مذهبی :رعایت قوانین و فرمایشات مذهبی در زندگی؛
8)نیایش :دعا کردن و اعمال مذهبی در زندگی ؛
9)تحمل کردن :تحمل نمودن اعتقادات سایر مذاهب و برخورد اصولی و منطقی با آنها ؛
10) مفاهیم دینی :اعتقاد به مفاهیم اساسی دینی (مانند خالق یکتای جهان ،روح و زندگی پس از مرگ ).
کینگ (2008،ترجمه قربانی ،1390) هوش معنوی را چنین تعریف می کند :مجموعهای از قابلیت های سازش روانی مبتنی بر جنبه های غیر مادی و متعالی واقعیت است ،به ویژه آنهایی که با ماهیت هستی فرد ،معنای شخصی ،تعالی و سطوح بالاتر هشیاری مرتبط هستند .هنگامی که این قابلیت ها به کار بسته شوند ،توانایی منحصر به فرد مسئله گشایی ،تفکر انتزاعی و کنار آمدن را تسهیل می کنند وی چهار استعداد یا توانایی هسته ای برای هوش معنوی ارائه می دهد: یا توانایی هسته ای برای هوش معنوی ارائه داد.
1)تفکر انتقادی وجودی
2)تولید معنای شخصی
3)آگاهی متعالی
4)بسط هوشیاری
منظور از تفکر انتقادی وجودی استعداد تفکر انتقادی درباره گوهر وجود، واقعیت، گیتی، مکان، زمان و موضوعات وجودی و متافیزیک؛ همچنین توانایی تفکر درباره ی موضوعات غیر وجودی مرتبط با وجود فرد می باشد. منظور از تولید معنای شخصی توانایی استنتاج مفهوم و معنای شخصی از همه تجارب جسمی و ذهنی از جمله توانایی ایجاد هدف زندگی می باشد .
منظور از آگاهی متعالی استعداد تشخیص ابعاد و چارچوب های متعالی خود ،دیگران و دنیای مادی در خلال حالات طبیعی هشیاری ،همراه با استعداد تشخیص ارتباط آنها با (خود)فرد و با دنیای مادی می باشد. منظور از بسط حالات هوشیاری توانایی وارد شدن و خارج شدن از حالات بالای هوشیاری و دیگر حالات خلسه در نظر خود فرد می باشد (پرسشنامه خود سنجی هوش معنوی کینگ، 2008، ترجمه قربانی،1390). با در نظر گرفتن تعاریف مطرح شده، می توان به وجوه استراک بسیاری در بین تمامی تعاریف دست یافت که از آن جمله می توان به نکات کلیدی زیر دست یافت :
1)اعتقاد به وجود متعالی و درک حضور او و برقراری ارتباط با او ؛
2)تلاش برای پاسخ به چراها و یافتن معنا و هدف در زندگی ؛
3)توجه و درک پدیده های فرا مادی
4)هشیاری بالا و آگاهی نسبت به خود و محیط اطراف و تلاش برای رسیدن به خود شناسی؛
5)قرار گرفتن در یک فرآیند رشد و تکامل که احتمالاً از اوایل کودکی آغاز میشود.
از طرف دیگر هوش معنوی چیزی است که برای پیشرفت اشتیاق و آرزوهایمان همچنین ظرفیت معنایی، بینشی و ارزشی خود، از آن استفاده می کنیم. هوش معنوی گفتگو مابین عقل و احساس را آسان می کند(مارشال؛2000).
در این تحقیق افراد با توجه به این فرض فلسفی که همه مهم هستند و سرنوشت هر کس بدست خود شخص رقم زده می شود و بادر نظر داشتن اینکه در تحلیل رفتار متقابل افراد با آشنایی نسبت به ابعاد شخصیتی خود و یادگیری مهارتهایی مثل گوش دادن، همدلی کردن، درک احساسات طرف مقابل، چگونگی برقراری ارتباط با دیگران و اینکه افراد در تحلیل رفتار متقابل یاد می گیرند که انسانها از این جهت مهم هستند چون در یک پیوند جهانی که وجود آنها را به ماوراءی برتر و افضل صعود می دهد باهم متحد هستند. اما این آیا شرط یا اصلی منطقی است؟ مفیدترین طرز تحلیل در جهت یافتن جوابی به این سوال از راه تشابه و تطبیق مشکلات است. مشکل است باور کنیم که انسانها مهم هستند و مشکل است که باور کنیم که مهم نیستند انکار اهمیت انسانها تمام کوششها و امیدهای ما را در حمایت او نفی می کند این فرضیه که انسانها مهم اند یک فرضیه اخلاقی است، ما نمی توانیم ثابت کنیم که انسانها مهم اند فقط می توانیم ایمان و اعتقاد داشته باشیم که مهم هستند. چون اگر این اعتقاد را هم نداشتیم مشکلات و بد بختیهای سخت تری در میان بود(تامس ای هریس؛اسماعیل فصیح). تیارد و شاردن می نویسد:« بشر به جستجوی خود ادامه خواهد داد ولی فقط تا وقتی که با علاقه شورانگیزی ترغیب شود و این علاقه شور انگیز بر اساس عقیده ای (غیر قابل اثبات بر اساس علم ) استوار خواهد بود که جهان جهت و مقصدی پیدا می کند»(پیر تیلهارد1959؛).
با نگرشی بر پیشرفتهای غیر ممکن و بی سابقه ی انسان متفکر، آیا منطقی نیست که موافق با نظام این جهان در حال تکامل و تغییر، بگوییم که آدمی غیر ممکن و بی سابقه، و متعالی بوجود آمده است؟ تعالی به معنای تجربه ای است ماوراءانسان، واقعیتی است خارج از قوه فهم و تصور بشر، چیزی است که به نامهای موجود دیگر، وود اعلاء یا تمام هستی یا «پرودگار» خوانده شده است (تامس ای هریس؛اسماعیل فصیح).
از آنجا که هر جامعه از نظر تخمین ارزش انسانها با جامعه دیگر تفاوت دارد، و از آنجا که این اطلاعات از طریق والد به نسل بعد انتقال داده می شود، بنابراین هیچ راهی برای بحث با «والد» به منظور موافقتی روی تعیین ارزش اشخاص وجود ندارد اما در بسیاری از جاها «والد»همراه با آلودگی عمل می کند.و با کودک نیز نمی توانیم در امر ارزشها به توافق برسیم.«کودک» که با احساس «غیر خوب» خود فلج است درباره ارزش واقعی خودش هم اطلاعات مثبت اندکی دارد، چه برسد به ارزش اخلاقی دیگران «کودک» درون در هر جامعه ای، اگر به اندازه ی کافی تحریک شود، ممکن است با خشمی جنایت آمیز عمل کند یا واقعا مرتکب جنایت یا قتل عام شود(تامس ای هریس؛ اسماعیل فصیح).
فقط« بالغ» آزاد شده و وارسته است که می تواند با «بالغ» آزاد شده دیگران در مورد ارزش انسانها اعتماد و توافق کند(راسل 1967 ) و هدف اصلی تحلیل رفتار متقابل رسیدن انسان به این مرحله است یعنی وضعیت چهارم و آن هم وضعیت :
«من«مهم» هستم –شما «مهم» هستید»
«بالغ» تنها قسمتی از ما است که می تواند انتخاب کند و بگوید «من «مهم» هستم-شما «مهم» هستید». «والد» و «کودک» هیچکدام این آزادی عمل را ندارند، چون هر کدام از یک طرف گرفتارند. یکی گرفتار آنچه که یاد گرفت و فهمید و دیگری گرفتار آنچه که احساس کرد و فهمید. و پیچیدگیهای زیاد دیگری هم هست. این بیان «بالغ» است که با متانت می گوید «انسانها مهم هستند». ما باید همگی در متن «من مردم را دوست دارم» خودمان تجدید نظر کنیم و بفهمیم که واقعا چه احساسی داریم، و اطلاعات مربوط به این وضعیت از کجا می آید (استورات به نقل از دادگستر).
طرز فکر «بالغ» را در مورد ارزش انسانها از سطور زیر می توان درک کرد من یک انسانم. تو یک انسانی. بدون وجود تو، من انسان نیستم زیرا فقط از راه ارتباط با تو این زبان امکان پذیر است، و فقط از راه زبان است که تفکر امکان پذیر است، و فقط از راه تفکر است که انسانیت امکان پذیر است. تو مرا مهم ساخته ای. بنابراین، من مهم هستم و تو مهم هستی. اگر من تو را بی ارزش کنم، خودم بی ارزش می شوم. این منطق وضعیت «من خوب هستم-شما خوب هستید» است. تنها از این طریق است که ما انسان هستیم و شی نیستیم. بازگرداندن بشر به مکان حقه خودش مضمون رستگاری یا اتحاد یا روشنگری و اساس تمام دینهای بزرگ جهان است. لازمه این وضعیت آن است که ما همه نسبت به یکدیگر و برای یکدیگر احساس مسئولیت کنیم، و این مسئولیت ادعای نهایی ما بر یکدیگر و بر تمام نوع بشر است (استورات جونز).
پس در یک تجربه دینی چه میگذرد؟ به عقیده جیمز پایک، تجربه دینی ترکیبی از یک احساس درونی (یا«کودک») و یک تفکر و انعکاس نهایی(یا «بالغ») است و بیرون نگه داشتن کامل «والد». به عقیده من خارج نگه داشتن کامل «والد». اساس همان فرضیه تهذیب یا پاک و خالی ساختن نفس است به نظر او آنچه که خالی و زوده می شود جنبه «والد» روح شخص است (که همان مفهوم یاد داده شده زندگی است). چون انسان کوچک به «والد» خود به چشم «شما خوب هستید» نگاه می کند در تحلیل رفتار متقابل با توجه به مطالب درج شده می توان نتیجه گرفت که در یک تجربه دینی اشخاص بیشتر از حضور خدا حرف می زنند نه شناخت خدا. این شاید براستی بیان نکردنی باشد و تنها اثر محسوس آن بی شک تغییری است که در زندگی شخص بوجود می آورد. این تغییر به صورت غلبه بر احساس «غیر خوب»در خود او ودر دیگران است همواره در این نوع تجربه به طور قطع تغییر در جهت احساس «من خوب هستم-شما خوب هستید »گزارش شده است. این صمیمیت است. آگاهی است. تیلیش نیز از این تجربه می گوید که باید خدا را با لطف و محبت خود یافت و احساس کرد، نه از راهی که دیگران یاد داده اند. به این دلیل است که من عقیده دارم یک جنبه مهم تجربه دینی صمیمیت خارج ساختن «والد» درون از صحنه است. و به عقیده برن تولد دوباره «کودک طبیعی» است چون انسان نمی تواند خدا را ببیند مگر اینکه دوباره زاده شود .و تروبلاد می گوید، ایمان یک جهش کورکورانه در میان هیچ نیست، بلکه گام برداشتن در جهت روشنایی است (تامس ای هریس؛اسماعیل فصیح ). واین بود پیام معنوی تحلیل رفتار متقابل به افراد که اگر انسان بتواند در کارها و امور دنیوی خود با توکل بر خداوند و محوریت قرار دادن فرامین او، با دیگران ارتباط برقرار کند، می توان شاهد یک انسان وارسته، خداپرست و خدا ترس بود. در واقع این گونه عمل نمودن، مورد رضایت خداوند و خلق اوست؛ بنابراین،تقویت هوش معنوی که همان اطاعت پذیری از خدواند است، باعث بهبود رفتار اجتماعی، احترام به عواطف و احساسات و رعایت حقوق دیگران است و به هر میزان که شخص در زندگی خود و چگونگی انجام کارها، رضایت خداوند را به عنوان ملاک خود قرار دهد و کارها و اعمال خود را بر اساس دانش، آگاهی و شناخت انجام دهد، و با استفاده از توانایی تفکر نقاد خویش بعد از بررسی کامل یک سری حقایق را بپذیرد و یک سری را با لغانه مهر بطلان بر آن بزند، همچنین در مقابل رفتار نادرست دیگران صبر و بردباری داشته باشد، و یک خود بازبینی نسبت به کارهای روزانه خود در پایان روز انجام دهد و تجربه های نادرست را کنار بگذارد، می تواند با تمرین های مختلف توجه،تغییر هیجانات، و تقویت رفتارهای بالغانه و با کمک آموزش علوم همراه با والایی ها و عظمت های راستین ونشان دادن افق های بلند است که می تواند هوش معنوی خود را افزایش دهد و پرده محدودیت های فکری را بدرد تا متربیان بتوانند آنچه را دیدنی و شنیدنی است، ببینند و بشنود و آنگاه جهش و تحرکی در جهت رهایی از دایره بسته زندگی حیوانی بیایند و معنای هستی و حیات را در یابند.
در زمینه اثر بخشی تحلیل رفتار متقابل بر هوش معنوی در داخل و خارج تحقیقی انجام نشده بود ولی نتایج تحقیقات مشابه نشان داده شد که هوش معنوی قابل افزایش و رشد می باشد
2-15-تحقیقات انجام شده در داخل و خارج کشور
2-15-1-تحقيقات انجام شده در داخل کشور در مورد تحلیل رفتار متقابل
خياوي (1376) در تحقيق خود تحت عنوان « بررسي تأثير مشاوره گروهي با رويكرد تحليل ارتباط محاوره اي بر كاهش اضطراب دانش آموزان دبيرستانهاي پسرانه مشكين شهر » به نتيجه رسيد كه اين رويكرد با 99 % اطمينان بر كاهش ميزان اضطراب دانش آموزان پسر تأثير مثبت داشته است.
اميني قمي (1380) نيز در تحقيقي تحت عنوان « بررسي رابطه ابراز احساسات و رضايت زناشويي بين زوجين » به اين نتيجه رسيد كه ابراز احساسات بر رضايت زناشويي تأثير دارد واين دو متغير داراي رابطه معنادار و مثبتي هستند.
حاجي سيد نصير (1381) در تحقيق خود تحت عنوان «بررسي تأثير مشاوره گروهي با رويكرد تحليل رفتار متقابل بر منبع كنترل و خود پنداره دانشجويان دختر دانشگاههاي تهران» به اين نتيجه رسيد كه با 99% اطمينان اين رويكرد بر تغيير خودپنداره و منبع كنترل دانشجويان دختر تأثير مثبت داشته است .
نورالهي (1382) در تحقيقي تحت عنوان « بررسي رابطه ابراز احساسات و رضايت زناشويي نشان داد كه بين اين دو متغير رابطه مثبت و معناداري وجود دارد و ابراز احساسات در رضايت زناشويي تأثير مثبت دارد . هاجر ترکان (1385) «اثر بخشي گروه درماني به شيوه تحليل تبادلي بر رضايت زناشويي» را بررسی کرد. و نتایج زیر را بیان کرد؛ که در مجموع به نظر مي رسد آموزه هاي تحليل تبادلي با افزايش توانمندي زوج ها در مهارت هاي ارتباطي و ايجاد نيات و انگيزه هاي مثبت نسبت به يكديگر، بهبود مهارت هاي حل مسئله و مهارت مندي هيجاني، اصلاح عملكردهاي شناختي و افزايش خود افشا سازي و صميميت و در عين حال افزايش تفرّد و تحقق خويشتن، نيز كمك به افراد براي رسيدن به استقلال و خود پيروي و رها شدن از الگوهاي ناكارآمد و مخرب براي برقراري ارتباط نظير بازي ها، ترك عدم مسئوليت پذيري و يا نا اميدي ناشي از پيش نويس هاي ناكارآمد، ايجاد اميد و حسن نیات نسبت به خود، ديگري و دنيا با انتخاب وضعيت سالم زندگي در طي يك فرآيند اصلاح درون فردي ميان فردي مي تواند منجر به بهبود كيفيت ازدواج و ارتقاء سطح رضايتمندي زناشويي زوجين گردد.
محمدي (1385) تحقيقي با عنوان « اثر بخشي مشاوره گروهي با تأكيد بر رويكرد ارتباط محاوره اي در كاهش اضطراب دانش آموزان دبيرستان پسرانه سنندج » انجام داد كه نتايج نشان داد كه مشاوره گروهي دانش آموزان با اين رويكرد در كاهش اضطراب آنان تأثير مثبت داشته است .
دانش (1385) در پژوهش خود تحت عنوان « تأثير روش تحليل محاوره اي (TA ) در سازگاري زناشويي زوج هاي ناسازگار » نشان داد كه درمان گروهي با رويكرد (TA ) بر زوجهاي ناسازگار تأثير مثبت داشته است .
علی پور (1387) «تأثیر آموزش تحلیل رفتار متقابل بر هوش هیجانی دانشجویان دختر دانشگاه تهران» را بررسی کرد. تحلیل آماري داده ها نشان داد که؛ آموزش تحلیل رفتار متقابل بر هوش هیجانی تأثیر مثبت دارد. به علاوه، این آموزش بر 7 مؤلفه از مؤلفه هاي هوش هیجانی (شادکامی، تحمل فشار روانی، خود آگاهی هیجانی، و اقع گرایی، کنترل تکانش، انعطاف پذیري و خود ابرازي) مؤثر است.
مهسا قربانی نژاد (1388) «اثربخشي آموزش گروهي تحليل رفتار متقابل بر سبك هاي مقابله با استرس دانش آموزان دختر دبيرستاني شهر گرگان» رابرسی کرد. نتايج نشان داد كه بين گروه آزمايش و كنترل از نظر نمرات مساله مداري و هيجان مداري قبل و بعد از مداخله تفاوت معناداري وجود داشت(P<0.001). از نتايج برمي آيد كه اولا شيوه هيجان مداري مقابله موجب افزايش عوارض استرس و كاهش سلامت رواني جسماني نوجوانان شده، ثانيا با استفاده از شيوه آموزشي تحليل رفتار متقابل مي توان استفاده از شيوه هيجاني را كاهش و مساله مداري را افزايش داد. بهناز جوادی (1388) « اثربخشي آموزش گروهي تحليل محاوره ای به مادران بر عملکرد خانواده آنان» بر اساس نتایج حاصل از این پژوهش آموزش تحلیل ارتباط محاوره ای،توانسته است عملکرد خانواده را بهبود بخشد. طوبي ثقتي(1388) «اثر بخشي آموزش گروهي مبتني بر تحلیل ارتباط محاوره اي برکاهش رفتارهاي پرخاشگرانه دانش آموزان دبیرستان شهر رشت» را مورد بررسی قرار داد. این پژوهش بیانگر آن است کهبین دانش آموزان دختر گروههای آزمایش و گواه حد اقل از لحاظ متغیرهای وابسته(موءلفه های پرخاشگری) تفاوت معنی داری وجود دارد. يوسفعلي عطاري (1388) «اثر بخشي آموزش مهارتهاي ارتباطي به شيوه ي برنامه ي ارتباطي زوجين بر كاهش دلزدگي زناشويي در زوجين» را بررسی کرد. يافته هاي اين پژوهش نشان مي دهدكه آموزش مهارتهاي ارتباطي به شيوه ي برنامه ي ارتباطي زوجين، باعث كاهش دلزدگي زناشويي در زوجين مراجعه كننده به دادگاه خانواده شده است و بين زوج هايي كه آموزش مهارتهاي ارتباطي به شيوه ي برنامه ي ارتباط زوجين ديده اند با زوج هاي آموزش نديده از نظر ميزان دلزدگي زناشويي، تفاوت معناداري وجود دارد. در پيگيري نيز در سطح P<0.001 و F=126.128 اين تفاوت معنادار بوده است؛ يعني روش فوق اثر ماندگاري داشته است. بهرام علي قنبري هاشم آبادي(1389) «اثربخشي گروه درمانيِ شناختي و تحليل تبادلي بر بهبود مهارت حل تعارض» را بررسی کرد. يافته كلي اين پژوهش بيان مي دارد كه هر دو گروه درماني (شناختي و تحليل تبادلي) به طور يكسان مهارت حل تعارض را بهبود بخشيده اند. فریده دوکانه اي فرد(1391) «اثربخشی مشاوره گروهی والدین مبتنی بر رویکرد تحلیل تبادلی TA بر عملکرد خانواده و انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان منطقه 5 شهر تهران» را بررسی کرد. در این پژوهش با اطمینان %99 تأیید میگردد تحلیل تبادلی TA بر عملکرد خانواده و انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان تاثیر مثبت داشته است. نجمه حمید (1391) «اثربخشی آموزش تحلیل ارتباط محاوره اي TA مذهب محور را بر میزان عشق و علاقه، احترام به همسر و رضایت زناشویی» بررسی کرد. یافته ها نشان داد که تحلیل ارتباط محاوره اي مذهب محور باعث افزایش میزان عشق و علاقه، احترام به همسر و رضایت زناشویی در گروه آزمایش، در مقایسه با گروه کنترل شده و این نتایج در پیگیري حفظ گردیده است. سید موسی کافی (1391) «اثر بخشي گروه درماني به روش تحليل رفتار متقابل بر پيشگيري از عود افراد سم زدايي شده» را بررسی کرد. تحليل كواريانس نيز نشان داد كه از لحاظ وسوسه مصرف بين دو گروه تفاوت معني داري در پس آزمون و مرحله پيگيري وجود دارد، اما اين تفاوت براي احتمال مصرف مواد معني دار نبود. الهام درستیان (1391) «تأثیر آموزش گروهی مادران بر افزایش خلاقیت کودکان با تأکید بر روش تحلیل رفتار متقابل» را بررسی کرد. نتایج پژوهش حاضر نشان دهنده اثر مثبت در روش مداخله اي استفاده شده بر افزایش خلاقیت کودکان است. یافته هاي آماري و مصاحبه هاي بالینی پژوهش حاضر نشان میدهند که خلاقیت کودکان در چهار مؤلفه سیالی، بسط، انعطاف پذیري و ابتکار در گروههایی که مادران آنها تحت آموزش گروهی تحلیل رفتار متقابل قرار گرفته اند، افزایش یافته است. بنابراین نتایج پژوهش حاضر نشان میدهند که آموزش گروهی مادران به روش تحلیل رفتار متقابل بر افزایش خلاقیت کودکان مؤثر است. ابراهیم ابراهیمی ثانی (پاییز 1391) «اثر بخشي روان درماني گروهي تحليل رفتار متقابل در افزایش عزّت نفس سربازان خدمت کننده در زندانهاي خراسان شمالي» را بررسی کرد.یافته کلی این پژوهش نیز بیان می دارد که اجرای الگوی مشاوره گروهي تحلیل رفتار متقابل موجب افزایش نمرات عزت نفس سربازان وظیفه شده است. و مهارت های ارتباطی آنان را بهبود بخشیده اند. سوده سلطانی(پاییز 1391) «اثر بخشی آموزش تحلیل رفتار متقابل بر افزایش عملکرد زوج هاي ناسازگار» رابررسی کرد. به طور خلاصه با توجه لبه نتایج پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که آموزش تحلیل رفتار متقابل باعث افزایش حل مّشکل، ارتباط، نقشها، همراهی عاطفی، آمیزش عاطفی، کنترل رفتار و کارایی عمومی و در کل افزایش عملکرد زوج ها می شود و از مشکلاتی که ممکن است براي زوج ها به وجود آید پیشگیري کند. یعنی آموزش تحلیل رفتار متقابل و تعمیم آن به دیگر سطوح زندگی زناشویی و اجتماعی موجب می شود زوج ها، نسبت به دیگر مسائل زندگی و تعارضات دید بازتري پید ا کنند. ابراهیم اکبری(پاییز 1391) «مقايسه اثربخشي درمان تحليل رفتار متقابل با درمان شناختي- رفتاري در بهبود علائم مرضي شكست عاطفي دانشجويان» را بررسی کرد. نتايج نشان داد كه هر دو روش درماني تحليل رفتار متقابل و شناختي- رفتاري در بهبود علائم مرضي شكست عاطفي اثربخش بوده اند و مقايسه ي نمرات مراجعين حاكي از آن است كه تحليل رفتار متقابل در اكثر آنها توانسته است تغييرات چشمگيرتر و پايدارتري ايجاد كند. ولي نمرات سلامت روان در هر دو درمان تقريباً يكسان بود. نتيجه گيري این که، تحليل رفتار متقابل با توجه به فرآيند درماني- فني متفاوت و عميق تري كه نسبت به درمان شناختي رفتاري دارد در بهبود علائم مرضي دانشجويان داراي شكست عاطفي از اثربخشي بهتر و پايدارتري برخوردار است. شمسیه نوشادی (زمستان 1391) «اثربخشی آموزش گروهی تحلیل رفتار متقابل بر افزایش رضایت زناشویی زنان متقاضی طلاق شهر بیجار» را بررسی کرد. نتایج تحلیل آزمون کوواریانس نشان داد که آموزش گروهی بر اساس تحلیل رفتار متقابل موجب افزایش معنادار ( P<0.001) در سطح رضایت زناشویی زنان شرکت کننده بود. ابوالقاسم نوری (زمستان 1392) «اثربخشي درمان گروهي تحليل تبادلي بر رضايت زناشويي و پرخاشگري سوء مصرف كنندگان مواد» رابررسی کرد. مطابق با آنچه كه در بخش يافته ها ارائه شد، گروه درماني به شيوة تحليلي تبادلي بر افزايش كنترل پرخاشگري سوءمصرف كنندگان مواد مؤثر است، ولي در بررسي تأثير آن بر افزايش رضايت زناشويي تفاوت معناداري به دست نيامد. 2-15-2-تحقيقات انجام شده در خارج در مورد تحلیل رفتار متقابل جودی مک کیم (2015) «استفاده از تحلیل رفتار متقابل برای بهبود بالینی و نظارت آموزشی: درام و مثلث برنده» را مورد بررسی قرار داد. مارینا هاژی پسیک2 (2014) «تعیین شخصیت افراد معتاد به الکل با توجه به نظریه تحلیل رفتار متقابل»را بررسی کرد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که بین گروه های مورد بررسی تنها در اختلاف آماری معنی داری وجود دارد و پاسخ دهندگان در سطح عصبی و نابالغ از عملکرد (وایلانت، 1977) می باشند. احمد نیری (2014) «اثربخشی آموزش گروهی از تحلیل تبادلی برصمیمیت در زوجین» را بررسی کرد. نتایج نشان داد که آموزش مفاهیم تحلیل رفتار متقابل تاثیر قابل توجهی در افزایش صمیمیت زوجین داشته و این.نتیجه نیز به مدت 3 ماه با ثبات بوده است. اِوا کی هورن (Eva K. Horn) (2014) «اثر بخشی روان درمانی بر اساس تحلیل رفتار متقابل در بیماران مبتلا به اختلالات شخصیتی» را مورد بررسی قرار داد. نتایج این پژوهش نشان داد که درمان های کوتاه مدت و چند جلسه ای بر اساس رویکرد تحلیل رفتار متقابل بر بهبود بیماران اختلال شخصیت بسیار موثر است. همچنین در این تحقیق مشخص شد که در مان های کوتاه مدت بر مبنای تحلیل رفتار متقابل از نظر اقتصادی نسبت به نتیجه درمان مقرون به صرفه تر است. طوبي ثقتي(2014) در مقاله خود در مجله پژوهشی علوم رفتاری هند «اثر بخشي درمان گروهي مبتني بر تحلیل رفتار متقابل برکاهش احساس تنهایی دانش آموزان دختر» را مورد بررسی قرار داد. در این پژوهش آموزش تحلیل رفتار متقابل بیانگر آن است که تفاوت معنی داری بین دو گروه درمان و کنترل در کاهش احساس تنهایی وجود دارد. دیوید جوزف (2013)در رساله دکتری خود در دانشگاه لستر «فرآیند روان درمانی با رویکرد تحلیل رفتار متقابل برای درمان افسردگی»را مورد بررسی قرار داد. افسردگی یک اختلال سلامت روان شایع است که حدود یک در ده نفر را تحت تاثیر قرار داده است گروه شانزده جلسه آموزش و درمان مبتنی بر تحلیل رفتار متقابل دریافت کردند. یافته ها نشان می دهد که آموزش TA برای درمان افسردگی موثر است. به نظر میرسد که TA رویکرد منسجم و یکپارچه ای در مورد روان درمانی است، که می تواند با توجه به نیاز مشتری و ترجیحات با انعطاف پذیری استفاده شود. همه مشتریان در این مجموعه گزارش کردند که استفاده از تئوری TA برای درک بهتر خود و فرایند تغییر خود و مسئولیت ها مفید بوده است. استفاده درمانگر و مشتری از مفاهیم و زبان TA با یک چارچوب، یک رویکرد مشترک به درمان را فراهم می کند. سیده مریم امام جمعه زاده (2013) «اثربخشی آموزش تحلیل رفتار متقابل سازگاری اجتماعی: مطالعه موردی زنان با همسران با اعتیاد به مواد مخدر» را بررسی کرد. نتیجه این بررسی نشان داد که آموزش تحلیل رفتار متقابل در سازگاری اجتماعی موثر است. مژگان امدادی(2013) در مقاله خود که در مجله بیولوژی تجربی اروپا چاپ شد «تاثیر مشاوره گروهی با روش تحلیل تبادلی برسلامت عمومی» را بررسی کرد. بعد از 10 جلسه مشاوره گروهی مبتنی بر TA و تحلیل آماری آزمون GHQ برای قبل و بعد از آموزش، نتایج نشان داد که TA اثر قابل توجهی در مورد کاهش 'افسردگی'، 'اضطراب'، 'اختلال خواب " و ببهبود عملکرد اجتماعی "و افزایش" سلامت عمومی دارد. بهرام علي قنبري هاشم آبادي (2011-2013)« مقایسه اثربخشی گروه درمانی تحلیل رفتار متقابل، وجودی و شناختی به صورت یکپارچه در بهبود مهارت های حل مسئله». تجزیه و تحلیل داده ها نشان دهنده این واقعیت است که بعد از تعدیل نمرات پیش آزمون، تفاوت معنی داری بین افراد گروه وجود دارد. می توان نتیجه گرفت که درمان گروهی تحلیل تبادلی، وجودی، شناختی به صورت یکپارچه بر بهبود مهارت حل مسئله مراجعین که با اشاره به دانشگاه فردوسی مشهد شد موثر بودند مطالعه طولي كنگ 1 (2005) در يك دوره يكساله ،‌ با تأكيد بر اهميت مهارتهاي ارتباطي بر روي دو گروه زوج (36 نفر آموزش گروهي و 35 نفر گروه كنترل ) پيشرفتهاي معني داري را در گروه آموزش ديد ، در مقايسه با گروه كنترل نشان داده . وي دريافت كه الگوي ارتباط سازنده متقابل يكي از حفاظت كننده ترين عوامل در برابر استرس و زمينه ساز ايجاد رضايت ،‌ احساسات مثبت ، تعديل تعارض و پايداري زناشويي است (خزايي،‌ 1385 ) 2-15-3-پیشینه تعارض در داخل و خارج کشور بر اساس ارتباط متقابل عزیزي ( 1386 ) نیز در تحقیق خود به این نتیجه دست یافته که درمان با رویکرد تحلیل ارتباط محاوره اي سبب کاهش تعارضات زناشویی زنان می شود. محمد امینی(1392) «اثربخشی آموزش گروهی مهارتهاي ارتباطی زوجین با استفاده از رویکرد تحلیل ارتباط متقابل بر کاهش تعارضات زناشویی» را بررسی کرد. امینی بیان کرد که؛ پژوهش حاضر نیمه آزمایشی و طرح تحقیق پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است . یافته ها و نتایج نشان داد که آموزش مهارت هاي ارتباطی با استفاده از روش تحلیل ارتباط متقابل از لحاظ آماري تأثیر معنی داري بر کاهش تعارضات زناشویی و مؤلفه هاي آن داشته است. به طور کلی میتوان نتیجه گرفت که آموزش مهارتهاي ارتباطی به صورت گروهی با استفاده از روش تحلیل ارتباط متقابل بر کاهش تعارضات زناشویی زوجین تاثیر دارد و باعث کاهش تعارضات در بین زوجین می شود. امینی می نویسد؛ ابزار مورد استفاده در پژوهش براي اندازه گیري تعارضات زناشویی از، پرسشنامه استاندارد شده تعارضات زناشویی فرم تجدید نظر(MCQ) شده که توسط ثنایی، براتی و بوستانی پور ( 1387 )، تهیه شده، استفاده شده است. این پرسشنامه یک ابزار 54 سئوالی است که هشت بعد از تعارضات زناشویی را می سنجد که عبارتند از: 1- کاهش همکاري، 2- کاهش رابطه جنسی، 3- افزایش واکنش هاي هیجانی، 4- افزایش جلب حمایت فرزندان، 5- افزایش رابطۀ فردي با خویشاوندان خود، 6- کاهش رابطۀ خانوادگی با خویشاوندان همسر و دوستان، 7- جدا کردن امور مالی از یکدیگر، و 8- کاهش ارتباط مؤثر(امینی،1392). به طور کلی یافته هاي پژوهش در خصوص خرده مقیاسهاي تعارضات زناشویی نشان می دهد که در تمام موارد تفاوت معنی داري بین زوج هاي آموزش دیده و غیر آموزش دیده وجود دارد. حیات بخش و شفیع آبادی، ثانی ذاکر(1389) «اثر بخشی مشاوره گروهی به شیوه تحلیل رفتار متقابل بر کاهش تعارضات زناشویی » را بررسی کردند. ابزار جمع آوری داده ها در این تحقیق پرسشنامه تعارضات زناشویی MCQ فرم 42 سوالی که توسط ثانی(1387) ساخته شد مورد استفاده قرار گرفت. این پرسش نامه هفت بعد از تعارضات زناشویی را می سنجد که عبارتند از:1-کاهش همکاري،2-کاهش رابطه جنسی،3-افزایش واکنش هاي هیجانی، 4-افزایش جلب حمایت فرزندان، 5-افزایش رابطۀ فردي با خویشاوندان خود، 6-کاهش رابطۀ خانوادگی با خویشاوندان همسر و دوستان، و7-جدا کردن امور مالی از یکدیگر، که نسبت به فرم 54 سوالی پرسش نامه ساخته ثانی فقط توانایی سنجش «کاهش ارتباط مؤثر» را ندارد. سحر خیز و همکاران به این نتیجه رسیدند که: مشاوره گروهی به شیوه تحلیل رفتار متقابل بر کاهش تعارضات زناشویی کل و هفت خورده مقیاس تعارضات زناشویی مورد سنجش تاثیر مثبت داشته است. سلامت، زمانی و الهیاری (1389) «تاثير آموزش مهارتهاي ارتباطي با استفاده روش تحليل رفتار متقابل (TA) بر كاهش تعارض زناشويي» را مورد بررسی قرار دادند در این تحقیق پرسشنامه تعارض زوجين محقق ساخته و داراي65 سوال و 15 خرده مقياس، تحت عنوان1-اوقات فراغت،2-مذهب،3-امور مالي،4-خشونت كلامي،5-خشونت غيركلامي، 6-همدلي، 7-رضايت، 8-ارتباط با دوستان، 9-صميميت، 10-مسايل جنسي، 11-توجه به منافع همسر، 12-مفاهمه، 13-انتقاد ،14-پذیرش و 15-نتیجه گیری است. نتایج تحقیق سلامت و زمانی و الهیاری نشان داد آموزش تحلیل رفتار متقابل بر خورده مقیاسهای 1-اوقات فراغت، 2-رضایت، 3-ارتباط با دوستان همسر، 4-صمیمیت، 5-مفاهمه، 6-انتقاد، 7-نتیجه گیری تاثیر مثبت داشته است. نتایج تحقیق سلامت و زمانی و الهیاری نشان داد آموزش تحلیل رفتار متقابل بر خورده مقیاسهای1-مذهب 2-امور مالی 3-خشونت کلامی 4-خشونت غیر کلامی 5-همدلی 6-مسایل جنسی 7-توجه به منافع همسر 8-پذیرش بی تاثیر می باشد. احمد نیری (2014) «اثربخشی آموزش گروهی از تحلیل تبادلی برصمیمیت در زوجین» را بررسی کرد. نتایج نشان داد که آموزش مفاهیم تحلیل رفتار متقابل تاثیر قابل توجهی در افزایش صمیمیت زوجین داشته. صمیمیت یکی از خورده مقیاسهای تعارض است که با کاهش صمیمیت زوجین تعارض بین آنها افزایش می یابد. 2-15-4-بررسی پیشینه تاریخی اثر بخشی آموزش تحلیل رفتار متقابل بر سبک های عشق ورزی جستجو ها نشان داد که مطالعات بر روی «اثر بخشی آموزش تحلیل رفتار متقابل بر سبک های عشق ورزی» به صورت انگشت شمار اجرا شده و فقط دو مورد مطالعه داخلی موجود است. و در میان مطالعات و بررسی های خارج از کشور اثر آموزش تحلیل رفتار متقابل بر سبک های عشق ورزی مشاهده نگردید. نجمه حمید و دهقانی (1391)« اثربخشی آموزش تحلیل ارتباط محاورهاي TA مذهب محور بر میزان عشق و علاقه، احترام به همسر و رضایت زناشویی» را بررسی کردند. مقیاس عشق و علاقه: این پرسشنامه توسط دانش و حیدریان (1385) ساخته شده است که عشق و علاقه به همسر را می سنجد. این پرسشنامه، برگرفته از پرسشنامه معیار عشق که در دانشگاه نورس استرن بوستون تهیه شد. بر این اساس میتوان بیان داشت که روش تحلیل ارتباط محاوره اي مذهب محور باعث افزایش میزان عشق و علاقه، احترام به همسر و رضایت زناشویی گروه آزمایش در مرحلۀ پیگیري سه ماهه شده است. نجمه حمید و دهقانی در مطالعه خود هیچ گونه بررسی برروی خرده مقیاسهای عشق و علاقه انجام ندادند. (صادقی، احمدی، بهرامی، اعتمادی، پورسعید، 1392) «اثر بخشی آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك های عشق ورزي زوجین» را بررسی کردند. بر اساس يافته هاي اين پژوهش، آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك هاي عشق ورزي رمانتيك، دوستانه، واقع گرايانه، شهواني و فداكارانه زوجين مؤثر بوده و اين شيوه آموزشي باعث بهبود اين سبك هاي عشق ورزي شده است. 2-15-4-2-بررسی خورده مقیاس ها سبک های عشق ورزی در مطالعات داخلی وخارجی فرضيه 1: آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك عشق ورزي رومانتيك زوجين موثر است. بنابر نتايج F مشاهده شده در سبک عشق ورزی رمانتیک، در پس آزمون (001/0=P)، و آزمون پيگيري (002/0=P)،معنادار بوده، نشان می دهد تفاوت معناداري گروه آزمايش نسبت به گروه كنترل داشته است. بنابراين در اين پژوهش فرضيه 1 تأييد شد. فرضيه 2: آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك عشق ورزي بازيگرانه زوجين موثر است. بنابر نتايج F مشاهده شده در سبك عشق ورزي بازيگرانه در پس آزمون و پيگيري معني دار است و نشان مي دهد كه بين گروه آزمايش و كنترل در دو مرحله پس آزمون و پيگيري تفاوت معناداري وجود نداشته است. بنابراين در اين پژوهش فرضيه 2 تأييد نشد. فرضيه 3: آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك عشق ورزي دوستانه زوجين موثر است. بنابر نتايج F مشاهده شده در سبك عشق ورزي دوستانه، در پس آزمون و پيگيري (001/0=P) معنادار بوده و نشان مي دهد كه تفاوت معناداري گروه آزمايش نسبت به گروه كنترل داشته است. بنابراين در اين پژوهش فرضيه 3 تأييد شد. فرضيه 4: آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك عشق ورزي واقع گرايانه زوجين موثر است. بنابر نتايج F مشاهده شده در سبك عشق ورزي واقع گرایانه، در پس آزمون و پيگيري (001/0=P) معنادار بوده و نشان مي دهد كه تفاوت معناداري گروه آزمايش نسبت به گروه كنترل داشته است. بنابراين در اين پژوهش فرضيه 4 تأييد شد فرضيه 5: آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك عشق ورزي شهواني زوجين موثر است. بنابر نتايج F مشاهده شده در سبك عشق ورزي شهوانی، در پس آزمون (003/0=P) و آزمون پيگيري (001/0=P)، معنادار است و نشان مي دهد كه تفاوت معناداري گروه آزمايش نسبت به گروه كنترل داشته است. بنابراين در اين پژوهش فرضيه 5 تأييد شد. فرضيه 6: آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك عشق ورزي فداكارانه زوجين موثر است. بنابر نتايج F مشاهده شده در سبك عشق ورزي فداکارانه، در پس آزمون و پيگيري (001/0=P)، معنادار بوده و نشان مي دهد كه تفاوت معناداري گروه آزمايش نسبت به گروه كنترل داشته است. بنابراين در اين پژوهش فرضيه 6 تأييد شد. بنابراين آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك هاي عشق ورزي رمانتيك، دوستانه، واقع گرايانه، شهواني و فداكارانه گروه آزمايش مؤثر بوده و اين آموزش موجب بهبود اين سبك هاي عشق ورزي در زوجين شده است ولي آموزش به شيوه تحليل رفتار متقابل بر سبك عشق ورزي بازيگرانه گروه آزمايش مؤثر نبوده است. مجذور اتاهاي به دست آمده نشان مي دهد كه تفاوت ها در واريانس نمرات پس آزمون و نمرات مرحله پيگيري سبكهاي عشق ورزي در گروه آزمايش در نتيجه آموزش تحليل رفتار متقابل بوده است. توان آزمون 86/0 و 99/0 نيز حاكي از آفات حجم نمونه مي كند. 2-15-5-بررسی هوش هیجانی در مطالعات داخلی و خارجی برندی (2014) «اعتبار تحلیل رفتار متقابل و هوش هیجانی در دانشجویان دانشکده پرستاری» را بررسی کرد. نتیجه کلی نشان می دهد که آموزش می تواند ارتباط و مهارت همدلی پرستاران اورژانس را بهبود بخشد. برندی نتیجه گیری کرد که بر اساس داده های بدست آمده آموزش نظریه تحلیل رفتار متقابل به پرستاران حیاتی است. پیاده سازی و آموزش دانشجویان پرستاری و پرستاران موجود ممکن است سبب تغییر فرهنگ آموزش پزشکی و ایجاد یک محیط کار و تحصیل با همدلی بیشتر کمک کند. آنجلا الیزا (2014) «تاثیر تحلیل رفتار متقابل و هوش هیجانی بر عملکرد فروش» را بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند آموزش تحلیل رفتار متقابل و هوش هیجانی می تواند باعث بهبود در عملکرد فروش، در هر دو سطح فردی، و همچنین در سطح تیمی شود. علی پور(2013) «اثر آموزش تحلیل رفتار متقابل بر هوش هیجانی در دانشجویان دختر دانشگاه تهران» را بررسی کرد. تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که آموزش تحلیل رفتار متقابل اثر مثبت در هوش هیجانی در دانشجویان دانشگاه دارد. علاوه بر این، این آموزش بر روی 7 عامل از هوش هیجانی ( 1-شادی، 2-تحمل استرس، 3-خود آگاهی احساسی، 4-تست واقعیت، 5-کنترل تکانه، 6-انعطاف پذیری، و 7-ابراز وجود را تحت تاثیر قرارداد. ولی آموزش تحلیل رفتار متقابل در این تحقیق برروی 8 خورده مقیاس هوش هیجانی تاثیر معنا داری نداشت. زارع (1380)، در پژوهشي، به منظور مطالعه توان پيش بيني هوش هيجاني در موفقيت تحصيلي، دانش آموز سال سوم دبيرستاني را با استفاده از پرسشنامه بهره هيجاني بار- اون در شهر شیراز مورد آزمون قرارداد. نتايج حاصل از اين پژوهش همبستگی معني داري بين هوش هيجاني و موفقیت تحصیلی نشان داد. منصوری (1380) پژوهشی تحت عنوان هنجاريابي آزمون هوش هيجاني شرينگ بر روي دانشجويان دوره كارشناسي ارشد دانشگاه هاي دولتي مستقر در شهر تهران انجام داده است. در اين پژوهش بين نمرات آزمون هوش هيجاني شرينگ و پیشرفت تحصیلی همبستگی 19/0 بدست آمد. براساس يافته هاي اين پژوهش بين هوش هيجاني دختران و پسران در نمره كل آزمون، مولفه خودآگاهی، خود كنترلي، هوشياري اجتماعي، از لحاظ آماري تفاوت معنادار وجود داشت ولي در مولفه هاي خودانگيزي و مهارت هاي اجتماعي بين نمره دانشجویان دختر و پسر تفاوت معني داري مشاهده نشد. باوانا جایسوال (2013) «اثر حالات نفسانی و تحلیل رفتار متقابل در سبک مدیریت تعارض» را بررسی کرد. نتیجه نشان می دهد که بین تحلیل رفتار متقابل و حالات نفسانی در کارکنان بانکی و سبک مدیریت تعارض آنها ارتباط وجود دارد. مطالعه نشان می دهد که کارکنان بانکی استفاده در حالت نفسانی کودک از سبک رقابت و پیروزی و حالت بالغ از سبک انطباق یافته و حالت نفسانی والد از سبک« برد- باخت» به عنوان سبک مدیریت تعارض خود استفاده می کنند. 2-15-6-بررسی هوش معنوی در مطالعات داخلی و خارجی در زمینه اثر بخشی تحلیل رفتار متقابل بر هوش معنوی در داخل و خارج تحقیقی انجام نشده بود ولی نتایج تحقیقات مشابه نشان داده شد که هوش معنوی قابل افزایش و رشد می باشد در مطالعات اسمیت (2005)نشان داده شد که هوش معنوی، لازمه سازگاری بهتر با محیط است و افرادی که هوش معنوی بالاتری دارند ،تحمل آنان در مقابل فشار های زندگی بیشتر بوده و توانایی بالاتری را برای سازگاری با محیط از خود بروز می دهند. به گونه ای که مطالعات روس (1994)، تامپسون (2002)، اوسوالد (2004)، وان لیوین و کاسولر (2004)، الکینز و کاندوش (2004)و موسسه آگاهی سنجی پردیو (2005)نشان می دهد که بین هوش معنوی و هوش هیجانی، صلاحیت های شخصی و سلامت ذهن، هم بستگی بالایی وجود دارد. چنین در مورد اثر جنسیت بر هوش معنوی یانگ (2006) در تایوان و انگو ماوب (2006)، در کشور چین، سالی ماکزیمو (2007) در آمریکا تفاوت معنا داری را در هوش معنوی آزمودنی ها با توجه به گروه سنی، جنس، نوع مذهب مورد بررسی، شغل، تاهل و تجرد نیافته اند. همچنین سامانتا یمینتا (2014)تاثیر هوش معنوی را بر سبک مدیریت و رهبری مدیران دانشجو در موسسات آموزش عالی را مورد بررسی قرار داد نتایج نشان داد که همبستگی بین هوش معنوی و سبک رهبری تحول گرا وجود داشته است پیشینه تحقیقات داخل کشور عبارتند از: حکیم جوادی و اژه ای (3831) در بررسی مقایسه ای خود بر روی دختران و پسران تیز هوش و عادی نشان دادند که دختران دارای هوش هیجانی بیشتری هستند و همین باعث معناداری در مولفه‌های هوش معنوی میشود در پژوهش باقری و همکاران (2010) که به بررسی مقایسه ای هوش معنوی 125 پرستار در دو بیمارستان شهر بوشهر پرداخته است، که میانگین هوش معنوی پرستاران به تفکیک جنس، سن، سوابق شغلی، میزان تحصیلات و موقعیت آنها، معنی دار نیست. همچنین بدیع و همکاران (378) در پژوهشی تحت عنوان هوش معنوی و رابطه ی آن با جایگاه مهار درونی نیز تفاوت معنادار ی را در میزان هوش معنوی زنان و مردان بدشت نیاورده است سید محمد کلانتر کوشانه (2014) تاثیر هوش معنوی را بر رضایت از زندگی میان زنان متاهل و مجرد در شهر اصفهان معنا دار اعلام کرد فصل سوم روش تحقيق 3-1- مقدمه تحقیق عبارتست از فرايند جستجوي منظم براي مشخص کردن يک موقعيت نامعين، بنابراين تحقیق فرايندي است که از طريق آن مي‌توان درباره ناشناخته‌ها به جستجو پرداخت و نسبت به آنها شناخت لازم را کسب نمود. در اين فرايند از چگونگي گردآوري اطلاعات شواهد و تبديل آنها به يافته‌ها تحت عنوان روش‌شناسي ياد مي‌شود. هدف از انتخاب روش تحقیق آن است که پژوهشگر مشخص نمايد که چه شيوه يا روشي را اتخاذ نمايد تا وي را هر چه دقيقتر و آسانتر به پاسخ‌هاي صحيح برساند. روش تحقیق، بستگي به اهداف و ماهيت موضوع و همچنين امکانات و منابع دارد. فصل حاضر به روش شناسي تحقیق اختصاص يافته است که در آن نوع پژوهش، جامعه آماري، روش نمونه‌‎گيري و حجم نمونه، روش‌ها و ابزار گردآوري اطلاعات، روايي و همچنين اطلاعات مربوط به پرسشنامه، متغيرهاي پژوهش و روش‌هاي آماري مورد استفاده جهت تجزيه و تحليل داده‌ها توضيح داده خواهد شد. 3-2- روش‫شناسي تحقیق‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ هر مطالعه و پژوهش بنابه ماهيت و هدف، از روش‌ها و ابزارهاي خاصي بهره مي‌جويد. پايه هر علمي، روش شناخت آن است و اعتبار و ارزش قوانين هر علمي به روش‌شناسي مبتني است که در آن علم بکار مي‌رود. روش پژوهش در واقع يک فرآيند نظام‌مند براي يافتن پاسخ يک پرسش يا راه‌حل يک مسأله است (خاکي، 1384).

Related posts:

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.