بخشای اصلی و مرکزی احساس ترتیب

1 بخشای اصلی و مرکزی احساس ترتیب

آنتونوسکی (1987) یه سری از مصاحبه های دقیق و کامل رو با طیف بزرگی از افراد شروع کرد که دارای یه چیز مشترک بودن همه اونا شوکهای عاطفی کلی ای رو تجربه کرده بودن و گزارش کرده بودن که بسیار خوب بر اون پیروز شده بودن، بررسی و بررسی این پروتکلها باعث جداسازی اونا در دو گروه به ترتیب احساس ترتیب خوب و ضعیف شد. آنتونوسکی (1987) بعد در جستجوی موضوعات مشترک هر دو گروه بود و به طور دائمی قادر به تشخیص سه موضوع اصلی و مرکزی بود که به عنوان بخشای اصلی و مرکزی احساس ترتیب و توانایی درک و فهم؛ توانایی مدیریت و هدف دار بودن دیده بود.

 

2-2-2 توانایی درک فهم

توانایی درک و فهم به حدودی اشاره میکنه که فرد محرکهای داخلی و خارجی رو مناسب تر و قابل پیش بینی تر و توضیح پذیرتر درک کنه. به بیان ساده تر، احساس ترتیب به ادارک و احساسات فرد اشاره میکنه که زندگی واسه اون قابل درک، کنترل پذیرتر و پر معنیه. فردی که خوب حس توانایی درک و فهم در اون پرورش پیدا کرده رویدادها رو به شکلی برداشت می کنه که در آینده قابل تفسیر و پیش بینی یا به عنوان رویدادی دارای نظم و منظم و توضیح پذیر می دونه حتی وقتی که اونا غیر قابل پیش بینی هستن (آنتونوسکی، 1987). یعنی فرد با حس قوی توانایی درک و فهم میتونه تا رویدادهای در جهان دور و بر خود رو منطقی و مناسب سازه و پس بهتر با چالشهای پیش رویش مواجه می شه و بر اونا پیروز میشه و فردی با حس ضعیف توانایی درک و فهم چیزها رو به عنوان ضربه گیرهایی از یه اتفاق زندگی به اتفاق دیگه می بینه و در تلاش واسه ترکیب کردن چالشها در زندگی خود مستأصل می شن و از پا می افتن (آنتونوسکی، 1987). از روی اجبارً توانایی درک و فهم این سئوال رو بررسی می کنه که به چه دلیل این اتفاق افتاد؟. فردی با احساس ترتیب بالا قادر هستش تا توضیح قابل درک از رویدادها رو ارایه کنه. از طرف دیگه فردی با احساس ترتیب ضعیف قادر هستش رویدادها رو ساختاری قابل درک و فهم دریافت کنه.

 

2-2-3 توانایی مدیریت

دومین بخش حدودی رو تعریف می کنه که فرد می فهمه منابع در برابر و دسترس فرد واسه برآورده کردن تقاضاها و نیازهایی که به وسیله محرک­های زیاد اون رو محاصره می کنن کافی و مناسب هستن (آنتونوسکی، 1987). اصطلاح در برابر و در دسترس فرد ممکنه به هر دو منابع قابل کنترل (یعنی زیر نظر فرد) و منابع غیر قابل کنترل (زیر نظر بقیه) اشاره داشته باشه که فرد احساس کنه می تونه روی اونا حساب کنه (به اونا متکی باشه) ( آنتونوسکی، 1987).

یعنی فردی با حس بالای توانایی مدیریت احساس می کنه میتونه از عهده اون بربیاد  و اتفاق با تجربه رو مدیریت و کنترل کنه و اگه رویدادی مغرضانه و ناروا یا غیر قابل کنترل باشه اینجور حسی نخواد داشت. پس، به همین ترتیب این جنبه از احساس ترتیب این سئوال رو مورد بررسی قرار میده که چیجوری میتونم مدیریت کنم؟ فردی با حس بالای توانایی مدیریت قادر هستش بدونه چیجوری از عهده اتفاق یا تجربه ای از راه به کار گیری منابع در دسترس بربیاد. فرد با حس پایین توانایی مدیریت ممکنه ندونه چیجوری با به کار گیری منابع در دسترس از عهده اونا برآیند یا به طور متناوب واسه «چگونگی» منابع نداشته باشن.

 

2-2-4 هدف دار بودن

آنتونوسکی (1987 ) این بخش رو به عنوان ارایه عامل انگیزشی یا عامل غیر شناختی می بینه. پس آدمایی با احساس ترتیب بالا از بخش هایی در زندگی خود صحبت می کنن که واسه اونا مهم بودن و هم از دید احساسی و هم در روش شناختی واسه اونا مناسب و منطقی بود. آدمایی با احساس ترتیب ضعیف نشون میدن که هیچی در زندگی اونا مهم و مناسب و منطقی نیست. پس، همینطور هدفمندبودن این سئوال رو مورد بررسی قرار میده و « معنی و مقصود این چیه؟» در نتیجه حدودیه که فرد احساس می کنه زندگی از دید احساسی مناسب و قابل درکه و مشکلات و نیازها و درخواستهایی که زندگی به اونا مجبور می کنن، ارزش صرف انرژی، مسئولیت پذیری و تعهد و اشتغال دارن. پس چالشهای زندگی به جای اینکه باری بر دوش فرد باشن خوب هستن که فرد بهتر می دونه بیشتر با اونا مواجه بشه. یعنی فردی با حس بالای هدفمندی مشتاق هستش با چالشها دست و پنجه نرم کنه و در رویدادها با تجربیات در جستجوی معنی و هدفه و واسه تسلط بر اونا با متانت و بزرگ منشی بهترین کار رو انجام میده(آنتونوسکی 1987).

آنتونوسکی1987، به نقل از تورشیم[1](2001 )مطرح کرده که احساس ترتیب ممکنه استرس و سلامت رو به سه روش زیر تحت تاثیر بذاره.

1- احساس ترتیب تحت تاثیر  قرار میده خواه اینکه محرک به عنوان یه عامل استرس زا به اثبات برسه یا نه.

2- احساس ترتیب حدودی رو تحت تاثیر قرار میده که عامل استرس زا باعث نا آرومی می شه یا نمی شه.

3- احساس ترتیب حدودی رو تحت تاثیر قرار میده که نا آرومی موجب نتیجه های برعکس سلامت می شه.

آنتونوسکی( 1987 ) نشون داد که احساس ترتیب بالا ممکنه مانع از تنشهای مربوط به استرس از پیشرفت به طرف مشکلات جسمی و سلامتی شن. بر این نکته تاکید می شه که احساس ترتیب یه سبک خاص مسلط شدن نیس و هم اینکه مطرح کرده که افراد با احساس ترتیب بالا شایدً روش هدف دار تسلط رو بیشتر انتخاب می کنن که واسه پرداختن و مواجه شدن با عوامل استرس زا موثره.

افراد با احساس ترتیب بالا با به کار گیری راه های هدف دار متمرکز روی مسئله تمایل دارن در انتخاب روش های هدف دار خود انعطاف پذیر و در به کار گیری بازخورد واسه هدایت کردن دوباره و تلاشها مسلط و ماهر باشن در نتیجه افراد با احساس ترتیب بالا کلا با احتمال بیشتری اصل استرس رو برطرف می کنن و به تنشهای مربوط پایان میدن. درزمان زمان افراد با احساس ترتیب قوی دوره های کوتاهتر تنشهای مضر رو نسبت به افراد با احساس ترتیب ضعیف تجربه می کنن که نمایانگر اثر کلی میان سطح احساس ترتیب و سلامته (آنتونوسکی به نقل از تورشیم 2001). آنتونوسکی(1993)، عقیده داره احساس ترتیب در طول زمان کودکی و نوجوونی رشد می کنه و این رشد تا 30 سالگی ادامه داره. (اشنایدر، بوچی، اسنسکی و کلافر[2]، 2000).

خانواده

 

[1]- Torshim

[2]- Schnyder , Buchi , Sensky

این نوشته در بهترین ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.