تعاریف باور و شکل های جور واجور ان

آگوست 8, 2018 Off By 92

تعاریف باور

واژه “Belief”در فارسی به باور، باور، ایمون و باور ترجمه شده(آریان پور و بقیه، 1385). باور یعنی پذیرش یه اصل یا یه مذهب یا یه حقیقت و تمایل به عکس العمل خود آگاهانه تو یه روش یا روش ثابت تو یه وضع خاص. باور یعنی ایمون، باور و باور(امین پور و احمد زاده1390).این واژه از اصطلاحات مربوط به بخش روان شناسی اجتماعیه که مباحث مربوط به پدیده روانی باور رو از این نظر که دارای رفتارسازی اجتماعیه مطالعه می کنه.تو یه تعریف ساده و رسا، «باورها یا باور ها، اندیشه هایی هستن که فرد به درستی و حق داشتن اونا باور داره.»(پارسا، 1383).کرچ و کرچفلید باور رو اینجور تعریف کردن: «باور، سازمانی باثبات از درک و شناختی نسبی درباره جنبه خاصی از دنیای یه فرده.» مثلا، باور به بابانوئل که مفاهیم جورواجور به آمیخته ای مثل: جنبه جسمی، لباس و نوع پوشش، جنبه کارکردی اون رو دربر میگیره. در معنی وسیع تر، باورها شامل شناخت یا دونسته ها، عقاید یا آیینه».(روشبلاو و همکاران، به نقل از دادگران 1371).

 

2 -8- منابع باورها

باورها از کجا شکل می گیرن؟ منابع شناختی و عاطفی و بینشی تشکیل باورها چیه؟ بعضی از روان شناسا اجتماعی به این نتیجه رسیدن که «باورها سه ریشه اصلی دارن: تجربه شخصی، اطلاعات حاصل از بقیه و استنتاج، حتی ممکنه باورها محصول همزمان این سه منبع باشن. مثلاً، ممکنه شخصی نوار جدید آقایXرا عالی توضیح کنه چون خودً به اون گوش داده. هم اینکه نوار مزبور ممکنه به این دلیل عالی به نظر برسه که فردی مورد اعتماد اون رو تعریف کنه یا در روزنامه ها راجبه اون مطالب مثبت زیادی نوشته شده باشه. در حالت گذشته، باور شخص بر اطلاعات حاصل از بقیه استوار هستش. آخر سر، احتمال داره که شخص اصلاً به نوار گوش نداده باشه و کسی هم درباره اون با اون صحبت نکرده باشه اما باور اون و محصول این استنتاج باشه: چون نوارهای آقای xخیلی خوبه، پس نوار جدید اون هم به احتمال نزدیک به یقین عالی هستش.» (بدار،1389).

2-9-مفاهیم مربوط به باور

نگاه، دید قالبی، باور، باور، تعصب و پیش داوری از مفاهیم نزدیک به هم اما جدا هستن که اگه بعضی از اونا در عرف بیشتر به جای هم به کار روند، خیلی دور از انتظار نیس اما در بعضی متون علمی و ترجمه ای هم بعضی وقتا به جایگاه مصرف این مفاهیم توجه نمی شه و بدون قانون معینی به جای هماستعمال می شن؛ خصوصاً باور و باور «که بیشترً هم معنی با نگاه تلقی شدن» (کریمی،1389). به عنوانمثالدرعبارتزیرکهبهفرقباوربه عنوانجزییازنگرشپرداختهاست،باوروعقیدهرابهیکمعنیبه کاربردهاست: «عقیدهونگرشدوجنبهمکملیکفرایندهستند. اولیازپویاییوزمینه هایعاطفیبیشتریبرخورداراستودومی،بیشترجنبهعقلانیو گفت و شنود و رابطه شفاهی داره. این بیان کننده اینه که نگاه و باور، جوری در هم آمیخته ان که امتحان افکار (عقاید) عمومی بیشتر از راه “امتحان نگاه” انجام میشه و نگرشای فرعی نشون دهنده این واقعیته که به چه دلیل و چیجوری یه گفت و شنود یا یه بحث منطقی قادر به تغییر عقاید نیس و تنها می تونه (بعضی وقتا) عقاید موجود رو تقویت کنه» ( روشبلاو و همکاران ،ترجمه دادگران،1371).پس، لازمه با راه و روش افتراقی، به تعریف مختصری از مفاهیم مربوط به باور پرداخته شه. از طرف دیگه در منابع موجود روان شناسی توجه بسیار ناچیزی به بحث باور شده و طرح اون در علاوه بر این مفاهیم مشابهه که درهم پیچیدگی این مفاهیم هم در این موضوع موثر بوده. در هرحال، با تشریح خلاصه این مفاهیم با راه و روش افتراقی، این فایده هم هست که درک بهتری از معنی باور به وجود میاد؛ اگر به گفته مک گوایر این اصطلاحات «نامایی هستن در جستجوی یه تفاوت به جای اینکه تمایزی در جستجوی یه اصطلاح باشن.» (کریمی،1389).

  1. باور ؛درساده ترینسطح، باور چیزیه که شخص بر مبنای واقعیات، درست میدونه. بدین سان، من باور دارم که: کمتر از 15000 دانشجو در دانشگاه کالیفرنیا در سانتاکروز ثبت نام کردن؛ بستن کمربند ایمنی از اتفاق سوانح اتومبیل جلوگیری می کنه؛ شهر نیویورک در تابستون گرمه. مثل این عقاید از پایهً شناختی هستن، و تو ذهن رخ می بدن نه در اندرون بدن. هم اینکه ناپایدارند، یعنی میشه اونا رو با دلایل مخالف خوب و روشن، از این رو به اون رو کرد. بدین سان، اگه رالف نادر (کارشناس مسایل اتومبیل) دلایلی به من عرضه کنه که نشون دهنده اینکه کمربندهای ایمنی با ساخت الان خود، سوانح رانندگی رو کاهش نمی د هند، باور خود رو در مورد مسئله تغییر میدم.» (بدار و همکاران، ترجمه گنجی،1389). در فرق باور و باور گفتن: «باورها جنبه کلی تری نسبت به عقاید دارن. اونا دنیای فرد رو میسازن و به اون ثبات نظر و باور میدن. مجموعه مطالبی که ما درباره یه موضوع خاص می د انیم و همه قضایایی که واسه ما معنایی ندارن و هم اینکه همه موضوعاتی که ما فکر می کنیم واقعیت دارن، باور ما رو تشکیل میدن.»( روشبلاو و همکاران،ترجمه دادگران،1371).

بعضی هم در فرق باور و باور گفتن: «اصطلاح باور بازم به گستردگی و به ویژه در مورد نظرخواهی از عقاید عمومی، جایی که دقیق شدن و فوکوس کردن روی نگرشای مشترک و اعتقادات گروه های بزرگی از مردمه به کار میره. کلا این عقاید عمومی ترکیبی هستن از نگرشا، باورها، و نیتای رفتاری، مثلا تو یه نظرخواهی تلویزیونی ممکنه از جواب دهندگان پرسیده شه کاندیدایX راقبولدارید؟،«آیاتصورمی کنیدکهکاندیدایX بهمسایلطبقاتمحرومجامعهعلاقمنداست؟واگرامروزانتخاباتصورتگیرد،آیابهکاندیدایX رأیمی بدید؟»(کریمی،1389).

  1. نگاه ؛برایدرکبهترمفهومنگرشوارتباطآنباباوروعقیده،«فرضکنیدشخصیمعتقدباشدکهیهودیانبهاعمالبازرگانی “زیرکانه” اشتغالدارند، یااینکهشرقی هاآدم هایموذی و آب زیر کاه ان، یا افراد کمتر از 25 سال دارای خردمندی ویژه ای هستن، یا اینکه شهر نیویورک مثل یه جنگله اینا، هم هیجان آور و هم آزمایش کننده ان، یعنی، بر دوست داشتن و دوست نداشتن دلالت دارن. باور به اینکه شرقیا موذی و آب زیرکاهند، خیلی زیادً همینو ثابت می کنه که فرد علاقه ای به اونا نداره. باور به اینکه شهر نیویورک مثل یه جنگله، با این باور که در تابستون هوای نیویورک گرمه فرق می کنه. باور به اینکه شهر نیویورک مثل یه جنگله فقطً شناختی نیس، بلکه با آزمایش کم منفی و قدری هیجان و اضطراب همراهه. باور ای که شامل یه جزء آزمایش کننده و یه جزء هیجانی باشه، نگاه نامیده می شه. در مقایسه با عقاید، نگرشا خیلی به سختی تغییر پیدا میکنن.» (ارونسون،ترجمه  شکر کن1389).پس وجود مؤلفه عاطفی، نگرشا رو از علم یا باور جدا می کنه( کریستنسن و همکاران ،ترجمه بشیری و بقیه ،1385).

هم اینکه نگاه دارای بعد سومی به نام رفتاره. بعضی محققان، نگاه رو حلقه واسط بین باورها و رفتار دونسته ان؛ یعنی باورها وقتی به نگاه تبدیل شن، می تونن در رفتار روشن گردند. ایشون فکر می کنند هر نگرشی دارای یه بعد شناختیه که نگاه (که وجود عاطفی داره)، از آن تغذیه می شه. جنبه رفتاری نگاه به هدفا مربوط می شه، یعنی اعمالی که در برابر یه موضوع که باور و حالت عاطفی مثبت یا منفی به اون پیدا شده، نشون داده می شه(بدار و همکاران، ترجمه گنجی،1389).

  1. دید قالبی ؛دیدقالبیراحاصلتعمیمبه جایانابه جاینگرش هامی دانند. نگاه،ازموادمقدماتیوپیش نیازهایتحققدیدقالبیاستکهخودبرآیندیازعقایدوباورهاست. البتهنهاینکههرنگرشیبهشکل گیریدبدقالبیمنتهیشود.«نگاه،نخستتعمیممی یابدسپسدیدقالبیشکلمی گیرد».روان شناسا، دید قالبی رو یه رشته باورها و عقایدی درباره جنبه هایی از رفتار دونسته ان که بنظر میاد، بیشتر افراد گروه خاصی دارن. اون طور که باور عادی خیلی از اروپاییان بر اینه که مردم سواحل دریای مدیترانه آدمایی زودجوش و هنرمند هستن، در صورتی که مردم شمال اروپا خون سرد، ولی فعال و پرکارند و ساکنان جزیره ها دریای جنوب رو مردمی بی قید، راحت طلب و برکنار از هر گونه جاه طلبی می شناسه( پارسا،1383).

تفکر آدمی همیشه منطقی نیس. ما آدمیان با اینکه بر تفکر دقیق و ظریف تواناییم،بههماناندازههمدرمعرضبروزتحریفاتوغرض ورزی هایبسیاریدرفرایندفکریخویشهستیم. بهمنظورفهمنحوهتغییرنگرشا،لازماستکهنخستپیچیدگی هایتفکرآدمیونیزانگیزه هاییراکهمردمرابهمقاومتدربرابرتغییر،برمی انگیزند، بفهمیم». ( ارونسون،ترجمه  شکر کن1389).

نگرشا عقاید و باورها رابطه تنگاتنگی دارن و میشه گفت که زیربنای عقلی و منطقی عقاید و باورها رو تشکیل میده. اگه نگاه تمایلیه به انجام کارای مناسب یا ناجور نسبت به موضوعی خارجی، باور کرد خارجی اینه. باور فکر کردن نسبت به واقعی بودن یه موضوعه؛ قضاوتیه که ما نسبت به موضوعی داریم مثلا، اگه بگیم «این موضوع بده» باور خود رو نسبت به اون موضوع گفته ایم.البته گسترش نامبرده تنها ناظر یا پروسه تشکیل دید قالبیه و نه تایید اتقان اون؛ چون از نظر روان شناسا اجتماعی، «دید قالبی اعتبار بسیار کمی داره و ً در مورد گروه در عمل، بی معنا و کم ارزشه. بسیاری افراد رو در هر گروهی میشه دید که دارای ویژگیا و اوصافی مخالف نظر عادی هستن.» ( پارسا،1383). و هم اینکه روان شناسا اجتماعی درباره آثار و زمینه های سوء دید قالبی می گن که «خیالات قالبی، باورهای توسعه یافته ایه که در مورد بعضی از اقلیتای مذهبی، نژادی و قومی ساخته و پرداخته می شه. اعضای این اقلیتا، ویژگیای شخصیتی و الگوهای رفتاری خاص و از پیش تعیین شده ای از خود نشون میدن. پس، خیالات قالبی در برابر استدلال مخالف سخت مقاومت می کنه و آدمایی که دارای باورهای قالبیه، همیشه دچار تعصب می شه.»( بروس، ترجمه توسلیوفاضل ، 1388).

  1. تعصب و پیش داوری ؛پیش داورییاتعصب،نگرشوعقیدهمساعدیانامساعدیاستکهبدوننسبتبهشخصی، شیئ یا چیزی اعمال می شه و حتیبادلایلومدارکمسلمیکهخلافآن راثابتمی کنندتغییرنمی یابد. کسیکهپیش داوریمی کندبی رحمانهبهزیانمخالفانخودنظرمی دهدوازاظهارمخالفتونفرتاحساسرضایتمی کنه. پس،ازدلیلآوردنروگرداناستوحتیکارهای مناسب آنانرانادیدهمی گیردیاوارونهنشانمی بده( پارسا،1383). پس، پیش داوری رو باید آفت و آسیب شناخت، باور و باور دونست که نگرشا و دیدقالبی نادرست بوجود میاره.

یه باور، هرگونه فرض “التزام” اساسی چه آگاهانه و یا ناآگاهانهه که به افراد، این آمادگی رو میده که وقایع رو به راه خاصی بفهمن و نوع خاصی از اعمال رو بکنن. این باورها به سه دسته تقسیم می شن:توصیفی،سنجشی و تجویزی.باورهای توصیفی واقعیتای مورد قبول راجبه یه فرد،بقیه و شرایط مختلفه.مثلا زنی ممکنه به فکر باشه که:من نسبت به نظراتم حق دارم. سن،تجربه،وتحصیلات کافی واسه موفقیت در زندگی رو دارا هستم. شرایط کار من به نحویه که عوامل بالقوه ای واسه کامیابی و پیشرفت در دسترس می ذارن.یه باور سنجشی درخشش دهنده قضاوتایی مثل خوبی و بدی،درست و اشتباه در رابطه با خود،بقیه و محیطه.مثلا باورهای سنجشی که ممکنه همراه مثالای باورهای توصیفی سابق باشن عبارتند از:تجارب و تحصیلات من خوب هستن،ایدهام مهم هستن. باورهای تجویزی، اون چه رو یه فرد با زور اخلاقی باید بکنه، دیکته می کنن و این در صورتیه که باید کارای اون بر اساس باورهای قابل آزمایش باشه.مثلا طبق باورهای قابل آزمایش و توصیفی میشه گفت:اعلام نظر قاطع کردن،کامیابی و اعلام باور کردن، رفتاری شایسته هستن و خود یه فرد و بقیه، به این سبک رفتار کنه.باورها ، جنبه های شناختی، نفسانی و رفتاری دارن. بعد شناختی یعنی اطلاعاتی که اون باور بر اساس اینه و اساسی واسه قضاوت در مورد اون چه خوب یا بد، و درست یا اشتباهه. مبنای اطلاعات و قضاوت واسه بعد شناختی یه باور از منابع بسیاری ناشی می شه.نمودهای قدرت مثل والدین، اصل مهمی هستن. در چارچوب روابط بچه-والدین،فرزندان، وقایع مهمی رو در مورد دنیا، شرایط خاص،مردم و خودشون یاد می گیرن. قضاوتایی (چه چیزایی درست و چه چیزایی نادرست هستن) راجبه این وقایع یاد می گیرن. و دوست دارن هم این وقایع رو و هم قضاوتای انجام شده در مورد اونا رو به طور کامل قبول کنن.این وقایع بدست اومده از این منابع ممکنه ریشه در واقعیت ،خرافات یا اسطورها داشته باشن(فلاین[8] به نقل از زیارتی،1987).یه قضاوت ممکنه درست و قابل تغییر یا نادرست و پایدار در شرایط جورواجور به حساب نیاد.بعد نفسانی یه باور یعنی هیجان،احساس یا شدت تغییر حالت، چه در جهت مثبت یا منفی که به وجود اومده توسط مرکزیت پیدا کردن باوره.

و به دلیل ودر چارچوب باور شناختی یاد گرفته می شه.در مثال قبل ،رابطه بین  ناراحتی و خشم و تنبیه شدن، ترس رو به اعلام ناراحتی و خشم پیوند میده.این رابطه مانع اعلام خشم و ناراحتی می شه.واسه اون فرد اگه متن یادگیری تشویق کننده و از یه جور باشه که احترام به خود رو زیاد کنه، اون فرد اون باور رو با احساس مثبت پایه گذاری می کنه. وقتی که این اتفاق میفته،هرگونه مواجه شدن با اون باور و یا ارزش اون،به عنوان یه تهدید تلقی میشه و ایجاد یه هیجان می کنه.حتی اگه اون باور اصل مشکلات بسیاری شه. اگه باور دیکته کنه که تصفیه احساسات منفی، اشتباه و تحت هر شرایطی غیر قابل توجیهه.علاوه بر هیجان، همیشه با اعلام نظر،احساسای نفرت و ناخشنودی نسبت به هرکی که با اون باور مخالفت کنه، به وجود میاد. وقتی که افراد با یکی از باورهای شناختی شون درگیر می شن، احساس خجالت، گناه ناراحتی و بیزاری از خود می کنن. بعد رفتاری یه باور عملیه که فرد انجام میده و با باور شناختی سازگاره.اینجور اعمالی با محتوای باور یکی بودن داره ولی حتما با محیط بدین گونه نیست. این جور اعمال ممکنه در چارچوب متن یادگیری باور شناختی یا فقط به وجود اومده توسط بعد تجویزی باور باشه. مثلا اگه باور شناختی عبارت از “هیچ گونه کنترلی برآنچه اتفاق میفته ندارم” باشه. درموندگی، ویژگی دوری از کارایی هستش که باعث کنترل میشه و در نتیجه بدون کنترل باقی می مونه.از دید مجموعه مراتب، باورها طبق اهمیت و تاثیرشان در زندگی فرد طبقه بندی می گردن. بعضی از اونا نقش بسیار مهمی دارن. در حالی که باورهای دیگه از اهمیت کمتری دارن. اهمیت یه باور در تعدادی از ارتباطات، حدودی رو که در اون باور تحت تاثیر قرار میده مشخص می کنه. باورهای یه فرد درباره خودش و معنی خودش، کلا تموم باورها رو تحت تاثیر قرار میده. در حالی که باورهایی که بیان گر سلیقه شخصه، باورهای دیگه رو تحت تاثیر قرار نمی ده. و تاثیر زیادی بر باورهای دیگه و چگونگی رفتار فرد با بقیه دارن(فلاین،به نقل از زیارتی1987).

باورهای منطقی، باورهایی هستن که بر روان فرد سلطه دارن و عامل تعیین کننده چگونگی تعبیر و تفسیر و معنی بخشی به رویدادها و تنظیم کننده کیفیت و کمیت رفتارها و احساسات هستن تفکرات غیر منطقی حقیقت ندارن و با واقعیت منطبق نیستن، باید و حکم واسه فرد میارن، تعادل فرد رو از بین می برن و حال رد رو پریشون می کنن، از ایجاد هارمونی جلوگیری می کنن و مانع مواجه شدن موفقیت آمیز با حوادث تحریک کننده می گردن(صفاری نیا و همکاران،1391). برنارد باورهای غیر منطقی رو خواستا و هدفایی می دونه که به شکل اولویتای لازم در بین، طوری که اگه برآورده نشن، موجب پریشونی می شن (الیس و همکاران،ترجمه صالحی فدردیو امین یزدی،1375). آدمایی که بر باورهای غیر منطقی تاکید می کنن در زندگی با مشکلات چندی روبه رو می شن و واسه اونا سخته که به خوشحالی برسن. از طرف دیگه اگه فرد در برخورد با رویدادهای زندگی توانایی شناسایی روش های رویا رو یی سالم رو نداشته باشه، در عکس العمل فعال نسبت به چالشای زندگی با سختی روبه رو می شه و واسه حل مشکلات زندگی خود به رفتارای انحرافی پناه می بره( امین پور و احمد زاده1390). الیس(1995) درموردمشکلاترفتاریوروانیمعتقداستکهبسیاریازناراحتی هایمردموزندگیعاطفینامنظم آنهاریشهدرانواععقایدغیرمنطقیوغیرواقعیدرموردخودوجهانپیرامونآنهادارد.ازنظراومشکلاتروانینتیجهی شناخت هاینادرستافراداستچراکهعواطفمحصول شناختاست،وپیامدهایفراوانیکهازتفکراتغیرمنطقی ناشیمی شن.عللاساسیمهمتریناختلال هایهیجانیبه شمارمی روند(خدابخشی و همکاران،1393).

موریس و کانتیتز (1976) باورهای غیر منطقی که الیس وضع کرده رو به دو دسته طبقه بندی  می کنن.دسته اول باورهایی هستن که باعث خشم، بحث اخلاقی و تمایل به شکست کمتر می شه. مثل  این ایده که (دوری از مشکل آسون تراز مواجه شدن با اینه). مواردی که الیس اون رو باور نامیده، مطابقه با اون چه که ادوارد مک نل در سال 1997 طرحای تصمیم گیری می نامد (الگوهایی که مردم معمولا واسه انتخاب هاشون به کار گیری می کنن) مردم وقتی باورشون رو تغییر میدن، احساس بهتری دارن و بهتر هم عمل میکنن. چون انتخابای بهتری انجام میدن. مک نل اولین نوع طرح تصمیم گیری رو مطلق می دونه که قانون ای ثابته(مثل اگه شما منو دوست داشته باشین من هم شما رو دوست دارم). دومین طرح تصمیم گیری  عمل مقایسه ایه مثل(اگه شما x رو بر y ترجیح بدین کار رو انجام میدید ). سومین طرح تصمیم گیری همیشه پاسخدهه مثل(اگه x اتفاق بیافتدy هم اتفاق میفته) (گاردنر گاتلی،1999). نقشباورها،نگرشهاو فرایندهایذهنیدیگردربسیاریازاختلالاتومشکلاترفتارینشاندادهشدهومعلومشدهاست کهباورهایغیرمنطقیمیتوانند،رنجهایافرادراتشدیدکنند(لطفی کاشانی،1387).

بسیار از ناراحتیای مردم و زندگی عاطفی بی نظم اونا، ریشه در شکل های جور واجور عقاید غیر منطقی، غیر واقعی در مورد خود، بقیه و جهان دور و بر اونا داره. با کمی دقت می بینیم افسردگی، اضطراب، نا امیدی و حتی مشکلات دوبرابر دیگری مثل کم شدن احساس عزت نفس، پایین اومدن خود فکر، سوء ظن و بدبینی، می تونه از راه تلقینای داخلی و تفکرات بد ایجاد شه. خیلی از تلقینات به خود، ابتکاراتی غیر منطقیه که باعث نتیجه گیری اشتباه، انعطاف پذیری، تفکر و جزم اندیشی می شه. با این که نگرشا قابل آموزش هستن میشه با ارائه آموزشای خاص در نگاه افراد و به دنبال اون رفتار افراد، تغییراتی ایجاد کرد(صفاری نیا و همکاران،1391). به طور خلاصه میشه گفت که خیالات به طور کامل غلط و اشتباه درباره امورات روز مره باعث به وجود اومدن باورهای غیر واقعی و غیر منطقی می شه(امین پور و احمد زاده، 1390).

2-11- باورهای ارزشی و غیرارزشی

میشه به این باور ویژگیایی نسبت داد؛ اگه باور مورد آزمایش قرار گیرد، از باور ارزشی صحبت می شه. مثلاً، میشه سرعت اتومبیل رو “خطرناک” یا “اعصاب خردکن” توضیح کرد. هم اینکه، باور می تونه به رابطه بین دو موضوع مربوط باشه. مثلاً، افراد سیگاری، پس از گرفتار شدن به سرطان، اعلام می کنن که به نظر اونا مصرف سیگار بر سلامت جسمی اثر مستقیم داره، در حالی که قبلاً این واقعیت رو قبول نداشتن(بدار و همکاران، ترجمه گنجی،1389).

2-12- شکل های جور واجور باورها

از یه دیدگاه باورها به دو دسته تقسیم می شن: (تقی پور ،1378).

الف) باورهای منطقی: کسائی که باور دارن در کاری موفق می شن بدون شک توانایی انجام اون کار رو در خود می بینن و موفق می شن.

ب) باورهای غیر منطقی: این باور که نیاز به ساپورت و تایید آدمایی دارن که اونا رو می شناسن و یا به اونا علاقه دارن.

2-13- ویژگیای باورها(تفکر) منطقی

شخصی که به شکل ای منطقی فکر میکنه:

1-افکار خود رو طبق واقعیتای عینی و نه عقاید و باور داشتای ذهنی بنا می نهد.

2-به احتمال زیاد هم زندگی و هم جون خود رو حفظ می کنه.

3-به خود کمک می کنه تا هدفای شخصی خود رو سریع تر روشن سازه.

4-تلاش می کنه تا دست کم با کم ترین اندازه اختلاف و اختلاف شخصی ، پریشونی رو واسه خود به وجود بیاره.

5-از درگیر شدن در تعارضا و تضادهای شخصی با افراد معنی دار در زندگی خود دوری می کنه (ساعتچی،1374).

 

2-14- ویژگی باورهای(تفکر) غیر منطقی

باورهای غیر منطقی دو ویژگی دارن: ( امین پور و احمد زاده1390).

1.انتظارات خشک و تعصب آمیزی هستن که معمولا با کلمات باید و حتما بیان می شن.

2.فلسفهای خود پریشون ساز، که معمولا حاصل این انتظارات هستن و انتسابای بسیار نا مناسب و بیشتر از حد زیاد شده ایجاد می کنن( امین پور و احمد زاده1390).

 

[1]. Ruoshblav

[2].Bedar

[3].Opinion

[4]. Attitude

[5]. Stereotype

[6]. Bruce

[7]. prejudice

[8]. Feline

 

[9]. Irrational beliefs

[10].Harmony

[11]. Bernard

[12].Ellis

[13]. Morris and Kantytz

[14]. Edward Mack Nell

[15]. Gardner Gatly

  • 1