آگوست 30, 2018 Off By 92

2- اضطراب منتشر
اضطراب معمولا به عنوان احساس پراکنده و مبهم و نامطبوع ترس و تشویش تعریف می-شود. شخص مضطرب به خصوص در مورد خطرات ناشناخته بسیار نگران است. علاوه بر آن، فرد مضطرب ترکیبی از علائم زیر را نشان می¬دهد: تپش قلب، تنگی نفس، اسهال، بی-اشتهایی، سستی، سرگیجه، تعریق، بی¬خوابی، تکرر ادرار و لرزش. در حالیکه افراد وحشت¬زده به راحتی می¬توانند بگویند از چه می¬ترسند، افراد دچار اختلالات اضطراب از علل ترسشان آگاهی ندارند.
در اختلال اضطراب منتشر، اضطراب حداقل یک ماه (و معمولا بیشتر) باقی می¬ماند و به تجارب اخیر زندگی فرد مربوط نیست. اختلال اضطراب منتشر چهار نشانه دارد: تنش حرکتی، فعالیت بیش از حد دستگاه خودمختار، ترس از آینده و گوش بزنگی زیاد.
بر اساس دیدگاه روان¬پویشی، علل اختلال اضطراب منتشر، رویدادهای درون¬روانی و انگیزه¬های ناخودآگاه هستند. در واقع دفاع¬های فرد برای کنترل یا حبس اضطراب کافی نیست. نظریه¬پردازان یادگیری معتقدند که علائم اختلال اضطراب منتشر به همان طریقی که دیگر رفتارها یاد گرفته می¬شوند، یاد گرفته شده¬اند. در دیدگاه شناختی اعتقاد بر این است که اضطراب نتیجه¬ی افکار و عقاید غلط، غیرواقعی و غیرمنطقی و خصوصا اغراق درباره خطرات موجود در موقعیت است (ساراسون و ساراسون،1383)

  در صورتی که به دنبال پایان نامه یا پورپوزال دانشجویی خاصی می گردید می توانید در باکس زیر کلمه کلیدی خود را وارد نمایید :

 

– تفاوتهای بین افسردگی و اضطراب
همپوشی قابل ملاحظه¬ای بین افسردگی و اضطراب وجود دارد، بطوریکه اغلب بیماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر، افسرده هستند و بیماران افسرده نیز غالبا مضطربند. به علاوه حتی موارد خالص هر دو اختلال، خصوصیات بسیار مشابهی در زمینه خودپنداره تحقیرشده، پیش¬بینی¬های منفی و سوگیری منفی در ارزیابی تجارب رایج، نشان می¬دهند. اما تفاوتهای بین دو گروه، ماهیت خاص هر اختلال را روشن می¬سازد:
1-ارزیابی¬های منفی در افسردگی، گسترده، کلی و فراگیر هستند؛ ولی در اضطراب، گزینشی و خاص می¬باشند، همه¬ی سطوح را دربرنمی¬گیرند و نسبت به عوامل مثبت بی توجه نیستند.
2-بیمار اضطرابی، چشم¬اندازهایی برای آینده می¬بیند و از نظر ارادی تسلیم نشده است. بیمار افسرده، آینده را سیاه می¬بیند و باور دارد که یک رابطه اساسی را از دست داده یا شکست خورده و از نظر ارادی تسلیم شده است.
3-شخص اضطرابی، شکست¬ها یا اشتباهاتش را بطور مطلق به عنوان یک کانون فساد در مرکز شخصیتش یا به عنوان محملی برای بیزاری از خویش نمی¬بیند. اما بیمار افسرده، اشتباهاتش را به این صورت تفسیر می¬کند که بطور کلی معیوب و نامناسب است و شکست¬هایش غیرقابل جبرانند.
4-بیمار اضطرابی در ارزیابی¬های منفی¬اش نامطمئن و دودل است، ولی شخص افسرده، مطلق¬نگر است.
5-بیمار اضطرابی پیش¬بینی می¬کند که در روابطش با دیگران، در اهداف و مقاصدش، در توانایی انطباق با مشکلات، در عملکرد مناسب و در سلامت و بقایش اشکال به وجود خواهد آمد. شخص افسرده، افسوس می¬خورد که منبع کسب رضایتش را از دست داده، از رابطه با افراد مهم محروم گردیده و در اهدافش دچار شکست شده.
6-شخص افسرده دارای یک دید کلی است مبنی بر اینکه هیچ چیز بر وفق مرادش نیست و به همین دلیل احساس تأثر و غمگینی می¬کند (بک، 1383؛ به نقل از کهدویی،1384).

ذهن آگاهی
– ریشه های تاریخی ذهن آگاهی
از لحاظ تاریخی، ذهن¬آگاهی بیشتر با جنبش¬های معنوی مرتبط می¬گردد تا جریانهای اصلی روانشناسی. ذهن¬آگاهی، تکنیک اصلی مورد استفاده در مراقبه بودایی است که ریشه در آیین مذکور دارد. آیین بودایی در هند و توسط سیدار تاگوتاما بودا که رهبری مذهبی بود، 500 سال قبل از میلاد و در واکنش به رنج افراد فقیر، بیمار، مسن و در حال احتضار پایه¬گذاری شد. طبق نظریه چهار حقیقت عالی، وجود مملو از رنج است که این رنج، نتیجه¬ی گرایش خودکار به وابستگی است، طریقه¬ی خاتمه¬دهی به این رنج در پیش گرفتن طریقت هشتگانه می¬باشد. بودا در طریق هشتگانه به بیان روش¬های رسیدن به نیروانا ، یعنی آزادی از ناراحتی پرداخته است که مشتمل بر درک فلسفه بودیسم است و پیروی از آن، پایبندی به اصول اخلاقی مربوط به گفتار، کردار، پیشه، منضبط کردن ذهن و مراقبه می¬باشد. این طریق هشتگانه، افراد را قادر می¬سازد تا بطور کامل به تجربه زندگی بپردازند، درعین حال گرایش و وابستگی خود به پدیده ها را کاهش دهند (کومار ،2002).
پس از مرگ بودا در سال 483 قبل از میلاد، آیین بودایی همچنان کم رونق باقی می-ماند، تا اینکه امپراطور موریان یعنی آسوکا در قرن سوم قبل از میلاد به این آیین گرایش پیدا نمود. با گسترش بودیسم به نقاط دیگر آسیا، این آیین بر اساس تعابیر مختلف به عمل آمده از تعالیم بودا به فرق مختلف تبدیل شد و دو فرقه اصلی «بودیسم تراوادا» و «بودیسم ماهایانا» ظهور یافت. بودائیان تراوادا به شکلی محتاطانه به تعبیر تعالیم بودا پرداخته و بر آزادی فرد بر اساس تلاش¬های خودش تمرکز نمودند و اساسا به مراقبه و تمرکز و یک زندگی صومعه¬ای جدای از جامعه تأکید ورزیدند. در بودیسم ماهایانا، تعبیر آزادانه¬تری از تعالیم بودا به عمل آمده که برای افراد بیشتری جذابیت دارد. در این فرقه، ماهایانا، بر رهایی از طریق یک زندگی نیکوکارانه و شفقت ورزی تأکید می¬شود. با آنکه بودیسم تراوادا در سریلانکا، تایلند، برمه و بودیسم ماهایانا در مغولستان، تبت، ژاپن، کره، ویتنام و نپال گسترش یافته است لیکن فرقه دوم، ماهایانا، به دلیل ارائه تعبیر آزادانه¬تری از تعالیم بودا از اقبال بیشتری برخوردار شده است. در حدود 150 سال بعد از میلاد با شروع تجارت بین هند و چین، ایده¬ها و آیین¬های فرقه ماهایانا به چین نیز راه پیدا نموده است ( دایره المعارف بریتانیکا،2003؛ به نقل از کاویانی،حاتمی و جواهری،1387).
بین سال های 550 و 600 پس از میلاد، آیین بودیسم توسط میسیونرهای فرستاده شده از سوی پادشاه کره به ژاپن نیز راه پیدا کرد و تا پایان قرن هشتم، فرقه¬های بودایی زیادی ایجاد گشته و رشد نمود. «ذن بودیسم» که یک فرقه بودیسم ماهایانا بود، در قرن نهم و توسط بودائیان چینی فرقه «چان» به ژاپن معرفی شد و در حدود 1200 سال بعد از میلاد از رواج برخوردار شد. «ذن» معادل ژاپنی «چان» می¬باشد که تقریبا به معنای «مراقبه» ترجمه شده است. ذن بودیسم بر نگرش عدم وابستگی، مراقبه به منظور افزایش آگاهی و تمرکز بر زمان حال تأکید دارد که ثمره آن حالت آزادی روانی از رنج می¬باشد. مراقبه بودایی بیش از همه از طریق ذن بودیسم ژاپنی به غرب معرفی گردید. مهاجران آسیایی که در قرن نوزدهم به آمریکا مهاجرت نمودند، شروع به بنیان نهادن جوامع و معابد نمودند. با این وجود هنگامیکه ذن به ایالات متحده رسید، تاثیر آن بسیار محدود بود. اگرچه ذن بودیسم در سال 1893 در کنفرانس جهانی شیکاگو معرفی شد، همچنان تاثیر کمی بر فرهنگ آمریکایی بر جای گذارد (کارداسیوتو ،2005).

– انتقال ذهن آگاهی به روانشناسی
در دهه¬های 1940 و 1950 ذن به تدریج از طریق کتابهای پرطرفداری همچون ذن در هنر کمانگیری (هریگل ،1953)، ذن بودیسم و روانکاوی ( سوزوکی، فرام و مارتینو ، 1960)و روان درمانی در شرق و غرب ( واتس ،1961) ارتقاء یافت. با این حال در اواخر دهه 1950 و در طول دهه 1960 بود که مراقبه بر اساس ذن بودیسم از طریق نوشته¬های روان¬درمانگران برجسته¬ای همچون فروم (1960)، فینگریت (1963)، آساگیولی (1965) و باس (1965) بیشتر مورد توجه قرار گرفت و آنها از نمادهای مراقبه¬ای در نوشته¬های خود استفاده نمودند و قرن ها در مورد مراقبه در ارتباط با روان تحلیل¬گری اشارات و بحث¬های فراوانی کردند. مثلا چنین انگاشته می¬شد که ذن می¬تواند موجب تسهیل پرده برداشتن از ناخودآگاه شود. مراقبه ذن نیز همسوی روان¬درمانی انگاشته شد؛ زیرا بر آگاهی از لحظه حاضر ،خودجوشی و پذیرش تأکید دارد (اسمیت ،1986). به عنوان مثال تأکید بودیسم بر رشد و تحول باعث گردید از جانب وجودگرایان و انسان¬گرایان در روانشناسی بالینی مورد توجه و عنایت قرار گیرد (کومار،2002).
تارت(1972) معتقد است که محبوبیت تدریجی مراقبه در روانشناسی منجر به شکل-گیری طریقت¬های بودایی گسترده و متنوع گردیده است. همچنین آمریکاییان در خلال دهه-های 1960 و1970 میلادی، نگریستن به درون و تجربه¬آزمایی روش¬های افزایش آگاهی و گسترش مرزهای هشیاری از طریق داروهای روانگردان، هیپنوتیزم و فراروانشناسی را آغاز نمودند. توجه روزافزون به آیین و فرهنگ شرقی معطوف گردیده و در نهایت امر، مراقبه، نیز به جرگه رویابینی، هیپنوتیزم و داروهای روان¬گردان به عنوان حالت اصلاح شده¬ی آگاهی پیوست، زیرا خصیصه¬ی آن تغییر کیفی در الگوی کلی کارکرد ذهنی بود (کارداسیوتو،2005).
مشخص گردیده است که مراقبه باعث ایجاد حالت هشیاری و آگاهی می¬شود که این حالت به صورت عینی و از طریق الکتروانسفالوگرام قابل سنجش می¬باشد. در افرادی که در حالت مراقبه هستند، ویژگی¬هایی همچون فعالیت موج آلفا به همراه کاهش در آهنگ متابولیسمی، امواج تتا مانند حالات برانگیختگی پایین در ارتباط با خواب و حتی برخی فعالیت¬های امواج دلتا که به گونه¬ای در خواب¬های سنگین و کما(بیهوشی) دیده می شود وجود دارد. با آنکه روانشناسان تجربی، مراقبه را به عنوان حالت اصلاح شده¬ی آگاهی تعریف کرده اند ولی تعلیم گران مراقبه ذن آن را همچنان یک تجربه «افزایش آگاهی» می دانند تا تجربه «اصلاح آگاهی» (اسمیت،1986).
پژوهش¬هایی که در زمینه فیزیولوژی انجام گرفته است از این نقطه نظر حمایت کرده و دو نوع از حالات مراقبه¬ای را مشخص نموده است. افرادی که در شیوه¬های تمرکزی( مانند مراقبه¬های یوگا) درگیر می¬شوند، ظاهرا از عواملی که حواس افراد را پرت می¬کنند، ناآگاهند که این مسأله با عدم مسدودشدگی آلفا (توقف فعالیت آلفا در پاسخ به یک محرک) مشخص می¬شود. افرادی که شیوه¬های ذهن¬آگاهی را به کار می¬برند دوره¬های بسیار کوتاهی از مسدودشدگی آلفا را نشان می دهند و به عواملی که حواس را پرت می کنند خو نمی¬گیرند گویا که هرگونه عامل مزاحم خارجی را برای اولین بار تجربه می¬کنند (کارداسیوتو،2005). افرادی که به مراقبه ذهن آگاهی می¬پردازند از محیط خود، آگاهی کامل داشته و هر لحظه را به آرامی و فارغ از هرگونه وابستگی یا منحرف شدن حواس تجربه می¬کنند؛ لذا بررسی و کاربرد ذهن¬آگاهی جدا از ریشه¬های تاریخی بودایی آن در روانشناسی آغاز گردید. بررسی تجربی ذهن¬آگاهی خارج از قلمرو روانشناسی تجربی تداوم یافت. در روانشناسی اجتماعی، لانگر (1989) دو حالت از بودن را معرفی نمودکه عوامل شناختی و عاطفی را دربرمی¬گیرد: ذهن¬آگاهی و ذهن¬ناآگاهی (عدم ذهن آگاهی). طبق نظر لانگر، ذهن¬آگاهی گسترش حالت انعطاف¬پذیر ذهن است و زمانی رخ می¬دهد که فرد مقوله¬های جدید می¬آفریند، نسبت به اطلاعات جدید و نو به صورت باز برخورد می¬کند و از بیش از یک چشم انداز آگاه است.
افراد ذهن¬آگاه در زمان حال بوده، نسبت به زمینه و چشم¬انداز حساسیت دارند و به شکل فعالانه تمایزات جدیدی ترسیم می¬کنند. ذهن¬آگاهی در تضاد با عدم ذهن¬آگاهی یعنی رفتاری که از روی عادات کاملا ماهرانه سر زده، اسیر قالب¬های خشک ذهنی بوده و بدون توجه به زمان یا زمینه روی می¬دهد قرار دارد. از آنجایی که این حالت (عدم ذهن آگاهی) با آگاهی کم یا عدم آگاهی صورت می¬پذیرد غالبا به درک منفردی از اطلاعات منجر شده و توسط قانون یا روال همیشگی اداره می¬شود (لانگر،2002).
در مطالعات دیگری که به دنبال پژوهش¬های لانگر انجام شد، به بررسی ذهن¬آگاهی در رابطه با سلامتی، کسب، تجارت و آموزش پرداخته شده است. پژوهش¬هایی که به بررسی پیامدهای ذهن¬آگاهی- عدم ذهن¬آگاهی بر سلامتی افراد سالمندپرداخته¬اند نشان داده است که شرایط ذهن¬آگاهی (مانند افزایش کنترل بر برنامه زندگی خود) با کاهش شرایط مضر برای سلامتی و افزایش عمر رابطه داشته است. مطالعات ذهن¬آگاهی در حیطه کسب و تجارت، پیشنهادکننده افزایش میزان خلاقیت و کاهش فرسودگی شغلی در نتیجه افزایش ذهن¬آگاهی بوده است. در پژوهش¬های مربوط به نقش ذهن¬آگاهی در محیط¬های آموزشی نیز دریافته¬اند که شرکت¬کنندگان در شرایط ذهن¬آگاهی از قابلیت مطلوب¬تری برای استفاده خلاقانه از اشیاء در هنگام نیاز به استفاده ابتکاری از موضوعات برخوردارند و سطح توجه و علاقه آنان به تکلیف و همینطور حافظه آنان بهبود یافته است. علاوه بر این نشان داده شده است که ذهن¬آگاهی با افزایش توانمندی، حافظه، خلاقیت، عاطفه مثبت، کاهش تصادفات، خطاهای انسانی و استرس رابطه دارد (لانگر و مولدووانو ،2000).

-ذهن آگاهی در روانشناسی بالینی: «موج سوم» رفتاردرمانی
در اواخر دهه 1970، ذهن¬آگاهی و به ویژه مراقبه ذهن¬آگاهی در روان¬درمانی گنجانیده شد. مثلا به همراه کتاب¬درمانی یا به عنوان یک درمان جنبی در کنار روان¬درمانی مورد استفاده قرار گرفته و یا بطور مستقل به عنوان نوعی روان¬درمانی کوتاه مدت به کار گرفته شد. با آنکه در این تلاش¬های اولیه، روش¬های ذهن¬آگاهی در روان¬درمانی مورد استفاده قرار گرفت، ولی در اوایل دهه 1990 بود که برخی از روان¬درمانی¬های ابتکاری، مفهومی از ذهن-آگاهی را به کار گرفتند که سنخیت بیشتری با ریشه¬های بودایی آن داشت. در این درمانهای جدید و ارتقاءیافته چنین تأکید می¬شودکه آگاهی از زمان حال و پذیرشگری، دو بعد مهم مراقبه ذهن¬آگاهی هستندکه به آن «موج سوم» رفتاردرمانی اطلاق می¬شود. به سختی می-توان رفتاردرمانی را به سه موج یا نسل مقوله¬بندی کرد که تشکیل دهنده مجموعه¬ای از فرضیات و روش¬های غالب باشد (برسلین، زاک و مک ماین ،2002).

– موج اول رفتاردرمانی: کاربردهای بالینی تحلیل تجربی رفتار
رفتاردرمانی که برخاسته از چارچوب مفهوم رفتارگرایی است بطور رسمی در دهه 1950 آغاز شد و پیشرفت¬های همزمان آن در ایالات متحده، آفریقای جنوبی و انگلستان محقق شد ( اسپیگلر و گوئرمونت ، 1993).
دو خصیصه بارزی که رفتاردرمانی را از مداخلات بالینی دیگر در آن زمان جدا ساخت عبارت بودند از کاربرد اصول به دست آمده از تحلیل رفتار برای پدیده بالینی و تأکید بر ارزیابی تجربی مداخلات رفتاردرمانی. به¬کارگیری اصول شرطی¬سازی عامل از سوی اسکینر (1953) و اصول شرطی¬سازی کلاسیک از سوی ولپی (1985)، برای درمان اضطراب موجب تحول رفتاردرمانی در خلال دهه 1950 گردید. در ایالات متحده، لیندزی و آیلون ، دانشجویان فارغ¬التحصیل اسکینر در دانشگاه هاروارد بطور منظم شروع به استفاده از اصول یادگیری جهت تغییر رفتارهای بیماران روانپزشکی نمودند. در اوایل دهه 1960، آیلون به همراه آزرین ، یکی دیگر از دانشجویان فارغ¬التحصیل اسکینر، نخستین اقتصاد ژتونی جامع را ابداع نمودند (اسپیگلر و گوئرمونت، 1993).
بطور همزمان در آفریقای جنوبی، ولپی (1985) چند درمان اساسی از جمله حساسیت-زدایی منظم و جرأت¬آموزی را ابداع نمود. رویکرد ولپی بر اساس جایگزینی پاسخ¬های ناسازگارانه (مانند اضطراب و گریز ) با پاسخ¬های سازگارانه¬تر (یعنی آرامسازی، رفتار جرأت-مندانه) قرار داشت. رشد رفتاردرمانی در انگلستان با حضور آیزنگ (1987)، مشابه با رویکردهایی که در ایالات متحده و آفریقای جنوبی مستقل از یکدیگر بودند به اوج خود رسید. از آنجایی که رفتاردرمانی مستقیماً بر رفتار مشکل زا تمرکز داشت بطور کلی از مفاهیم مبهم و پدیده¬های غیرقابل مشاهده احتراز می¬نمود.

-«موج دوم» رفتاردرمانی: تأکید گسترده بر شناخت
در اواخر دهه¬ی 1960، درمانگران به شکل روزافزون دریافتند که برای تحلیل جامع¬تر مشکلات انسانها و حل آنها باید به افکار و احساسات توجه نمود. با این وجود، تداعی¬گرایی و تحلیل رفتار دیگر قادر به ارائه¬ی توضیح کافی راجع به زبان و شناخت انسان نبودند. به عنوان یک تغییر پارادایم، شناخت به صورت یک هدف قابل اجرا برای مداخلات بالینی به رسمیت شناخته شد و توضیحات اولیه شناختی مربوط به تغییر رفتار مانند بندورا تبدیل به جنبش¬های درمان شناختی شد.
سه تاثیر عمده شناسایی شده بر موج دوم رفتاردرمانی عبارتند از:
1- کاربرد سازه¬های روانشناسی شناختی پایه به منظور گسترش مداخلات بالینی.
2- رشد معیارهای خودکنترلی به عنوان مداخلات بالینی.
3- ظهور درمانهای شناختی به وسیله الیس (1962) و بک (1964)،(1970) .
شناخت از نقطه نظر بالینی مورد تأکید قرار گرفت بطوری که بیماران جمعیت¬های تشخیصی متفاوتی که مورد مشاهده قرار گرفته بودند در سبکهای خاصی از پردازش شناختی درگیر بودند. از این رو درمان¬های شناختی بر روی شناسایی، اصلاح، آزمون و مورد تردید قرار دادن افکار بدکارکرد یا غیرعقلانی، طرحواره¬های ناسازگارانه و سبک¬های پردازش اطلاعات متمرکز گردید. اصول رفتاری با درمان شناختی ادغام شد و درمان شناختی ـ رفتاری ظهور یافت که هدف از آن درمان مشکلات مرتبط با شناخت، رفتار و هیجانات آشکار بود (کرایهد و کرایهد ،2003).

– «موج سوم» رفتاردرمانی: درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی
همان گونه که پیش تر نیز بیان شد «موج سوم» رفتاردرمانی در اوایل دهه 1990 و با شکل گیری درمانهای ابتکاری تأکید کننده بر آگاهی از زمان حاضر و پذیرشگری آغاز گردید. هایس(2004) به بیان خصیصه¬های این موج از مداخلات بالینی پرداخته است.
موج سوم درمان رفتاری ـ شناختی مبتنی بر رویکردهای قانون¬محور و تجربی است. به خصوص نسبت به زمینه و کارکردهای پدیده¬های روانی و نه صرفاً شکل آنها توجه دارد و علاوه بر راهبردهای هدایتگر و قابل آموزش بر راهبردهای زمینه¬ای و تجربی نیز تأکید می-کند. این درمانها به دنبال ترکیب گسترده¬ای از قلمروهای اثربخش و انعطاف¬پذیر هستند تا یک رویکرد حذف گرا برای مشکلات دقیقاً تعریف شده و همچنین تأکید بر ارتباط مسائلی که هم مراجع و هم درمانگر به دنبال بررسی آن هستند. موج سوم رفتاردرمانی به تنظیم مجدد و ترکیب دو موج پیشین درمان رفتاری و شناختی پرداخته و آنها را در قالب مسائل، موضوعات و حیطه¬های قبلی آورده است که در وهله اول توسط سایر رویکردها مورد تأکید قرار گرفته اند.
درمانهای موجود در موج سوم را می توان به دو گروه تقسیم نمود:
1- مداخلات مبتنی بر آموزش ذهن¬آگاهی ( یعنی کاهش استرس مبتنی بر ذهن¬آگاهی ، شناخت¬درمانی مبتنی بر ذهن¬آگاهی ).
2- مداخلاتی که ذهن¬آگاهی مؤلفه¬ی کلیدی در آنها محسوب می¬شود (مانند پذیرش¬درمانی و تعهد درمانی ، رفتاردرمانی مناظره¬ای و پیشگیری از عود )

-مداخلات مبتنی بر آموزش ذهن آگاهی
کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی: این برنامه قبلاً کاهش استرس و برنامه آرامسازی نامیده می¬شد، نوعی درمان گروهی است که برای بیماران مبتلا به شرایط مزمن پزشکی طرح¬ریزی شده است که در آن اساس مداخلات را آموزش فشرده مراقبه ذهن¬آگاهی تشکیل می¬دهد. شرکت کنندگان هر هفته 2 تا 5/2 ساعت به آموزش دیدن و تمرین مراقبه ذهن¬آگاهی، مهارتهای مقابله¬ای و بحث و گفتگو در مورد تکالیف می¬پردازند. مهارت¬های مراقبه ذهن¬آگاهی عبارتند از وارسی بدنی، مراقبه نشستن با توجه به حالات تنفسی و ژست¬های بدنی هاتایوگا که در همه این موارد از افراد خواسته می¬شود تا به تجارب درونی خود بدون آنکه در محتوای آنها غرق یا جذب شوند، توجه نمایند. شرکت¬کنندگان در برنامه کاهش استرس مبتنی بر روش ذهن¬آگاهی هر روز زمان مشخصی را به تمرین مراقبه ذهن¬آگاهی اختصاص داده و در نهایت به اجرای آگاهی لحظه به لحظه در خلال زندگی روزمره می-پردازند (ریبل، گریسون، براینارد و روزنزویگ ،2001). کاهش استرس ذهن¬آگاهی¬مدار، موفقیت¬هایی در زمینه درمان نشانگان جسمی و روانی افراد مبتلا به درد مزمن (کابات-زین، 1982؛ کابات زین، لیپورث و بورلی ، 1985)، اضطراب منتشر و اختلالات پانیک (کابات-زین، ماسیون ، کرستیلر و پترسون، 1992)، اختلال خوردن ( کرستیلر و هالت ، 1999)، پسوریازیس (کابات ـ زین، ویلر، لایت، اسکیلینگ، اسکارف، کرایلی، هاسمر و برنارد ،1998)، فیبرومیالگیا (کاپلان، گلدنبرگ و گالوین ـ نادیو ،1993) و سرطان ( اسپکا، کارلسون، گودی و آنگن ،2000) نشان داده است. علاوه بر این کاهش استرس مبتنی بر ذهن¬آگاهی بطور معنی¬داری به افزایش وضوح ذهنی ، سلامت روان و نیز کاهش تنش بدنی انجامیده است (کارداسیوتو، 2005).

شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی: این نوع درمان از کاهش استرس و برنامه آرامسازی اقتباس شده است که هدف از طراحی آن پیشگیری از حملات افسردگی عمده می¬باشد (سگال، ویلیامز و تیزدیل ،2002). در کاهش استرس مبتنی بر ذهن¬آگاهی، تکنیک¬های ذهن¬آگاهی با اجزایی از درمان شناختی برای تسهیل یک دیدگاه منفصل¬شده از افکار، عواطف، و حالات بدنی تلفیق شده است مانند « من افکارم نیستم». از این رو هدف کاهش استرس مبتنی بر ذهن¬آگاهی، افزایش آگاهی از تجربه لحظه به لحظه و آوردن توجه به زمان حال می باشد. کاهش استرس مبتنی بر ذهن¬آگاهی به جای تغییر محتوای افکار، درصدد تغییر آگاهی و رابطه آن با افکار برمی¬آید (تیزدیل، سگال و ویلیامز،1995).
شواهد پژوهشی از کاربرد روش کاهش استرس مبتنی بر ذهن¬آگاهی حمایت می¬کند؛ زیرا این درمان توانسته است میزان بازگشت حمله¬های افسردگی را در کسانی که سه حمله افسردگی یا بیشتر داشته¬اند کاهش دهد (تیزدیل، سگال، ویلیامز، راید گوی، سولسبی و لو ،2000).

– مداخلاتی که ذهن آگاهی مؤلفه کلیدی در آنها محسوب می شود:
پذیرش و تعهد درمانی: تحت این فرضیه ابداع شد که آسیب روانی ارتباط وسیعی با کنترل یا اجتناب از افکار و عواطف منفی فرد دارد. پذیرش و تعهددرمانی به آموزش مهارتهای لازم جهت کاهش اجتناب تجربه ای می¬پردازد و زمانی رخ می¬دهد که فرد از برقراری تماس با تجارب شخصی خاص خود اکراه دارد مانند حالات بدنی ، عواطف، افکار، خاطره¬ها و گرایشات رفتاری . گام¬هایی نیز در جهت اصلاح شکل این رویدادها و زمینه¬هایی که در آن رخ می¬دهند برداشته می¬شود (هایس، استروساهل و ویلسون ،1999). ذهن-آگاهی اشتیاق را به وسیله افزایش آگاهی با بهره گرفتن از خودمشاهده¬گری گسترش می¬دهد که این نیز به نوبه خود شفاف¬سازی افکار و عقاید را پرورش میدهد. گرچه پذیرش و تعهد درمانی بطور ویژه ذهن¬آگاهی را به عنوان یک مؤلفه درمانی یا تکنیک رشد نمی¬دهد ولی رویکرد کلی، شیوه¬ها و تمرین¬های آن با رویکردهای مبتنی بر ذهن¬آگاهی همسو و هم جهت می باشد (بائر،2003). در پژوهش¬های مختلف کارایی موفقیت¬آمیز پذیرش وتعهددرمانی برای افسردگی (زتل و هایس ،1986؛ زتل و رانیس ،1989)، استرس محل کار (بوند و بروس ،2000)، درد مزمن (گیسر ،1992)، اسکیزوفرنیا (باخ و هایس ،2002؛ گودیانو، دالریمپل و هربرت ،2002)، ترک سیگار (گیفورد ،2002) و سوءمصرف مواد (هایس، ویلسون، گیفورد، بیست، باتن و پی یاسکی ،2002) نشان داده شده است. همچنین در زمینه اختلالات اضطرابی، تحقیقات بلاک (2002) و بلاک و ولفرت (2000)، سودمندی موفقیت آمیز پذیرش و تعهد درمانی را تأیید نموده است.

رفتاردرمانی مناظره ای: که در آن عناصری از رویکردهای شناختی ـ رفتاری سنتی با فلسفه ذن به منظور درمان اختلال شخصیت مرزی ترکیب شده¬اند. رفتاردرمانی مناظره¬ای، رفتار بدکارکرد را نتیجه عملکرد بد سیستم تنظیم هیجانی می¬داند که با احساسات منفی و عدم توانایی برای تغییر این احساسات مربوط است. در رفتاردرمانی مناظره¬ای تغییر رفتار در زمینه پذیرش خود صورت می¬گیرد و از ذهن¬آگاهی به عنوان راهبرد اصلی جهت افزایش پذیرش استفاده می¬شود. ذهن¬آگاهی که بر عدم داوری و عدم ارزیابی تأکید دارد مثل راهبرد مواجهه¬ای عمل کرده و موجب کاهش اجتناب خودکار از هیجان و پاسخ¬های ترس می¬شود (لینهان ،1993).
ذهن¬آگاهی در رفتاردرمانی مناظره¬ای در مقایسه با سایر روان¬درمانی¬های ذهن¬آگاهی¬محور از سازمان¬دهی متفاوتی برخوردار است. به این صورت که در رفتاردرمانی مناظره¬ای به آموزش مهارتهای چیستی ذهن¬آگاهی (یعنی مشاهده، توصیف، مشارکت) و مهارتهای مربوط به چگونگی آن (یعنی غیرقضاوتی بودن، ذهن¬آگاهی فردی و اثربخشی آن ) پرداخته می¬شود. تمرینات ذهن¬آگاهی شامل خیال¬پردازی برای مشاهده افکار، احساسات و حالات بدنی، مشاهده تنفس یا شمارش یا هماهنگ گام برداشتن، آگاهی ذهن¬آگاهانه در خلال فعالیت¬های روزمره می¬باشد (بائر،2003).
در زنان دارای اختلال شخصیت مرزی که رفتاردرمانی مناظره¬ای دریافت نمودند کاهش رفتارهای فراخودکشی ، خشم و از هم گسیختگی و کاهش زمان بستری شدن مشاهده شد؛ ضمن آنکه دوام درمانهای انجام شده در آنها بالا بود (لینهان، آرمسترانگ، سوارز، آلمان و هیرد ،1991).
تحقیقات نشان می¬دهند مهارتهای رفتاردرمانی مناظره¬ای که دربرگیرنده ذهن¬آگاهی هستند در زمینه پرخوری عصبی (تلچ، آگراس و لینهان،2002) و سوءمصرف مواد (لینهان و همکاران ،1999) نیز موفق نشان داده است.

پیشگیری از بازگشت: نیز یک بسته آموزشی درمانی است که برای ممانعت از بازگشت سوءمصرف کنندگان مواد توسط مارلات و گوردون (1985) طراحی شده است. از ذهن-آگاهی به عنوان تکنیکی جهت مقابله با امیال نیز استفاده می¬شود. مثلاً از استعاره «موج سواری بر امیال »، برای تشویق مراجع جهت پشت سر گذاشتن امواج و این که به میل اجازه بدهند بدون آنکه تسلیمش شوند بگذرد، استفاده می¬شود. علاوه بر این، پیشگیری از عود، از ذهن¬آگاهی جهت آموزش این مطلب استفاده می¬کند که امیال را نمی¬توان رد کرد بلکه می¬کوشد تا مشاهده و پذیرش امیال را در مراجعان پرورش دهد (بائر،2003).
رشد و تکامل درمانهای ذهن¬آگاهی¬محور، نقطه عطف ترکیب مطالعه ذهن¬آگاهی در حیطه-های بالینی و پژوهشی می¬باشد؛ زیرا با توجه به تأکید رفتاردرمانی بر تجربی¬نگری، امکان مطالعه¬ی ذهن¬آگاهی در روانشناسی کاربردی و روانشناسی تجربی فراهم شده است. در خلال چند سال گذشته علاقه افراد نسبت به ذهن¬آگاهی در روانشناسی بالینی علمی رو به افزایش است. مثلا در لیست پذیرش و تعهد¬درمانی که توسط هایس در دانشگاه نوادا رنو ، در سال 2002 پایه¬گذاری شده است نزدیک به 800 عضو ثبت نام کرده¬اند. در لیست خدمات «ذهن آگاهی» که در سال 2002 توسط فرسکو در دانشگاه ایالتی کنت پایه¬گذاری شده است بیش از 220 نفر عضو ثبت نام نموده¬اند. همچنین افزایش علاقه به ذهن¬آگاهی با تشکیل گروه ذهن¬آگاهی و گروه علاقه خاص به پذیرش در انجمن ارتقاء رفتاردرمانی در سال 2002 جلوه¬گر شد. از همان ابتدای شکل¬گیری گروه علاقه خاص به پذیرش، بیش از 150 نفر برای پیوستن به آن ابراز تمایل کردند (کارداسیوتو،2005).

– تعاریف ذهن آگاهی
با آنکه علاقه نسبت به سازه ذهن¬آگاهی در طول ده سال گذشته رو به فزونی نهاده است، اما پژوهش راجع به این زمینه، به دلیل نبود یک تعریف عملیاتی روشن از ذهن¬آگاهی با مانع روبرو شده است. این سازه برحسب حیطه¬های روانشناسی که در آنها به کار رفته بطور متفاوت تعریف گردیده است. در ادامه، تعاریف در دو دسته تعاریف بالینی ذهن¬آگاهی و تعاریف غیربالینی آورده شده است. منظور از تعاریف غیربالینی آن دسته از تعاریف هستند که در ادبیات روانشناسی اجتماعی و نوشته¬های مربوط به فلسفه و روش ذهن¬آگاهی یافت می¬شوند.
تعاریف بالینی و تعاریف اجتماعی ـ روانشناختی مشابهت¬هایی با یکدیگر دارند. در هر دو نوع تعریف، بر آگاهی انعطاف¬پذیر از زمان حال تأکید شده است. علاوه بر این، تعریف روانشناختی ـ اجتماعی بیان می¬دارد که ذهن¬آگاهی، گوش¬به¬زنگی یا توجه کردن به یک موضوع یا محرک منفرد و واحد نمی¬باشد (لانگر،2002) که این مطلب در تعاریف بالینی نیز منعکس شده است. اما بین دو تعریف بالینی و غیربالینی از برخی جهات تفاوتهایی وجود دارد. پیش¬زمینه¬های نامرتبط تاریخی و فرهنگی در طول شکل¬گیری این سازه، منجر به بروز تفاوتهایی در تعریف و کاربرد ذهن¬آگاهی شده است.
رویکرد روانشناختی ـ اجتماعی ذهن¬آگاهی بر فرایندهای شناختی که در محیط خارج رخ می¬دهند تمرکز حاصل نموده، در حالیکه در رویکرد بالینی ذهن¬آگاهی، هم بر محرکهای درون فردی و هم محرکهای بیرونی تأکید می¬شود. کاربردهای رویکرد روانشناختی ـ اجتماعی جهت افزایش یادگیری و خلاقیت آموزش داده می¬شوند، در حالیکه مفهوم¬سازی ذهن¬آگاهی بالینی بطور کلی به منظور کمک به افراد جهت فایق آمدن بر تجارب ناخوشایند و دردناک استفاده می¬شود. در نهایت اینکه در رویکرد روانشناختی ـ اجتماعی، مؤلفه¬ی عدم قضاوت که در رویکرد بالینی بر آن تأکید شده لحاظ نگردیده است. به علت تفاوت در زمینه-ای که این دو رویکرد در آن توسعه یافته¬اند و کاربرد متفاوت آنها و از آنجایی که مؤلفه های کلیدی ذهن¬آگاهی روانشناختی ـ اجتماعی و ذهن آگاهی بالینی یکسان نمی¬باشد، در مطالعه¬ی حاضر صرفاً بر مفاهیم بالینی ذهن¬آگاهی تمرکز شده است (کاداسیوتو،2005).
برخی تعاریف بالینی ذهن آگاهی در زیر آمده است:
بورستین (1983)، ذهن¬آگاهی را روشی متمرکز بر افکار یا تمایلات به همان صورتی که در هشیاری اتفاق می¬افتد، می¬داند.

اپستین (1995)، توجه ذهن¬آگاه را به این شکل تعریف می¬کند: توجه کردن دقیق و لحظه به لحظه به آنچه که فرد هم¬اکنون در حال تجربه آن است و تفکیک واکنش¬های خود از رخدادهای حسی خام.
روبینز (2002)، ذهن¬آگاهی را نوعی آگاهی غیرقضاوتی از تجربه شخص می¬داندکه این آگاهی، لحظه به لحظه آشکار می¬شود.
کابات ـ زین(1990) ذهن¬آگاهی را به عنوان آگاهی غیرقضاوتی لحظه به لحظه تعریف می¬کند. او در سال 1994، توجه کردن به اهداف در حال حاضر به شیوه خاص و بصورت غیرقضاوتی را ذهن¬آگاهی می¬داند و در سال 2003 تعریف خود را کامل¬تر نموده و ذهن-آگاهی را نوعی از آگاهی می¬داند که از طریق توجه به اهداف در زمان حاضر و بدون قضاوت راجع به تجربیات آشکار لحظه به لحظه پدیدار می¬گردد.
هایس و ویلسون (2003)، ذهن¬آگاهی را روشی می¬دانند که برای تشویق عمدی جهت برخورد غیرقضاوتی و غیرارزشیابانه با حوادثی که در حال حاضر (اینجا و اکنون) رخ می¬دهند، طراحی شده است.
بائر(2003)، ذهن¬آگاهی را مشاهده¬ی غیرقضاوتی جریان روان محرکهای درونی و بیرونی همانگونه که رخ می¬دهند، می¬داند.

– مفهوم سازی ذهن آگاهی در روانشناسی بالینی
تعاریف بالینی ذهن¬آگاهی در اکثر موارد شبیه تعریف بودایی آن می¬باشند؛ زیرا این تعاریف در همسویی کلی با مفهوم¬سازی بودایی به عمل آمده اند (بیشاپ ،2002).
گولمن (1987)، بیان داشته است که در ساتیپاتهانا یا ذهن¬آگاهی، ذهن پذیرا بوده و هر آنچه را مشاهده می¬کند ثبت می¬نماید. ترا (1972) معتقد است که ذهن¬آگاهی در آیین بودایی تحت عنوان «توجه محض » یا ثبت غیراستدلالی رویدادها بدون واکنش یا ارزیابی ذهنی تعریف شده است که بر فرآیند توجه مداوم تمرکز دارد تا محتوایی که بدان توجه شود (کارداسیوتو،2005).
در بین تعاریف غربی به عمل آمده از ذهن¬آگاهی، تعریف کابات ـ زین (1994-1990) یا مشابه این دو تعریف بیشتر از سایر تعاریف ذکر شده است. کابات ـ زین(1990) مفهوم¬سازی از ذهن¬آگاهی را با تعریف «کیفیت ذهن¬آگاهی» ارتقاء بخشید که این کیفیت¬ها بدین نکته اشاره دارند که چگونه یک فرد از اطلاعات خود در طول ذهن¬آگاهی مراقبت می¬کند.
شاپیرو، شوارتز و بونر (1998)، با افزودن پنج کیفیت به هفت کیفیت مطرح شده از سوی کابات ـ زین، مجموع آنها را به دوازده کیفیت رسانیدند. این کیفیت¬ها عبارتند از: غیرقضاوتی، پذیرش، صبر، اعتماد، بازبودن، رهاسازی، آرامی و ملایمت، سخاوت، همدلی، سپاسگزاری و مهربانی عاشقانه.
بررسی تعاریف بالینی ذهن¬آگاهی روشن می¬سازد که در اکثر تعاریف به عمل آمده، «آگاهی از لحظه حاضر » به عنوان یک مؤلفه گنجانیده شده است. آگاهی به عنوان ناظر دائمی بر رویدادهای درونی است و ابزاری است که انسانها از طریق آن مشاهده می¬کنند (دیکمن ،1996). این مؤلفه دربردارنده آگاهی هشیارانه نسبت به محیط درونی یا بیرونی است که بر تجربه لحظه حاضر تأکید دارد تا رویدادهای گذشته یا آینده (روئمر و ارسیلو ،2003).
توجه، حالت دیگری از هشیاری است که با آگاهی مرتبط است و تحت عنوان حساسیت افزایش یافته نسبت به دامنه محدودی از تجربه تعریف می¬شود (کاسلین و روزنبرگ ،2001). توجه با تجربیات لحظه به لحظه دارای کیفیت بالا مرتبط است مثلاً توجه افزایش¬یافته نسبت به تجربه حسی خوردن شکلات با میزان بالاتر لذت مرتبط می¬باشد (لبل و دوبی ،2001). با این حال توجه افزایش¬یافته یک جنبه¬ی مبهم نیز دارد. سطوح بالای توجه به لحظه حاضر با سطوح بالای اختلال خلقی و استرس مرتبط بوده است (براون و ریان ،2003). علاوه بر این در اسناد و مدارک پژوهشی رابطه مثبتی بین توجه افزایش-یافته به خود و حالات خلقی منفی و حتی اختلالات بالینی گزارش شده است. مثلاً توجه معطوف به خود را می¬توان با سطوح بالای افسردگی (اینگرام، لومری، کروئت و سیبر ،1987) اضطراب امتحان (کارور، پترسون، فالانس بی و شی یر ،1983؛ اسلاپیون و کارور ،1981)، اضطراب اجتماعی (هوپ و هیمبرگ ،1988) و مصرف الکل (هال ،1981؛ هال، لوینسون، یانگ و شر ،1983) مرتبط دانست.
گرچه ذهن¬آگاهی تحت عنوان «تنظیم توجه» توصیف شده است (آستین ،1997)، ولی اصطلاح آگاهی در مورد ذهن¬آگاهی دقیق¬تر است. توجه، حساسیت افزایش¬یافته نسبت به تجربه محدود می¬باشد؛ بدین معنا که تجربه فراتر از آن یا مورد غفلت واقع شده یا طرد می¬شود.
آگاهی با ذهن¬آگاهی همسویی بیشتری دارد، زیرا دربردارنده نظارت دائمی بر کلیه تجارب می¬باشد. علاوه بر آگاهی از لحظه حاضر، چگونگی آگاهی فرد نیز ممکن است پیامدهایی برای سلامتی داشته باشد. دومین مؤلفه ذهن¬آگاهی روشی است که آگاهی از تجربه کنونی را هدایت می¬کند: غیرقضاوتی، با نگرش پذیرش یا شفقت نسبت به تجربه خود. هایس (1994)، پذیرش را تحت عنوان «تجربه کامل رویدادها بدون هرگونه مقاومت همانگونه که هستند» تعریف می¬کند، که در ضمن آن فرد نسبت به واقعیت زمان حال بدون آنکه در حالت باور یا عدم باور باشد گشوده است (روئمر و اسیلو،2003).
در طول حالت پذیرش، فرد از قضاوت، تعبیر و تفسیر کردن و یا بسط ذهنی رویدادهای درونی، خودداری کرده و درصدد تغییر، اجتناب یا فرار از تجارب درونی برنمی-آید(بیشاپ،2002).
دهاماکاکاسوتا (به نقل از هایس،2002) معتقد است که پذیرش به عنوان مؤلفه¬ای از ذهن¬آگاهی در راستای آیین بودایی قرار دارد؛ زیرا بودا پایان¬دهی به رنج را تحت عنوان «تسلیم¬شدگی، کناره¬جویی و عدم وابستگی» تعریف می¬کند.
ظاهراً پذیرش بیش از همه در مورد تجارب منفی با پدیده¬های درونی کاربرد دارد (یعنی افکار، احساسات، خاطره¬ها و حالات جسمی). در همین رابطه پژوهش¬ها کاهش در استرس و افزایش در میل به نوآوری را با میانجیگری پذیرش نشان می¬دهند (بوند و بروس،2000). همچنین کاهش در افسردگی تنها به دلیل پذیرش زیاد حاصل می¬شود و به دنبال آن نتایج بهتر درمان ترک سیگار با میانجی¬گری اجتناب روانشناختی حاصل می¬شود(گیفورد و همکاران،2004). بنابراین هرچند فقدان پذیرش و تجارب خصوصی منفی با یکدیگر همبستگی دارند ولی دو سازه جدای از یکدیگر می¬باشند (بائر،2003).
اگرچه در بسیاری از تعاریف به عمل آمده از ذهن¬آگاهی، عناصر آگاهی و پذیرش غیرقضاوتی، منعکس گردیده است، تمایز بین این دو در سطح کلی مورد تأکید قرار گرفته است. غالباً چنین فرض می¬شود که آگاهی مبتنی بر زمان حال، لزوماً موجب ایجاد پذیرش زیاد شده و بالعکس افزایش پذیرش غیرقضاوتی به افزایش آگاهی می¬انجامد. با این وجود، تغییرات در یکی از این دو، تا چه میزان باعث بروز تغییر در دیگری می¬شود موضوعی قابل بحث می¬باشد. ضمن اینکه نباید تصور نمود که این دو مؤلفه از پیوند ذاتی با هم برخوردار هستند. مثلاً لزومی ندارد که سطوح بالای آگاهی با سطوح بالای پذیرش همراه باشد. پژوهش¬ها حاکی از آنند که حمله وحشت¬زدگی با آگاهی افزایش¬یافته از سرنخ¬های جسمی درونی رابطه دارد ولیکن این آگاهی به صورت غیرقضاوتی پذیرفته نمی¬شود؛ بلکه بالعکس فرد می¬تواند یک دیدگاه بسیار پذیرشگرانه را در پیش بگیرد بی¬آنکه لزوماً از تجربه مستمر، آگاهی بالا داشته باشد (بائر،2003).
تحقیقات نشان داده است که ذهن¬آگاهی با کاهش نشانگان و افزایش سلامت روانی افراد دریافت ¬کننده درمان با آموزش ذهن¬آگاهی رابطه دارد. ذهن¬آگاهی به معنای مواجهه با گیرنده درونی در نظر گرفته شده است. آگاهی پایدار و غیرقضاوتی نسبت به رویدادهای ناخوشایند خصوصی در زمان حال (مانند افکار، عواطف منفی و حالات فیزیکی) می تواند به حساسیت¬زدایی بینجامد (بائر،2003؛ برسلین و همکاران،2002). آنگاه مشاهده طولانی مدت رویدادهای ناخوشایند خصوصی در طول زمان می¬توانند باعث کاهش اجتناب عاطفی از محرک درونی شود که قبلاً تحمل نمی¬شده است (کارداسیوتو، 2005).
سازوکار پیشنهاد شده دیگر برای عملکرد ذهن¬آگاهی در راستای رابطه آن با محرک درونی قرار دارد. پژوهش¬ها نشان می¬دهند که افراد بطور خودکار به ارزیابی غالب محرکات خارجی، بلافاصله بعد از وقوعشان (یعنی 250 صدم ثانیه یا کمتر) بدون آگاهی یا قصد می¬پردازند. بدین ترتیب افکار و احساسات به عنوان موضوعاتی خودکار یا غیرارادی قلمداد می¬شوندکه توسط فرآیندهای خارج از آگاهی کنترل می¬شود. به همین دلیل ممکن است که ذهن¬آگاهی با تغییردهی رابطه یا دیدگاه فرد نسبت به فرایندهای درونی به افزایش سلامت روانی بیانجامد. ذهن آگاهی می¬تواند موجب آموزش یک پاسخ شرطی (یعنی آگاهی بدون داوری در زمان حال) نسبت به سرنخ¬های تجارب منفی درونی گردد و باعث خاموشی پاسخ شرطی-شده¬ی اجتناب شود. صرف نظر از سازوکارهای عملی، ذهن¬آگاهی دارای نتایج و پیامدهای مثبت فراوانی است که بسیاری از آنها در اسناد و مدارک علمی موجود می¬باشد. مثلاً اینکه در افراد دریافت¬کننده روش درمانی مبتنی بر ذهن¬آگاهی، کاهش علائم اختلالی و بیمارگونه مشاهده شده است. با توجه به تحقیقات انجام شده به نظر می¬رسد ذهن¬آگاهی موجب قطع چرخه تجارب منفی درونی همچون اضطراب مورد انتظار یک واقعه اتفاق¬نیفتاده در آینده یا نشخوارگری یک رویداد در گذشته می¬شود (کارداسیوتو،2005).
تارت(1994)، بیان می¬دارد، باورها به عنوان عادات فکری، احساسات و ادراک، شیوه¬ی مشاهده¬ی محیط خارجی را تعیین می¬کنند. ذهن¬آگاهی، مشاهده¬ی باورها را بدون پذیرش آنها به عنوان حقیقت ممکن می¬سازد. در نتیجه دامنه¬ی زیادی از پاسخ¬ها در دسترس قرار می¬گیرد و روش¬های عادت¬شده پاسخدهی با روش¬های آگاهانه پاسخدهی که غیرخودکار انتخاب می¬شوند، جابجا می¬گردند (هایس،2003؛ برسلین و همکاران،2002). مثلاً ذهن-آگاهی می¬تواند به قطع واکنش¬های جنگ ـ گریز در موقعیت¬های اضطراب¬آور منجر شود و امکان پاسخدهی مؤثر را بجای فرار یا وحشتزدگی فراهم سازد (میلر، فلچر و کابات ـ زین،1995) که این امر توانایی درگیر شدن در یک مجموعه¬ی متنوع از پاسخ¬های مقابله¬ای را فراهم می¬سازد و توجه لازم برای انجام وظایف را ایجاد می¬کند یا باعث افزایش احساس خودکارآمدی و کنترل ادراکی می¬شود (بائر،2003؛ برسلین و همکاران،2002).
هرچند هدف اصلی ذهن¬آگاهی، آرامسازی نیست اما مشاهده¬ی غیرقضاوتی رویدادهای منفی درونی یا برانگیختگی فیزیولوژیکی باعث بروز این حالت خواهد شد. همچنین بورکووک (2002)، ابراز می¬دارد که ذهن¬آگاهی با تمرکز بر فرآیند ذاتی یک فعالیت و لذتی که پسایند تجربه¬ی آن فعالیت است باعث کاهش خلق منفی ناشی از شکست ذاتی در رسیدن به فرایندهای مورد انتظار می¬شود.
دیویسون، کابات ـ زین، شوماخر، روزنکرانز، مولر و سانترولی (2003)، گزارش کردند که مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی باعث فعال شدن ناحیه¬ای از مغز می¬شود که با عواطف مثبت و اثرات سودمند کارکرد ایمن¬سازی مرتبط است. بعلاوه کارلسون، اسپکا، پاتل و گودی (2003)، مبتلا به سرطان سینه و پروستات، بعد از دریافت برنامه¬ی کاهش استرس ذهن¬آگاهی¬مدار دست یافتند. به هر ترتیب آگاهی عاری از داوری در زمان حال، دارای نوعی ارزش سازگارانه تحولی است.

-رابطه ذهن آگاهی با مراقبه
اصطلاح «ذهن¬آگاهی» و «مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی» غالباً به جای یکدیگر به کار می¬روند که بخشی از ابهامات به عدم وجود تعریف عملیاتی از ذهن¬آگاهی برمی¬گردد¬، زیرا برخی آن را به عنوان یک شیوه یا تکنیک و برخی به عنوان یک فرایند تعریف می¬کنند. مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی اشاره به ساتیپاتاناویپاسانا ، مراقبه آگاهی مراقبه بینشی دارد که از ریشه¬های مشابهی در ذهن¬آگاهی مربوط به بودیسم ماهایانا برخوردارند. با این وجود، ذهن¬آگاهی متمایز از مراقبه ذهن¬آگاهی می¬باشد؛ زیرا مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی، شیوه¬ای است که بر مشاهده¬ی مستقل لحظه حاضر در زمینه موضوعاتی که دائماً تغییر می¬کنند تأکید دارد. مراقبه¬ی ذهن-آگاهی شامل ایجاد خود¬مشاهده¬گری می¬شود که زمان خاصی را به تمرین منظم ذهن-آگاهی اختصاص می¬دهد (رابینز ،2002). در طول مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی، فرد به تنفس و حالات بدنی خود توجه نموده و نسبت به کلیه¬ی رویدادها، نگرش پذیرشی اتخاذ می¬کند (برسلین، زاک و مک¬ماین،2002).
بنابراین مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی، شیوه یا تکنیکی است که می¬تواند باعث افزایش حالت روانشناختی موسوم به «ذهن¬آگاهی» شود. ذهن¬آگاهی نیز به دلیل دیدگاه خاصی که نسبت به ماهیت توجه و انحراف حواس دارد با رویکردهای مراقبه¬ای تمرکزمحور (مانند مراقبه فراتجربی، مراقبه آرامسازی، راج یوگی ، مراقبه ساماتا ) هم جهت است، با آنکه رویکردهای تمرکزمحور در بودیسم تراوادا ریشه دارند (کارداسیوتو،2005).
افرادی که در مراقبه¬ی تمرکزمحور درگیر می¬شوند، توجه خود را به یک محرک واحد متمرکز می¬دارند و چنانچه انحرافی در توجه¬شان رخ دهد دوباره آن را بر محرک مربوطه متمرکز می¬سازند. این رویکردها، تمرین¬های «اجباری» نامیده شده¬اند. برعکس در تمرین ذهن¬آگاهی، فرد به دامنه ای از محرکات بیرونی یا درونی توجه نموده و از آنها آگاهی حاصل می¬نماید (بائر،2003) و نسبت به انحراف حواسی که پیش می¬آید نگرش پذیرشگرانه اتخاذ می¬کند (برسلین و همکاران،2002).
شواهدی دال بر متفاوت بودن فرایندهای تمرکزمحور و ذهن¬آگاهی¬محور موجود می¬باشد؛ مثلاً کسانی که به تمرین ذهن¬آگاهی می¬پردازند به لحاظ توانایی توجه کردن در زمان حضور محرک غیرشرطی بهتر عمل می¬کنند. بنابراین در حالیکه مراقبه تمرکزمحور بر کنترل کانون توجه تأکید دارد، رویکرد ذهن¬آگاهی درصدد ارتقاء دامنه آگاهی می باشد.

– سازه های مرتبط با ذهن آگاهی
همانگونه که ذکر شد، اصطلاحات «ذهن¬آگاهی» و «مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی» غالباً به جای یکدیگر به کار برده می¬شوند. علاوه براین، برخی سازه ها با ذهن آگاهی مرتبط می¬باشد. این سازه¬ها به دو مقوله عمده تقسیم می¬شوند: «شیوه¬های پردازشگری ذهنی » و« هشیاری رفلکسی(بازتابی) » (یعنی نوع و میزان دانش در مورد خود) (بیومیستر ،1999).

– شیوه های پردازشگری ذهنی
ذهن¬آگاهی از سایر اشکال پردازشگری ذهنی به ویژه آگاهی، توجه، شناخت و فرایندهای فراشناختی متمایز شده است. آگاهی، به عنوان یکی از مؤلفه های هشیاری تحت عنوان نظارت مستمر بر رویدادهای درونی و محیط بیرونی تعریف شده است(براون و ریان،2003).
توجه به عنوان مؤلفه¬ی دیگر هشیاری، فرایند ایجاد حساسیت افزایش¬یافته نسبت به دامنه¬ی محدود تجربه اطلاق می¬شود. شناخت، نوعی از فرایندهای ذهنی، تجارب یا حالات روانی است که فرد می¬تواند از آنها آگاهی حاصل نماید (تونیتو ،2002).
در ارتباط با ذهن¬آگاهی، آیین بودا بین شناخت ادراکی و شناخت مفهومی تفاوت قائل شده است. منظور از شناخت ادراکی میزان حضور آگاهی نسبت به اتفاقات درون و بیرون بدن است و شناخت مفهومی عبارت از تجارب درونی است که با شناخت ادراکی روی داده و می¬تواند به شکل توصیفی (مانند آن یک صداست)، تحلیلی (مانند آن یک صدای بلند است) یا قضاوتی (مانند آن یک صدای آزاردهنده است) باشد. شناخت مفهومی از بیشترین رابطه با فرایندهای فراشناختی برخوردار می¬باشد. با آنکه آگاهی، توجه و شناخت به روشی تعریف شده¬اند ولی تمایز بین فرایندهای فراشناختی به این روشنی تعریف نشده است.
فراشناخت به طرق مختلفی تعریف شده است؛ از جمله «باورها و نگرش¬های مرتبط با شناخت» ، شناخت در مورد شناخت؛ فرایندی فعال و عمیق که معطوف به فعالیت شناختی است و فعالیت شناختی که در آن سایر فعالیت¬های شناختی، هدف تعمق قرار می¬گیرند (یعنی تفکر در مورد تفکر). بین دانش و بینش فراشناخت تفاوت وجود دارد. دانش فراشناخت به معنای دانش واقعی است که در آن محتوای افکار، همیشه منعکس کننده واقعیات دنیای خارج نیست؛ درصورتی که بینش فراشناخت عبارت از تجربه واقعی افکار ( به عنوان پدیده¬های ذهنی) در لحظه وقوع می¬باشد (تیزدیل،1999؛ تیزدیل و همکاران،2002).
آگاهی فراشناختی به عنوان نوعی از بینش فراشناختی به تجربه¬ی افکار به عنوان وقایع ذهنی، جنبه¬هایی از خود یا انعکاسات مستقیمی از واقعیت می¬پردازد. علاوه بر این باور فراشناختی تاحد زیادی به باور فرد مربوط است. آنچه تعریف عملیاتی این شیوه¬های مختلف پردازشگری ذهنی را مشکلتر می¬سازد، آن است که این اصطلاحات غالباً مترادف با هم به کار می¬روند. مثلاً تیزدیل و همکارانش(2002)، می¬نویسند: بینش فراشناختی(آگاهی) را تحت عنوان تجربه کردن افکار در لحظه وقوعشان درنظر می¬گیرند. استفاده کردن از هر دو اصطلاح دانش و بینش فراشناختی، تفاوت بین این دو را کمرنگ نموده است. علاوه بر این از تعریف یک شیوه پردازشگری برای تعریف اشکال دیگر نیز استفاده می¬شود؛ مثلاً در حالیکه آگاهی قبل از این به عنوان نظارت دائم محیط¬های درونی و بیرونی تعریف شده، این اصطلاح در ادبیات علمی ذهن¬آگاهی به عنوان توانایی ذهنی انسان برای تمیزدهی شناخت (مثلاً افکار و احساسات) از تشخیص ( مثلاً دانستن اینکه فرد در حال احساس کردن یا تفکر کردن) تعریف شده است (تونیتو،2002). تعریف اخیر از تشابه بسیار زیادی با تعریف دانش فراشناختی و بینش فراشناختی برخوردار است. تعاریف برخی از این اصطلاحات نیز در یک زمینه خاص می¬باشد. تعریف اخیر از تشابه بسیار زیادی با تعریف دانش فراشناختی و بینش فراشناختی برخوردار است. تعاریف برخی از این اصطلاحات نیز در یک زمینه خاص می¬باشد مثلاً از فراشناخت در رابطه با آسیب¬شناسی روانی تحت عنوان «آگاهی از شناخت در افسردگی» یاد شده است. به نظر می¬رسد که پردازشگری فراشناختی با ذهن¬آگاهی رابطه داشته باشد. به این دلیل که بیشاپ(2002)، ذهن¬آگاهی را تحت عنوان یک نوع توانایی فراشناختی که در آن فرد از توان مشاهده فرایندهای ذهنی خود برخوردار می¬گردد، تعریف می¬کند. بنابراین ذهن¬آگاهی تلفیقی از توجه در زمان حال و پذیرش تجارب درونی است تا صرفاً توانایی مشاهده فرایندهای ذهنی.

– اشکال هشیاری رفلکسی
سیندر (1974)،در رابطه با خودنظارتی یا مشاهده خود و خودکنترلی هدایت¬شونده به انجام مطالعاتی مبادرت نمود و به تشریح اهداف بالقوه خودنظارتی پرداخت. او این اهداف را به این شرح خلاصه نمود:
– رابطه دقیق با حالات عاطفی خود
– ابراز یک حالت عاطفی که ممکن است با حالت عاطفی تجربه شده مطابق نباشد
– پوشانیدن یک حالت عاطفی نامناسب و عدم پاسخگویی به یک حالت عاطفی نامناسب
از فرایندهای خودنظارتی در مداخلات شناختی ـ رفتاری نیز استفاده می¬شود؛ مثلاً «ثبت تغذیه روزانه در درمان پرخوری عصبی» (آگراس و اپل ،1997)، ثبت نگرانی¬ها در درمان اضطراب منتشر (کراسکه، بارلو و الیری ،1992) و تغییر در فراوانی یک رفتار هدف که نتیجه فرایند خودنظارتی است (کارداسیوتو،2005).
نظریه خودآگاهی با پل زدن به سازه خودنظارتی سیندر(1974) تمایزی را بین دو مفهوم قائل شده است:
الف- توجه معطوف به خود، ب- توجه معطوف به محیط (فینگشتاین ،1997).
سه سازه از نظریه خود ـ آگاهی مشتق شده است:
1) خود ـ آگاهی
2) خود ـ هشیاری
3) توجه معطوف به خود
سازه خود ـ آگاهی به عنوان حالتی روانشناختی تعریف شده است که در آن توجه معطوف به خود، در نتیجه متغیرهای موقعیتی گذرا، مزمن یا هردو روی می¬دهد. بین خودآگاهی فردی، یعنی آگاهی از خود از دیدگاه فردی و خودآگاهی عمومی یعنی آگاهی از خود از دیدگاه و چشم انداز خیالی دیگران نیز تفاوت وجود دارد. برخلاف خودآگاهی که یک حالت روانی است، خودهشیاری به عنوان گرایش دائم افراد برای جهت¬دهی توجه به سمت درون یا بیرون تعریف شده است (فجفار و هویل ،2000).
فینگشتاین(1997)، خاطر نشان می¬کند که خودهشیاری افزایش یافته با آگاهی افزایش یافته از افکار و احساسات، تجربه حالات بدنی و واکنش عاطفی نسبت به رویدادهای شخصی رابطه دارد، با این وجود یکی از انتقاداتی که به این محقق می¬شود آن است که خودهشیاری فردی از دو عامل تشکیل شده است: خودتعمقی و آگاهی از حالات درونی. مطالعات نشان داده¬اند که خودتعمقی از همبستگی مثبتی با مقیاس عواطف منفی و روان نژندی برخوردار است درحالیکه آگاهی از حالات درونی از چنین رابطه ای برخوردار نبوده یا اصلاً رابطه¬ای ندارد (تراپنل و کمپل ،1999).
سومین سازه¬ی مشتق شده از خودآگاهی، توجه معطوف به خود است که اینگرام، لومری، کروئت و سیبر (1987) آن را به عنوان آگاهی حاصل از اطلاعات تولید شده¬ی درونی تعریف می¬کند. سازه¬ای که به توجه معطوف به خود، مربوط است، جذب می¬باشد. تلگن و اتکینسون (1974)، در بررسی روابط تلقین پذیری هیپنوتیزمی، جذب را تحت عنوان تعهد دسترسی کامل به منابع ادراکی، حرکتی، تخیلی و فکری موجود نسبت به یک الگوی یکپارچه موضوع توجه تعریف کرده¬اند. آنها بیان کرده¬اند که توجه کامل با مفهوم پررنگی از واقعیت نسبت به یک موضوع کانون، کاهش انحراف حواس توسط محرکهای بیرونی و یک حس اصلاح¬شده واقعی و مفهوم خود رابطه دارد. خودجذبی شامل توجه افراطی، مداوم و خشک نسبت به اطلاعات درونی می¬باشد (کارداسیوتو،2005).
خودمشاهده¬گری به عنوان «تعمق هشیارانه» و تعبیر و تفسیر جریان منطقی حواس و عواطف و افکار تعریف شده است. خودمشاهده¬گری باعث کاهش شدت افکار وسواسی و الگوهای پاسخ خودکار و کمک به تفکر بازتر و وسیعتر می¬شود(هورویتز ،2002).
خودتنظیمی، سازه¬ی دیگری است که با نحوه پردازش اطلاعات درباره خود رابطه دارد و از طریق این سازه است که سیستم برای دستیابی به اهداف خاص، خود را تنظیم می¬کند. خودتنظیمی یک مفهوم مهندسی است که برای ارگانیسم¬های زنده به کار گرفته شده است و از پاسخ خودکار تا خودتنظیمی آگاهانه پیش رفته است. بر اساس حلقه¬های بازخورد که به دو نوع مثبت و منفی تقسیم می¬شوند و همچنین در خلال خودتنظیمی توجه آگاهانه ، آوردن چیزی به آگاهی هشیارانه باعث تقویت بازخورد و آن به نوبه خود موجب خود ـ تنظیمی بعدی می¬گردد(شاپیرو و شوارتز،2000). حلقه¬های بازخورد منفی باعث تعادل زیستی می¬شود، در حالیکه حلقه¬های بازخورد مثبت به تغییر رشد و تحول منجر می¬گردد. شاپیرو و شوارتز(1999)، روش¬هایی را برای افزایش خودتنظیمی به کار می¬برند که عبارتند از: مراقبه، بازخورد زیستی، تخیل هدایت¬شونده، آرامسازی پیشرونده عضلانی و ورزش.
بنابراین خودتنظیمی، فرایندی است که از طریق آن سیستم، ثبات کارکردی خود را حفظ می¬کند و امکان انعطاف¬پذیری در موقعیت¬های جدید را فراهم می¬آورد.
شاپیرو و شوارتز(1999) اذعان می¬دارند که هدف از آموزش خودتنظیمی، کاهش بیماری و افزایش سلامتی از طریق واداشتن افراد به توجه کردن به خود است. دسی و ریان (1980)، مشابه با مفهوم خودتنظیمی، نظریه جدیدی تحت عنوان خود ـ مختاری را ابداع نمودند. این نظریه بیان می¬دارد که رفتارها بر اساس انگیزه¬های آگاهانه انتخاب می-شوند. برطبق این نظریه افراد پیامدهایی را انتخاب می¬کنند که با توجه به منابع موجود در یک موقعیت، آگاهانه ترین انگیزه هایشان را برآورده می¬کند. خودمختاری برخلاف رفتار خودکارعاری از آگاهی ، معادل با رفتار ذهن¬آگاهانه است، چرا که دربرگیرنده¬ی جریان آگاهانه رفتارها در جهت نیازها، ارزشها و علایق می¬باشد.
بخش وسیعی از ادبیات علمی مربوط به ذهن¬آگاهی، آگاهی و توجه خود بر هشیاری رفلکسی می¬باشد که به بررسی نوع و میزان دانش فرد نسبت به خود اختصاص دارد. با این وجود ذهن¬آگاهی از جهات متعدد با هوشیاری رفلکسی تفاوت دارد. اگرچه ذهن¬آگاهی دربردارنده¬ی توجه معطوف به خود است ولی هدف از این توجه، ایجاد چشم¬اندازی از رویدادهای ذهنی است که به فرد اجازه می¬دهد به مشاهده¬ی رویدادهای ذهنی خود بپردازد، به جای اینکه این رویدادها را جزئی از خود بداند. این همان مبنای نظری است که شوارتز در کتاب خود تحت عنوان قفل ذهن در مرحله اول ( برچسب¬زنی مجدد) درمان بیماران وسواسی به آن اشاره می¬کند (کارداسیوتو،2005).
برخی سازه¬های هشیاری رفلکسی (مانند خودنظارتی، خودهشیاری و خودآگاهی ) با ارزیابی یا نگرانی در مورد خود سروکار دارند. در صورتیکه ذهن¬آگاهی معطوف به خود، مطابق تعاریف به عمل آمده از آن، عاری از داوری است. از طرف دیگر افزایش هشیاری رفلکسی با پیامدهای منفی و کاهش سلامت روان رابطه نشان داده است، درحالیکه ذهن¬آگاهی با سلامت روان و کاهش برآشفتگی رابطه داشته و پیش¬بینی¬کننده آن بوده است (براون و ریان،2003).

– رابطه بین ذهن¬آگاهی، شناخت ضمنی و آشکار
اصطلاح «پردازش شناخت ضمنی» شامل فرایندهای شناختی ضمنی و دیگر فرایندهای خودکاری است که از پدیده¬های شناختی آشکارتری که دربرگیرنده¬ی کارکردهای خاص هوشیاری هستند، متمایز می¬گردد. از وجه تمایز فرایندهای شناختی ضمنی و آشکار تحت عناوین ناآگاه ـ آگاه، ناهشیار ـ هشیار، شهودی ـ تحلیلی، مستقیم ـ غیرمستقیم، رویه ای ـ بیانی ، خودکار و کنترل¬شده نام برده شده است (گرینوالد و باناجی ،1995).
خصیصه اصلی شناخت ضمنی آن است که تأثیرات تجارب قبلی حتی اگر به یاد نیایند یا فرد بدانها آگاه نباشد بر پاسخهای وی تأثیر می¬گذارند. علاوه براین، برخلاف شناخت هشیارانه یا آشکار، شناخت ضمنی را نمی¬توان از طریق خودگزارشی یا درون¬نگری مورد سنجش و اندازه¬گیری قرار داد. پالفی و واگنر (2004) بیان می¬دارند حجم عظیمی از مطالعات و پژوهش¬ها نشان می¬دهد که فرایندهای شناختی ضمنی می¬تواند حتی هنگامی که شخصص از تأثیر آنها ناآگاه است و یا بطور آگاهانه درصدد استفاده از این اطلاعات می¬باشد، بر رفتار وی مؤثر واقع شده یا باعث بروز عواطف منفی می¬گردند.
در حیطه¬ی روانشناسی بالینی یکی از اهداف کلیدی درمان شناختی، کمک به بیماران در شناسایی افکار خودکار منفی خویش و نیز جایگزینی آنها با افکارآگاهانه و شکستن چرخه شناختی ـ بین¬فردی بدکارکرد می¬باشد. بنابراین بیماران از طریق یک رویکرد روان ـ آموزشی، با نظارت بر افکار و به چالش کشیدن تفکرات ناسازگارانه¬شان از الگوهای فکری بدکارکرد، خودآگاهی حاصل نموده و پیوند خودکار بین سرنخها و پاسخ¬ها را منقطع می¬کنند. هدف از شناخت¬درمانی، تأثیر نهادن بر شناخت¬های ضمنی از طریق کار بر شناختهای آشکار و تغییر رفتار می¬باشد. البته اینکه تا چه اندازه واقعاً می¬توان بر شناختهای ضمنی اثر نهاد، هنوز مشخص نیست. گرچه پژوهش¬ها رابطه بین ذهن¬آگاهی و شناخت ضمنی را بررسی نکرده¬اند ولی می¬توان اینگونه استدلال کرد که مقصود ذهن¬آگاهی، هدف قرار دادن مستقیم فرایندهای شناختی ضمنی نمی¬باشد بلکه هدف، تمرین ذهن¬آگاهی جهت جدا نمودن شناخت آشکار با عواطف منفی است تا فرد بتواند به شیوه¬ای عمل کند که با اهدافش همخوانی و همسویی بیشتری داشته باشد. با این حال برخلاف درمانهای شناختی و شناختی ـ رفتاری سنتی که هدفشان تغییردهی شناخت آشکار است، هدف روشهای ذهن¬آگاهی بطور ساده مشاهده پدیده¬های هشیاری با یک موضع پذیرشگرانه می¬باشد. علاوه بر این ذهن-آگاهی افزایش¬یابنده در خدمت تغییر رفتار است و می¬تواند به تغییر فرایندهای شناختی آشکار منجر شود.

مبانی نظری صبر
سنت الهی بر آزمایش انسان در عرصه¬ی حیات زمینی قرار گرفته است و این آزمونها بطور مستمر و پی در پی به گونه¬هایی متفاوت در راه انسان قرار می¬گیرد. در عرصه این آزمایش بر اساس منطق دین می¬توان انسانهای شکیبا را پیروز دانست؛ چرا که توانسته¬اند آستانه تحمل خویش را در برابر مشکلات بالا برند و یکی از مصادیق “فی المکاره صبوراً” نهج¬البلاغه باشند. از سوی دیگر بیتابی در برابر اینگونه آزمونها موجب توقف آنها و رفع بلاها نخواهد شد؛ بلکه نمایانگر سستی باور فرد ناشکیبا نسبت به اصل زندگی و عاقبت آن است. بر همین مبنا امیرالمؤمنین(ع) می¬فرماید “چنانچه در برابر مقدرات دشوار شکیبایی ورزی، پاداش خواهی یافت و چناچه بیتابی پیشه سازی همچنان در میانه گرداب مقدرات ناگوار درهم¬پیچیده خواهی شد.”(کلینی،1363). همچنین می¬فرماید:”کسی که شکیبایی او را نجات ندهد، بیتابی او را هلاکت می¬کند”(شریف¬رضی،1387).
بررسی مفهوم، زمینه¬ها، آثار و ارزش¬های کاربردی صبر، بر اساس آنچه از قرآن و روایات بزرگان دین قابل دریافت است، دیدگاه روشنتری از این صفت ارزشمند که به واسطه آن می-توان به اهداف برگزیده و بلندمرتبه رسید به دست خواهد داد.

– مفهوم صبر
صبر در لغت به معنای شکیبایی و بردباری آمده است. در لغت نامه دهخدا برابر کلمه صبر چنین آمده است:”شکیبیدن، شکیبایی کردن، پاییدن، نقیض جزع؛ تصبر، خدا”(دهخدا،1330) وصبور نیز به معنای “صابر و شکیباست و آنکه جلدی نکند در انتقام”(همان منبع). لغت¬نامه¬های عربی، صبر را “حبس و نگه¬داری”و”بازداشتن” نیز دانسته¬اند.
صبر، واژه¬ای است عربی که در لغت به معنای شکیبایی و خودداری است. این کلمه، بیان-کننده¬ی حالتی است از پایداری و خودداری از هرگونه عمل نسنجیده¬ای در مقابل سختی¬ها، فشارها، مشکلات، مصیبت¬ها و نوعی پایداری درونی است برای کنترل واکنش¬های تند عصبی(تمری،1389).
همچنین صبر به امساک در تنگنا معنا شده است(صفورایی پاریزی،1389).
در اصطلاح علمای اخلاق، صبر عبارت است از ثبات و آرامش نفس در سختی¬ها، بلایا، مصایب و پایداری و مقاومت در برابر آنها، به گونه¬ای که از گشادگی خاطر و شادی و آرامشی که پیش از آن حوادث داشت بیرون نرود وزبان خود را از شکایت و اعضای خود را از حرکات ناهنجار نگاه دارد (صفورایی پاریزی،1389).
راغب (1362، به نقل از خوشحال دستجردی،1383) صبر را به وادار نمودن خود به آنچه عقل و دین اقتضا می¬کند و بازداشتن خود از آنچه عقل و دین نهی می¬کند، معنا کرده است.
ملااحمد نراقی(1376) در معراج سعادۀ چنین می¬گوید: «مطلق صبر، عبارت است از مقاومت کردن نفس با هوا و هوس خود و ثبات قوه عاقله، که باعث دین است در مقابل قوه شهویه که باعث هوا و هوس است، زیرا پیوسته میان این دو جنگ و نزاع، قائم و حرب و جدال، واقع است.»
صبر، یک حالت و ملکه¬ی نفسانی و درونی است که باعث می¬شود انسان در مواجهه با مشکلات و گرفتاری¬ها و اموری که مورد علاقه و پسندش نیست، جزع و بیتابی نکند و همچنین شکایت پیش مخلوقات خداوند ننماید (ایمانی،1388).
لازم به یادآوری است که منظور از صبر در دیدگاه اسلام، تحمل عجزآمیز نیست (حسین-ثابت، 1387). در حقیقت برخلاف آنچه عوام می¬پندارند صبر به معنای به انتظار قضا و قدر الهی نشستن، بی¬حرکتی و تلاش نکردن نیست؛ بلکه بیشتر به معنای مقاومت و ایستادگی در برابر هر آن چیزی است که بر انسان از بلایا و مصایب ناگوار آید. افراد صبور کسانی نیستند که در برابر ظلم ظالم، فزون¬طلبی و تلخی و ناگواری مصیبت¬ها تسلیم شوند، بلکه کسانی هستند که توان تحمل سختی¬ها و مشکلات را دارند، بر خود مسلط هستند و از تعادل خارج نمی¬شوند. اینان هنگام بروز یک مشکل، به خوبی می¬اندیشند و به¬موقع و به¬اندازه اقدام می-کنند. پس نه صبر به معنای سکون و سکوت است و نه هر سکون و سکوتی نشانه بردباری است (همان منبع ).
در سایر منابع اسلامی نیز به مفهوم صبر اشاره شده است. امام محمد غزالی(1351) در کتاب احیاء علوم دین می¬گوید: «صبر عبارت است از پایداری و ثبات لشگری در برابر لشگری دیگر که به علت تضاد بین خواسته¬ها و تمایلاتشان با یکدیگر به درگیری و جنگ پرداخته-اند. به عبارت دیگر صبر پایداری انگیزه دین در برابر انگیزه شهوت است، چنانچه انگیزه دینی در انسان ثابت و راسخ شود و بر انگیزه شهوت غلبه نماید وبطور مستمر با خواسته¬های شهوانی مبارزه کند؛ چنین انسانی در زمره صابرین خداوند را یاری می¬دهد».
حضرت علی (ع) در توضیح چگونگی صبر، چهار وجه و علت برای آن برمی¬شمرد: «صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار. هرکس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست می¬کشد و هرکس از آتش بترسد، از حرام¬ها خود را نگه می¬دارد و هرکس به دنیا بی-اعتنا باشد، گرفتاری¬ها را به چیزی نگیرد و هرکه منتظر مرگ باشد، در کارهای خیر بکوشد» (شریف رضی،1387).
صبر دارای دو جنبه¬ی سلبی و ایجابی است. جنبه¬ی سلبی یا بازدارنده¬ی صبر، شامل مفهوم کنترل و مهار است که از به هدر رفتن انرژی¬های روانی فرد جلوگیری می¬کند. جنبه-ی ایجابی هدایت¬گرانه صبر، شامل مفهوم جهت دادن و تقویت جنبه های همگراست که منجر به اهتمام در امر واحدی می¬شود (حسین ثابت،1387).
غباری بناب(1379) نیز با توجه به گستردگی و کاربرد صبر در روان آدمی این تعریف را پیشنهاد می¬کند: « صبر یکی از روش¬های خودتنظیمی است که موجب اعتدال روان آدمی می¬گردد. منظور از خودتنظیمی قدرت استفاده از راهبردهایی است که در مقابل محرک¬های درونی (ازقبیل افکار و حالاتی مثل غضب و خشم) و یا محرکهای محیطی(مانند رویارویی با حوادث ناگوار، ناکامی¬ها یا خوشی¬های افراطی) انسان را از عدول از تعادل بازمی¬دارد.»
نکته¬ی مهم در مورد صبر اینکه می¬توان صبر را امری آموختنی دانست. در قرآن کریم و روایات معصومین برای صبر، نتایج و آثاری همچون سلامت جسمانی، پیروزی در دنیا، تبدیل مصائب به لطف خدا، استجابت دعا و وارد شدن به بهشت بیان شده است (ایزدی طامه،1387). همین آثار می¬توانند به عنوان تقویت¬کننده عمل کنند و باعث ایجاد صبر و تحمل در انسان و افزایش احتمال بروز آن در رفتارهای وی گردند. اگر انسان در پیشامدهای ناگوار صبر کند و از رفتارهای نامطلوب مانند بیتابی بپرهیزد و مقاومت نشان دهد، رفته¬رفته او به سختی عادت می¬کند و تحمل او در برابر سختی¬ها افزایش می¬یابد (غباری بناب،1379). این امر به وضوح مفهوم صبر را از قالب یک صفت انتسابی شخصیتی خارج می¬کند و امکان آموزش آن را به عنوان یک مهارت زندگی اجتماعی از طریق اصول حاکم بر نظریه یادگیری مطرح می¬کند.
– انواع صبر
برای صبر، انواعی ذکر شده است که در اینجا مهم¬ترین آنها را ذکر می¬نماییم. پیامبر گرامی اسلام در روایتی درباره صبر می¬فرمایند: صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از گناه ( کلینی،1363).
صبر بر مصیبت: یعنی پایداری در برابر حوادث تلخ و ناگوار و عدم برخورد انفعالی و ترک بیتابی. این نوع صبر، حفظ خود و استقامت و غلبه بر مشکلات بیرونی است که از طریق مقاومت در برابر مشکلات و استمرار در مقابله با آن به دست می¬آید. درغیر اینصورت، انسان در برخورد با دشواری¬ها دچار تشویش، ناامیدی، بی¬تفاوتی و کاهش عزت¬نفس می¬شود؛ زیرا اگر انسان به سمت تقدیرگرایی پیش برود و خود را در حل مشکلات، مؤثر نداند، دست از تلاش برمی¬دارد. انسان در صورتی می¬تواند در برابر سختی¬ها مقاومت کند که نگاه خود به سختی¬ها را تغییر دهد و سختی را معادل بدی نداند، بلکه شکست را مقدمه¬ی پیروزی خود در نظر بگیرد. سختی¬ها اگر با صبر توأم باشد، نردبان ترقی است و موجب پختگی انسان می-شود. سختی¬ها و دشواریها و مصائب زندگی، جزء اجتناب¬ناپذیر زندگی و از سنتهای پروردگار می¬باشد؛ چراکه خداوند متعال می¬فرماید:« و قطعاً همه شما را با چیزی از ترس و گرسنگی، زیان مالی و جانی و آفات زراعت آزمایش می¬کنیم و صابران را بشارت و مژده بده » (بقره، 155).
منظور از بلاء، بلاهای عمومی است که دلها را به وحشت می¬اندازد، شکم¬ها را گرسنه می-سازد، دارایی¬ها را بر باد می¬دهد و جانها را به خطر مرگ می¬افکند، محصولات را آفت می¬زند. با این وجود خداوند می¬فرماید: «بشی¬ء من . . .» یعنی «اندکی از»، گویا اشاره به این است که اگر بلا بیشتر و بزرگتر باشد، تاب و توان تحمل آن را نخواهید داشت. پس این از نهایت لطف و رحمت خداوند است که به شما تخفیف داده و بیش از این شما را به زحمت و مشقت نمی¬اندازد. خداوند می¬خواهد با این تأکیدها، ضرورت صبر را بیان نماید( حسین ثابت،1387).

صبر بر طاعت: یعنی شکیبایی در برابر مشکلاتی که در راه طاعت وجود دارد. یعنی اراده و وادار کردن خود به غلبه بر موانع درونی مثل تنبلی، بی¬حوصلگی و در مقابل، ایجاد رغبت و لذت.
صبر بر معصیت: یعنی ایستادگی در برابر انگیزه¬های نیرومند و محرک گناه. گناه، عمل خارج از عرف، شرع و هنجار است. زمانی که فرد میل به انجام کاری خارج از عرف یا شرع پیدا می¬کند و از سوی دیگر، بازداری به حداقل می¬رسد، یعنی نمی¬تواند ارضاء را به تأخیر بیاندازد، مرتکب گناه می¬شود. فرد پس از انجام گناه، احساس گناه و پشیمانی می¬کند؛ یعنی خود را متهم و سرزنش می¬کند و ارزیابی منفی نسبت به خود دارد. پس صبر در برابر گناه، به¬معنای مبارزه با تمایلاتی است که موجب فروپاشی انسان و مانع رشد و در نتیجه منجر به تأخیر انداختن آنها و هدایت آن تمایلات می¬گردد (حسین ثابت،1387).
بر اساس یک تقسیم¬بندی دیگر صبر بر سه نوع است:
1- صبر عوام و توده مردم: این صبر عبارت است از خویشتن¬داری از روی تظاهر به قوت نفس و اظهار ثبات و پایداری در آسیب¬ها و حوادث ناگوار.
2- صبر زهٌاد و عبٌاد و اهل تقوا و ارباب قلم از جهت توقع ثواب آخرت.
3- صبر عارفان: صبر آنها برای این است که پاره¬ای از آنان را در میان مردم از اختیار خاصی برخوردار ساخته و آنها را در کنار مردم از رهگذر ابتلائات، ویژگی بخشیده و در نتیجه مشمول نظر و لطف والای پروردگار هستند. این نوع صبر احتمالاً به عنوان«رضا» پیوند دارد و می¬توان آن را رضا به قضای الهی نامید (شاهرودی،1389).

– رابطه صبر با مفاهیم مشابه
برای روشن شدن معنای صبر، باید رابطه آن را با مفاهیمی مانند «شرح و سعه¬صدر»، «استقامت: پایداری»، «حلم: بردباری»، «کظم¬غیظ: کنترل خشم» و «عفت: کنترل شهوت» روشن سازیم. برخی مفسّران و علمای اخلاق، صبر را یک مفهوم وسیع در نظر گرفته و هر کدام از مفاهیم و ملکات دیگر را یک قسم و نوعی از صبر دانسته¬اند: « برای صبر اقسامی است که هر کدام به اسم خاص گفته می¬شود؛ مثلاً صبر از شهوات نفسانی، عفت است، صبر بر کظم¬غیظ، حلم است، صبر از فضول عیش، زهد است، صبر بر حفظ اسرار، کتمان سرّ است، صبر بر انجام تکالیف شرعی، طاعت است، صبر در میدان جنگ شجاعت است.»
اما می¬توان این رابطه را به نوعی دیگر بیان کرد که شرح صدر و سعه صدر، «حالت روانی خاص» و صبر «عمل و فرایند نگه¬داری نفس برای حالت» است، نه خود آن حالت. ولی پایداری هنگام مواجهه با مشکلات، مهار خشم و شهوت، و تحمل فعالیت¬های دشوار، نتیجه و ثمره¬ی آن حالت روانی خاص است. به¬عبارت دیگر وقتی فردی به دلایل انگیزشی خاص، نفس خود را در آن حالت حفظ کرد و نگه داشت، پایداری، حلم و عفت در او به وجود می¬آید (نوری،1387).

– صبر در عرفان اسلامی
عرفان اسلامی نیز، با استناد به قرآن و روایات، شواهدی فراوان از اهمیت صبر بیان می-کند. در بینش عرفا صبر از مراحل مهم سیر و سلوک است و در مسیر تعالی سالک، نقشی سازنده دارد.
به¬علت نقش اساسی و بنیادین صبر در سیر و سلوک، بخش¬هایی از کتب مهم صوفیه به صبر اختصاص دارد. در کتاب اسرارالتوحید آمده است: « لایصِلَ المخلوقُ اِلی المخلوقِ الا باالسَیر الیهِ و لا یصِلُ المخلوقُ الٌا بالصٌبرِ علیه بِقَتلِ النفسِ و الهوی . . .»(محمدبن منور،1387).
و در تذکره¬الاولیا از قول ابوعلی جوزجانی آمده است: «هرکه ملازمت کند بر درگاه مولا، بعد از ملازمت چه بود جز در گشادن؟ و هر که صبر کند به خدای، بعد از صبر چه بود جز وصول به حق؟»(عطار نیشابوری،1351).
به علت نقش مهمی که صبر در سیر الی الله دارد، صوفیه آن را یکی از مقامات مهم عرفانی می¬دانند. در شرح تعرف آمده است:« و صبر مقامی بزرگ باشد و خدا مصطفی را علیه¬السلام صبر فرمود و گفت: اصبرو ما صبرُکَ الٌا بالله» (مستملی بخاری،1365).
امام خمینی(ره)، هنگامیکه از مراتب صبر نزد عرفا و اهل سلوک و اولیا یاد می¬کند، مراتبی برای صبر ذکر می¬نماید: اولین مرتبه صبر فی الله که « ثبات در مجاهده است و ترک مألوفات و مأنوسات بلکه ترک خویشتن است در راه محبوب » و در مرتبه بعد صبر مع الله است و آن « راجع به اهل حضور و مشاهده جمال است در وقت خروج از جلبات بشریت . . . و متجلی شدن قلب به تجلیات سماء و صفات » و درجه بعدی از صبر عن الله یاد می¬کند و آن « از درجات عشاق و مشتاقین است از اهل شهود و عیان . . . و این اشقّ مراتب صبر و مشکلترین مقامات است » و مرتبه بعد صبر بالله است که « از برای اهل تمکین و استقامت است . . . و پس از تخلق به اخلاق¬الله برای آنها رخ می¬دهد» (امام خمینی،1361).
مولانا در مثنوی، آنقدر به نقش صبر در سیر و سلوک اهمیت می¬دهد که معتقد است پیامبر بر اثر صبر توانست به آسمانها عروج کند و در عرش، حق را ملاقات نماید.
سختی¬ها و مشکلات و دردها و رنج¬ها از دیدگاه عرفان و تصوف، سازنده و تکامل¬بخش است، زیرا صبر و استقامت در برابر آنها موجب می¬شود نیروها و استعدادهای نهفته و پنهان روح شکوفا شود و انسان را به سرچشمه¬ی کمال و عظمت می¬رساند وبا خداوند پیوند دهد (خوشحال دستجردی،1383).
مولانا معتقد است قرار گرفتن جسم در معرض انواع رنج¬ها و سختی¬ها اگرچه موجب تضعیف جسم می¬شود، اما قدرتمند شدن روح و بقا و جاودانگی آن را درپی دارد.
در بینش مولانا، راه رسیدن به نجات و رستگاری از طریق ریاضت و تحمل انواع رنج¬ها و سختی¬ها امکان¬پذیر است و کسانی که اهل ریاضت نیستند و یا نمی¬توانند باشند گاهی خداوند با فرستادن انواع بلا آنها را ریاضت می¬دهد تا وجودشان از آلودگی¬ها پاک و مطهر شود؛ بدین¬جهت باید در برابر اراده¬ی خداوند تسلیم باشند و به¬خاطر لطف و محبتی که به آنان داشته او را شکر و سپاس گویند.

ور نمی¬تانی رضا ده ای عیار گر خدا رنجت دهد بی¬اختیار
که بلای دوست تطهیر شماست علم او بالای تدبیر شماست
(مثنوی،1372)
از انواع صبر که مولانا ذکر کرده است صبر و استقامت در ذکر و صبر انسان کامل و اولیای الهی در برابر آزار جاهلان است. وی می¬گوید اولیای حق باید در برابر رنج¬ها و آزار جاهلان با عقلی که از جانب خدا به آنها داده شده است و مربوط به عالم غیب است صبر کنند؛ زیرا صبر در برابر جاهلان، قلب و روح را صفا می¬دهد. سپس به صبر پیامبران بزرگ الهی در برابر معاندان اشاره می¬کند. همچون آتش نمرود که درون و باطن ابراهیم را صفا و درخشش داد و صبر طولانی نوح در برابر آزار قومش که روح او را صیقل داد (خوشحال دستجردی،1383).
نوع دیگر صبر در مقابل تمایل به سخن گفتن است. سکوت و صبر بر تمایل نفس به سخن گفتن و روی آوردن به ذکر خدا از راه¬های سیرالی¬الله است. نوع دیگر صبر در فقر است که موجب رسیدن به مقام فنا یعنی محو صفات انسانی و تجلی صفات الهی من جمله استغنا و بی¬نیازی از دنیا در وجود عارف می¬گردد. مولانا معتقد است گرایش به نفس و تمایلات نفسانی، کار انسانهای کمال¬نایافته همانند کودکان است و پایداری و صبر در برابر آن، کار انسانهای کامل و خردمند است که با آن کارهای مهم انجام می¬دهند. هرکس در مقابل نفس، صبر کند می¬تواند به آسمانها عروج کند، اما گرایش¬های نفس روزبه¬روز موجب انحطاط و تنزل انسانها می¬شود (همان منبع).

– مفهوم صبر در قرآن
در قرآن فراوان بر صبر و اجر صابران تأکید شده است و واژه¬ی صبر همراه مشتقات آن، 103 بار در 93 آیه و 45 سوره¬ی قرآن به¬کار رفته است. در این راستا می¬توان ادعا کرد مفهوم صبر به معنای فضیلتی اخلاقی و غیرقابل¬انکار مورد توجه وتأکید قرآن است (تمری،1389).
در لغت عربی، صبر به معنای «خود را بازداشتن» و «خودداری کردن» است؛ در آیه 28 سوره کهف، صبر به همین معنی آمده است: «وَاصبِر نَفسَکَ مَعَ الذینَ یدعونَ رَبٌَهُم بِالغَداهِ وَ العَشِی یریدونَ وَجهَهُ وَ لا تَعًدُ عَیناکَ عَنًهُم تُریدُ زینۀَ الًحَیاۀِ الدٌُنیا وَ لا تُطِع مَن أَغًفَلنا قَلًبًهُ عَن ذِکرنا وَاتَّبَع هَواهُ وَ کانَ اَمرُهُ فُرُطا»
« و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می¬خوانند و خشنودی او را می¬خواهند شکیبایی پیشه کن و دو دیده¬ات را از آنان برمگیر که زیور زندگی دنیا را بخواهی و ازآن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساختیم و از هوس خود پیروی کرده است و کارش زیاده¬روی است، اطاعت مکن.»
نقطه¬ی مقابل آن «جزع» یا «بیتابی» است که در آیه 21 سوره ابراهیم به آن برمی-خوریم:« وَ بَرَزوا لِلّهِ جَمیعاً فَقالَ الضُّعَفاءِ لِلَّذینَ استَکبِروا إِنا کُنّا لَکُم تَبَعاً فَهَل أَنتُم مُغنونَ عَنّا مِن عَذابِ اللهِ مِن شَیءٍ قالوا لَو هَدانا اللهُ لَهَدَیناکُم سَواءُ عَلَینا أَجَزِعنا أَم صَبَرنا مالَنا مِن مَحِیصٍ »
«و همگی در برابر خدا ظاهر می¬شوند. پس ناتوانان به گردنکشان می¬گویند: ما پیروان شما بودیم آیا چیزی از عذاب خدا را از ما دور می¬کنید؟ می¬گویند: اگر خدا ما را هدایت کرده بود قطعاً شما را هدایت می¬کردیم. چه بیتابی کنیم چه صبر نماییم برای ما یکسان است؛ ما را راه گریزی نیست.»
در واقع صبر در قرآن عبارت است از اینکه انسان آنچه را برایش ناخوشایند است برای رسیدن به خشنودی خداوند بر خویشتن هموار گرداند (قرضاوی،1360؛ به نقل از ).این معنا را می¬توان از آیه 22 سوره رعد به خوبی دریافت: « وَالَذینَ صَبَروا ابتِغاءَ وَجهِ رَبِّهِم وَأَقاموا الصَلاهَ وَ أَنفَقوا مِمّا رَزَقناهُم سِرَّا وَ عَلانیهً وَ یدرؤنَ بِالحَسَنَهِ السَیئَهَ أُولئِکَ لَهُم عُقبی الدّار»
« وهم در طلب رضای خدا صبر پیش می¬گیرند و نماز به¬پامی¬دارند و از آنچه نصیبشان کردیم به فقرا پنهان و آشکار انفاق می¬کنند و در عوض بدی¬های مردم نیکی می¬کنند؛ اینان هستند که عاقبت منزلگاه نیک یافتند.»
مفسران صبر کردن در راه خدا را که در این آیه در کنار سایر ویژگی¬ها مطرح شده است، از صفات مؤمنان حقیقی می¬دانند و این جمله را دلیلی می¬دانند بر اینکه صبر و شکیبایی و هرگونه عمل خیر در صورتی ارزش دارد که برای رضایت خدا باشد و اگر انگیزه¬های دیگری از قبیل ریاکاری و جلب توجه مردم درکار باشد، بی¬ارزش است (مکارم شیرازی،1374).
نکته¬ی حائز اهمیت این است که این آیه به نوعی انگیزه مؤمن از صبر و شکیبایی را مطرح می¬کند. از آنجا که عمل و حالتی نیازمند انگیزه¬ای است و این هدف است که انگیزه می¬آفریند، در قرآن بالاترین هدف مؤمن یعنی کسب رضایت خدا به عنوان انگیزه صبر معرفی می¬شود. چنانکه در آیه 7 سوره مدثر می¬فرماید:
«وَ لِرَبِّکَ فَالصبِر»
«برای پروردگارت شکیبایی کن»
در آیه 42 سوره نحل، ارزشمندی این هدف (صبر) را اینگونه بیان می¬کند:
«اَلَذینَ صَبَروا وَ علی رَبِّهِم یتَوَکَّلون»
«این اجر بزرگ در دنیا و عقبی به کسانی عطا می¬شود که در راه دین صبر کردند و بر خدای خود در کارها توکل نمودند »
اهمیت صبر و بردبارى خالصانه را همین بس که اجر و پاداش هر چیزى در عالم محدود و طبق حساب است. فقط صبر میباشد که اجر و پاداش آن بدون حساب خواهد بود. خداوند با اشاره به پاداش صابران در آیه 10 سوره زمر، اجر اخروی و دنیوی را به¬نوعی ایجادکننده¬ی انگیزه و اشتیاق برای شکیبایی قرار می¬دهد:
«قُلْ یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهٌ إِنَّما یوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسابٍ »
« بی تردید پاداش شکیبایان بدون حساب و بطور کامل داده می¬شود »
علامه طباطبایی در ذیل این آیه می¬نوید: « صابران اجرشان داده نمی¬شود مگر دادنی بی-حساب. پس صابران برخلاف سایر مردم، حسابشان رسیدگی نمی¬شود و اصلاً نامه¬ای از اعمالشان باز نمی¬گردد و اجرشان همسنگ اعمالشان نیست (علامه طباطبایی، به نقل از امین¬الدوله، 1387).
همچنین در باب چگونگی پاداش صابران در آخرت در آیه 96 سوره نحل به آنها وعده پاداشی بهتر از آنچه عمل کرده¬اند می¬دهد:
«ما عندکم ینفد و ما عند الله باق و لنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون»
«آنچه پیش شماست تمام می شود و آنچه پیش خداست پایدار است، و قطعا کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل می کردند، پاداش خواهیم داد.»

– زمینه¬های صبر در قرآن
زمینه¬هایی که در قرآن برای صبر و بردباری مطرح می¬شود از خویشتن¬داری در برابر خواسته¬ها تا شکیبایی در برابر ناخوشایندی¬ها متفاوت است. برای مثال در سوره بقره، آیات 155، 156 و 157 درباره استقامت و پایداری در آزمایش¬های سخت سخن به میان می¬آید و صابران در برابر بلاها معرفی می¬شوند:
«وَ لَنُبلَوَنَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الخوفِ وَالجوعِ وَ نَقصٍ مِن الاَموالِ وَالأَنفُسِ وَالثَمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرین* اَلذینَ إِذا أَصابَتهُم مُصیبَهً قالوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا الیهِ راجِعون* اُولئِکَ علیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِهم وَ رَحمَهٌ وَ اولئکَ هُمُ المُهتَدون»
« و البته شما را به سختی¬ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم و بشارت و مژده آسایش از آن سختی¬ها، صابران راست. آنها که هرگاه مصیبتی به آنها می¬رسد می¬گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او بازمی¬گردیم. اینها همانها هستند که رحمت خدا شامل حالشان شده و هدایت¬یافته¬گانند»
در تفسیر نمونه در ذیل آیه 156 آمده است: « توجه به این واقعیت که ما همه به سوی او بازمی¬گردیم به ما اعلام می¬کند که اینجا سرای جاودان نیست. زوال نعمتها و کمبود مواهب و یا کثرت و وفور آنها همه زودگذر است و همه اینها وسیله¬ای است برای پیمودن مسیر تکامل. توجه به این اصل اساسی اثر عمیقی در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.»
از دیگر زمینه¬های مهم صبر، پایداری در فرمانبرداری خداوند و در به¬جای¬آوردن طاعت و عبادت درخور اوست که در حقیقت مسیری مملو از سختی و دشواری است.
سوره مریم، آیه 65:
«رَبُّ السَّماواتِ وَ الاْ َرْضِ وَ ما بَیْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیّاً »
« تنها اوست آفریننده آسمانها و زمین و هرچه بین آنهاست. پس باید همان خدای یکتا را پرستش کنی و البته در راه بندگی او صبر و تحمل کن که اگر او را به خدایی نپرستی آیا دیگری را مانند او به نام خدایی لایق پرستش خواهی یافت؟ هرگز نخواهی یافت »

سوره طه، آیه 132:
« وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَهُ لِلتَّقْوَى»
«و کسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شکیبا باش ما از تو جویاى روزى نیستیم ما به تو روزى مى‏دهیم و فرجام [نیک] براى پرهیزگارى است »
در این دو آیه، خداوند به جای واژه «اصبِر» از واژه «اصطَبِر» استفاده کرده است که بیانگر این است که صبر در این رابطه بسی دشوارتر است (قرضاوی،1360).
از موارد مهم صبر که در قرآن به آن اشاره می¬شود، توصیه به صبر و استقامتی خاصِ پیامبر است. در سوره احقاف، آیه 35 خداوند ضمن اینکه به پیامبر اسلام (ص) درس استقامت می¬دهد، می¬فرماید:
« فَاصبرْ کَمَا صبرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسلِ وَ لا تَستَعْجِل لهَُّمْکَأَنهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلا ساعَهً مِّن نهَارِبَلَغٌفَهَلْ یُهْلَک إِلا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ‏»
« ای پیامبر! صبر کن. آنگونه که که پیامبران اولوالعزم صبر کردند و برای (عتاب) آنان شتاب مکن. هنگامیکه وعده¬های (عذاب) را که به آنها داده شده، مشاهده کنند (احساس می¬کنند که) گویی فقط ساعتی از یک روز (در دنیا) توقف داشته¬اند»
گرچه در این آیه شریفه، اختصاصاً شکیبایی و صبر در تقاضای عذاب برای مخالفان و دشمنان است تا بر آنها حجت تمام شود، ولی دستور، یک دستور کلی است و دلیل روشنی بر فضیلت صبر به عنوان یک برنامه عمومی ، برای همه پیامبران اولوالعزم است. اما در بخش¬های دیگر قرآن این تأکید برای پیامبران اولوالعزم برداشته می¬شود و گرچه مخاطب پیامبر است، اما منظور از دعوت به صبر در موقعیت¬های ناخواستنی، به نوعی نمودن راه به مسلمانان است. در سوره مزمل، آیه 10 خداوند پیامبر را به صبر در برابر آزار و اذیت مردم سفارش می¬کند:
« وَاصبِر عَلی مایقولونَ وَاهجُرهُم هَجراً جَمیلاً »
« و بر طعن و یاوه¬گویی کافران و مکذبان، صبور و شکیبا باش و بطرزی نیکو از آنها دوری گزین»
همانطور که در آیه 127 سوره نحل می¬فرماید:
«وَاصبِر وَ ما صَبرُکَ اِلّا باللهِ وَ لا تَحزَن عَلیهِم وَ لا تَکُ فى ضَیقٍ مِمّا یَمکُرونَ »
«صبر کن و صبر تو جز به توفیق خدا نیست و بر آنان اندوه مخور و از آنچه نیرنگ می-کنند دل تنگ مدار »

مدارا با دشمنان، گذشت و پاسخ دادن بدی¬های دیگران با نیکی¬ نیز صبری است که قرآن پیروانش را به آن توصیه می¬کند:
فصلت، آیه 34 و 35:
«وَ لا تَسْتَوِى الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتى، هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذى بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ کَأَ نَّهُ وَلىٌّ حَمیمٌ * وَ ما یُلَقّاها إِلاَّ الَّذینَ صَبَروا و ما یُلَقّاها إِلاّ ذو حَظٍّ عَظیمٍ »
« هرگر نیکی و بدی در جهان یکسان نیست، همیشه بدی خلق را به بهترین عمل پاداش ده تا همان کس که گویی با تو بر سر دشمنی است، دوست و خویش تو گردد. به این مقام بلندپایه کسی نمی¬رسد جز آنان که مقام صبر و ثبات یافته¬اند و صاحب حظّ بزرگی شدند »

شوری، آیه 43:
« وَ لَمَن صَبَر وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِکَ لَمِن عَزمِ الاُمورِ»
« و هر کسی بر ظلم کسی صبر کند و ببخشد، این عزم در امور الهی است »

سوره نحل، آیه126:
« وَ إِن عاقَبتُم فَعاقِبوا بِمِثلِ ما عوقِبتُم بِهِ وَ لَئِن صَبَرتُم لَهُوَ خَیرٌ لِلصّابِرین »
« و اگر کسی به شما مسلمانان عقوبت و ستمی رسانید شما باید به قدر آن در مقابل انتقام کشید و اگر صبور باشید (و از او درگذرید) البته برای صابران اجری بهتر خواهد بود »

با این وجود در آیه 200 آل¬عمران، ضمن تأکید بر همان مفهوم صبر و گذشت، مراقبت ویژه درباره دشمن و دفاع و ایستادگی در صورت لزوم به شکل زیبایی بیان می¬شود:
« یا أیها الَذینَ آمِنوا اصبِروا وَ صابِروا وَ رابِطوا وَ اتَّقواللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحون »
« ای اهل ایمان در کار دین صبور باشید و یکدیگر را به بردباری سفارش کنید و مراقب کار دشمن بوده و از خدا بترسید؛ باشد که پیروز و رستگار شوید »
آنچه در این آیه مطرح می¬شود، نخست صبر و استقامت در برابر حوادث و مشکلات و سپس «مصابره» که به معنی صبر و استقامت دیگران است، در واقع دستور اول ناظر به ایستادگی در برابر دشمن است، به این ترتیب که هرقدر آنها بیشتر مقاومت کنند، مؤمنان باید بر مقاومت خودشان بیافزایند تا بر دشمن غالب شوند.

– صبر وسایر مفاهیم در قرآن
از دیگر مواردی که باید به آن اشاره نمود این است که در قرآن، صبر با دیگر صفات ارزشمند همراه شده است. برای مثال در آیه 60 سوره عنکبوت، صبر و توکل در کنار هم قرار می¬گیرند:
«اَلَذینَ صَبَروا وَ عَلی رَبِّهِم یتَوَکَّلون »
« همانا که صبر نمودند و بر پروردگارشان توکل کردند.» که نشانه لزوم فراهم شدن صبر برای تحمل سختی¬ها و دشواری¬ها و همچنین توکل به خدا برای غلبه بر رویدادهای پیش¬بینی¬نشده در مسیر رسیدن به هدف است.

صبر و جهاد نیز در قرآن، کنار هم قرار می¬گیرند. جهاد که جان و مال و دارایی انسان را در راه ایمان و عقیده فدا می¬کند، مطمئناً مستلزم صبر وشکیبایی است.
سوره نحل، آیه 110:
« ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذینَ هاجَروا مِن بَعدِ ما فُتِنوا ثُمَّ جاهدوا وَ صَبَروا إِنَّ رَبَّکَ مِ بَعدِها لَغَفورٌ رَحیم »
« پروردگارت نسبت به کسانی که هجرت کردند و سپس جهاد نمودند و صبر پیشه ساختند، قطعاً آمرزنده و مهربان است »

و یا در آیه 142 سوره آل¬عمران:
« أم حَسِبتُم أن تَدخُلوا الجَنَّهَ وَ لَمّا یعلَمِ الَّذینَ جاَهَدوا وَ مِنکُم وَ یعلَمَ الصّابِرین »
« آیا گمان می¬برید که تا خدا صبر و جهاد را در شما نیازموده است وارد بهشت می-شوید؟»

نمونه مهم دیگر که در این گروه، قابل ذکر است، همراهی صبر و نماز است:
سوره بقره، آیه 153:
« یا أیهاالَّذینَ آمَنوا استَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاهِ اِنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرین »
« ای افراد باایمان از صبر ( و استقامت) و نماز کمک بگیرید،(تا بر مشکلات فائق آیید)، زیرا خداوند با صابران است »
اما چه معنایی میان صبر به معنی وسیع کلمه با صلاه وجود دارد؟ بعضی از مفسّران گفته¬اند رابطه این دو در این است که گاه پیمانه صبر انسان لبریز می¬شود و طاقت او بر صبر کاهش می¬یابد، این جاست که نماز به او قوت قلب و اراده و توکل بر خدا می¬بخشد و بدینسان نیروی صبر از طریق نماز افزایش می¬یابد. به تعبیر دیگر، هنگامیکه انسان از طریق نماز به خدا روی می¬آورد، خود را به قدرت بی¬پایان و لایزال حق مرتبط می¬سازد. این کار مقاومت انسان را در برابر مشکلات چنان افزایش می¬دهد که به نیرویی شکست¬ناپذیر تبدیل می¬شود.
ارزش مهم دیگری که در قرآن با صبر همراه می¬شود، رحمت و مهربانی است.
آیه 17، سوره بلد:
« ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنوا وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ وَ تَواصَوا بِالمَرحَمَه »
« پس آنان که ایمان آوردند و یکدیگر را به شکیبایی و مهربانی سفارش کردند، اینان رستگارانند »
در اینجا ایمان، صبر و شکیبایی و مهربانی اساس سعادت قرار می¬گیرد. نکته مهم در این آیه این است که خداوند خود به صبر و مهربانی توصیه نمی¬کند بلکه از خود مسلمانان می-خواهد که مروّج بردباری و تحمل و مودّت در جامعه باشند و البته استفاده از واژه «تَواصَوا» که تنها چهار بار در قرآن به کار رفته است، نشان از اهمیت صبر و دشواری پذیرش تحمل برای انسان دارد (مکارم شیرازی،1374).

– نشانگان صبر
با توجه به آیات قرآن و احادیث می¬توان نشانه¬های افراد صبور را استنباط کرد. برخی از این ویژگی¬ها عبارتند از:
1-فرد صبور از اشتباهات و ظلم دیگران می¬گذرد و اهل گذشت است. خداوند در آیه 43 سوره شوری می¬فرماید:
« کسی که صبر کند و ببخشد، کار بزرگی انجام داده است »
2-فرد صبور، هنگام مشکلات خداوند را به یاد می¬آورد:
« آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان می¬رسد می¬گویند: ما از آن خداییم و به سوی او بازمی¬گردیم »(بقره، 155).
3-در موقعیت¬های جهل و خشونت با حلم و مدارا برخورد می¬کند :
« هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست، همیشه بدی خلق را به بهترین عمل پاداش ده که همان کس که گویی با تو سر دشمنی است، دوست و خویش تو گردد. به این مقام بلند کسی نمی¬رسد جز آنانکه مقام صبر و ثبات یافته¬اند صاحب حظّ بزرگی شدند » (فصلت، 34 و 35).
4-افراد صبور در کارها مقاومت بیشتری دارند و هر فرد صبور، کار چندین غیرصبور را انجام می¬دهد:
«اى پیامبر! مومنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن، هر گاه بیست نفر شکیبا از شما باشند بر دویست نفر غلبه مى کنند؛ و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کسانى که کافر شدند پیروز مى گردند؛ چرا که آنها گروهى هستند که نمى فهمند » ( انفال،65).
5-فرد صبور اگر به درستی انجام کاری ایمان داشته باشد، به گفته¬های بی¬اساس دیگران توجه نمی¬کند:
«اگر به شما خیر و نیکی برسد آنها را بد حال می کند ، و اگر بدی و ناخوشی برسد آنها بدان شاد می شوند و اگر صبر کنید و پروا پیشه کنید نیرنگ آنها هیچ زیانی به شما نمی رساند ، مسلّما خداوند به آنچه انجام می دهند ( از نظر علم و توان ) احاطه دارد» (آل-عمران،120).
6-در برابر زخم¬زبان، تهمت و ناسزای افراد جاهل با بردباری برخورد می¬کند :
« و در برابر آنچه دشمنان می¬گویند شکیبا باش و به¬طرزی شایسته از آنان دوری گزین » (مزمل،10).
7-موقع دزدیده شدن، مفقود شدن یا از بین رفتن اموالش، برخوردی منطقی دارد :
«ما بطور حتم و بدون استثناء همگی شما را یا با خوف و یا گرسنگی و یا نقص اموال و جانها و میوه ها می آزمائیم ، و تو ای پیامبر صابران را بشارت ده » (بقره،155).
8-موقع از دست دادن شغل خود خویشتن¬داری می¬کند و به خدا توکل می¬نماید (همان آیه).
9-هنگام عبادت خداوند بیحال نیست و می¬تواند مدت طولانی به عبادت بپردازد:
«همان پروردگار آسمانها و زمین با هر چه میان آنها است ، او را عبادت کن و در کار عبادتش شکیبا باش ، آیا همتائى براى او مى شناسى ؟» (مریم،65).
«کسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شکیبا باش ما از تو جویاى روزى نیستیم ما به تو روزى مى‏دهیم و فرجام [نیک] براى پرهیزگارى است » (طه،132).
10-هنگام از دست دادن عزیزان بیش از حد بیتابی نمی¬کند (آیه 155 سوره بقره).
11-هنگام بیماری، خویشتن¬داری خود را از دست نمی¬دهد:
«تنها این که روی های خود را ( برای عبادت ) به سوی مشرق و مغرب بگردانید نیکی نیست ، و لکن نیکی حقیقی ( ایمان و رفتار ) کسی است که به خداوند و روز آخرت و فرشتگان و کتاب ( آسمانی ) و پیامبران ایمان آورد ( به مبدأ و معاد و اصول اعتقادی میان آن دو ایمان آورد ) و مال خود را با آنکه آن را دوست ( و بدان نیاز ) دارد روی محبت خدا به خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان و سائلان و در ( راه آزادی ) بردگان بدهد و نماز را برپا دارد و زکات بپردازد ، و ( وفای ) وفاداران به پیمان خویش آن گاه که پیمان بندند و به ویژه ( استقامت ) شکیبایان در سختی مالی و ضرر جسمی و هنگام جهاد است. آنها هستند که راست گفته اند و آنها هستند که پرهیزکارند» (بقره،177).
12-هنگام فقر و تنگدستی، خویشتن¬داری خود را حفظ می¬کند و جزع و بیتابی نمی¬کند (آیه 177 سوره بقره).
13-در برابر نیازهای فیزیولوژیک، خودکنترلی بیشتری از خود نشان می¬دهد:
«و ( به یاد آرید ) زمانی که گفتید: ای موسی ، ما هرگز بر یک رقم خوراک صبر نمی کنیم ، پس پروردگار خود را در حق ما بخوان تا برای ما از آنچه زمین می رویاند از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش بیرون آورد. موسی گفت: آیا شما به جای چیز بهتر چیز پست تر را می طلبید؟ ( حال که چنین است ) به شهری ( از شهرها ) فرود آیید که آنچه خواستید برای شما فراهم است. و ( مهر خواری بر پیشانی ، و خیمه ) ذلّت و نیاز بر آنها زده شد و مستحقّ خشم خدا شدند. این ( خواری ) برای آن بود که آنها همواره به نشانه های خدا کفر می ورزیدند و پیامبران خدا را به ناحق می کشتند و این ( کفر و پیامبرکشی ) به خاطر آن بود که نافرمانی کردند و پیوسته ( از حد خود ) تجاوز می نمودند» (بقره،61).
14- در موقعیت¬های ترس و خوف، خویشتن¬داری از خود نشان می¬دهد (آیه155 سوره بقره).
15-در میدان جنگ شجاعتر از دیگران است :
« و چون با جالوت و سپاهیانش روبرو شدند گفتند: پروردگارا صبری به ما ده و قدمهایمان را استوار ساز و بر گروه کافران پیروزمان کن » (بقره،250).
16-در موقعیت¬های تنش¬زا می¬تواند خشم خود را کنترل کند :
«همانها که در توانگری و تنگدستی، انفاق می¬کنند و خشم خود را فرو می¬برند و از خطای مردم درمی¬گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد » (آل¬عمران،134).

– پیامدهای صبر
برخی از پیامدهای مهم صبر عبارتند از:
1-بهره¬مندی از همراهی خداوند: منظور از همراهی خدا، کمک کردن پروردگار به انسانهای صابر است، به¬گونه¬ای که برخی از موانع که بر سر راه آنان است برطرف شود:
« صبر پیشه کنید زیرا خداوند با صابران است »(انفال،46).
2-افزایش توانمندی و قدرت مقابله:
«اگر صد نفر از شما صبور باشد بر دویست نفر و اگر هزار نفر صبور باشند بر دوهزار نفر به اذن خدا غالب خواهند شد » (انفال،66).
3-ایمنی در برابر خشم خداوند: نقل است که داوود نبی از خدا پرسید: «پروردگارا! پاداش انسانهای غمزده¬ای که به¬خاطر خشنودی تو در برابر مصیبتها و ناگواری¬ها صبر و مقاومت می-کند چیست؟ خداوند فرمود: بر اندام چنین بنده صابر و مقاومی جامه امان و ایمنی از خشم و غضب خود می¬پوشانم و هرگز این لباس را از پیکر وی جدا نخواهم ساخت »(امین-الدوله،1387).
4-طولانی شدن عمر: داشتن مذهب و پایبندی به اعتقادات دینی به اعتقاد برخی از روانشناسان یکی از شرایط سلامت جسم و روان انسان است. امام علی (ع) می¬¬فرماید: «کسی که دوست دارد عمر طولانی داشته باشد باید قلب صبوری در برابر مصائب آماده کند.»
5-آسان شدن سختی¬ها: صبر به انسان کمک می¬کند تا تمام هدفها را نزدیک و همه سختیها را آسانتر در نظر بگیرد:
« و پس از هر دشواری گشایشی است، بلکه با هر دشواری گشایشی است » (انشراح، 5و6).
6-تسلط بر خود: انسان شکیبا هنگامیکه با مشکلی مواجه می¬شود، خود را نمی¬بازد. این امر سبب می شود که با رخدادهای زندگی، عاقلانه برخورد و در نتیجه با انتخاب گزینه درست ، سلامت روانی خود را تأمین نماید. به همین دلیل، هنگامیکه ابراهیم فرزند پیامبر از دنیا رفت، اشک از چشمان حضرت سرازیر شد و وقتی به ایشان گفتند: آیا تو ما را از این کار منع نکردی؟ فرمودند: این رحم است. خدا فقط به بندگانی رحم می¬کند که رحم داشته باشند. چشم اشک می¬ریزد و قلب محزون می¬شود، ولی چیزی که پروردگار را به خشم آورد نمی¬گویم (شکوهی یکتا،1387).
7-تربیت نفس: از نظر قرآن در صبر فوایدی برای تربیت نفس و تقویت شخصیت و افزایش توانایی انسان در برابر سختیها و حوادث نهفته است. رسول اکرم(ص) می¬فرمایند: «حاصل بردباری، آراسته شدن به خوبی¬ها، همنشینی با نیکان، ارجمند شدن، عزیز گشتن، رغبت به نیکی، نزدیک شدن به درجات عالی، گذشت، آرامش و تأنی، احسان و خاموشی است. اینها ثمره بردباری عاقل است.» (همان منبع).
8-پیدا نمودن معنی در زندگی: صبر کردن موجب می¬شود که انسان از لحاظ شناختی، توجه خود را به معنای حادثه اتفاق¬افتاده معطوف کند. پیدا کردن معنی در زندگی، همانطور که فرانکل معتقد است باعث می¬شود که انسان معنای رنج¬ها و ناگواری¬ها را بداند و بتواند سختی¬ها را تحمل نماید (غباری بناب،1379).
9-بهبود روابط: در زندگی روزانه، برخوردهای ناراحت¬کننده زیادی با افراد متفاوت پیش می¬آید که باصبر می¬توان مانع آن شد و به توفیقات اجتماعی دست یافت (همان منبع).

– صبر در روانشناسی
همانگونه که برخی از نویسندگان اذعان نموده¬اند در زبان انگلیسی نمی¬توان واژه¬ای پیدا کرد که معادل دقیق صبر به حساب آید. شاید در زبان فارسی نیز هیچ¬کدام از واژه¬های «شکیبایی»، «خویشتن¬داری» و .¬.¬. نتواند آن معنای عمیق و گسترده صبر در فرهنگ اسلامی را متقل سازد. از اینرو برای اقسام گوناگون صبر در روانشناسی باید به دنبال واژه¬های جداگانه گشت. صبر در معصیت، به مهار تکانه¬های جنسی، پرخاشگری، تکانه¬های خوردن، شهوت سخن گفتن، گرایش¬های قدرت و ثروت مربوط می¬شود. صبر در طاعت، به معنای انجام کارهای دشوار و ادامه دادن به هدف حتی هنگام مواجهه با مشکلات است. این دو نوع صبر را در روانشناسی می¬توان به مفهوم «خودگردانی » نزدیک دانست. خودگردانی زمانی رخ می¬دهد که افراد برای کسب نتیجه¬ای یا اجتناب از پیامدی، کنش¬ها، گفتارها و نگرش-هایی را انجام داده یا ترک کنند یا فرد به گونه¬ای خاص باشد یا نباشد (هیگینز و توری ، 2000؛ به نقل از نوری، 1387). اما مفهوم خودگردانی در ادبیات روانشناسی و فلاسفه غربی ریشه در اصل لذت دارد. به اعتقاد روانشناسان فرد زمانی عملی را انجام می¬دهد یا کاری را ترک می¬کند که این تلاش، لذتی را برای او به ارمغان آورد یا رنجی را از او دور سازد (آیبید ،به نقل از نوری،1387). ولی مفهوم دینی صبر نمی¬تواند تابع اصل لذت باشد؛ زیرا در مفهوم صبر ترک گناه و دوری از لذت¬جویی نهفته است، مگر اینکه ترک گناه را به خاطر لذت قرب به خدا یا نعمت¬های بهشتی در نظر بگیریم.در این صورت می¬توان مفهوم صبر را نیز تابع اصل لذت دانست اما اصل لذت معنایی فراتر از مفهوم روانشناسان خواهد داشت (نوری،1387).
برخی از منابع روانشناسی مفهوم «خودگردانی» را با «خودمهارگری» و «کنترل تکانه» الفاظ مترادف و ناظر به یک معنا در نظر گرفته¬اند اما دیگران خودگردانی و خودمهارگری را دو نوع کنترل و دارای سه تفاوت دانسته¬اند. نخست آنکه افراد خودگردان، قصد و تعمد بیشتری از افراد خودمهارگر دارند. دوم اینکه خودگردانی با هیجانات مثبت همراه است، در حالیکه خودمهارگری با هیجانات منفی پیوند بیشتری دارد. سوم اینکه خوگردانی، انتقال آموزش را بیشتر از خودمهارگری میسر می¬سازد.
همچنین صبر در برابر شهوتها و گرایشات جنسی را می¬توان در روانشناسی تحت عنوان مفهوم «خویشتن¬داری» مطرح کرد؛ هرچند این واژه در روانشناسی به دو معنای «کنترل ادرار» و « کنترل تکانه¬های جنسی» به کار برده می¬شود.
این نوع صبر را می¬توان در روانشناسی تحت عنوان «سرسختی » جستجو کرد. همچنین صبر در مصیبت را که مستلزم تحمل ناملایمات و رویدادهای ناخوشایند است، می-توان تحت عنوان تحمل بررسی نمود، هرچند واژه تحمل در روانشناسی به دو معنا به کار رفته است: 1. میزان تحمل افراد نسبت به مواد روان¬گردان 2. توانایی مقاومت در برابر تنیدگی،درد و فشار روانی ناشی از رویدادهای تنش¬زا (نوری،1387).
بر این اساس می¬توان گفت مراد از صبر نه برخورد منفعلانه و عقب¬نشینی است و نه محبوس کردن دردها در سینه و سد کردن راه بروز آنها. آنچه مهم است به¬کارگیری مهارت صبر به عنوان راهبردی مقابله¬ای با تمرکز بر مسئله برای غلبه بر فشارهاست.

– کارکردهای صبر
صبر در چهار زمینه نقش قابل توجه دارد:
1. مقابله با فشار روانی (تنیدگی)
الف)توازن بین منابع درونی و محیطی: برخی از روانشناسان، فشار روانی را اینگونه تعریف کرده¬اند: «فشار روانی شرایطی است که در نتیجه تعامل میان فرد و محیط به وجود می¬آید و موجب ایجاد ناهماهنگی ـ چه واقعی و چه غیر¬واقعی ـ بین توانایی¬های زیستی، روانی، اجتماعی فرد با پیامدهای یک موقعیت می¬شود »(سارافینو،1384).
در این تعریف، توازن بین منابع درونی و الزامات محیط در نظر گرفته شده است؛ یعنی استرس زمانی ایجاد می¬شود که فشار موقعیتی بیش از منابع درونی فرد باشد. اما اگر تعادل برقرار باشد، یعنی درعین اینکه فشار موقعیتی زیاد است، ولی فرد منابع درونی(بردباری) کافی در اختیار داشته باشد، فشار روانی به وجود نمی¬آید(دیمانتئو،1378). بنابراین اگر فردی صبور باشد کمتر به فشار روانی مبتلا می¬شود.
ب)تیپ شخصیتی A (ناشکیبا) و شیوع فشار روانی: دانشمندان افراد را از نظر ابتلا به فشار روانی به دو تیپ شخصیتی A و B تقسیم کرده¬اند. افرادی که دارای تیپ شخصیتی A هستند بیشتر در معرض ابتلا به فشار روانی قرار دارند. در ذیل به برخی ویژگی¬های شخصیتی این افراد که بسیار شبیه ویژگی¬های افراد ناشکیباست اشاره می¬گردد:
– از ماندن در ترافیک یا صف بانک کلافه می¬شوند.
– اگر کسی سر قرار نیاید بسیار برافروخته می¬شوند.
– نسبت به کسان که وقت را تلف یا بسیار آهسته کار می¬کنند، خشمگین می¬شوند.
– می¬خواهند بیشترین نتایج ممکن را در حداقل زمان به دست بیاورند.
– ستیزه¬جو هستند و زود درگیر می¬شوند.
– رقابت¬طلب هستند.
– تکانشی عمل می¬کنند.
– خصومت با دیگران به راحتی در آنها برانگیخته می¬شود.
– تحرک بیش از حد دارند.
– می¬خواهند در یک زمان، چندین کار را انجام دهند..
– بیشتر اوقات عصبی و ناشکیبا هستند.
– با صدای بلند و شتابزده سخن می¬گویند.
– زود احساساتی می¬شوند.

2. موفقیت در تحصیل، شغل و امور اجتماعی:
تحقیقات نشان می¬دهند افرادی که «خودمهارگری » بیشتری دارند در تمامی زمینه¬ها موفق¬تر از افرادی هستند که تکانشی و بدون خودمهارگری عمل می¬کنند. در روانشناسی ریشه خویشتن¬داری را به کنترل تکانه مربوط می¬دانند؛ یعنی هرچه فرد بتواند در برابر تکانه-های جنسی، پرخاشگری و فیزیولوژیکی مهار داشته باشد، صبر او بیشتر خواهد بود. مطالع طولی میشل(1987) نشان داد افرادی که در کودکی خویشتن¬دار بودند، در نوجوانی از نظر اجتماعی صالح¬تر، کارآمدتر و دارای قدرت ابراز وجود بودند؛ بهتر می¬توانستند با ناکامی¬های زندگی دست و پنجه نرم کنند؛ کمتر دچار فشار روانی می¬شدند؛ در رویارویی با مشکلات به جای کنار کشیدن خود به استقبال چالش¬ها می¬رفتند؛ در طرحها و کارها خلاقیت بیشتری از خود نشان می¬دادند (گلمن،1383).
آیات قرآن کریم و روایات متعدد نشان می¬دهد که موفقیت (ظفر)، نتیجه صبر است.

3. مهار هیجان خشم و غریزه جنسی:
از دیدگاه روان¬تحلیگرانی که نخستین بار مسئله «خودمهارگری» را مطرح کردند، افرادی که بتوانند دو غریزه جنسی و پرخاشگری را کنترل کنند، افراد «خودمهارگر» تلقی می¬شدند. در اسلام نیز صبر در معصیت یکی از اقسام صبر است که پایه اول آن بر مهار شهوات و هواهای نفسانی استوار است. از اینرو، اگر کسی واجد صفت صبر شود و بتواند این غرایز را مهار کند، صبر اهمیت خاصی پیدا می¬کند (نوری،1387).

4. دینداری:
از پیامبر اکرم نقل شده است که می¬فرماید: نصف ایمان صبر و نصف دیگر آن شکر است. به این معنا که انسان در زندگی یا در آسایش است که باید در این حال شکرگزار باشد، یا در حال سختی و گرفتاری است که باید صبور باشد. از سوی دیگر «صبر در مصیبت»، «صبر بر معصیت» و « صبر بر طاعت» تقریباً تمامی رفتارهای دینی را پوشش می¬دهند. کسی که می¬خواهد دیندار خوبی یاشد باید از صفت صبر برخوردار باشد (همان منبع).

– پایه¬های روانشناختی صبر
در خاتمه این بخش، اشاره به الگوی پیشنهادی نوری(1387) بر اساس مفاهیم دینی، در مورد پایه¬های روانی ـ شناختی صبر خالی از فایده نیست. در این مدل بر اساس تحلیل برخی از آیات قرآن، هفت نوع سازه به عنوان پایه¬های روانشناختی و در حقیقت زمینه¬های زیربنایی پرورش صبر مطرح می¬شود:
1. مشخص بودن هدف (رضایت خداوند): فرد می¬داند که چرا و به چه دلیل باید سختی¬ها را تحمل کند ودر نتیجه صبر می¬کند. از اینرو در قرآن به هدف صبر اشاره شده است:
« وهم در طلب رضای خدای خود صبر در پیش می¬گیرند و نماز به¬پامی¬دارند و از آنچه نصیبشان کردیم به فقرا پنهان و آشکار انفاق می¬کنند و در عوض بدیهای مردم، نیکی می¬کنند. اینان هستند که عاقبت منزلگاه نیک یافتند» (رعد،22).
از نظر یک مؤمن، بالاترین هدف جلب رضای پروردگار است. صبر مانند هر رفتار دیگر نیاز به انگیزه دارد. اولین چیزی که ایجاد انگیزه می¬کند، هدف است. روانشناسان بسیاری به نقش هدف در رفتار اشاره داشته¬اند. از جمله آدلر با مطرح کردن مفهوم «غایت¬نگری تخیلی» می-گوید: «افراد برای زندگی اهداف خیالی می¬آفرینند و طوری عمل می¬کنند که گویی هدف-های شخصی آنها مقصود نهایی زندگی هستند.
در آزمایش بندورا و میشل(1965) در مورد تأخیر ارضا، کودکان از پاداش فوری به خاطر پاداش در آینده چشم¬پوشی کردند (خداپناهی،1379). در واقع این کودکان به هدف صبر یعنی پاداش بهتر در آینده داشتند و به خاطر همان توانستند صبر کنند و از ارضای فعلی چشم بپوشند.

2. ارزشمندی هدف (ارزشمندی زندگی اخروی):
فرد زمانی می¬تواند صبر کند، سختی¬ها را تحمل نماید، و در راه رسیدن به هدف سخت تلاش کند که آن هدف در نظرش ارزشمند باشد. قرآن، هدف صبر را «جلب رضایت خداوند» بیان می¬کند و ارزشمندی این هدف را اینگونه نشان می¬دهد:
« و قطعاً کسانی را که شکیبایی کردند، به بهتر از آنچه عمل کردند، پاداش خواهیم داد » (نحل،96).
از آنرو که خداوند متعال، خود روان بشر را سرشته و می¬داند که انسان تنها به خاطر «هدف ارزشمند» می¬تواند صبر پیشه کند، در اینجا به غنای داشته¬های انسان و بقای عطایای خود اشاره نموده و ارزشمندی آنها را نشان می¬دهد. در انتهای آیه نیز به ارزشمندی پیامد صبر اشاره می¬کند؛ از جمله می¬فرماید: «آنچه به شما عطا شده، متاع زودگذر دنیاست؛ ولی پاداش¬ها و مواهبی که نزد خداست بهتر و پایدارتر است.»(شوری،36). افرادی که صبر ندارند به متاع دنیا توجه دارند، ولی افراد صبور به پاداش¬های اخروی خداوند توجه دارند که ارزشمندی و ماندگاری آنها صبر را برای آنان امکان¬پذیر می¬سازد. در آزمایش میشل، کودکان بدان خاطر خواسته نفس خود را مهار می¬کردند که به جای یک شیرینی، دو شیرینی دریافت کنند(گلمن،1383). در روانشناسی نظریه¬های انتظار ـ ارزش به نقش ارزشمندی هدف در بروز رفتار تأکید دارند. برای مثال لوین می¬گوید: یک موضوع جذاب می¬تواند نیازها و تنیدگی¬های فرد را تغییر دهد.

3.اشتیاق رسیدن به هدف (دستیابی به پاداش¬های دنیوی و اخروی)
اگر کسی مشتاق رسیدن به چیزی باشد، سختی¬های رسیدن به آن را تحمل خواهد کرد. این اشتیاق، لازمه ارزشمندی واقعی هدف نیست. ممکن است هدفی در واقع ارزشمند باشد ولی فرد اشتیاقی به رسیدن به آن نداشته باشد؛ در نتیجه دشواری¬های رسیدن به آن را تحمل نخواهد کرد. قرآن کریم، مکرراً آثار و پیامدهای دنیوی و اخروی صبر را بیان کرده است. توجه انسان به این پدیده¬ها، شوق و رغبت انسان را برمی¬انگیزد.

4.ترس از شکست (ترس از عذاب جهنم)
از آموزه¬های اسلامی این نکته به دست می¬آید که شوق به تنهایی انسان را به مسیری سوق نمی¬دهد، بلکه ترس نیز لازم است. مثلاً در رابطه انسان با خدا باید تعادل بین خوف و رجاء را در نظر داشت. ترس مطلق از خداوند به ناامیدی و رها کردن عمل می¬انجامد و امیدواری مطلق به خداوند بی¬خیالی و رها کردن عمل را به دنبال دارد. خویشتن¬داری و تحمل مشکلات در صورتی به راحتی برای انسان امکان¬پذیر است که نه تنها رسیدن به هدف، مزایایی برای انسان در پی داشته باشد، بلکه نرسیدن به آن انسان را با مخاطراتی مواجه سازد. پیامبران خود را بشیر و نذیر می¬دانستند (انا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا ): زیرا ساختار روانی افراد به گونه¬ای است که علاقه¬مندی به چیزی آنان را به عمل وامی¬دارد و برخی دیگر فقط ترس زیربنای رفتار آنان را شکل می¬دهد. در فرد واحد نیز برخی رفتارها ممکن است به دلیل علاقه و رغبت و برخی به دلیل ترس انجام گیرد. جان اتکینسون در نظریه انگیزشی خود می¬گوید: با اینکه اکثر مردم برای رسیدن به موفقیت تلاش می¬کنند اما گرایش رسیدن به موفقیت در بعضی افراد مؤثر نیست، بلکه گرایش دیگری به نام «اجتناب از شکست» آنان را برمی¬انگیزد و به سوی موقعیت¬های مربوط به پیشرفت سوق می¬دهد.

5.بی¬رغبتی به امور منافی هدف (زهد و رهایی از هوس¬ها)
اگر فردی تمام حالت¬های قبل را داشته باشد؛ یعنی هم هدفش مشخص و در نظرش ارزشمند باشد و هم به آن علاقه داشته باشد، ولی در عین حال به چیزهایی علاقه¬مند باشد که منافی هدف است، در اینصورت نمی¬تواند سختی¬های رسیدن به هدف را تحمل کند. قرآن کریم در موارد متعدد یکی از علل انحراف و در نتیجه بی¬صبری بشر را علاقه¬مندی به دنیا می¬داند: « چنین نیست که انسان نتواند به خاطر خدا سختی¬ها را تحمل نکند، بلکه در حقیقت شما این دنیای زودگذر را دوست دارید و به همین دلیل آخرت را رها می¬کنید »(قیامه،20 و 21).

6.ضرورت پیمودن این مسیر برای رسیدن به هدف (لزوم انجام واجبات و ترک محرمات، آزمون بودن سختی¬ها)
انجام واجبات و ترک محرمات نیازمند صبر است. از سوی دیگر خداوند ترک گناهان و انجام واجبات را لازم و ضروری دانسته است. این نشان می¬دهد که برای رسیدن به هدف، یعنی رضایت خداوند، پیمودن این مسیر لازم است و راه دیگری وجود ندارد. معمولاً اگر برای رسیدن به هدف، جز راه دشوار، راه های دیگری هم وجود داشته باشد، انسان به تحمل مشکلات تن نخواهد داد. پس انحصاری بودن مسیر و الزامی بودن آن یکی از پایه¬های روانشناختی صبر است.
قرآن می¬فرماید: راه بهشت از میان سختی¬ها و دشواری¬ها عبور می¬کند، پس این تنها رسیدن به هدف است: «آیا گمان کرده¬اید بدون امتحاناتی که پیش از شما بر گذشتگان آمد به بهشت داخل می¬شوید؟ آنان به رنج¬ها و سختی¬ها آزموده شدند» (بقره،214). پس گرفتار شدن به بأساء (رنج ناشی از جهاد و مانند آن) و ضراء (سختی ناشی از بیماری، فقر و مانند آن) شرط لازم برای رسیدن به هدف یعنی دخول به بهشت است. نیز می¬فرماید: «آیا گمان می¬برید تا خداوند صبر و جهاد را در شما نیازموده است وارد بهشت می¬شوید؟» (آل¬عمران،142). پس صبر یک گام لازم برای ورود به بهشت است.
اگر انسان سختی¬ها را پله¬ای برای صعود یا آزمونی برای قبول شدن بداند، در آن صورت نه تنها مشکلات او را آزرده نمی¬سازد، بلکه شاید با آغوش باز به استقبال آنها برود و به¬راحتی آنها را تحمل کند. قرآن مکرراً به ما گوشزد کرده که سختی¬ها برای ابتلا و امتحان بندگان است (مثلاًبقره،155).

7.احتمال رسیدن به هدف (موقتی بودن سختی¬ها، پایان یافتن فرصت¬ها)
اگر فردی هدفش مشخص و ارزشمند باشد، علاقه¬مند به دستیابی به هدف هم باشد، از شکست بترسد، به امور منافی هدف رغبت نشان ندهد، و تحمل سختی¬ها را تنها راه رسیدن به هدف بداند، ولی در موقعیت کنونی در نظرش احتمال رسیدن به هدف ضعیف باشد، یعنی سختی¬ها را دائمی و خارج از توان خود بداند، در این¬صورت نمی¬تواند سختی¬ها را به خاطر رسیدن به هدف تحمل کند. قرآن در آیه 214 سوره بقره می¬فرماید: «آیا ( شما مؤمنان ) گمان کرده اید که داخل بهشت می شوید و حال آنکه هنوز حالات کسانی که پیش از شما درگذشته اند برای شما نیامده! آنها را زیان های مالی و بدنی رسید ، و متزلزل و مضطرب شدند تا جایی که فرستاده خدا و کسانی که با او ایمان آورده بودند می گفتند: نصرت و یاری خدا کی می رسد؟(گفتیم)آگاه باشید که حتما نصرت خدا نزدیک است ».
برای اینکه مؤمنان در برابر سختی¬ها درمانده نشوند و صبرشان را از دست ندهند، قرآن رنج¬ها را موقتی و پایان¬پذیر می¬داند: «همراه با هر سختی گشایشی است» (انشراح،5 و6). یک گام بالاتر از این، موقت دانستن کل دنیا و جهان است که در این¬صورت انسان ایده بزرگتر و جامعتری پیدا می¬کند که سختی و آسایش را پایدار نداند. دائمی دانستن راحتی به خاطر ایجاد تنبلی، انسان را از عمل دور نگه می¬دارد و مستمر دانستن رنج¬ها به دلیل درماندگی، توان عمل را از انسان می¬گیرد.

نمودار2-1- پایه¬های روانشناختی صبر (الگوی پیشنهادی نوری،1387)

1.مشخص بودن هدف (توحید و رضایت خداوند)

2.ارزشمند بودن هدف (ارزشمندی زندگی اخروی)

3.اشتیاق رسیدن به هدف (دستیابی به پاداش¬های دنیوی و اخروی)

4.ترس از شکست (ترس از عذاب جهنم)

5.بی¬رغبتی به امور منافی هدف (زهد و رهایی از هوس¬ها)

6.ضرورت پیمودن این مسیر برای رسیدن به هدف

7.احتمال رسیدن به هدف (موقت بودن سختی¬ها)

صبر: نگه¬داری نفس بر شرح صدر